<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سخنرانی مکتوب &#8211; پایگاه کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی</title>
	<atom:link href="https://nasim.ismc.ir/tag/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://nasim.ismc.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 01 Sep 2024 02:29:26 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1</generator>

<image>
	<url>https://nasim.ismc.ir/wp-content/uploads/2024/04/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>سخنرانی مکتوب &#8211; پایگاه کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی</title>
	<link>https://nasim.ismc.ir</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تلاش در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2024 02:29:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب جمعیت]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[جمعیت]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[نسیم رحمت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3777</guid>

					<description><![CDATA[تلاش در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها محمد حسن زنگوئی ایجاد انگیزه همسر پیرمردی فقیر، از او خواست شانه‌ای برایش بخرد تا موهایش را سروسامانی دهد. پیرمرد با شرمندگی گفت: نمی‌توانم بخرم، حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست بند جدیدی بخرم. &#160;پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد. پیرمرد فردای آن روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph"><strong>تلاش در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>محمد حسن زنگوئی</strong></p>



<h1 class="wp-block-heading">ایجاد انگیزه</h1>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>همسر پیرمردی فقیر، از او خواست شانه‌ای برایش بخرد تا موهایش را سروسامانی دهد. پیرمرد با شرمندگی گفت: نمی‌توانم بخرم، حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست بند جدیدی بخرم.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>&nbsp;پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد. پیرمرد فردای آن روز ساعتش را فروخت و شانه‌ای برای همسرش خرید.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>وقتی به خانه بازگشت، با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده و بند ساعت نو برای او گرفته است.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>&nbsp;اشک‌ریزان همدیگر را نگاه می‌کردند. اشک‌هایشان برای این نبود که کارشان هدررفته بود، بلکه برای این بود که همدیگر را به یک اندازه دوست داشتند و هرکدام به دنبال خشنودی دیگری بود. به یاد داشته باشیم عشق و محبت به حرف نیست، باید به آن عمل کرد ایثار کرد و از سختی‌ها گذشت.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>زندگی بزرگان مملو از این مهر و محبت همسران است نمونه این خانواده پرمهر خانواده علامه طباطبایی است:</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>در روزهایی که علامه در سوگ همسرش محزون و متأثر بود و اشک فراوانی از دیدگان بر گونه‌ها جاری می‌ساخت، یکی از شاگردانش سبب این‌همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود،‌ استاد به این شاگرد پاسخ داده بود: «مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمی‌کنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت‌های خانم است، من زندگی پرفرازونشیبی داشته‌ام، در نجف اشرف با سختی‌هایی مواجه می‌شدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی‌اطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>در طول مدت زندگی ما، هیچ‌گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم، کاش این کار را نمی‌کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگی هیچ‌گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟ مثلاً شما می‌دانید کار من در منزل است و همیشه مشغول نوشتن یا مطالعه هستم،‌ معلوم است خسته می‌شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم، خانم به این موضوع توجه داشت،‌ سماور ما همیشه روشن بود و هر ساعت یک فنجان چای می‌ریخت و می‌آورد در اتاق کار من می‌گذاشت و دوباره دنبال کارش می‌رفت تا ساعت دیگر&#8230; من این‌همه محبت و صفا را چگونه می‌توانم فراموش کنم».<a href="#_ftn1" id="_ftnref1"><strong>[1]</strong></a></strong></p>



<h1 class="wp-block-heading">متن و محتوا</h1>



<h2 class="wp-block-heading">کار در خانه</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>یکی از عوامل تکامل خانواده‌ها، که سبب شادی و نشاط واقعی در منزل می‌شود تلاش و ایثار برای یکدیگر است. اما قدم اول دررسیدن به تکامل تعیین حدود و مسئولیت‌هاست اینکه زن و مرد، کارهایی را که با ویژگی‌های جسمی و روحی آنان هماهنگ است به عهده گیرند و از کارهایی که بااستعداد و توانمندی‌شان ناهماهنگ است، پرهیز نمایند. پس‌ازاین که حد و حدود تعریف شد ایثار و تلاش در مسیر خود معنای درست پیداکرده وزندگی را به تکامل نزدیک می‌کند چه‌بسا تلاش‌هایی که زندگی مشترک رخ می‌دهد اما چون در غیر مسئولیت است سبب جا ماندن از وظایف اصلی شده و خانواده افتان‌وخیزان به جلو می‌رود. همچنان که بسیاری از بانوان در بیرون منزل در شغل خود گماشته‌اند که به‌شدت در حال کار و تلاش‌اند اما این تلاش بیرون خانه گاهی آنان را از وظایف اصلی خود که امور تربیتی نسبت به فرزندان است باز می‌داد قطعاً تلاش آنان در بیرون از منزل مصداق تلاش در غیر جایگاه و وظیفه خود است.</strong></p>



<h4 class="wp-block-heading">تقسیم‌کار در منزل</h4>



<h5 class="wp-block-heading">تقسیم‌کار با علی <sup>علیه‌السلام</sup></h5>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>دراین‌باره بهترین الگو، زندگی حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> و فاطمه زهرا <sup>علیهاالسلام</sup> می‌باشد. امام باقر <sup>علیه‌السلام</sup> فرمودند: «حضرت فاطمه <sup>علیهاالسلام</sup> کارهای منزل را این‌گونه با حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> تقسیم کرد: خمیر کردن آرد، نان پختن، تمیز کردن و جارو زدن خانه، به عهده فاطمه باشد و کارهای بیرون خانه، مانند: جمع‌آوری هیزم و تهیه مواد اولیه غذایی به عهده علی <sup>علیه‌السلام</sup> باشد. که این تقسیم‌کار، با رهنمود رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> انجام گرفت. آنگاه‌که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: کارهای داخل خانه را فاطمه <sup>علیهاالسلام</sup> و کارهای بیرون منزل را علی <sup>علیه‌السلام</sup> انجام دهد، حضرت زهرا <sup>علیهاالسلام</sup> با خوشحالی فرمود: «فَلا یَعْلَمُ ما داخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ اللّهُ بِاِکْفائِی رسول‌الله تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ<a href="#_ftn2" id="_ftnref2"><strong>[2]</strong></a>؛ جز خدا کسی نمی‌داند که از این تقسیم‌کار تا چه اندازه خوشحال شدم؛ زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است، بازداشت.»</strong></p>



<h5 class="wp-block-heading"><strong>تقسیم‌کار با فضه</strong></h5>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>حضرت زهرا <sup>علیهاالسلام</sup> مانند دیگر زنان جامعه کار می‌کرد، گندم را با آسیاب دستی آرد کرده، نان می‌پخت، کار روزانه را انجام می‌داد. تا آنجا که دست‌های مبارکش زخمی شد خود حضرت زهرا می‌فرمایند: «قد مَجِلَتْ یَدایَ مِنَ الرَّحی، لَیْلَتی جَمیعاً اُدیرُ الرّحی حَتّی أصْبَحَ وَ اَبُوالْحَسَن یَحْمِلُ حَسَناً و حُسَیْناً؛<a href="#_ftn3" id="_ftnref3"><strong>[3]</strong></a>هر دودستم در اثر آرد کردن با آسیاب دستی زخم شده است، دیشب تا به صبح آسیاب می‌کردند و ابوالحسن، حسن و حسین را به دوش داشت.» درعین‌حال، کارهای خانه آن‌قدر زیاد و طاقت‌فرسا بود که خدمتکاری به نام فضه گرفتند و به‌طور مساوی کارهای منزل را با وی تقسیم کردند.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>سلمان می‌گوید: روزی دیدم باز فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیه خود آسیاب می‌کند، عرضه داشتم: چرا خود را به‌زحمت می‌اندازید درحالی‌که فضه در کنار شماست؟ حضرت فرمود: «اَوْصانی رسول‌الله اَنْ تَکُونَ الْخِدْمَةٌ لَها یَوْماً وَلِیَ یَوماً فَکان اَمْس یَوْم خِدْمَتِها وَالْیَومُ یَومُ خِدْمَتی؛<a href="#_ftn4" id="_ftnref4"><strong>[4]</strong></a>پیامبر خدا به من توصیه فرمود که کارهای خانه را با وی تقسیم کنم: یک روز برای او یک روز برای من. دیروز روز خدمت وی بود و امروز روز خدمت من است.»</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>مقام معظم رهبری درباره اهمیت کار زن در منزل می‌فرماید: «وظایف داخل خانه زنان، نه اهمیّتش کمتر از وظایف بیرونی است و نه اینکه زحمتش کمتر است. خیلی کار پرزحمتی است، خیلی کار ظریفی است. برخی فکر می‌کنند اگر زنی مثلاً کارش عبارت شد از همان کارخانه، این اهانت به زن است؛ نه! هیچ اهانت نیست؛ بلکه مهم‌ترین کار برای زن این است که زندگی را سرپا نگه دارد.»</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>حضرت زهرا<sup> علیهاالسلام</sup> چنان به همسر گرامی خود علاقه‌مند بود و با آن حضرت همدلی داشت که بعد از وقایع تلخ ماجرای سقیفه و فدک که دل زهرا<sup> علیهاالسلام</sup> را شکستند و به خانه‌اش حمله کردند، آنگاه‌که حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> وارد منزل شد و فرمود: «فاطمه جان، آن دو نفر در پشت در اجازه ملاقات می‌خواهند؟ نظرت دراین‌باره چیست؟ حضرت باآن‌همه خون‌دلی که خورده بود، باکمال تواضع فرمود: «الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُکَ افْعَلْ مَا تَشَاءُ؛<a href="#_ftn5" id="_ftnref5"><strong>[5]</strong></a> علی جان، خانه خانه توست و من همسر تو هستم؛ هر آنچه می‌خواهی انجام بده.»</strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">زندگی سخت سیده زنان عالم</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>زندگی حضرت زهرا سلام‌الله علیها علیرغم اینکه فرزند رسول خدا بود اما سختی‌های خاص خود را داشت این سختی‌ها در مدت عمر کوتاه حضرت زهرا سلام‌الله علیها ادامه داشت اما روحیه شکرگزاری در ایشان همیشگی و تا آخرین لحظات ایشان را از وظایفشان بازنداشت. تا جایی که در واپسین روزهای زندگی بچه‌ها را نظافت نموده و امور مربوط به خانه را شخصاً پیگیری می‌نمود. همین ایثار و وفاداری به وظایف است که پس از شهادت حضرت سلام‌الله علیها، امیرالمؤمنین در رثای همسر خود فرمود: بِمَنِ العَزاءُ یا بِنتَ مُحمَد؟ کُنتُ بِکِ اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِکِ؟<a href="#_ftn6" id="_ftnref6"><strong>[6]</strong></a>؛ با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به‌وسیله تو تسکین می‌یافتم؛ بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>امیرالمؤمنین درباره دنیا می‌فرمایند: دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ؛ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا یسْلَمُ نُزَّالُهَا؛ أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ؛ الْعَیشُ فی‌ها مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ؛ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فی‌ها أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ، تَرْمِیهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِیهِمْ بِحِمَامِهَا؛<a href="#_ftn7" id="_ftnref7"><strong>[7]</strong></a> دنیا خانه‌ای است پیچیده به بلا، و معروف به خیانت. احوالش پایدار نمی‌ماند، و اهلش جان سالم به درنبرند. حالاتی است گوناگون، و نوبت‌هایی است متغیر. زندگی در آن ناپسند است، و امنیت در آن نایاب. مردمش آماج تیر بلایند، که تیرهایش به‌سوی آنان نشانه می‌رود، و با مرگ نابودشان می‌کند.»</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>بیان این سختی‌ها ازآن‌جهت حائض اهمیت است که اولاً زنان ما بدانند به‌صرف ایمان قرار نیست زندگی دنیای ما بهشت روی زمین گردد بلکه مشکلات همواره وجود دارد و شاید شرایط بدتر از دیگران باشد و ثانیاً روحیه شکرگزاری، صبر بر سختی‌های زندگی و اطلاعت پذیری از مدیر زندگی به تبعیت از حضرت زهرا تقویت گردد. چراکه بسیاری از طلاق‌ها به‌واسطه توقع بالا از زندگی و سختی‌های زندگی اتفاق می‌افتند که با تقویت روحیه قناعت و صبر در مشکلات قابل‌حل است.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>از طرفی به یاد داشته باشیم دین‌داری مصائبی به همراه دارد گله کردن از اینکه فلان خانواده افراد لاابالی هستند و وضع زندگی‌شان بهتر از ماست چرا باید این‌گونه باشد؟، ناشی از همین تفکر اشتباه است که به‌صرف دین‌داری وضع زندگی باید بهترین وضع و هیچ مصیبتی به زندگی نرسد و حال‌آنکه بلا در دنیاگرد خانه مؤمنین بیشتر می‌گردد و این‌یک اصل است که ساری و جاری است از همین جهت مصائب بعد انقلاب گاهی با بعد انقلاب قابل‌مقایسه نیست چراکه انقلاب داعیه اسلام دارد و مصائبش بیشتر است.</strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">الف &#8211; یتیمی</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>حضرت زهرا در کودکی مادر را از دست داد، رنج دوری مادر برای ایشان بسی دردناک و غمبار بود پس‌ازآنکه رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> از سفر حجة الوداع بازگشتند، دچار بیماری سختی شدند که خبر از وفات قریب‌الوقوع ایشان می‌داد. مطابق با روایات موقعی که وفات پیغمبر اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> نزدیک گردید آن حضرت به‌قدری گریست که محاسن مبارکش تَر شد. گفته شد: یا رسول‌الله! چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: برای ذریّه و فرزندانم و آن ستم‌هایی که از ستمکاران امّتم بعد از من به ایشان می‌رسد، می‌گریم. گویا می‌بینم دخترم فاطمه زهرا بعد از من مظلوم واقع‌شده، هر چه صدا می‌زند: یا اَبَتاه! احدی از امّت من به فریاد او نمی‌رسد. وقتی فاطمه اطهر <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> این مطلب را شنید، گریان شد. پیغمبر اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> به وی فرمود: ای دختر عزیزم! گریان مباش! حضرت فاطمه <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> عرض کرد: پدر جان! من برای ظلم‌هایی که بعد از تو خواهم دید گریه نمی‌کنم، بلکه به علّت مفارقت تو اشک می‌ریزم. پیغمبر اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> فرمود: ای دختر محمّد! مژده باد تو را! زیرا تو اوّلین کسی هستی که زودتر از همه در میان اهل‌بیتم به من ملحق خواهی شد.<a href="#_ftn8" id="_ftnref8"><strong>[8]</strong></a></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>امام جعفر صادق <sup>علیه‌السلام</sup> می‌فرماید: فاطمه زهرا به‌قدری برای پیامبر اسلام <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> گریه کرد که اهل مدینه متأذی شدند و به وی گفتند: تو ما را به علت کثرت گریه ناراحت کردی، یا شب گریه کن یا روز! لذا فاطمه <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> از مدینه خارج می‌شد و روی قبر شهدا گریه می‌کرد.<a href="#_ftn9" id="_ftnref9"><strong>[9]</strong></a></strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">ب- سختی‌های مربوط به خانه‌داری:</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>روزی از روزها حضرت رسول اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> در مسجد به انتظار بلال به سر می‌بردند که بیاید و اذان بگوید. بلال با اندکی تأخیر به مسجد آمد. حضرت رسول اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> فرمود: چرا دیر کردی؟</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>عرض کرد: هنگام آمدن به مسجد خدمت حضرت فاطمه <sup>علیهاالسلام</sup> رفتم، او مشغول آرد کردن بود و فرزندش حضرت حسن <sup>علیه‌السلام</sup> نزد آسیاب روی زمین قرار داشت. گفتم: یا فاطمه<sup> علیهاالسلام</sup>! کدام‌یک از پیشنهادهای مرا قبول داری؟ یا من بچه را نگاه‌دارم و شما آسیاب کنید و یا برعکس.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>فرمود: من به فرزند مهربان‌ترم و بهتر می‌توانم کار بچه‌داری را انجام دهم. آنگاه آسیاب را گرفتم و آرد کردم؛ و این بود علت تأخیر من.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>با توضیح فوق معلوم می‌شود زندگی حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> زندگی ساده‌ای نبود. هم فرزندان نیاز به مراقبت دارند و هم همسری که در میدان‌های نبرد در حال تلاش است نیاز به حمایت و مراقبت دارد. از طرفی حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> سیده زنان اهل عالم است و کسی از زنان به شرافت و بزرگی او نیست اما باوجود چنان فضایلی و چنین موقعیتی باز حضرت از تلاش در خانه دست نمی‌کشد.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>این بهترین الگو برای ایفای نقش مادر و توجه به نیاز عاطفی فرزند و انتخاب صحیح در تخصیص و بهینه‌سازی اقتصادی است؛ چراکه با این کار حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> توجه به رضایت خاطر و مطلوبیت فرزند شیرخوارش را بر ادامه کار منزل ترجیح داد که نتیجه این تلاش‌ها، پرورش منابع و سرمایه‌های انسانی است؛ آن‌گونه که همین فرزندان در جهت برقراری عدل و داد و عدالت اجتماعی و اقتصادی و &#8230; از تربیت و تعلیم کامل بهره‌مند شدند و جامعه را نیز رهبری نمودند.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>یادآور می‌شویم که تقسیم‌کار به این معنا نیست که فعالیت زن منحصر در خانه است، بلکه زن می‌تواند با توجه به مدیریت و سازمان‌دهی صحیح در امور خانواده و با محاسبه مطلوبیت حاصل از اشتغال همچون؛ خستگی ناشی از کار در منزل و بیرون از منزل، مخارج و &#8230; علاوه بر بالا بردن سطح فعالیت‌های اجتماع در زمینه‌های مختلف به بودجه خانوار نیز کمک نماید.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>آن وظیفه که زن نباید از آن دست بکشد و تمام فعالیت‌های زن باید تحت‌الشعاع آن قرار گیرد خانه‌داری است که اعم از شوهرداری و فرزند پروری است.</strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">ج- خانه استیجاری</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> دارای خانه مسکونی نبودند، ازاین‌رو حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> ابتدا محل سکونت همسرش را در اتاقی که یکی از انصار در اختیارش نهاده بود و خود نیز پس از هجرت در آن ساکن بود قرارداد. پس از مدتی دو زوج جوان به خانه حارثه بن نعمان که در محله بنی نجار قرار داشت و به خانه پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> نزدیک بود منتقل شدند تا اینکه حجره‌ای در کنار حجره پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> برای آنان ساخته شد و تا پایان زندگی خانوادگی‌شان در آنجا ساکن بودند. وضعیت ساختمانی این خانه که در اختیار حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> و حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> قرار گرفت خانه مسکونی مجللی نبود، بلکه اتاقی گلین بود که سقف آن را با چوب خرما و حصیر پوشانده و آن را گل‌اندود کرده بودند. فاصله سقف آن از کف به‌اندازه‌ای بود که دست به‌راحتی به سقف می‌رسید. آری این بود کلبه حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> که از صفایش تور خدا جلوه‌گر بود. خداوند در قرآن پیرامون معنویت و فضیلت ایشان فرموده: یعنی در خانه‌هایی (چون خانه انبیاء) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تقدیس ذات پاک او کنند. وقتی این آیه نازل شد، ابوبکر از پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> پرسید: آیا خانه حضرت فاطمه و حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> از این خانه‌هاست؟ پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> فرمودند: بله، خانه آنان از بافضیلت‌ترین این خانه‌هاست.<a href="#_ftn10" id="_ftnref10"><strong>[10]</strong></a></strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">د- پرستاری بیمار</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>یکی از میدان‌های حضور حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> غزوه احد</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>است. جایی که در آن بیش از هفتاد نفر از مسلمانان راستین ازجمله</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>حضرت حمزه سید الشهداء <sup>علیه‌السلام</sup> به شهادت رسیدند. همچنین در این نبرد پیشانی مقدس رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> شکافته شد و دندان مبارک ایشان شکست. پیکر امیرالمؤمنین علی <sup>علیه‌السلام</sup> که تنها مدافع رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> در این نبرد بود، نیز سراسر پرزخم و خون بود. زمانی که آتش جنگ فروکش کرد حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> به همراه سایر زنان بنی‌هاشم و مسلمان به کمک مجروحان آمدند. در روایات تاریخی آمده است که:</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>هنگامی‌که حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> چهره پر از خون پدر را مشاهده کردند، خون‌ها را از رخسار پدر، پاک نمودند درحالی‌که امیر مؤمنان<sup> علیه‌السلام</sup> با سپر خویش آب می‌ریختند و فاطمه<sup> سلام‌اللَّه‌علیها</sup> را یاری می‌کردند. آن حضرت چون دید جریان آب و شستشو، خونریزی را بیشتر می‌کند به همین جهت در پی چاره‌اندیشی خویش تکه حصیری آورد و آن را با شرایط خاصی سوزانید و خاکسترش را بر روی زخم‌ها نهاد تا خون بازایستد و چنین شد که خون بند آمد.<a href="#_ftn11" id="_ftnref11"><strong>[11]</strong></a></strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>همچنین در تاریخ نقل‌شده است که حضرت فاطمه <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> در</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>غزوه احزاب</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>برای امیرالمؤمنین<sup> علیه‌السلام</sup> و رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> نان و غذا می‌برد<a href="#_ftn12" id="_ftnref12"><strong>[12]</strong></a></strong><strong> </strong><strong>و در</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>فتح مکه</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>نیز حضورداشته و به پدر و همسرش کمک می‌کرد.<a href="#_ftn13" id="_ftnref13"><strong>[13]</strong></a> امیرالمؤمنین یک مرد جنگی بود و بعد از هر جنگ بدون زخم به منزل برنمی‌گشت و تنها پرستار زخم‌های علی <sup>علیه‌السلام</sup> همسرش زهرا بود.</strong><strong></strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">هـ &#8211; تهی‌دستی</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>از روایات و گزارش‌های تاریخی مشخص می‌گردد که زندگی این زوج با سختی و البته صبر ایشان در برابر این سختی‌ها همراه بوده است. به‌عنوان نمونه روایت‌شده است که علی <sup>علیه‌السلام</sup> دچار تهی‌دستی شدیدی شد. حضرت فاطمه علیها السّلام برای این موضوع به حضور رسول اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> مشرّف شد. هنگامی‌که دقّ الباب نمود، رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> فرمود: من احساس می‌کنم که حبیبه‌ام پشت در باشد، ای امّ ایمن برخیز ببین کیست؟</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>وقتی امّ ایمن در را باز کرد و فاطمه زهرا داخل شد، پیامبر خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> به وی فرمود: زمانی نزد ما آمدی که هیچ‌وقت نمی‌آمدی؟! گفت: یا رسول‌الله! غذای ملائکه نزد خدای ما چیست؟ فرمود: گفتن الحمدالله. گفت: غذای ما چیست؟ فرمود: سوگند به حقّ آن خدایی که جان من در دست قدرت اوست مدت یک ماه است که آتش در خانه ما روشن نشده (یعنی غذای پختنی نخورده‌ایم) ولی من آن پنج‌کلمه‌ای را به تو یاد می‌دهم که جبرئیل به من تعلیم داده است.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>گفت: کدام پنج کلمه یا رسول‌الله<sup> صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup>؟</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>فرمود: بگو: یا رب الاولین و الآخرین، یا ذو القوة المتین، و یا راحم المساکین، و یا ارحم الراحمین.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>فاطمه پس از شنیدن این کلمات مراجعت نمود، وقتی چشم حضرت امیر<sup> علیه‌السلام</sup> به وی افتاد، گفت: پدر و مادرم به فدایت چه خبر آوردی؟</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>گفت: من به‌منظور کار دنیا رفتم، ولی با توشه‌ای اخروی بازگشتم.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>علی <sup>علیه‌السلام</sup> دومرتبه فرمود: برایت خیر باشد. <a href="#_ftn14" id="_ftnref14"><strong>[14]</strong></a></strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">و- فرزند آوری</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>فرزند و تربیت فرزند اگرچه در روایات اسلامی بسیار تکریم شده است اما این بزرگداشت‌ها منافی زحمت و سختی فرزند آوری و تربیت فرزند نیست. اصلاً اگر این سختی و مشکلات نداشت که این‌همه اجر نداشت و اگر بنا باشد بهشت را به بها بدهند، بها بهشت فرزند آوری همان زحمت‌ها و مشکلاتش است.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup>&nbsp; نیز باآنکه در سن پایین ازدواج کرد بلافاصله حامله گردید و فرزندانی تربیت کرد که اشرف فرزندان عالم‌اند. حضرت سختی‌های فرزند آوری و دوران حمل را متحمل شد، سختی بزرگ کردن این فرزندان را به دوش کشید باآنکه فرزند رسول خدا بود و اشرف زنان عالم لقب داشت.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>ازدواج حضرت <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> در سال دوم هجری رخ داد. برخی در ماه رمضان و برخی در ذی‌الحجه و برخی در رجب گفته‌اند. مسعودی در مروج الذهب تاریخ ازدواج علی با فاطمه <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> را سال دوم هجرت دانسته و مشهورترین قول دراین‌باره اوّل ذی الحجة سال دوم هجرت است.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>حضرت فاطمه <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> در سال پنجم بعثت به دنیا آمد و شش‌ساله بود که مادرش حضرت خدیجه<sup> سلام‌الله‌علیها</sup> را از دست داد. آن حضرت در سال دوم هجرت با علی <sup>علیه‌السلام</sup> ازدواج کرد. بنابراین سن حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup>&nbsp; هنگام ازدواج با علی <sup>علیه‌السلام</sup> حدود ده سال بوده است حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> در سیزده رجب سال 30 عام‌الفیل متولد شد. ده‌ساله بود که پیامبر در چهل‌سالگی به پیامبری مبعوث شد و سیزده سال همراه پیامبر در مکه و شعب ابی‌طالب به سر برد و دو سال بعد از هجرت با فاطمه <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> ازدواج کرد، بنابراین 25 ساله بود.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>بی‌شک هیچ زندگی در عالم، ثمره‌اش پربارتر و گران‌بهاتر از زندگی این دو بزرگوار نیست. ثمره این زندگی درخت امامت است. امیرالمؤمنین و حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> صاحب سه پسر و دو دختر شدند. فرزندان این دو بزرگوار عبارت‌اند از: امام حسن <sup>علیه‌السلام</sup> دومین امام شیعیان که در سال سوم هجرت به دنیا آمدند. امام حسین <sup>علیه‌السلام</sup> سومین امام شیعیان که در سال چهارم هجرت به دنیا آمدند. حضرت زینب <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> که در سال پنجم هجری به دنیا آمدند. و حضرت ام‌کلثوم <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> که در سال ششم هجری پا به عرصه گیتی نهاد.<a href="#_ftn15" id="_ftnref15"><strong>[15]</strong></a></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>حضرت محسن <sup>علیه‌السلام</sup> نیز اولین شهید راه ولایت که بر دلیل ضربه که به حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> وارد شد، ایشان در شکم مادرشان سقط شدند و به شهادت رسیدند.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>بسیاری از بانوان جامعه ما به دلیل سختی فرزند آوری و تربیت، عطای این اجر عظیم را به لقای زحمت و دردان می‌بخشند و حال‌آنکه حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> با حداقل فاصله ممکن فرزندانی را تربیت نمود که سرآمد و فخر و شرف عالم شدند.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>حال که بحث بدین جا رسید خوب است نکاتی پیرامون جایگاه فرزند آوری در روایات دینی بپردازیم:</strong></p>



<h3 class="wp-block-heading">فرزند آوری در آموزه‌های دینی</h3>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>آموزه‌های اسلامی، ایجاد جامعه توحیدی و گسترش آن را هدفی بزرگ برمی‌شمرد و فرزند آوری و افزایش نسل صالح را شاهراه تحقق آن معرفی کرده، از فرزند به‌عنوان «ولیّ» یاد می‌کند. در قرآن کریم درباره فرزند، بحث استثناییِ حضرت زکریا</strong><strong><sup> علیه‌السلام</sup></strong><strong> </strong><strong>آمده است که به پروردگارش عرضه داشت: «قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیا وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِی مِنْ وَرائی وَ کانَتِ امْرَأَتی عاقِراً فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا یرِثُنی وَ یرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیا؛<a href="#_ftn16" id="_ftnref16"><sup><strong><sup>[16]</sup></strong></sup></a>گفت: پروردگارا! همانا استخوان از (بدن) من سست شده و (موی) سر هم از (سپیدی) پیری می‌درخشد و هرگز در دعایم از تو &#8211; ای پروردگارم &#8211; محروم نبوده‌ام و من از عموزادگانم پس از خویش بیم دارم (که جانشینانی بد باشند) و همسرم از ابتدا نازا بوده، پس مرا از جانب خویش جانشینی ارث‌بَر عطا کن که از من و اولاد یعقوب ارث ببرد! و ای پروردگار من، او را (ازنظر کمالات معنوی) پسندیده قرار ده.»</strong></p>



<h3 class="wp-block-heading">فرزندان؛ عامل تداوم مهر و محبت</h3>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>وجود فرزند یکی از عواملی است که موجب حفظ کانون خانواده و تداوم زندگی مشترک می‌گردد؛ چراکه فرزندان، سِپَر حمایتی را در برابر طلاق والدین فراهم می‌کنند.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>مطالعات نشان می‌دهد که طلاق در بین خانواده‌های بدونِ فرزند، بیش‌تر است.<a href="#_ftn17" id="_ftnref17"><strong>[17]</strong></a> فرزندان نشانگر نوعی سرمایه‌گذاری اجتماعی &#8211; عاطفی در خانواده می‌باشند که وجود آن‌ها موجب تحکیم روابط زناشویی می‌شود. با عدم یا کمبود این نوع سرمایه‌گذاری، امکان بروز و رشد طلاق در جامعه افزایش می‌یابد. علاوه بر این، همچنان که ازدواج، دو شخص را به هم پیوند می‌دهد و آن‌ها را در اجتماعی به نام خانواده ادغام می‌کند، فرزند نیز به‌مثابه موادی است که مابین آن‌ها ساختمان خانواده را مستحکم‌تر می‌کند.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>هنر بزرگ زن و میزان شخصیت او را می‌توان از چگونگی بچه‌داری او تشخیص داد؛ چراکه سلامت روحی و جسمی فرزند، درگرو بچه‌داری درست مادر است. شرایط جسمی و روحی افراد و اینکه آنان دراین‌باره در چه وضعیتی می‌باشند، نموداری است که اندازه تلاش، زحمت، دلسوزی، فرهنگ و اندیشه مادر را آشکار می‌سازد.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>در حقیقت، خوشبختی واقعی مادران در پرورش فرزندانی سالم و صالح می‌باشد. و پرواضح است که رساندن فرزندان به چنین فرجامی، کاری دشوار و طاقت‌فرسا است که تنها زن می‌تواند از عهده آن برآید. به تعبیر مقام معظم رهبری: «بعضی از کارهای خانه خیلی سخت است. شما هر کاری را در نظر بگیرید که خیلی دشوار باشد، در مقابل بچه‌داری درواقع آسان است. بچه‌داری هنر خیلی بزرگی است. مردها یک روز هم نمی‌توانند این کار را انجام دهند. زن‌ها با دقت، باحوصله و باظرافت این کار بزرگ را انجام می‌دهند. خدای متعال در غریزه آن‌ها این توان را قرار داده است.»</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>عواملی که داشتن فرزند را با کاهش طلاق به هم مرتبط می‌کند عبارت‌اند از:</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>1. مادر و پدر، خود را مسئول رفاه و آسایش فرزندان می‌دانند، لذا با پذیرش تداوم رابطه ناخوشایند زناشویی، از به خطر افتادن و کاهش رفاه و آسایش فرزندان، دوری می‌کنند در حالی که روزی دست خداست.<a href="#_ftn18" id="_ftnref18"><strong>[18]</strong></a> که خداوند فرمود: وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا؛ هرگز فرزندان خود را از ترس فقر به قتل مرسانید (زنده به گور مکنید) که ما رازق آنها و شما هستیم، زیرا این قتل فرزندان بسیار گناه بزرگی است.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>2. سرپرستی و نگهداری فرزندان از جنبه‌های مختلف برای هر یک از والدین به‌تنهایی سخت و طاقت‌فرسا است و حال آنکه خدا ولی و سرپرست مومنان است: «بَلِ‌ اللَّهُ‌ مَوْلاَکُمْ‌ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ‌<a href="#_ftn19" id="_ftnref19"><strong>[19]</strong></a>»</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>3. زوج‌هایی که فرزند ندارند و تصمیم به فرزند دار شدن نیز نمی‌گیرند، نسبت به تداوم رابطه زناشویی خود مطمئن نیستند، درحالی‌که وجود فرزند و افزایش تعداد آن، احتمال وقوع طلاق و جدایی والدین را کاهش می‌دهد؛ زیرا نبود یا کم بودن تعداد فرزندان در خانواده‌ها، تعلّق و دل‌بستگی روابط زناشویی را کمرنگ می‌کند.</strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">رضایتمندی از زندگی</h2>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>وضعیت زندگی حضرت زهرا </strong><strong><sup>سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> </strong><strong>این‌گونه سخت بود، سختی‌ها از ابعاد مختلف دنیوی آن وجود داشت اما کانون خانواده همواره گرم و مهر و محبت و ایثار موج می‌زد و این مرهون رضایتمندی از زندگی است.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>امیرالمؤمنین <sup>علیه‌السلام</sup> در وصف زندگی‌شان با حضرت فاطمه </strong><strong><sup>سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> </strong><strong>می فرمانید: به خدای سوگند که در همه عمر زندگی مشترک، هرگز به فاطمه</strong><strong><sup> سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> خشم نگرفته و هرگز او را به کاری وادار نساختم&#8230; . و او نیز به من هرگز خشم نگرفت و در هیچ کاری مرا نافرمانی نکرد. او به‌گونه‌ای بود که هرگاه به او می‌نگریستم غم‌ها و اندوه‌هایم زدوده می‌شد.<a href="#_ftn20" id="_ftnref20"><strong>[20]</strong></a></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>علی <sup>علیه‌السلام</sup> که اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا </strong><strong><sup>سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> تأثر و تألم خود را اظهار می‌دارد تا آنجا که بعد از دفن همسر گرامی‌اش درحالی‌که حزن و اندوه تمام وجود او را فراگرفته بود خطاب به قبر پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌و‌آله</sup> عرضه داشت:</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>«خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتن‌داری ازدست‌رفته، اما آن‌چنان‌که در جدایی تو صبر کردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره‌ای ندارم، شکیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می‌نماید و هیچ‌گاه اندوه دلم نمی‌گشاید. چشمم بی‌خواب و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساکن کند. مرگ زهرا ضربه‌ای بود که دل را خسته و غصه‌ام را پیوسته کرد و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید&#8230; اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، برای همیشه اینجا [کنار قبر زهرا<sup> علیهاالسلام</sup> می‌ماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم می‌راندم.»</strong><a href="#_ftn21" id="_ftnref21"><strong>[21]</strong></a><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>گریز</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>همه سختی‌های زندگی حضرت زهرا </strong><strong><sup>سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> </strong><strong>یک‌طرف، مصائب 75 یا 95 روز آخر یک‌طرف. همه غم عالم در آن روزها بر زهرای مرضیه فرود آمد، داغ از دست دادن پدر، غم شکستن شکوه امیرالمؤمنین و درخطر افتادن دین پیامبر، در کنار همه این هتک حرمت‌ها و تعرض‌ها به بیت اهل‌بیت <sup>علیهم‌السلام</sup>، دردهای جسمی ناشی از ضرب و شتم حضرت و سقط محسن شش‌ماهه حضرت، وجود داشت که حضرت را از بین برد.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>در این ایام برای محسن بن علی <sup>علیهماالسلام</sup> ناله و نوحه می‌کنیم، درحالی‌که در عمل خودمان محسن بن علی‌ها را به قتل می‌رسانیم. سنت زشت کم کردن جمعیت با سقط‌جنین عملاً پیروی از رفتار همان کسانی است که با کشتن محسن بن علی یک‌سوم از سادات بنی فاطمه <sup>علیهاالسلام</sup> را کم کردند. این جماعت امروز می‌خواهند باکم کردن از شیعیان و پیروان فاطمه سلام‌الله علیها، به قوت گرفتن دشمن کمک کنند. پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه واله</sup> فرمود: «قُلْ لَا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی<a href="#_ftn22" id="_ftnref22"><sup><strong><sup>[22]</sup></strong></sup></a>» از مردم محبت اهل‌بیت را خواست ولی مردم در جبران رسالت پیامبر، درب خانه دخترش را به آتش کشیدند و محسن بن علی سقط شد. همان پیامبر از ما کثرت جمعیت خواست و فرمود: «تَنَاکحُوا تَنَاسَلُوا تَکثُرُوا فَإِنِّی أُبَاهِی بِکمُ اَلْأُمَمَ یوْمَ اَلْقِیامَةِ؛ <a href="#_ftn23" id="_ftnref23"><sup><strong><sup>[23]</sup></strong></sup></a>مبادا ماهم در پاسخ به پیامبر، با شعار طاغوتی «فرزند کمتر، زندگی بهتر» و با آمار روزانه بیش از 1000 سقط امت او را به قتل رسانیم. آیا در این رفتار مطیع پیامبر هستیم یا تابع دشمنانش؟ مبادا در سخن شیعه اهل‌بیت باشیم و در عمل باکم کردن جمعیت شیعیان، در زمره دشمنان اهل‌بیت باشیم.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>روضه</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>امشب شب روضه عموی نشکفته سادات حضرت محسن ابن علی است یابن الحسن، آقای ما، مولای ما!! شما که جریان به آتش کشیدن خانه جدتان امیر المومنین جلوی چشمتان است و مطمئناً این ماجرای دردناک را دیدید برای ما روضه‌خوان باشید، آقاجان معذرت می‌خواهم که این‌گونه سخن می‌گویم:</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>&nbsp;آن فرقه که زهرای جوان را کشتند ناموس خدای مهربان را کشتند</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>با کشتن محسن پسرش &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک‌سوم سادات جهان را کشتند</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>در کتاب ارشاد القلوب نقل‌شده است که فاطمه فرمود:&#8221; هیزم بسیار به در خانه ما آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند من پشت در ایستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش سوگند می‌دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری نمایند، عُمر تازیانه را از دست قنفذ غلام آزاد شده ابوبکر گرفت و با آن بر بازویم زد و اثر آن چون رگه‌های بازوبند در بازویم باقی ماند آنگاه لگد به در زد و در را به طرف من فشارداد در این هنگام به صورت بر زمین افتادم در حالیکه فرزندی در رحم داشتم، آتش زبانه می‌کشید و صورتم را می‌سوزاند او با دستش مرا می‌زد گوشواره‌ام قطع و پراکنده شد، درد مخاض مرا فرا گرفت، محسنم بیگناه سقط و کشته شد.&#8221; اما اگر اینجا در خانه امیر المومنین را این بی حیاها به آتش نمی‌کشیدند کربلا کسی جرات نمی‌کرد خیمه‌های اهل بیت امام حسین را به آتش بکشد.</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>بابا ببین که مادر، خورده زمین پشت در &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پاشیده روی دیوار، خون از پهلوی مادر</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>صدای آه مادر، میون آتش و دوده &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گمون کنم برای، پهلو شکستنش بوده</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>یه عمره تو مدینه، بابا خونه نشینی &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آخه مادر چرا گفت، یا فضه خذینی</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>اینجوری که میخ توی، پهلوی مادر خورده &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گمون کنم که بابا، دیگه داداشم مرده</strong><strong>زینب دلش میسوزه، بابا اشکات رو پاک کن &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دور از چشای مادر، داداش محسن رو خاک کن</strong></p>



<hr class="wp-block-separator has-alpha-channel-opacity"/>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref1" id="_ftn1"><strong>[1]</strong></a><strong>.علامه سید محمدحسین طباطبایی، مجموعه مفاخر ایران زمین، جلد 9، مرکز آموزش سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران، چ اول 1385</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref2" id="_ftn2"><strong>[2]</strong></a><strong>. </strong><strong>قرب الإسناد، ص 25 و </strong><strong>بحارالانوار، ج 43، ص 81</strong><strong>.</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref3" id="_ftn3"><strong>[3]</strong></a><strong>. </strong><strong>بحارالانوار، ج 43، صص 84 و 85 و 134؛ کنز العمال، ج 15، ص 507، مسند احمد بن حنیل ج 6، ص 298</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref4" id="_ftn4"><strong>[4]</strong></a><strong>. </strong><strong>&nbsp;</strong><strong>مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 150؛ بحار الانوار، ج 43، ص 76</strong><strong>.</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref5" id="_ftn5"><strong>[5]</strong></a><strong>. </strong><strong>کتاب سلیم بن قیس، ص 868، ح 48</strong><strong>.</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref6" id="_ftn6">[6]</a>. رحمانی همدانی/ فاطمه الزهرا بهجه قلب مصطفی/ ص 578/ به نقل از مجمع الروایه</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref7" id="_ftn7">[7]</a>. نهج البلاغه خطبه 226</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref8" id="_ftn8">[8]</a>. سبل الهدی و الرشاد، ج 12، ص 251</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref9" id="_ftn9">[9]</a>. بحارالانوار، جلد ۴۳، ص ۳۵</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref10" id="_ftn10">[10]</a>. ریحانهٔ النبی صفحه 109 &#8211; فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر، ص:627 &#8211; زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص: 103</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref11" id="_ftn11">[11]</a>. فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت، محمدکاظم قزوینی؛ ص 168</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref12" id="_ftn12">[12]</a>. ذخائر العقبی، ص 47</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref13" id="_ftn13">[13]</a>. واقدی، المغازی، ج 2، نشر دانش اسلامی، ص 83</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref14" id="_ftn14">[14]</a>. زندگانی حضرت زهرا علیها السلام (ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانی، ص: 565 و 566</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref15" id="_ftn15">[15]</a> . ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص۵۰۰؛ دخیل، اعلام النساء، ۱۴۱۲ق، ص۲۳۸</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref16" id="_ftn16">[16]</a>. مریم/ 4 &#8211; 6.</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref17" id="_ftn17"><strong>[17]</strong></a><strong>. بنگرید به مقاله «بازدارنده‌ها و تسهیل کننده‌های اقتصادی، اجتماعی طلاق»، دکتر محمد قدسی، دکتر اسماعیل بلالی و دکتر سعید عیسی‌زاده، نشریه جامعه شناسی و علوم اجتماعی، مطالعات راهبردی زنان، پاییز 1390 ش، شماره 53.</strong><strong></strong></p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref18" id="_ftn18">[18]</a> . إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ؛ ذاریات، آیه ۵۸.</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref19" id="_ftn19">[19]</a> . آل عمران / 150</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref20" id="_ftn20">[20]</a>. بحارالانوار، ج 43</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref21" id="_ftn21">[21]</a>. اصول کافی/ ج 1/ ص 159.</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref22" id="_ftn22">[22]</a> سوره شوری – آیه 23</p>



<p class="wp-block-paragraph"><a href="#_ftnref23" id="_ftn23">[23]</a> جامع الأخبار، جلد 1، صفحه&nbsp;101</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حجاب و عفاف</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-2/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2024 02:22:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3398</guid>

					<description><![CDATA[گزیده ای از سخنان حجت الاسلام قرائتی پیرامون حجاب و عفاف لباس مقدس است، لباس نعمت است، كرامت است. خدا به حيوان لباس نداده به انسان لباس داده شما يك چيزي را كه همينطور عادي و معمولي تلقي مي‌كنيد در پارچه نمي‌پيچيد اما يك چيزي را كه ارزش دارد در كاغذ كادويي مي‌بنديد. هر چيزي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">گزیده ای از سخنان حجت الاسلام قرائتی پیرامون حجاب و عفاف</p>



<p class="wp-block-paragraph">لباس مقدس است، لباس نعمت است، كرامت است. خدا به حيوان لباس نداده به انسان لباس داده شما يك چيزي را كه همينطور عادي و معمولي تلقي مي‌كنيد در پارچه نمي‌پيچيد اما يك چيزي را كه ارزش دارد در كاغذ كادويي مي‌بنديد. هر چيزي كه ارزش دارد، حجاب هم دارد. (دی ماه 67)</p>



<p class="wp-block-paragraph">در غرب به زن خيلي توهين شد. براي جاسوسي از زن استفاده شده است. حتي خود ايراني‌ها که در خارج کار مي‌کنند براي اينکه بعضي ايراني‌ها را شکار کنند. براي خبر از زن استفاده مي‌کنند. يعني زن آلت جاسوسي شده است. براي فروش بهتر اجناس از زن و عکس زن در فروشگاه‌ها استفاده مي‌كنند. يعني زن وسيله اسکناس و سرمايه دار شده است. زن ليوان شير جوان هرزه شده است. اين بزرگترين توهين است.(مرداد ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">بدان با رها شدن ، کرامتت را از دست مي‌دهي. زن هرچه بيشتر خودش را حفظ کند، تسلط قلبيش بيشتر است.(مرداد ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر همه زن‌ها رها بودند يعني به سمت رها شدن و هرزگي برويم و آزاد باشيم، اگر هر طور مي‌خواهيم خودمان را درست کنيم و در خيابان‌ها برويم، انتخاب همسر فقط محورش شهوت و شکل مي‌شود. يعني کسي مي‌خواهد انتخاب کند قشنگ مي‌بيند. مي‌گويد: اين را مي‌خواهم. اين را نمي‌خواهم. پسر مي‌گويد: اين را مي‌خواهم. دختر هم مي‌گويد: اين را مي‌خواهم. يعني اگر به سمت جلوه گري بروند اين ملاک انتخاب فقط شکل مي‌شود و شکل هم زود از بين مي‌رود. پيري، مريضي و دو بخيه به يک گوشه از صورتش زيبايي از بين مي‌ود. اما اگر زن در پوشش رفت يک کم براي شکلش حساب مي‌کند. يک کم هم براي کرامتش، حسادتش، مسئوليتش، سوادش، حساب مي‌كند. يعني هرچه جلوه در خيابان بيشتر شود سهم شهوت بيشتر مي‌شود و سهم عقل کمتر! اما اگر زن در حفاظ بود، مادر وخواهر را مي‌فرستند که دختر چه شکلي است. اما سهم شکل پنجاه درصد است. شکل خانم پنجاه درصد است. هرچه جلوه بيشتر باشد سهم شهوت بيشتر مي‌شود وسهم عقل کمتر است.(مرداد ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">من در اتريش بودم. يک همه پرسي کرده بودند که بيشترين مشکل شما چيست؟ هشتادو پنج درصد مردم اتريش گفته بودند: كه بيشترين مشکل اين است که شب به خانه مي‌رويم و زنمان ما را دوست دارد يا نه؟ زنمان خانه هست يا نه؟ وقتي آزادي شد هرچه آزادي بيشتر شود مشكلات بيشتر است. (مرداد ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">من يک سوالي از خانم‌ها مي‌کنم. اگر دوست داريد راحت جواب بدهيد. دوست داريد كه يک خانمي با جلوه‌اي که دارد در خيابان دل پدرت را ببرد؟ پدرت ديگر کاري به زندگي نداشته باشد. دختر خانم من نمي‌خواهم از قرآن چيزي بگويم. شما که با شکلت دل يک جوان را مي‌بري. فکر نمي‌کني جواني که نامزد دارد شما را مي‌بيند و مي‌بيند كه شما از زن خودش بهتر هستي. شکل شما، زندگي اين زن و شوهر را متزلزل مي‌کند. فکر نمي‌کني كه فردا هم يک دختري زيباتر از خودت بيايد و با جلوه خودش دل شوهر شما را حسابي تسخير كند. فکر نمي‌کني شني که در اين ديگ مي‌اندازي زير دندان خودت هم برود؟(مرداد ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">از خودت سوال کن. من که با اين وضع بيرون رفتم چه کسي از من خوشش مي‌آيد؟ خدا از من خوشش مي‌آيد؟ امام زمان از من خوشش مي‌آيد؟ انقلابيون وخون داده‌ها وخانواده شهدا از من خوششان مي‌آيد؟ حزب اللهي‌ها از من خوششان مي‌آيد؟ چهار نفر جوان هرزه خوششان مي‌آيد؟(مرداد ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">جاهايي که دختر و پسر به هم نگاه مي‌کنند و چشم چراني مي‌کنند تمرکز فکري براي مطالعه ندارند. هرچه حفاظ بيشتر باشد، تمرکز فکري براي مطالعه بيشتر است. هرچه چشم چراني بيشتر باشد، آدم نمي‌تواند متمرکز باشد. مطالعه کند. چون آدم دارد مطالعه مي‌کند يک دختري مي‌ايد رد شود، نگاهش مي‌کند. بعد هم مي‌گويد: تا مي‌ايد مطالعه کند يکي از اين طرفش مي‌گذرد.(مرداد ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">عفاف يک کرامت است. خواهرها! مرد زور و پول وقدرت مالي دارد. شما هرچه عفيف‌تر باشيد تسلط قلبي خواهيد داشت. تسلط قلبي برابر تسلط مالي است. اگر رها شوي تسلط قلبيت را از دست مي‌دهي.(مرداد ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">گاهي زنها مي‌گويند: مگر خدا به ما نامحرم است؟ نه خدا به همه محرم است. اگر محرم است چرا سر نماز خودمان را بپوشانيم؟ معناي پوشيدن محرمي و نامحرمي نيست. معناي پوشيدن کرامت است.(شهریور ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">حجاب حفاظت است. شما کفش هم که مي‌پوشي بالاخره پايت گير مي‌کند. آدم پابرهنه برود راحت‌تر است. بله! راحت‌تر است. اما تيغ در پايت مي‌رود. کفش يک بار است. اما اين بار را بايد کشيد. چون که هم بار هست. هم حفاظت هست. کفش بار است اما حفاظت است. لباس بار است اما کرامت است. (شهریور ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">رمز بي حجابي بعضي از دخترها چشم مردهاست. اگر دختر بداند که مرد نگاهش نمي‌کند اينطور نمي‌گردد. اين مي‌بيند شما نگاهش مي‌کنيد لوس مي‌شود. مرد عفيف آن است که زن را با عفت کند. زن عفيف مي‌توانه مرد را با عفت كند.(شهریور ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">ما حجابمان وعفت و دينمان ارزان تمام نشده است. يک وقت يک چيزي ارزان درمي‌ايد. ارزان هم مي‌رود. اما يک چيزي که با کتک خوردن ابوذر به دست آمده است. با پاره شدن لب پيغمبر به دست آمده است. با شکافته شدن مغز اميرالمومنين به دست آمده است. با گلوي علي اصغر به دست آمده است. بادست ابوالفضل به دست آمده است. با کتک‌هايي که انقلابيون در زندان‌هاي شاه خوردن به دست آمده است. با صد هزار و بيش از صدهزار شهيد به دست آمده است.(شهریور ماه 70)</p>



<p class="wp-block-paragraph">استفاده از زينت براي غير شوهر ممنوع. اگر مردي راضي باشد و يا اگر زني خودش را آرايش كند بدون اجازه شوهر خودش را تو خيابان به ديگران عرضه كند و شوهرش هم راضي باشد در روايت داريم مورد لعنت هستند اين زن و شوهر. كه شوهر اجازه داده است خانم خودش را درست كند و به مردهاي اجنبي عرضه كند.(دی ماه 72)</p>



<p class="wp-block-paragraph">اصولاً در غير کارهايي که خشونت مي‌خواهد زن و مرد مثل هم هستند «إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ» احزاب/35. بنابر اين اسلام زن را محروم نکرده آنجايي هم که محروم کرد حقش است که محروم کرده يعني به نفع زن است که گفته‌اند کنار باش اگر شما زمستان دستت را توي دستکش کردي هيچوقت پيشاني نبايد بگويد چرا من را توي دستکش نمي‌کني خوب پوست پيشاني طوري است که يخ نمي‌کند اما دستش يخ مي‌زند.(مهر ماه 75)</p>



<p class="wp-block-paragraph">«وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» احزاب/53 اگر خواستيد چيزي به خانمهاي پيغمبر بدهيد و بستانيد نمي‌گويد با خانم پيغمبر تماس نگيريد نه با خانم پيغمبر تماس هم بگيريد منتهي «فَسْئَلُوهُنَّ» سوال کنيد از اينها «مِنْ وَراءِ حِجابٍ» يعني از پشت پرده يا مثلاً نمي‌گويد زن حرف نزند مي‌گويد حرف بزند اما با کرشمه حرف نزند «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» احزاب/32، «تَخْضَعْنَ» از خضوع يعني حرف که مي‌زنند نازک و با کرشمه نباشد چرا؟ براي اينکه «فَيَطْمَعَ» طمع مي‌کند «الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ» آن کسي که در قبلش مرض است.(مهر ماه 75)</p>



<p class="wp-block-paragraph">شما جنس مرغوب را در کادو می پیچید، روی تلویزیون پارچه می اندازید ،کتاب قیمتی را جلد می کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمی دهید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">بنابراین جلد و حجاب نشانه ارزش است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خداوند برای چشم که ظریف است و خطرات ان را تهدید می کند حجاب قرار داده .حجاب باعث تمرکز فکر مردان که بخش عمده تولید جامعه به دست آنان است می گردد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">در کشورهایی که بی حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا می کند.اسلام به خاطرحفظ حیا ، کرامت و جلال ، جلوگیری از تشتت و هوس بازی و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده.باید دانست که حجاب مانع تولید نیست.بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت قالی است که تولیدش به دست زنان باحجاب است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حجاب مانع تحصیل نیست ،صدها هزار دانشمند زن در کشور اسلامی ایران شاهد این ادعاست.حجاب آرم جمهوری اسلامی ایران است.دنیا انقلاب اسلامی ایران را با حجاب بانوانش می شناسد و ابر قدرتها از این نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند که چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامی و حجاب بر سر درس تحمل نمی کنند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حجاب در قرآن</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2024 03:54:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[انصاریان]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3378</guid>

					<description><![CDATA[مسألۀ حجاب، در صریح آیات قرآن مطرح است. آیات صریح دربارۀ حكم حجاب در سورۀ مبارکۀ نور و احزاب و آیاتی که از الفاظ و واژگانش که به طور کنایه ذکر شده حد حجاب استفاده می‌شود و همچنين در متن روايات هم مطالب ارزنده‌اي بيان گرديده است. لازم است که قبل از ورود به مسألۀ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">مسألۀ حجاب، در صریح آیات قرآن مطرح است. آیات صریح دربارۀ حكم حجاب در سورۀ مبارکۀ نور و احزاب و آیاتی که از الفاظ و واژگانش که به طور کنایه ذکر شده حد حجاب استفاده می‌شود و همچنين در متن روايات هم مطالب ارزنده‌اي بيان گرديده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">لازم است که قبل از ورود به مسألۀ حجاب در قرآن و روایات، (چون در همۀ آیات و روایات مورد بحث محور زنان هستند) باید این مسألۀ مهم را عرض کنم که پروردگار عالم برای زنان از نظر شخصیت انسانی و دینی همان را قائل است که برای مردان قائل است. پاداش زنان را در بهشت در صورت دارا بودن ایمان و عمل صالح با مردان یکسان می‌داند از زنان با عظمتی چون آسیه مادر موسی و مریم کبری با اسم و رسم، و از حضرت فاطمۀ زهرا(س) با اوصاف و زنان اهل ایمان تجلیل کرده است،در هر بخشي كه (المسلمین) فرموده، بلافاصله (و المسلمات) فرموده يا هرجا (المؤمنین) فرموده بلافاصله (المؤمنات) فرموده است. مادرانی که پیغمبران را به دنيا آورده‌اند، مادرانی که ائمۀ طاهرین: را به دنيا آورده‌اند، مادرانی که فقهاء، مراجع، حکما، فلاسفه و عرفای بزرگ شیعه را به دنيا آورده‌اند و مادرانی که شما مردم مؤمن را شیر پاک داده‌اند از بحث ما کاملا خارجند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر من مهمترین آیات و روایات را خواندم نظرم به دختران و زنانی است که خداوند و قرآن به آن‌ها نظر منفی دارد ولی زنانی که اهل ایمان و عمل صالح می‌باشند در پیشگاه پروردگار از درجات بالایی برخوردارند. «من عمل صالحا من ذکر أو انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاةً طيبةً و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون»</p>



<p class="wp-block-paragraph">در این آیه زنان اهل ایمان و عمل صالح را با مردان از نظر حیات طیبه و پاداش بهشت کاملا یکسان دانسته و کمترین فرقی بین مردان و زنان در زمینۀ ایمان و عمل صالح نگذاشته است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">من سعی می‌کنم چند آیه از سورۀ نور و احزاب بخوانم و به عمق لغات آنها که در کتاب‌های با عظمت لغت مثل کتاب &#8220;المنجد&#8221; که یک كتاب لغت بین‌المللی است مثل &#8220;العین&#8221; &#8220;قاموس&#8221; و &#8220;تاج العروس&#8221; که از مهمترین کتاب های لغت مي‌باشند آمده اشاره كنم. چون ما برای فهم آیات قرآن مجبوریم به این کتاب‌های لغت مراجعه کنیم و گرنه نمی‌شود آیات قرآن را درست فهمید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">در سورۀ احزاب آیه‌اي از آیات صریح در حجاب است كه کنایه ندارد «یا أیها النبی»خطاب مستقیماً به پیغمبر است، نمی‌گوید «قل» تو برای ديگران بگو، پیغمبر را واسطه قرار نداده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">در باب حجاب خود پروردگار مستقیم وارد شده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">در باب توبۀ به آن با عظمت، گاهی پیغمبر را واسطه قرار داده است «قل يا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لاتقنطوا من رحمة الله» به گناهکاران بگو ناامید نباشید بیایید درست توبه کنید من شما را قبول می‌کنم. اما در آیۀ حجاب خطاب مستقیما از خود حضرت حق می باشد رودربایستی هم با هیچ‌کس ندارد که حالا بگوید پیغمبر من است، عزیزترین مخلوقم می‌باشد و در زمینۀ حجاب دختران و زنانش چیزی به او نگویم مبادا دلگیر شود، مي‌فرمايد: «یا أیها النبی قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن جلابیبهن ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفورا رحیما» ای پیغمبر گرامی به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که خویشتن را به چادر بپوشانند که این کار برای این که آن ها به عفت و حریت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت هوسرانان آزار نکشند بسیار نزدیک‌تر است و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">«جلابیبهن» یک لغت عربی و جمع است که جلباب مفردش می شود. کتاب‌های لغت جلباب را این‌گونه معنی کرده‌اند: پوشش گشاد پوشانندۀ سراپای بدن. شما از جلباب روسری و مانتو می‌فهمید. عرب به پارچۀ گشادی که وقتی زن سر می‌کند بدن را می‌پوشاند، حجم بدن و زیبایی بدن پنهان می‌شود، قد و قامت به درستی از زیر این پارچه پیدا نیست، و تمام بدن را فرا می‌گیرد را جلباب مي‌گويد. به زنان امت بگو، به دخترانت بگو، به زنان خودت هم بگو. مستقیم به تو دارم خطاب می‌کنم، خودم‌ وارد مسألۀ حجاب شده‌ام که به تو دارم خطاب می‌کنم «یا أیها النبی» به همۀ این زنان بگو «یدنین علیهن من جلابیبهن» یعنی همۀ وجودشان نه فقط سرشان را «علیهن من جلابیبهن» این پارچۀ گشاد پوشاننده را «علیهن» نه «علی راسهن» به سراسر بدن بپوشانند. «ذلک أدنی أن یعرفن» این پوشش گشاد نزدیک‌تر به این حقیقت است که هر مردی و جوانی، زني را با این پوشش کامل بدنی ببیند. به نظر آن مرد این زن پاکدامنی است «فلا یؤذین» متلک به او گفته نمی‌شود، از او دعوت به گناه نمی‌شود، از او دعوت به برقرار‌کردن ارتباط نامشروع نمی‌شود. خدا، خدای عالم به همه چیز است؟</p>



<p class="wp-block-paragraph">برای این که در جامعه متلک‌گویی نباشد، برای این که در جامعه مردان بی تقوا زبان درازی به زنان نکنند. اگر این پوشش باشد مورد این آزارها قرار نمی‌گیرند «و کان الله غفورا رحیما» اگر بعضی از این خانم‌ها قبلا در معرض دید مردان بوده‌اند حالا به این آیه عمل کنند، خودشان را بپوشانند من غفورم، گذشتۀ آن ها را می‌بخشم و رحیمم به آن‌ها مهربان می‌شوم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">آيا در قرآن فقط این پوشش گشاد و پنهان کننده بدن و زیبایی زن مطرح است؟ نه، غیر از این پوشش یک پوشش ديگر هم در قرآن مطرح است که خداوند از آن پوشش تعبیر به خُمر کرده است. خُمر یعنی همین مقنعه‌هایی که در مکه زنان مراکشی سرشان می‌باشد که کاملا مو و حجم سر را تا روی سینه می‌پوشاند. فقط یک مقدار گردی صورت پیداست، دیگر موی زن، گردن، سینه و گوشواره پیدا نیست. این را هم قرآن با امر واجب استعمال کرده است که زیر پوشش داشته باشند، مبادا یک وقت باد پاييزي سنگین است و چادرشان را رد کرد باز هم چشم‌ها، زیبایی‌ها و زینت‌های زن مسلمان را نبینند. بنابر اين دو پوشش در قرآن مطرح است که هر دو باید باشد. یکی جلباب است و دیگر خُمر(به ضم) است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اول: «یدنین علیهن من جلابیبهن» امر واجب است. دوم: محرم و نامحرمی را می‌گوید که زنان با چه كسانی محرمند كه در ابتدای آیۀ سی و یک سورۀ نور، پوشاننده تا روی سینه را مقنعه می‌گوید که باید آن پوشش گسترده‌اي باشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حضرت فاطمه زهرا(س) دختر پیغمبر اكرم(ص) وقتی مسجد رفت که حکومت را محاکمه کند به دستور آیۀ احزاب یک پوشش سرتاسری انداخت که از سر تا نوک پاهایشان را بپوشاند و هم خُمر را بر سر انداخت. و حالا برنامه سومش را ما نمی‌توانیم در این مملکت پیاده کنیم که ده إلی بیست نفر از زن های مدینه را دعوت نمود که در فاصلۀ بین خانه تا مسجد (که شش هفت متر بیش نبود) دور مرا بگیرید که من شناخته نشوم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">زینب‌کبری(س) هم در بارگاه ابن‌زیاد به اسرا گفت دور مرا بگیرید که مرا نشناسند و نبینند که ابن زیاد آدم خیلی پررويی بود. اُسرا را که نگاه می‌کرد سؤال کرد: «من هذه التي انحازت فجلست ناحية و معها نسائها؟» این خانمی که خودش را پنهان کرده و پیدا نیست کیست؟ کسی جوابش نداد. دوباره سؤال کرد باز هم جوابش را ندادند. دوباره پرسید، خادمی از خدام اهل بیت: که زن بود بلند شد و گفت دهانت را ببند. چه قدر می‌پرسی، این دختر امیرالمؤمنین(ع) و فاطمۀ زهرا(س)، زینب کبری(س) می‌باشد که نمی‌خواهد چشم آلوده تو به او بیفتد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خدایا من خیلی خوشحالم که حرف‌های ناب تو را دربارۀ حجاب زنان می‌گویم و می‌دانم که در قیامت از محاکمه نخواهم داشت چون حق تو را ادا کردم. حق حجاب تو در این مملکت بسیار مظلوم است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">در آية ديگر مي‌فرمايد: «و لا یبدین زینتهن» زنان اصلا اجازه ندارند آرایش‌های بدنی یعنی زیبایی اندام، سینه، گردن، مو و آرایش‌های خود را را در مقابل چشم مردان ببرند. به مردان یعنی مسلمان، مسیحی، یهودی، زردشتی، لائیک، کمونیست، بی دین، می‌گوید زن که آفریدۀ من است و مملوک من است و من صاحب همه امور او هستم و اجازه نمي‌دهم كه خوش‌نمایی اصلی خلقتش را و آرایش خود را به مردم نشان بدهد، نمی دهم. آن زني که خودش را نشان می‌دهد در واقع مي‌گويد: خدایا من به اجازۀ حضرت عالی هیچ کاری ندارم. این مي‌شودكفر. «إلّا ما ظهر منها» حداقل من كه درباره مفهوم «إلّا ما ظهر منها» گشتم ببینم خدا چه می‌فرمايد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">بالاترین عالمان ما می‌گویند مگر چیزی که خود به خود جلوي چشمان ظاهر شود. یعنی یک وقتی باد چادرش را کنار بزند. بزرگان دین «إلّا ما ظهر منها» را این‌گونه معنی کرده‌اند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">بعضی از علما هم می‌گویند مگر کمی از گردی صورت و تا مچ دست. «إلّا ما ظهر منها» يعني کمی از گردی صورت، نه گردی به صورتی که کامل زیبایی درک شود. «و لیضربن» لام، لام امر واجب است «و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن» روسری را عرب «خُمر» می‌گوید که سر و گردن و سینۀ زن را بپوشاند زیر آن پوششی که در سورۀ احزاب مطرح شد ما یکی از این دو آیه را نمی توانیم تعطیل کنیم، هر دو امر می‌باشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">جیوب در لغت عرب یعنی گردن، بنا گوش و گوش و زیبایی‌های گردن و سینه با مقنعه همۀ این‌ها را بپوشاند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حالا چه کسانی به زن محرمند؟ «و لا یبدین زینتهن» زنان، زیبایی چهره، زیبایی گردن، زیبایی سینه، لباس‌هاي رنگارنگ بسیار تحریک کننده را به كسي نباید نشان دهند مگر برای دوازده نفر که برای آن‌ها تحریک کننده نیست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">1-«و لا یبدین زینتهن إلّا لبعولتهن» شوهر او كه به او محرم است<br>2-«أو أبائهن» پدران بزرگ او، پدر و پدر بزرگش به زن محرمند<br>3-«أو أباء بعولتهن» پدر شوهر هم به او محرم می باشد<br>4-«أو أبنائهن» پسران خود او که از شوهر هستند به او محرمند<br>5-«أو أبناء بعولتهن» اگر با مردی ازدواج کرده که آن مرد پسر از زن ديگرداشته، آن‌ها نیز محرمند<br>6-«أو إخوانهن» برادران زن به او محرمند<br>7-«أو بنی إخوانهن» پسران برادر زن به او محرمند که او عمۀ آن‌ها می‌شود<br>8-«أو بنی أخواتهن» به پسران خواهرش محرم است<br>9-«أو نسائهن» به زنان مؤمن و مسلمان هم محرم است<br>10-«أو ما ملکت ایمانهن» به غلامی که با پول خود خریده، محرم است که الان دیگر وجود ندارد که همان خرید به منزلۀ محرمیت است<br>11-«أو التابعین غیر اولی الأربة من الرجال» نوکری که در خانه کار می‌کند. اينكه حضرت حق می‌فرماید، خیلی عجیب است<br>12-«أو التابعین غیر اولی الأربة» این مرد هیجانی در شهوت او ایجاد نمی‌شود و فرقی بین زن و مرد نمی‌تواند بگذارد، فقط کار می‌کند این زن به چنین مردي که در منزل کار می‌کند محرم است.<br>13-«أو الطفل الذین لم یظهروا علی عوارت النساء» به بچه ای که میل و غریزۀ جنسی هنوز در او ظهور نکرده است مثلا پسر بچۀ سه یا چهار ساله باشد، ولی بچۀ پنج وشش ساله که وقتی دست به بدنش زده می‌شود خوشش بیاید این بچه به زن نامحرم است<br>14-«و لا یضربن» به زن اجازه نمی‌دهم «بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن» کفشی بپوشد که در حال راه رفتن، کفش صدای زیبایی بدهد و گوش مردان را نوازش کند. وقتی صدای پا را شنیدند برگردند و او را تماشا کنند و ببینند که به این شکل راه رفتن، سر و صدای کفش و دستبند و گردن بند و النگو دارد می‌آید، آن وقت مردان هزاران فکر آلوده دربارۀ آن زن مي‌کنند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما ارتباط نامشروع با دختران و زنان كه بر طبق فرهنگ غرب در این زمان عادي شده است به حكم قرآن حرام است كه در سورۀ نساء آیۀ بیست و پنج و سورۀ مائده آیۀ پنج ارتباط دختر و پسر و روابط پنهاني را حرام نموده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما در مورد خانم‌هایی که دستور این دو آیه و خیلی از برنامه‌های الهی را رعایت نمی‌کنند، تقوا را مراعات نمی کنند، پوشش را مراعات نمی کنند، دستور این دو آیه را رد می‌کنند و در زندگی کارهای دیگری هم دارند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">یک روایت بسيار مهمي را نقل مي‌كنم. متن روایت در کتاب بسیار باعظمت و مقبول کل علمای شیعه، عیون الأخبار الرضا(ع) نوشته وجود مبارک عالم کم نظیر شیخ صدوق1 و در بحارالانوار مرحوم مجلسي و در کتاب لئالی الأخبار عالم بزرگ مرحوم تویسرکانی هم آمده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">شیخ صدوق1 از ورّاق نقل می‌کند، ورّاق از یک مرد شیعه به نام اسدی نقل می‌کند، اسدی از یکی از راویان شیعه به نام سهل نقل می‌کند و سهل از عبدالعظیم حسنی و عبدالعظیم حسنی از امام جواد(ع) و امام جواد(ع) از امام رضا(ع) و ايشان از پدرانش چنين نقل می‌کند كه امیرالمؤمنین(ع) مي‌فرمايد: «دخلت أنا و فاطمة علی رسول الله(ص)» من و فاطمه(س) همسرم خدمت پیغمبر اكرم(ص) رسیدیم. راویان حدیث از نُه امام: آن را نقل کرده‌اند از حضرت عبدالعظیم تا امام علی(ع) هر امامی به مردم زمان خویش گفته «فوجدته یبکی بکاءً شدیدا» پیغمبر اكرم(ص) به سختی گریه می‌کرد. امیرالمؤمنین(ع) می‌گوید: پدر و مادرم فدایت شوند یا رسول الله(ص) چه چیزی باعث شده که شما چنین گریۀ سختی مي‌کنید؟ پیغمبر اكرم(ص) فرمود: یا علی شبی که مرا به معراج بردند، چيزهايي ديدم که برای شما می‌گویم. من زنان امتم را در عذاب سختی دیدم نه عذاب معمولی، بر من خیلی عذاب سخت امتم گران تمام شد، سختی عذاب آن‌ها مرا به گریه انداخت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">فرمود: خانمی را دیدم که با موی سر به دیوار جهنم بسته شده بود که مغزش در حال جوشیدن بود. خانمی را دیدم که با زبانش آویخته شده بود و آب جوش جهنم در حلقش می‌ریختند. خانمی را دیدم که با سینه آویخته شده بود. خانمی را دیدم که گوشت بدن خودش را می‌کند و می‌خورد و آتش از زیر بدنش وارد می‌شد و از دهانش خارج می‌گشت. خانمی را دیدم که دو پایش و دستش را به هم بسته بودند و مار و عقرب به بدنش چسبیده بودند. خانمی را دیدم که کور، کر و لال بود در تابوتی از آتش که مغزش از بيني او بيرون می‌ریخت و بدنش از مرض برص و جزام جهنم بریده بریده شده بود. خانمی را دیدم که به دو پا در تنوری از آتش آویخته شده بود. خانمی را دیدم که گوشت بدنش قطع می‌شد و آتش از پیش و پشت سرش به او حمله می‌کرد و با قیچی جهنم گوشتش را می‌کندند. خانمی را دیدم که آتش جهنم از صورتش بالا می‌رفت و با دست آتشین معده و رودۀ خود را می‌خورد. خانمی را دیدم که سرش چون خوک و بدنش همچون بدن الاغ و میلیون‌ها رنگ عذاب او را فرا گرفته بود. خانمی را دیدم که صورتش چون صورت سگ و آتش از زیر بدن وارد و از دهانش خارج می شد و ملائک با گرزهای آتشین بر سرش می‌زدند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">بعد از سخنان پیغمبر اكرم(ص)، حضرت زهرا(س) وارد سخن شد و عرض كرد: حبیب من، نور چشم من، پدر به من خبر بده که کار این زن‌ها چه بوده و روش و عادتشان چه بوده است که خداوند چنین عذاب‌هایی را بر آن‌ها مسلط کرده است. پیغمبر اسلام(ص) فرمود دخترم آن که با موی سر به دیوار جهنم آویخته بودند خانمی بود که همۀ مردها خیلی راحت موی سرش را می‌توانستند ببینند و پوششی نداشته است. زنی که با زبانش آویخته بودند زنی بود که به ناحق و بی‌دلیل با زبانش و زشت‌گویی‌هایش دائم دل شوهرش را آتش می‌زد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما خانمی که با سینه آویزان بود خانمی بود که نیاز جنسی شوهرش را جواب نمی‌داده و نمی‌گذاشته کنار او هم بخوابد و حال چه آن زن خیلی مقدس بوده که مي‌گفته نماز شب بخوانم و مرد را دور می‌کرده و یا مزاج سردی داشته است. در هر صورت پیغمبر اكرم(ص) فرموده زنی که شوهرش را از غرائز جنسی محروم کند به برآمدگی سینه در جهنم آویزان می‌شود. و اما خانمي که با دو پا آویخته می‌شود زنی است که بدون علت شرعی و اجازۀ شوهر از خانه خارج می‌شود، حال یک وقت زن نیاز به مسائل الهی حلال و حرام دارد، یک ساعت تا مسجد می‌رود، این عیبی ندارد اما یک وقت زن می‌خواهد بیرون برود و حق غریزۀ مرد پایمال می‌شود این گناه است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما خانمی که گوشت بدنش را در آن آتش می‌خورد، در منزل به خود مي‌رسيد و لباسی را می‌پوشید که در بیرون خودش را به چشم‌ها ارائه دهد نه این که با مردی رابطه داشته باشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما خانمی که دست و پایش بسته شده بود و مارها و عقرب‌ها به او چسبیده بودند خانمی بوده که بدون نظافت اعضا و جوارح وضو می‌گرفته و لباس‌های نجس و ناپاک‌ تن می‌کرده و از جنابت و عادت ماهانه غسل نمی‌کرده و نماز را سبک می‌شمرده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما خانمی که کور و کر و لال بود، زنی بود که از زنا بچه به دنیا آورده و گردن شوهرش انداخته و شوهر هم نمی‌دانسته که بچه از آن خودش نیست و تا آخر عمر ارتباط نامشروع داشته است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">و اما خانمی که با قیچی آتشین جهنم ملائکه گوشتش را قیچی می‌کردند خانمی بود که با نامه و يا وسيله ديگري خود را به مردان نامحرم عرضه می‌کرده است. اما خانمی که صورتش و بدنش پر از آتش بود و معده و روده‌اش را می‌خورد، آن زن دلال بین زن و مرد نامحرم بود که خود او پیر شده بود و کسی سراغش نمی‌رفت و دلالی می‌کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما خانمي که سرش خوک و بدنش الاغ بود زنی بود که آتش اختلاف روشن مي‌كرد و زن و شوهر‌ها را به جان هم می‌انداخت و آرامش خانواده را به هم می‌ریخت و دروغ می‌گفت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما زنی که صورتش سگ بود و آتش از پايين او داخل می‌شد و از دهانش بیرون می‌زد رهبر ارکستر زنانه بوده در مجلس مردان خوانندگي مي‌كرد. در زمان پیغمبر اكرم(ص) رادیو و تلويزیون نبوده، اما لغتی که پيغمبر اكرم(ص) به کار گرفته این است:«فإنّها کانت قينةً» هم خواننده بوده که مردان می‌آمدند شرکت می‌کردند و هم رهبر ارکستر در سالن‌ها و نمايشگاه‌ها بوده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">پیغمبر اكرم(ص) حق داشته که برای چنين زنان زار زار گریه کند. خانم هایی که این مسائل را مي‌خوانيد و از آن‌هایی هستید که در حدیث گفته شده چه کرده‌اید که دل پیغمبر اكرم(ص) را چنان سوزانده‌اید که علی(ع) و فاطمه(س) می‌گویند پیغمبر(ص) بلند بلند و شدید گریه می‌کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">من تاریخ پیامبر اسلام(ص) را خوانده‌ام. به شما خانم‌های بی‌حجاب می‌گویم که پیغمبر اكرم(ص) در بیست و سه سال مردم مکه و مدینه به او هر نوع ظلمی كردند شما دیگر به او ظلم نکنید و دلش را نسوزانید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">یک گریۀ دیگر ايشان اين بود كه یک روز از حضرت(ص) پرسیدند که اي رسول خدا! چرا این قدر گریه می‌کنید؟ فرمود: حسین جان(ع) حالا که از من می پرسی می گویم که بعد از من برای پدرت علی(ع) و مادرت زهرا(س)، برادرت حسن(ع) و برای خودت حوادث عجیبی پیش می‌آید و بلاها به سرتان می‌آورند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حسین جان(ع) من خیلی دلم می‌خواهد شماها هر کدام از دنیا رفتید در کنار من دفن شوید اما این مردم بعد از من همۀ شما را از من دور می‌کنند. چرا گریه نکنم در حالی که گریه‌های مادرت را بین در و دیوار می‌بینم و محراب ‌می‌بینم که فرق پدرت علی(ع) در آن شکافته می‌شود و بدن برادرت حسن(ع) را در کنار قبر من مورد حمله و تیر قرار می دهند كه در حين شهادت به امام حسین(ع) فرمود: «لا یوم کیومک یا أبا عبدالله» یا حسین(ع) روزی همچون روز تو نیست. حسین جان(ع) در همۀ عالم تا روز قیامت هیچ روزی همچون روز تو نخواهد بود.</p>



<hr class="wp-block-separator has-alpha-channel-opacity"/>



<p class="wp-block-paragraph">نحل :(ص)7 .[1]<br>احزاب : 5(ص).[2]<br>زمر :531<br>1 . احزاب: 5(ص)<br>1 . الارشاد، شيخ مفيد : 2/115 ؛<br>بحارالانوار: 45/117 باب 3(ص) حديث 1<br>1 . نور: 31</p>



<ol class="wp-block-list">
<li>نور:31<br>1 . عيون اخبار الرضا7 :2/11؛<br>بحارالانوار: 8/30(ص) باب 24 حديث 75</li>



<li>بحارالانوار :45/218 باب 40 حديث44؛<br>الأمالي، شيخ صدوق: 115 حديث 3 ، مجلس 24</li>
</ol>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حجاب و عفاف</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2024 03:50:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[ماندگاری]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3375</guid>

					<description><![CDATA[موضوع برنامه: حجاب و عفافكارشناس:حجت الاسلام والمسلمين ماندگاريتاريخ پخش: ۹۳/۰۳/۲۸ برنامه سمت خدا بسم الله الرحمن الرحیمو صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرینهمچون نسيم صبح و سحرگاه مي‌رود *** هركس ميان صحن حرم راه مي‌روداز هرچه غصه دارد و غم مي‌شود رها *** هر زائري به خدمت اين شاه مي‌رودوقتي فرشته‌هاي حرم بال مي‌زنند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">موضوع برنامه: حجاب و عفاف<br>كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين ماندگاري<br>تاريخ پخش: ۹۳/۰۳/۲۸ برنامه سمت خدا <br></p>



<p class="wp-block-paragraph">بسم الله الرحمن الرحیم<br>و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین<br>همچون نسيم صبح و سحرگاه مي‌رود *** هركس ميان صحن حرم راه مي‌رود<br>از هرچه غصه دارد و غم مي‌شود رها *** هر زائري به خدمت اين شاه مي‌رود<br>وقتي فرشته‌هاي حرم بال مي‌زنند *** از سينه‌ها شعله زده آه مي‌رود<br>اينجا بهشت روي زمين فرشته‌هاست *** از كوهي تو فرشته به اكراه مي‌رود<br>خورشيد در طواف حرم چه ديدني است *** هر شب به پاي بوسي آن ماه مي‌رود<br>باب الجواد راه ورودي به قلب توست *** حاجت رواست هركه از اين راه مي‌رود<br>آقای شریعتی: سلام می‌گویم به همه‌ی بیننده‌های خوبمان، خانم‌ها و آقايان، به سمت خداي امروز خوش آمديد. يك سلامي به امام هشتم، امام رضا(ع) بدهيم. انشاءالله زيارت مشهد الرضا نصيب همه شما شود. حاج آقاي ماندگاري سلام عليكم و رحمة الله.<br>حاج آقای ماندگاري: عليكم السلام و رحمة الله، بسم الله الرحمن الرحيم، و الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمدٍ و آله الطاهرين. من هم عرض سلام و ادب خدمت بينندگان عزيز دارم و همه كساني كه دوست دارند امروز سر سفره كريمانه امام كاظم، امام رضا و امام جواد و امام هادي(عليهم‌السلام) باشند. با خواندن دعاي سلامت امام زمان به وجود نازنين حضرت توسل بجوييم و براي حضرت دعا كنيم. [دعاي فرج] دسته گل صلواتي را نثار آقا و مولا و صاحبمان كنيم.<br>آقای شریعتی: در جلسات گذشته حاج آقا مطالبي را پيرامون مسأله حجاب بيان كردند و بازتاب‌هايي هم در بين پيام‌هاي شما داشته است. امروز به برخي از سؤالات شما مي‌پردازيم. اول من دو انتقاد را بخوانم، بعد سؤالات را مطرح كنم.<br>سلام با تشكر از برنامه‌ي خوبتان،صحبت‌هاي ابتدايي حاج آقا در مورد بدحجابي خانواده ما را دلگير كرد. شرايط جامعه‌ به گونه‌اي شده كه همه دم از پاكي دل مي‌زنند و حجاب را بيهوده مي‌دانند. حرف‌هاي شما مهر تأييدي بود، بر آن حرف‌ها و بر آن نگاه‌ها. مگر مي‌شود كسي در جامعه اسلامي زندگي كند، مدرسه اسلامي برود، قرآن بخواند، هيأت برود، ولي نداند مقدار پوشش خانم چقدر است. در صورتي كه خانم تازه مسلمان كه در بلاد كفر زندگي مي‌كند، مقدار پوشش را مي‌داند. وقتي شما از بدحجاب‌ها حمايت مي‌كنيد، از سايرين انتظاري نيست.<br>سلام چرا وقتي حرف از حجاب مي‌شود، صريح نمي‌گوييد كه بدحجابي حرام است؟ اگر شما بخواهيد با مسالمت بگوييد، بقيه خانم‌ها هم به راه آنها مي‌روند، براي آنكه آنها هم مي‌گويند: قلب ما پاك است.<br>حاج آقای ماندگاري: ما متشكريم از اينكه بحث را دنبال مي‌كنند و از همه بزرگواران تقاضا داريم كه هرچه فكر مي‌كنند، عيب و ايرادي در كلام ما است، به ما متذكر شوند. چون نه تنها من، هيچ يك از مسؤولين در نظام جمهوري اسلامي، هيچ‌گدام از مردم از رهبر گرفته تا پايين، خودشان را معصوم نمي‌دانند. انتقاد هم يا درست است يا وارد نيست. اگر انتقاد وارد است، من خودم را اصلاح كنم. اگر انتقاد وارد نيست، ديد آن برادر يا خواهر مؤمن خودم را اصلاح كنم.<br>من نمي‌گويم كلام من عيبي نداشته است، ولي حداقل بينندگان عزيز بدانند اين برادر كوچكتان قصدش تطهير بدحجاب‌ها نبوده است. قصدش تعديل اين نگاه بوده است. همه بدحجاب‌ها را در جامعه ما به عنوان بي‌دين، ضد انقلاب، ضد روحانيت، ضد مسجد و روضه و ضد ارزش‌هاي ديني ندانيم. به دليل اينكه بخشي از زائران امام رضا از همين اقشار هستند. بخشي از آنهايي كه در راهپيمايي‌هاي ۲۲ بهمن و روز قدس مي‌آيند از همين اقشار هستند. بخشي از معتكفين، نمازگزاران، زائران، كستمعان مجالس اهلبيت، از همين طيف هستند. اينها اهل نماز و روزه و عبادت هستند. وقتي به اينها مي‌گوييم، نه اينكه پوشش را ندانند، يا كسي تحت تربيت حجاب قرار نگرفتند، يا غافل و جاهل هستند. بي‌دين نيستند. ما منظورمان اين بود. ما مي‌خواهيم روي اينها تأثير مثبت بگذاريم. اگر بخواهيم اينها تكفير كنيم و اينها را از دايره ديانت و انقلاب و ولايت و نظام خارج كنيم، ديگري چيزي نمي‌ماند. من حس مي‌كنم اين نگاه، نگاه اهل‌بيتي است. نگاه دين ما است كه وقتي ما با اينها مواجه مي‌شويم، انگي بي ديني نزنيم. يك اقليتي از بد حجاب‌ها و بي‌حجاب‌ها با دين مشكل دارند، با انقلاب مشكل دارند. ما با آنها كاري نداريم.<br>ما نه دنبال حلال كردن بدحجابي حرام هستيم، و نه ميدان دادن به بدحجاب‌ها. من مأمور انجام اين كار نيستم. من فقط مي‌گويم وقتي بدحجابي را ديديم، نگوييم: اين بي‌نماز هم هست. نگوييم: اين ضد انقلاب است. اين ضد ولايت است. اين ضد امام حسين است. حقي نداريم از مجلس امام حسين بيرونش كنيم. من گفتم: بدحجابي اين قطعاً گناه است، اما از اين محسنات استفاده كنيم، نگاهمان را تعديل كنيم.<br>اين دهه آخر ماه شعبان ماه توبه و استغفار است. من اين را براي خودم مي‌گويم، انشاءالله هركس مي‌شنود برايش فايده داشته باشد. وقتي الآن ما در زندان مي‌رويم، به آنهايي كه در زندان هستند به چشم يك مجرم، يك آدمي كه قطعاً وضعش از من خراب‌تر است، نگاه مي‌كنيم. وقتي ديدن زنداني‌ها رفتم، تنها بودم. گفتم: خدايا اينها هم آدميزاد هستند. به آنها گفتم: مي‌دانيد فرق من با شما چيست؟ با خنده گفتند: شما آن طرف ميله‌ها هستي، ما اين طرف ميله‌ها هستيم. گفتم: نه! فرق من با شما اين است كه خطاي شما لو رفته، خطاي من لو نرفته است. معلوم نيست مقدار خطاي من كمتر از شما باشد. من مقداري احتياط كردم، خطاي من لو نرفته است.آن طرف معلوم مي‌شود، خطاي چه كسي بيشتر بوده است؟ اينها زير گريه زدند. گفتم: حالا كه همه قبول كرديم، خطاكار هستيم، بياييد با هم توبه كنيم. آداب توبه را گفتم. تقاضا كردند روضه هم برايشان بخوانم. يك نفرشان كنار من آمد و گفت: من نوحه خوان بودم. بلند شدند سينه زني كردند. از بيرون زندان آمدند، گفتند: چه خبر است؟ گفتم: عده‌اي از دوستان امام حسين گرفتار شدند. شيطان اينها را مجروح كرده است. دست توسل به دامن اهلبيت زديم ما را نجات بدهند. حتي به اينها گفتم: من با دوستان قوه قضاييه احوالپرسي دارم، مي‌خواهيد نامه بدهيد، سفارش شما را بكنم؟ همه خوشحال شدند و گفتند: بله. گفتم: يك سؤال دارم. گفتم: خدا بالاتر است يا مسؤولين قوه قضاييه؟ گفتند: خدا. گفتم: پس يك نامه براي خدا بنويسيد. مسؤولين زندان گفتند: چه خبر است؟ گفتم: اينها دارند با خدا حرف مي‌زنند.<br>همسر من باحجاب است. يك خانم بد حجابي را ديد، نگويد: من همه امورم درست است و او همه امورش غلط است. اما شايد اگر او يك غلط دارد كه در ويترين است، من دو غلط دارم كه پشت ويترين است. من مي‌گويم: به اينها با تحقير نگاه نكنيم.<br>الآن خانواده‌هاي مي‌گويند: ما در خانواده‌ مان گرفتار هستيم. چه كنيم؟ مي‌گويم: اول روي نقطه بدحجابي‌اش دست نگذار. اين نقطه حساسيت او است، فرار مي‌كند. جوان‌ها مي‌گويند: شما فقط مي‌خواهيد به ما گير بدهيد و نصيحت كنيد. جوان امروز نصيحت پذير نيست. شما دست روي نقطه مثبت او بگذار. بگو: اين كه تو داري، من ندارم. من به زنداني‌ها گفتم: اين اشكي كه شما يكباره براي خدا ريختيد، من نريختم. شما دلهايتان پاك است. نگوييد: دل پاكي مجوز براي بي‌حجابي است. من چنين حرفي نزدم كه اين عزيز اينطور تذكر داده است! من نگفتم: هركس دلش پاك است مجوز براي بدحجابي است. من مي‌گويم: به دليل اينكه آن ظاهر و ويترينش گناه آلود است، همه باطن او را به هم نريز. خوبي‌هاي ديگر او را بشمار.<br>در آسايشگاه بچه‌هاي معلول، من گاهي وقت‌ها ديدم يكسري از اين خانم‌هاي بدحجاب، ماهي يكبار،ْ هفته‌اي يكبار در اين آسايشگاه‌ها مي‌روند. بچه‌ها را حمام مي‌برند، تميز مي‌كنند، هديه مي‌برند. اين يك ويژگي بي‌نهايت مثبت اينهاست. بدحجابي را تأييد نمي‌كنم، اما اين ويژگي اينها قابل تأييد است يا نه؟ ما حتي به شيوه‌ي نازنين پيامبر اكرم استناد كرديم. در جامعه جاهليت كه سياه‌ترين جامعه است، اول پيغمبر روي نقطه‌ها و فرهنگ‌هاي مثبت اين جامعه دست گذاشتند. پيغمبر نگفتند: چرا دختران را زنده به گور مي‌كنيد. فرمودند: فرهنگ‌هاي شما مثل وفاي به عهد، شجاعت و مهمان نوازي شما بسيار زيباست. بعد فرمودند: يك فرهنگ شما مقداري اشكال دارد. تعصب شما اگر به غيرت تبديل شود بسيار زيبا مي‌شود. بعد از اين همه تأييد و تبديل سراغ فرهنگ‌هايي آمدند كه نه قابل تأييد و نه قابل تبديل بود مثل زنده به گور كردن دختران، برده‌داري، شرابخواري، اينها را به مرور زمان تخريب كردند.<br>اگر مي‌خواهيم بدحجاب‌هاي جامعه را اصلاح كنيم، يك راه اين است. واقعاً آفت جامعه ما را پر كرده است. من بي‌جا مي‌كنم بخواهم برحجابي را تأييد كنم. من مي‌گويم: بي‌حجابي قابل تأييد نيست. اين به معناي اين نيست كه هر بدحجابي را ديديم، تخريبش كنيم. ما مي‌توانيم بدحجاب را احيا كنيم. كسي كه تركش خورده را ترميم مي‌كنند. اينها هم تركش خورده شيطان هستند. اين يا غافل است، يا جاهل است، من گفتم: سراغ معاندها نمي‌رويم. آن طرف دنيا آنهايي كه غافل و جاهل بودند، بيدار شدند. هنر پيشه آمريكايي، خواننده فرانسوي و ملكه زيبايي روسي، هر سه مسلمان و محجبه شدند. از اين معلوم مي‌شود فطرت پاك بوده است، ويژگي‌هاي زيبايي در وجودش بوده است، همه بدحجابي و بي‌حجابي‌هايش رو بنايي بوده است. زير بنايي نبوده است. حالا آمده حاضر است شغلش و موقعيتش را از دست بدهد، براي اينكه اين گوهر حجاب و عفافي كه پيدا كرده است، از دست ندهد.<br>آقای شریعتی: گفتند: وقتي در و ديوار يك جامعه از خانواده تا تلويزيون فرياد مي‌زنند كه زيبا باش تا دوست‌داشتني شوي، زييا باش تا انتخاب شوي، نتيجه اين مي‌شود كه ارزش و آدم‌ها خودشان را با ارزش‌ها هماهنگ مي‌كنند، و نتيجه همان است كه امروز مي‌بينيم. در زمان مادران ما حجاب يك ارزش بود، و خانمي كه حجاب داشت، محترم خوانده مي‌شد و توجه داشته باشيد كه آدم‌ها در همه دوران‌ها سعي در گرفتن تأييد از ديگران دارند. آنهايي كه ايمانشان بالاتر است دنبال تأييد خدا و اولياي خدا هستند، و پايين‌ترها دنبال تأييد اطرافيان هستند. به نظر من در جامعه ما از نهادينه كردن ارزش‌هاي حقيق غفلت شده و چاره آن انجام يك كار فرهنگي درست براي تحقق اين موضوع است.<br>حاج آقاي ماندگاري: من كاملاً صحبت اين بيننده را تأييد مي‌كنم. ما در قصه و معضل فرهنگي حجاب قائل به تقصير هستيم. بياييم هركسي سهم خودش را پيدا كند. سهم جامعه در ترويج فرهنگ بدحجابي كاملاً محفوظ است. نه فقط رسانه، بلكه در مهماني‌ها و بازار و مراودات و تمام ارتباطات، دانشگاه‌هاي ما، تا زيبا نباشي، در چشم نيستي. ايران در جراحي زيبايي مقام اول را دارد. چرا؟ چون هميشه ظاهر بين شدند. اين سهم جامعه ما است. جامعه چيست؟ آيا جامعه هويتي مستقل دارد ياجامعه تك‌تك افرادي مثل ماست. ما جامعه را مي‌سازيم. اگر هم ما از يك نقطه شروع كنيم، من از خودم شروع كنم، اين فرهنگ را در وجود خودم اصلاح كنم. تمام زيبايي به زيبايي صورت نيست. چه بسا زيبا صورتاني كه ذره‌اي اخلاق ندارند. اصلاً با اين آدم نمي‌شود زندگي كرد و حرف زد. اگر ما باور كنيم كه ارزش‌هاي ديگري هم بايد در جامعه ما باشد، قطعاً وضعيت فرهنگ حجاب عوض مي‌شود. فقط بدحجابي و عروسك بودن آدم را مقبول نمي‌كند. محبوبيت فقط به اين زيبايي ظاهري نيست. سهم مراكز آموزشي و فرهنگي در جامعه ما چقدر است. ما يك محيط‌هاي خاص داريم. رسانه، دانشگاه، مدرسه، محيط‌هاي اداري ما محيط‌هاي خاص هستند. حرف بعضي از مردم اين است كه شما حريف خيابان نمي‌شويد، حريف ادارات كه مي‌شويد. در ادارت قانون بگذاريد كسي آرايش نكند. مثل قانوني كه براي ساعات اداري گذاشتيد. مثل پليس كه بايد حتماً لباس فرم تنش باشد. يكبار به يكي از مهماندارهاي بزرگوار گفتم، شما مي‌گويي: كمربند ببنديد، خودتان كمربند نبنديد، مردم مي‌بندند. گفتم: پس چرا خودتان اين تذكرتان را انجام نمي‌دهيد؟ در محيط‌هاي اداري مي‌توانيم اين ارزش‌ها را حاكم كنيم. در حرم امام رضا اين ارزش حاكم شده است. هركس وارد حرم امام رضا شود اين ارزش را مي‌داند. در بعضي دانشگاه‌ها كه وارد مي‌شوي، نمي‌داني اينجا سالن عروسي است، يا دانشگاه است؟<br>يكي از دوستان ما مي‌گفت: در يكي از دانشگاه‌هاي انگلستان، در فضاي دانشگاه پلاكارت زده بودند، اينجا جاي درس خواندن است. در يك محيط آموزشي بايد قوانين آموزشي باشد. در ادارات، در محيط‌هاي آموزشي، در رسانه ما كه اين همه خدمت مي‌كند، انصافاً هم رعايت شده، فقط در فيلم‌ها و سريال‌ها رعايت نشود، در محيط رسانه، مثل فيلم‌بردارها و تهيه‌كننده‌ها و غيره هم رعايت شود. اصل حاكم اينجا ارزش حجاب باشد. حداقل حجاب رعايت شود. با آرايش و لباسي كه مي‌خواهند عروسي بروند، اينجا نيايند. محيط‌هاي اداري، محيط‌هاي عمومي، محيط‌هاي فرهنگي، محيط‌هاي آموزشي مقصر هستند.<br>در پيام‌ها گفتند: دخترم تا زماني كه در دبيرستان بود، مي‌توانستيم حريفش شويم. همينكه وارد دانشگاه شد، نمي‌توانم حريف او شوم. چطور در دانشگاه حضور و غياب را اجباري مي‌كنيم؟ قانون حجاب را هم در دانشگاه بگذاريم.<br>من بارها در امر به معروف و نهي از منكر گفتم. تعبير قرآن امر است، امر يعني يك قدرتي باشد. ضمن اينكه اين امر بايد فرهنگ‌سازي شود، هيچ شرطي ندارد. حجاب اجباري به درد نمي‌خورد. الآن بي‌حجابي دارد اجباري مي‌شود. يعني آن كسي كه حجاب دارد، انگشت نما مي‌شود. «يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوف‏» (توبه/۶۷) امام صادق ما را از اين زمان ترساندند. ما نمي‌گوييم مثل اول انقلاب همه دكمه‌هايشان را تا بالا ببندند، همه خانم‌ها با چادر و مقتعه باشند، ما مي‌گوييم: با آرايش نيايند. اين روسري‌ها كه سرشان است براي عروسك‌هايشان است. چهار، پنجم موهايشان بيرون است.<br>در دين ما گفته شده از روزي كه من و شما مجرد بوديم، دوران نوجواني و به تكليف رسيديم، براي تربيت بچه‌مان كه يك عنصر آن تربيت حيا و حجاب و عفت است بايد به فكر بوديم. يعني دختر و پسر امروز ما از سيزده، چهارده سالگي، بايد خودشان را به گونه‌اي تربيت كنند، كه به فكر حيا و عفت فرزند پنج سال ديگر خودشان باشند. يعني دوران جواني‌اش، ازدواج، انعقاد نطفه‌اش، بارداري‌اش، دوران شيرخوارگي‌اش، تا اينكه هفت سال سوم منطقي قبول كند. ما اين دستورات دين را رعايت نكرديم، تا هشت سالگي هم مثل عروسك راه برديم، گفتند: نه سال نشده كه تكليف شود. يك ماه بازي جام جهاني بستگي به چهار سال تمرين دارد. ما روزي كه تكليف مي‌رسيم، نمي‌شود تمرين كنيم. بايد قبلش تمرين كنيم. اگر دختر من و شما نه سالگي به تكليف مي‌رسد، پسر من و شما ۱۵ سالگي به تكليف مي‌رسد، بايد از سه، چهار سال قبل تمرينش را شرواع كنيم. اين كارها را نكرديم، حالا مي‌گوييم: چرا جامعه اينطور شده و ما حريف بچه‌مان نمي‌شويم. در جامعه اروپا و آمريكا بي‌حيايي و بي عفتي خيلي بدتر است. من جوان‌هاي پاكدامني را سراغ دارم، از ايران رفتند در دانشگاه‌هاي آنجا درس مي‌خوانند، عفت و حيايشان را حفظ كردند. چرا؟ چون گوهر عفت و حيا را در جامعه نگرفتند، با شير از مادر گرفتند. با نطفه از پدر گرفتم. ما اين تقصيرات خودمان را ناديده مي‌گيريم، مي‌گوييم: شما آخوندها كم كاري كرديد. ما دستمان را بالا مي‌بريم. حوزه و روحانيت هم كم‌كاري كرده است. رسانه هم در بحث حجاب و حيا كم كاري كرده است. دانشگاه‌ها و جامعه هم كم كاري كردند. ولي همه كم كاري‌ها يك طرف، كم‌كاري خودم در خانواده يك طرف است. فرزنداني هستند كه مي‌آيند و مي‌گويند: حاج آقا ما بايد به پدر و مادرمان تذكر بدهيم كه يك مقدار بهتر در خانه لباس بپوشيد. دختر مي‌گويد: ما بايد يك طور به پدرمان بفهمانيم كه در خانه نيمه لخت راه نرو. پسر مي‌گويد: ما بايد به مادرمان بگوييم، در خانه لباس مناسبت‌تري بپوش. باز معناي اين حرف اين نيست كه خانم‌ها در خانه با چادر راه بروند. آقايان هم با كت و شلوار راه بروند. راجع به حجاب همه كم كاري كرديم. همه بايد استغفار كنيم و بگوييم: «استغفرالله ربي و اتوب اليه». شيطان فرصت طلب است. ما كم كاري مي‌كنيم و او فرصت طلبي مي‌كند. نبايد فضاي جامعه‌اي كه ۳۰۰ هزار شهيد داده اينگونه باشد كه همه دلشان به درد بيايد.<br>آقاي شريعتي: صفحه ۱۱۶ مصحف شريف، آيات ۴۶ تا ۵۰ سوره مباركه مائده در سمت خداي امروز تلاوت مي‌شود. باز مي‌گرديم به بركت صلوات بر محمد و آل محمد.<br>«وَ قَفَّيْنَا عَلىَ ءَاثَرِهِم بِعِيسىَ ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَئةِ وَ ءَاتَيْنَاهُ الْانجِيلَ فِيهِ هُدًى وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَئةِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ(۴۶) وَ لْيَحْكمُ‏ْ أَهْلُ الْانجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَ مَن لَّمْ يحَْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(۴۷) وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقّ‏ِ لِكلُ‏ٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شرِْعَةً وَ مِنْهَاجًا وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَاكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فىِ مَا ءَاتَئكُمْ فَاسْتَبِقُواْ الْخَيرَْاتِ إِلىَ اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تخَْتَلِفُونَ(۴۸) وَ أَنِ احْكُم بَيْنهَُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبهَُم بِبَعْضِ ذُنُوبهِِمْ وَ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ(۴۹) أَ فَحُكْمَ الجَْاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ(۵۰)»<br>ترجمه آيات:<br>«و بايد كه اهل انجيل بر وفق آنچه خدا در آن كتاب نازل كرده است داورى كنند. زيرا هر كس به آنچه خدا نازل كرده است داورى نكند، از نافرمانان است. (۴۷) و اين كتاب را به راستى بر تو نازل كرديم تصديق‏كننده و حاكم بر كتابهايى است كه پيش از آن بوده‏اند. پس بر وفق آنچه خدا نازل كرده است در ميانشان حكم كن و از پى خواهشهاشان مرو تا آنچه را از حق بر تو نازل شده است واگذارى. براى هر گروهى از شما شريعت و روشى نهاديم. و اگر خدا مى‏خواست همه شما را يك امت مى‏ساخت. ولى خواست در آنچه به شما ارزانى داشته است بيازمايدتان. پس در خيرات بر يكديگر پيشى گيريد. همگى بازگشتتان به خداست تا از آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد آگاهتان سازد. (۴۸) ميانشان بر وفق آنچه خدا نازل كرده است حكم كن و از خواهشهاشان پيروى مكن و از ايشان بپرهيز كه مبادا بفريبندت تا از بعضى از چيزهايى كه خدا بر تو نازل كرده است سرباز زنى. و اگر رويگردان شدند بدان كه خدا مى‏خواهد آنان را به پاداش برخى گناهانشان عقوبت كند، و هر آينه بسيارى از مردم نافرمانند. (۴۹) آيا حكم جاهليت را مى‏جويند؟ براى آن مردمى كه اهل يقين هستند چه حكمى از حكم خدا بهتر است؟ (۵۰)»<br>آقاي شريعتي: انشاءالله زندگي همه ما منور به نور قرآن باشد. اشاره‌ي قرآني امروز را حاج آقاي ماندگاري بفرمايند و در خدمت شما هستيم.<br>حاج آقاي ماندگاري: در آيه ۴۸ مي‌فرمايد: «وَ لَاكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فىِ مَا ءَاتَئكُمْ» با آنچه به شما داديم، شما را امتحان مي‌كنيم. زيبايي كه خدا به مردها و زن‌ها داده است، يك فضيلت نيست. از فضل خدا هست ولي فضيلت نيست. «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني‏» (نمل/۴۰) اينجا مي‌فرمايد: آنچه به شما داديم، براي امتحان شما داديم.اگر از اين امتحان خوب بيرون بياييد، اين زيبايي براي شما مي‌ماند. ولي اگر از اين امتحان بيرون نياييد، اين زيبايي در آخرت براي شما تبديل به يك زشتي مي‌شود كه هيچكس شما را تحمل نمي‌كند. «فَاسْتَبِقُواْ الْخَيرَْاتِ» در رابطه با خيرات سه تعبير در قرآن هست. يكجا فرموده: اهل خير باشيد. يكجا مي‌فرمايد: «يُسارِعُونَ فِي الْخَيْرات‏» (آل‌عمران/۱۱۴) يكي حركت در خيرات، يكي سرعت در خيرات، يكي سبقت در خيرات است.<br>در آستانه ماه مبارك رمضان هستيم. بياييم سبقت در خيرات را خيرات فرهنگي بدانيم. چون تا مي‌گوييم: خيرات، مردم فكر مي‌كنند بايد پول بدهيم، غذا بدهيم، لباس بخريم. هر خانم محجبه اين ماه رمضان براي خودش تكليف درست كند، لذت‌هايي كه خودش از حجاب برده است، كه انشاءالله برده است، به يك خانم بدحجاب با محبت بگويد. هر خانم محجبه‌اي يك خانمي را كه معمولاً هم در جلسات قرآن و ماه رمضان مي‌آيند، او را اقامه حجاب و حيا كند. از آقايان هم هر مرد ي يك آقايي كه حس مي‌كند ايشان خواهرش، همسرش، دخترش بدحجاب است، روي او كار كند. اين ماه رمضان را حتي شده اگر يك پولداري بگويد من حاضرم به يك تعدادي چادر و مقنعه به خانم‌ها هديه بدهم. در اين ماه مبارك رمضان، گويندگان بگويند، نويسندگان بنويسند، هنرمندان كار هنري كنند. حتي گويندگان رسانه همه بيايند دست به دست هم بدهيم، پدر و مادرها خسته نشوند، پولدارها در اين زمينه پول خرج كنند، هديه دهنگان هديه‌هايشان را متناسب با فرهنگ حجاب بدهند. در ماه مبارك رمضان بتوانيم اين معضل جامعه را كمرنگ كنيم.<br>در اين معضل همه مقصر هستيم. بياييد در اصلاح اين معضل همه شريك شويم. رفع بد حجابي بار سنگيني است. يك روز پيامبر(ص) از شيطان پرسيدند: ابزار تو براي گول زدن مردم چيست؟ گفت: بي‌عفتي زنان است. معلوم مي‌شود به اندازه‌اي كه شيطان روي بي‌عفتي زنان كار مي‌كند، روي هيچ چيز ديگر كار نمي‌كند. خطاب من به خواهران و مادراني و دختر خانم‌هايي است كه يقين دارم همه آنها خدا را دوست دارند. فاطمه زهرا را دوست دارند. من از اينها سؤال مي‌كنم كه دوست داريد براي گول زدن ديگران ابزار شيطان باشيد؟ اگر شما مادر خوبي باشيد، اگر همسر خوبي باشيد، اگر دختر خوبي باشيد مي‌توانيد ابزار دست خدا براي هدايت ديگران باشيد. سنت الهي نصرت دين و هدايت خلق است. ما مي‌توانيم واسطه سنت الهي شويم. خانم‌ها در اين واسطه بودند، توفيقشان بيشتر است. چون مادر و مربي هستند. حيف نيست اين خانم و اين بانو احتمال بده كه اين بدحجابي و بي‌حجابي‌اش يك آسيب مي‌زند به اينكه اين مي‌تواند واسطه هدايتي شود يا واسطه نصرت دين شود.<br>دعايي كه در دهه آخر ماه شعبان سفارش شده جلسه قبل هم گفتيم، باز هم مي‌گوييم «اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِيمَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِيَ مِنْهُ» خدايا اگر تا اين لحظه از ماه شعبان ما و همه بينندگان و ملتمسين و دعا را نبخشيدي، به آبروي صاحب اين ماه يعني رسول الله، ما و همه ملتمسين دعا و اموات را ببخش و بيامرز تا براي انتظار آقايمان امام زمان(ع) آماده باشيم.<br>آقاي شريعتي:<br>راز خلقت همه پنهان شده در عين علي است *** كهكشان‌ها نخي از وصله‌ي نعلين علي است<br>والحمدلله رب العالمين، و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>غیرت</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-2/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2024 02:59:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3371</guid>

					<description><![CDATA[بسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم ارزش صفت غیرت یکی از صفاتی که در مؤمنین باید باشد و از بهترین صفات مؤمن هست و خداوند متعال هم خیلی دوست دارد غیرت است. صفتی که اولین وجودی که در عالم این صفت را دارد، وجود مقدس خود خداوند است. امام صادق علیه السلام در روایتی فرمودند: « اِنَّ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">بسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم</p>



<p class="wp-block-paragraph">ارزش صفت غیرت</p>



<p class="wp-block-paragraph">یکی از صفاتی که در مؤمنین باید باشد و از بهترین صفات مؤمن هست و خداوند متعال هم خیلی دوست دارد غیرت است. صفتی که اولین وجودی که در عالم این صفت را دارد، وجود مقدس خود خداوند است. امام صادق علیه السلام در روایتی فرمودند: « اِنَّ الله غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیور »، خداوند متعال غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">معنای غیرت</p>



<p class="wp-block-paragraph">غیرت یعنی انسان نسبت به محترمات و حریمها و چیزهایی که مورد علاقهاش هست و محبوبش هست حساس باشد؛ نسبت به ناموسش بیتفاوت نباشد و اگر غیر خواست به حریم او تعرض کند، احساس مسئولیت کند و واکنش نشان بدهد. وجود مقدس خداوند متعال هم ناموس دارد. چیزهای محبوب و مورد علاقه خداوند متعال ناموس الهی هستند که از آنها دفاع می کند. آنها محترمات الهی هستند، از جمله دین خدا، احکام الهی، قرآن، اولیا و انبیای الهی، حقوق مؤمنین و… همه اینها محترمات الهی هستند که پروردگار عالم از آنها دفاع می کند.<br>خداوند غیرت را حتی از مشرک دوست دارد</p>



<p class="wp-block-paragraph">از این نظر اولین غیور در عالم خود خداوند متعال است و این صفت را در هر کسی ولو مشرک و غیرمسلمان دوست دارد. این صفت، ارزشمند و کمال است. در روایتی از امام باقرعلیه السلام آمده است که دستور اعدام تعدادی از مشرکین که با مسلمانان جنگیده و مستحق اعدام بودند، صادر شد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یکی از آنها را جدا کرد و گفت او را نکشید. او را جدا و بقیه را اعدام کردند. او خدمت پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم رسید و پرسید: « چرا مرا نکشتید؟ » پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: الان جبرئیل از طرف خداوند متعال نازل شد و فرمود در تو پنج صفت هست که خداوند آنها را دوست دارد: اول صداقت، دوم شجاعت، سوم سخاوت، چهارم اخلاق خوشی که با خانواده و اطرافیانت داری و پنجم « الْغَیْرَهَ الشَّدِیدَهَ عَلَی حَرَمِک »، نسبت به حَرَمت غیرت داری. خداوند این پنج صفت تو را دوست دارد. نه اینکه شرک تو را دوست داشته باشد که ندارد، ولی این صفات هرجا که باشند ارزشمندند طرف که خودش را میشناخت، گفت عجب خدا و عجب پیامبری که اینگونه از اوصافم خبر میدهد و همان جا خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مسلمان شد و بعد هم در یکی از غزوات به شهادت رسید .</p>



<p class="wp-block-paragraph">عذاب الهی برای عابدی که غیرت دینی نداشته است این صفت در هر کسی که باشد خداوند دوست دارد، کما اینکه آدم بیغیرت را ولو عابد باشد مبغوض میدارد و بدش میآید. در جلد ۹۷ بحارالانوار، از امام صادق علیه السلام نقل شده است که قومی مشمول عذاب بود و دو ملک برای عذاب آن قوم فرستاده شدند. اینها وقتی نازل شدند، دیدند در بین آن قوم، مرد زاهد و عابدی است که دارد تضرع و مناجات می کند. از خداوند متعال پرسیدند آیا این هم جزء کسانی است که باید عذاب شود؟ پروردگار عالم فرمود کار خودتان را بکنید. وَ اِن ذلِکَ لَمْ یَتَغَیَّرْ وَجْهَهُ قَطُّ غَضَباً لِی این آدمی است که به خاطر من اخم نکرده، هیچ جا خشم نداشته و به خاطر من هیچ جا غضب نکرده است. این را هم عذابش کنید. غیرت دینی نداشته است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اقسام مختلف غیرت</p>



<p class="wp-block-paragraph">از همین روایت یک چیزی را متوجه بشوید، ما معمولاً وقتی کلمه غیرت را میشنویم، بیشتر غیرت ناموسی به ذهنمان می آید، ولی از همین روایت متوجه می شویم غیرت فقط ناموسی نیست. در این روایت منظور غیرت دینی است. غیرت اقسامی دارد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حداقل سه قسم مهم غیرت داریم:<br>اول غیرت ملی<br>اولین قسم آن غیرت ملی است که انسان نسبت به ملت، آب و خاک خود احساس مسئولیت کند و تعهد داشته باشد. غیرت ملی غیر از ملیگرایی است. ملی گرایی چیز منفوری است. غیرت ملی این است که انسان نسبت به ارزشها، افتخارات، پشتوانههای فرهنگی و تمدنی ملت خود که هویت او را تشکیل میدهند، بیتفاوت نباشد و نسبت به آنها احساس مسئولیت و از آنها دفاع کند. این چیز بدی نیست. البته این حدیث خیلی محکم نیست، ولی نقل شده است که « حُبُّ الوَطَن مِنَ الایمان » که میتواند ناظر به همین معنا باشد. وطن را دوست داشتن و پاسداری از ارزشها و افتخارات ملت خود و دفاع از آنها ویژگی ارزشمندی است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">تفاوت غیرت ملی با ملی گرایی</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما ملیگرایی بیشتر ناظر به نفی ارزشهای ملل دیگر و تقابل با آنهاست. ملیگرایی تعصب افراطی روی ملت خود و نفی ارزشهای ملل دیگر و حق را پوشاندن است، چون ملتهای دیگر هم ممکن است ارزشهایی داشته باشند. انسان نباید آن ارزشها را بپوشاند و انکار کند. بعد از جنگ جهانی دوم انگلیسها خیلی ترویج کردند در جهان اسلام پان ایرانیسم، پان ترکیسم، پان عربیسم که اینها هر کدام همدیگر را نفی کنند؛ ناسیونالیسم عربی، ناسیونالیسم ترکی، ایرانی. آن خوب نیست. ملی گرایی یعنی نفی ملتهای دیگر اما غیرت ملی یعنی انسان نسبت به داشته های خودش حساس باشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">غیرت ملی ستارخان</p>



<p class="wp-block-paragraph">امروز ما از سردار ملی و سالار ملی ستارخان و باقرخان میشنویم که برای استقلال و عزت وطن و آب و خاکشان مبارزه کردند. اینها مشروطهخواه بودند و با استبداد داخلی میجنگیدند. همان موقع وقتی دیدند انگلیسها در مشروطه نفوذ کردهاند و آنها هم دارند دم از مشروطه میزنند، در عین مشروطه خواه بودن و مبارزه با استبداد، با انگلیسها هم مقابله میکردند، چون عزّت ایران را میخواستند. در آن گیر و دار که این خطر وجود داشت که از طرف انگلیسها حذف شوند، از طرف کنسولگری روسیه برای ستارخان پیغام آمد که اگر به کنسولگری روسیه پناه بیاوری، ما از تو دفاع میکنیم و او آن جمله معروف راگفت که من زیر بیرق اباالفضل علیه السلام هستم، بیرق روسیه را نمیخواهم. ما امروز او را به عنوان یک مرد غیرتمند تحسین میکنیم. یعنی در همان جا نه باج به روس می داد نه به انگلیس. این معلوم است که دنبال این است که مردم خودش عزت داشته باشند و عزیز باشند. ما این را تحسین می کنیم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مصادیق غیرت ملّی و بی غیرتی ملّی در تاریخ</p>



<p class="wp-block-paragraph">ما امروز رئیسعلی دلواری بزرگوار را تحسین میکنیم که با همراهی تنگستانیها و دشتستانیهای بوشهر در مقابل انگلیسیها ایستاد و مردانه جنگید و به شهادت رسید و آنها را با غیرت میدانیم. ما کسی مثل شاه سلطان حسین صفوی را بیغیرت میدانیم. شاه سلطان حسین آخرین پادشاه صفوی بود که در فتنهای که در ایران رخ داد و تجاوزاتی که به ایران صورت گرفت، دست روی دست گذاشت تا وقتی که محمود افغان و سربازانش به دروازههای اصفهان که در آن زمان شهر بزرگ صفویه بود، رسیدند و او به جای اینکه بایستد و دفاع کند، خودش جلو رفت و تاجش را برداشت و روی سر محمود افغان گذاشت و دخترش را پیشکش کرد. او اگر می ایستاد و مقاومت میکرد و تعدادی هم کشته میداد، کشتهها بسیار کمتر از وقتی میشد که آنها وارد اصفهان شدند و کشتار زیادی کردند و اسم بیغیرتی هم روی او ماند. ما این را بی غیرت می دانیم. غیرت ملی ارزش دارد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مصادیق دیگری از غیرت ملی</p>



<p class="wp-block-paragraph">البته غیرت ملی فقط در بحث نظامیگری نیست. آن جوان نخبهای هم که می تواند برود خارج درس بخواند ولی نمی رود یا میرود و در خارج از کشور ادامه تحصیل میدهد و با اینکه در آنجا میتواند بار خود را ببندد، ولی برمیگردد و به این کشور خدمت می کند، او هم غیرت ملی دارد. آن سرمایهداری که میتواند پولش را ببرد و در جای دیگری سرمایهگذاری کند و امکانات بهتر و رفاه بیشتری هم داشته باشد، ولی در کشور خودش میماند و با مشکلات و موانع میسازد و خدمت می کند، او هم غیرت دارد. این هم یکی از اقسام غیرت است که بسیار ارزشمند است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">دوم غیرت ناموسی</p>



<p class="wp-block-paragraph">قسم دوم غیرت، غیرت ناموسی است که انسان نسبت به ناموس و حریم خود غیرت داشته باشد و به هیچوجه به غیر اجازه ندهد که وارد حریمش شود. یک مسلمان نه فقط نسبت به ناموس خود که چون مسلمان است، اگر به ناموس دیگری هم تعرض شود، نباید ساکت بنشیند، بالاتر حتی اگر غیرمسلمانی باشد که مظلوم باشد.<br>حتماً در نهجالبلاغه خواندهاید که زمانی لشکریان معاویه به یکی از شهرهای مرزی حکومت حضرت به اسم انبار که نمی دانم این استان الانبار فعلی ارتباطی دارد یا نه تجاوز کردند. حضرت وقتی شنید که از پای یک زن یهودی خلخالش را ربودهاند، فرمود اگر مسلمانی از شنیدن چنین ظلمی که بر یک زن یهودی که شهروند حکومت اسلامی است روا داشته شده است، بمیرد و دق کند، او را ملامت نمیکنم « مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً ».</p>



<p class="wp-block-paragraph">غیرتمندی آیت الله مرعشی در زمان کشف حجاب</p>



<p class="wp-block-paragraph">خدا رحمت کند مرحوم آیتالله مرعشی نجفی را. در زمان جوانی و هنگامی که رضاخان قانون کشف حجاب را اجرا میکرد، نقل میکنند که رئیس شهربانی قم که آدم هیکلمند، لات و قلدری بود، وارد حرم حضرت معصومه سلام الله علیه شد و به قسمت خانمها رفت و چادرهایشان را کشید. هیچ کس جرأت نداشت کاری بکند و فقط صدای فریاد یا اباالفضل علیه السلام یا صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به گوش میرسید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">کسی جرأت نمی کرد جلو برود. بزرگترهای مجلس می دانند آن موقع اگر کسی به یک پاسبان چیزی می گفت خیلی باید تاوان پس می داد چه برسد به رییس شهربانی و رییس پلیس. میگویند ایشان که وارد حرم حضرت معصومه سلام الله علیه شد و جواب دادند فلانی دارد چادر زنها »؟ چه خبر است « : صدای جیغ و فریاد شنید، پرسید را میکشد. ایشان شتابان رفت و سیلی محکمی به گوش رئیس شهربانی قم زد که برق از چشمش پرید، چون باور نمیکرد که کسی بیاید و او را این طور بزند. چند لحظهای بهتش زد و بعد آقای مرعشی نجفی را تهدید کرد که حسابت را میرسم. آیت الله مرعشی می گوید من یقین داشتم که می خواهد من را بکشد، که البته خدا به او امان نداد و اتفاقی افتاد و مرد. آدم غیرتمند نسبت به ناموس دیگران هم بیتفاوت نیست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">بی غیرتی مردان یکی از عوامل بدحجابی خانم ها</p>



<p class="wp-block-paragraph">متأسفانه در کشور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، گاهی اوقات انسان صحنههایی را میبیند که حاکی از کم شدن غیرت در بعضی از مردهاست. مردی که همسر، دختر و خواهرش با موی افشان و لباس تنگ و رنگارنگ خودش را تابلو می کند و به دیگران ارائه میدهد و دستش هم در دست یک مرد نامحرم هست، غیرت ندارد. متأسفانه یکی از عوامل مهم بدحجابی خانمها، بی غیرتی مردان است. کمبود غیرت در مرد است. اشتباهی که ما اینجا ها می کنیم بیشتر یقه ی خانم را می گیریم، در قضیه بیحجابی یا بدحجابی باید اول یقه مرد را گرفت که تو غیرتت کجا رفته است که خانمت اینطور با تو راه می رود. در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است که فرمود: « ای مردان کوفه! -خطاب به مردان کوفه است- به من خبر رسیده است که در بعضی از کوچههای بازار که ازدحام جمعیت زیاد است، زنان شما تنه به تنه مردان میزنند و راه میروند. شما خجالت نمیکشید؟! حیاء ندارید؟! لَعَنَ اللهُ مَنْ لاَ یَغَار. خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد. » امیرالمؤمنین علیه السلام در این آسیب اجتماعی یقه مردان کوفه را چسبید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اشتباهی که ما الان داریم مرتکب میشویم این است که بلندگو به دست گرفتهایم و میگوییم خانم! حجاب! خانم! حجاب! باید بلندگو به دست بگیریم و بگوییم آقا! غیرت! آقا! غیرت! پشت هر زن بیحجاب یا بدحجاب یک مرد بیغیرت یا کمغیرت قرار دارد و دشمن قبل از اینکه حجاب زن را نشانه رفته باشد، غیرت مرد را نشانه رفته است. او را باید تقویت کرد.<br>جوانان برای ازدواج باید سراغ دختران عفیف و پوشیده بروند</p>



<p class="wp-block-paragraph">یک جوانی که می خواهد ازدواج کند، جوانی که غیرتمند است می رود سراغ دختری که با حجاب هست، دختری که پوشیده هست و عفیف و اجازه نمی دهد کسی وارد حریمش شود. وقتی جوان مسلمان این دختر را گرفت آن وقت دخترهای دیگر می فهمند که در چشم نیستند، و خودشان را به این سمت سوق می دهند. برعکس هم اگر جوانی دنبال زیبایی شخصی باشد و برایش مهم نباشد حجاب دارد یا نه، وقتی با این ازدواج کند یواش یواش دخترهای چادری و محجبه که در خانه هستند و کسی سراغ آنها نمی آید می گویند مگر ما تیپ و قیافه نداریم؟! آن وقت این هم کم کم حجابش را کنار می گذارد که بتواند جلوه کند. ببینید چقدر رفتار مرد، غیرت یا بی غیرتی مرد و پسر می تواند دخیل باشد در حجاب یا بی حجابی زن. روز قیامت یقه ی مرد را می چسبند. البته من نمیخواهم بگویم دلیل بدحجابی در کشور ما فقط این است. بحثم هم این نیست. بدحجابی دلایل مختلفی دارد. گاهی اوقات جهالت است. گاهی اوقات عقدههای روحی و روانی زن است که با پوشش نامناسب بیرون میآید که خود را بروز بدهد. گاهی اوقات تربیت غلط خانوادگی است. حتی گاهی اوقات ممکن است مسئله سیاسی و دهان کجی به دین و نظام دینی باشد، اما یکی از مهمترین دلایل بیحجابی، بیغیرتی و کمغیرتی مرد است. بالاخره در خانه هر زنی یک مردی هست؛ برادر، پدر یا شوهری هست که اگر او غیرت به خرج بدهد و جلوی او بایستد، جلوی بسیاری از این وضعیتها را میتواند بگیرد و او اینطور بیرون نمی آید. با غیرت بودن و غیرت ناموسی خیلی ارزشمند است ان شاء الله در این کشور امام زمان این ارزش کم رنگ نشود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">سوم غیرت دینی</p>



<p class="wp-block-paragraph">از غیرت ناموسی مهمتر غیرت دینی است. به این دلیل که اگر باید ناموسم برایم مهم باشد که هست، ناموس خدا باید برایم مهمتر باشد. ناموس خدا همان محترمات الهی و حریمهایی است که خداوند متعال دوستشان دارد و از آنها دفاع می کند و نمیگذارد کسی به آنها تعرض کند. احکام الهی، حدود الهی، قرآن، انبیا و اولیای الهی، حقوق مؤمنین و… حقوق مؤمنین جزو نوامیس الهی است. حقوق مؤمنین و مسلمین جزو حقوق الله است. غیرت دینی یعنی اینکه در جایی که لازم است انسان برای خدا خشم بگیرد. یک جاهایی خشم مقدس است. در هر حال خشم مقدس یکی از خصوصیات یک مؤمن است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">گذشت اهل بیت در مسائل شخصی خود</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر در مسائل شخصی کسی به اهل بیت علیه السلام ظلم میکرد، در نهایت مدارا و عفو برخورد میکردند. طرف می آمد با کمال پررویی چشم در چشم امام حسن مجتبی علیه السلام، امام محمدباقر علیه السلام می ایستاد و دشنام میداد. نعوذ بالله! انسان واقعاً تعجب می کند. طرف می آمد و به امام محمدباقر علیه السلام میگفت اَنتَ بَقَر. نعوذ بالله.<br>به امام مجتبی فحش داد، امام مجتبی پرسیدند: « آیا در این شهر غریبی؟ جا نداری؟ ما در خانهمان جا داریم. اگر بخواهی امشب میتوانی مهمان ما باشی » امام مجتبی در منزل جایی داشتند برای پذیرایی از کسانی که غریب بودند با تمام اثاثیه و از او پذیرایی میکردند. حضرت فرمود ما جا داریم می توانیم به تو جا بدهیم، غذا بدهیم. این دو سه روز که ماند اصلا زیر و رو شد. گفت نزد من منفورترین آدم در این عالم علی و حسن بود الان محبوب ترین شخص نزد من علی و حسن هستند. فحش می دادند اما آنها گذشت می کردند چون مسأله شخصی بود. ظلم شخصی را گذشت می کردند. در معاشرتهایی که با رفقا نشست و برخاستی بود از ظلم می گذشتند. در مسائل خانوادگی گذشت داشتند در حدی که بعضی از همسران پیغمبر، وقتی می دیدند پیغمبر اینقدر نرم است اینقدر آرام هست، به پیغمبر جسارت می کردند اینقدر جرأت پیدا می کردند که به پیغمبر تندی می کردند. پیغمبر لبخند می زدند. در مسائل شخصی و خانوادگی اینطور بودند مدارا و گذشت در حد بی نهایت. توصیه ی دین هم همین است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">عدم گذشت در خانواده و کثرت طلاق</p>



<p class="wp-block-paragraph">برادران بزگوار، خواهران بزرگوار! در خانه اگرچه حق هم با شما باشد نسبت به همسرت صمیمیت را به هم نزن. الان متأسفانه اینقدر صبر کم شده، تحمل کم شده که تا یک چیزی در طرف مقابلش می بیند، فورا می رود سراغ طلاق. گاهی مواقع طلاقهای توافقی اتفاق می افتد یعنی هر دو موافق هستیم که برویم دادگاه، هیچ مشکلی نداریم فقط با همدیگر نمی سازیم. چند وقت پیش بود کسی به من می گفت حاج آقا خانم من وسواس دارد، می توانم طلاقش بدهم؟! گفتم دمت گرم! قرار هست که آنجاهایی که همسرت یک مشکل دارد پای او بایستی، قرار هست جایی که همسرت احیانا یک بیماری دارد پای او بایستی! تو آنجایی که این بنده خدا گیر افتاده می خواهی کنار بکشی و طلاقش بدهی؟!! یک کسی دیگر بود چند وقت پیش باز به من گفت حاج آقا! خانم من خیلی ساده و زود باور است، می خواهم طلاقش بدهم! گفتم عزیز من این چه حرفیه؟! مگر برای این چیزها کسی را طلاق می دهند؟! آستانه ی تحمل ما خیلی پایین آمده، این طلاقهای توافقی و .. این باعث شده از هر ۱۱ ازدواج ۴ تایش منجر به طلاق می شود خصوصا در شهرهای بزرگ. این فاجعه است!</p>



<p class="wp-block-paragraph">توصیه قرآن برای زن و شوهر</p>



<p class="wp-block-paragraph">قرآن را ببینید تعبیرش چیست. من تقاضا می کنم از دوستان بزرگواری که متأهل هستند تقاضا می کنم این آیه ی قرآن در سوره ی نساء آیه ی ۱۱ را دقت بفرمایید خدا چه می گوید و ما چطور رفتار می کنیم. خدا در این سوره و این آیه می فرماید و عاشروهن بالمعروف با همسرتان خوب رفتار کنید، خوش اخلاق باشید. فان کرهتموهن شیئا اگر یک چیزی از او دیدید که بدتان آمد، خب بالاخره گاهی اوقات یک چیزی می بیند که بدش می آید؛ یک صفت زشتی، یک عادت زشتی، یک رفتار زشتی در طرف مقابل می بیند که خوشش نمی آید. ببینید قرآن چه می گوید فان کرهتموهن شیئا اگر کراهت داشتید از او یک چیزی؛ پشت سرش نمی گوید بروید طلاق! نخیر، می فرماید فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا. ای چه بسا انسان از یک چیزی بدش می آید اما خیرش در همان است، پای آن بایست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">یشرفت عرفانی در اثر تحمل بداخلاقی مادرخانم</p>



<p class="wp-block-paragraph">خدا رحمت کند مرحوم آسید علی آقای قاضی را، عارف کم نظیر شیعه، یکی از شاگردان ایشان آقای آسید هاشم حداد بود. مرحوم آقای آسیدهاشم حداد که از شاگردان بسیار باعظمت و خوب آیت الله سیدعلی آقای قاضی بود در نجف. که تا همین اواخر هم زنده بود که مرحوم حاج اسماعیل دولابی و آقای نجابت در شیراز و مرحوم شهید دستغیب و علامه تهرانی در مشهد اینها با او انس داشتند. این بزرگوار در کربلا زندگی می کرد گهگاهی ایران می آمد. یک مشکل خانوادگی داشت؛ مشکل خانوادگیش با خانمش نبود؛ با مادر خانمش بود. مادر خانمش چون ایشان فقیر بود خیلی به او متلک می گفت. می گفت ما دخترمان را بیچاره کردیم به تو دادیم. هی بد و بیراه های اینچینی می گفت. ایشان خیلی خسته شده بود یک مرتبه رفته بود نزد استادش آیت الله آقای قاضی گفت حاج آقا! من می توانم از خانمم جدا شوم و طلاقش بدهم؟ حاج آقا گفت مگر شما با خانمت مشکل داری؟ گفت نه حاج آقا، اتفاقا خیلی هم همدیگر را دوست داریم. منتهی مشکل من مادر خانمم است. مادر خانمم هست که زندگی را برای من زهر کرده است؛ اما چاره ای نیست، اگر بخواهم مادر خانمم نباشد باید خانمم هم نباشد و طلاقش بدهم، اگر خانمم باشه مادرخانمم هم هست. آقای قاضی فرمودند ابدا حق نداری جدا بشوی!! تو نزد خدا عذری نداری، وقتی همدیگر را دوست دارید ابدا حق نداری جدا شوی. هر جایی می خواهی برسی نزد خدا، در همین خانه می رسی. آقای آسید هاشم حداد می گوید من از منزل آقای قاضی که بیرون آمدم، دیگر طلاق را از ذهنم بیرون کردم، دیگر باید بسازم. با فحشها و متلک های مادرخانمم هم می ساختم. یک روز خیلی گرم بود نزدیک ظهر بود من به خانه رفتم، مادرخانمم لب حوض نشسته بود. تا من را دید شروع کرد به من بد و بیراه گفتن. در بین بد و بیراه هایش به مادرم هم چیزی گفت و جسارتی به مادرم کرد. من آتش گرفتم که نسبت به مادرمهم چیزی گفت. خواستم برخورد کنم یاد حرف استادم آقای قاضی افتادم که گفت به هر جا می خواهی برسی باید با تحمل در همین خانه برسی. برای اینکه با مادرخانمم درگیر نشوم از خانه زدم بیرون و آنجا نماندم. به محض اینکه پایم را در کوچه گذاشتم و دو سه قدم رفتم، دیدم دو تا شدم. اولین مکاشفه ای بود که برای من رخ داده بود. من تا به حال این چیزها را ندیده بودم. دیدم دو تا شدم یک آسید هاشم نورانی، یک روح بسیار زیبا و ملکوتی یک طرف می رود که ابدا این فحشها به او نمی خورد. یک جنبه ی ظلمانی و حیوانی یک طرف دیگر می رود که اگر این فحشها به او هم بخورد خیلی مهم نیست. به قدری لذت بردم وقتی این صحنه را دیدم، یک صحنه ی ملکوت بود دیگر. محو شدم. چند دقیقه ای همینطور ایستاده بودم تا این صحنه تمام شد. تمام که شد دویدم آمدم در خانه و رفتمدست مادر خانمم را بوسیدم. گفتم خدا به تو خیر بدهد، هر چه می خواهی بگویی بگو. اون بنده خدا همینطور هاج و واج مانده بود. گفتم نمی دانی چی به من دادی؟! گفت مگه من چی بهت دادم؟ فحش بهت دادم. گفتم نه تو نمی دانی چه کردی. می گفت اتفاقا از آن به بعد رابطه مان هم با هم خیلی خوب شد؛ یعنی او حس کرد من خیلی متواضع هستم که بعد از این همه بد و بیراه گفتن باز هم رفتم دستش را بوسیدم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">از آن به بعد یک محبتی بین من و او ایجاد شد و رابطه مان هم درست شد. یعنی هم مشکل خانوادگی حل شد و هم خدا عنایت کرد و من به جاهایی رسیدم و رسیدم به این آیه ی قرآن که فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا چه بسا که از چیزی بدتان می آید ولی خیرتان در همان است. من به این آیه رسیدم. ممکن است بچه های خوب از آن همسر گیر تو بیاید اگرچه ممکن است همسرت خوب نباشد. شاید یک مدت مقاومت کنی، رشد می کنی از جهت اخلاقی به جاهایی می رسی. اگر مقاومت کنی محبت بین شما درست می شود.قاطعیت اهل بیت در مسائل دینی در هر حال اهل بیت در مسائل شخصی و معاشرتها و مسائل خانوادگی گذشت داشتند و مدارا می کردند و مسامحه می کردند اما در مسائل دین ذره ای گذشت نداشتند! اگر کسی می خواست پا روی دین خدا بگذارد در رابطه با ناموس خدا ذره ای گذشت نداشتند. حضرت زهرا در خطبه ای که برای زنان مهاجر و انصار خواند فرمود دلیل اینکه علی بن ابی طالب را کنار زدند دلیلش تنمره فی ذات الله چون علی در دین خدا مثل شیر بود. اینجا کوتاه نمی آمد. چون کوتاه نمی آمد او را کنار گذاشتند. یکی از تهمتهایی که به امیرالمؤمنین می زدند این بود که تند است، خشن است!! علی خشن است؟!! اشک در چشم مظلومی می دید، اشک در چشم یتیمی می دیدی دیگر نمی توانست رد شود، زانوهایش می لرزید و می افتاد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">امیرالمؤمنین علیه السلام در جایی که پای دین در میان بود قاطعانه عمل می کرد و گذشت نداشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">دو نقطه ضعف امیرالمؤمنین</p>



<p class="wp-block-paragraph">امیرالمؤمنین در دو جا نقطه ضعف داشت؛ یکی در محضر خدا و به هنگام نماز و مناجات و یک وقت هم موقعی که اشک یتیم، مظلوم یا محرومی را میدید، طاقت نمی آورد . انسانی که در محضر خداوند زانویش بلرزد در مقابل دشمن خدا محکم میایستد خوشا به سعادت کسی که این دو نقطه ضعف را دارد. این انسان کامل است. انسانی که در اینجاها ضعیف باشد در مقابل دشمن خدا محکم میایستد. کسی که پیش خدا ضعیف باشد و گریه کند، بر دشمن خدا خشم میگیرد و در برابر او محکم است. وجود امیرالمؤمنین علیه السلام در این زمینه ممتاز بود. البته همه ائمه علیه السلام این طور بودند .<br>برخورد</p>



<p class="wp-block-paragraph">امیرالمؤمنین با خائن به حقوق مردم</p>



<p class="wp-block-paragraph">سوده حمدانیه یک زن محبّ امیرالمؤمنین علیه السلام است که یک وقت معاویه را به گریه در آورد و فضایل حضرت را پیش او گفت. سوده حمدانیه یک موقع بعد از نماز جمعه خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، حضرت داشت ذکر میگفت و سریع تمام کرد و توجه کرد که این زن چه میگوید. سوده حمدانیه گفت « آقا! در فلان منطقه ای که دارم زندگی میکنم، یکی از کارگزاران شما خیانت کرده، رشوه گرفته و بالا کشیده است. مردم هم پچپچ میکنند که این چه جور حکومتی است که این طور عمل می کند؟ » امیرالمؤمنین علیه السلام بررسی کردند و این گزارش سوده حمدانیه تأیید شد.<br>حضرت بلند بلند گریه کرد و فرمود: « خدایا! شاهد هستی که بیخبر بودم » همان جا فوراً حکمی نوشت و معطل نکرد و آن را به سوده داد و گفت میبری و در همان منطقه این را به مسئول مافوقش میدهی که این از کار برکنار است و دیگر از طرف ما نیست و باید محاکمه شود. سرعت عمل موضوعیت دارد . در مقابل حقوق مردم کوتاه نمی آمدند، حقوق مردم را جزء حدود خدا می دانست. پای آن می ایستاد و یک ذره هم کوتاه نمی آمد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">قاطعیت امیرالمؤمنین در استفاده نابجا از بیت المال</p>



<p class="wp-block-paragraph">پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین علیه السلام را با جمعی به یمن فرستادند که اموالی را از آنجا جمع آوری کنند. ظاهراً سال آخر عمر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم بوده است. وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام با آن جمع از مسلمانان به یمن میرود و اموال را جمع میکنند، سریع برمیگردند که به حج پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم برسند. نزدیکیهای مکه که رسیدند، امیرالمؤمنین علیه السلام جلوتر آمد که بتواند خدمت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم برسد. وقتی حضرت رسید، پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «علی جان! خوب است برگردی و با بقیه بیایی. »<br>حضرت برگشت و دید کسانی که با ایشان به یمن رفته بودند، لباسهایی را که از مردم یمن گرفته بودند و متعلق به بیت المال بود و باید به دست پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم میرساندند تا ایشان تقسیم کنند، پوشیدهاند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">امیرالمؤمنین علیه السلام تند شد و فرمود: « چرا این کار را کردید؟ » جواب دادند: « میخواستیم تر و تمیز و نو بر عهد و عیال و خانوادههایمان وارد شویم » حضرت فرمود: « تا وقتی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم تقسیم نکرده و سهم شما را نداده است، حق ندارید دست به بیت المال بزنید. آنها را برگردانید » و لباسها را از تنشان در آورد. این کار حضرت خیلی به آنها برخورد و دلخور شدند و موقعی که بر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم وارد شدند گله کردند و گفتند: « یا رسول الله! علی خیلی خشن است. حالا ما لباسی را به تن کردیم. چیزی نشده است پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: « اِرفَعوا أَلْسِنَتِکُمْ عَن شِکایَه علی » زبانتان را از شکایت از علی به کام بگیرید. « وَ اِنَّه خَشِنٌ فی ذاتِ الله» اگر علی خشن و قاطع است، در راه خداست. علی همان علی است که اشک یتیم او را به زانو در میآورد. این علی خشن است؟ این علی همان علی است که وقتی یتیم میبیند زانوهایش میلرزد. امیرالمؤمنین علیه السلام در دو جا نقطه ضعف داشت و زانوهایش می لرزید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">آبروی نظام اسلامی مهمتر از آبروی اشخاص</p>



<p class="wp-block-paragraph">متأسفانه الان در کشور ما یکی از معضلات همین است. مسؤولی که خاطی است، مسئولی که آبروی نظام را برده است نباید از او بگذرند، این مسأله ی شخصی نیست. آبروی نظام از آبروی اشخاص مهمتر است در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام ابن حَرَمِه مسئول مالی ناظر بر بازار اهواز بود. ایشان شنید که او خیانت کرده و رشوه گرفته است. به محض اینکه این خبر به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، نامهای به فرماندار اهواز نوشت: « اِخبَرَنی عُیُونی » بازرسهای مخفی به من خبر داده اند ناظر مالی بازار اهواز، ابن حَرَمِه خیانت کرده است. به محض اینکه این حکم به دستت رسید، او را عزل و زندانی کن و بعد هم در نماز جمعه، یعنی جایی که همه مردم او را ببینند ۳۵ ضربه تازیانه به او بزن و آبرویش را ببر، چون او آبروی نظام دینی را برده است. ممکن است بعضیها در نظام دینی گاهی از روی دلسوزی بگویند اگر کسی خیانت و خطایی کرده است لاپوشانی کنیم. اسمش را نبریم و چیزی نگوییم. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید ابن حَرَمِه را جلوی چشم مردم ۳۵ ضربه شلاق بزن و او را در</p>



<p class="wp-block-paragraph">بازاری که خیانت کرده است بگردان، چون درست است که او یک شخص است و آبرویش میرود، ولی آبروی نظام محفوظ میماند. حضرت سریع اقدام میکرد .<br>ما الان گاهی مواقع بعضی از کسانی که خفت گیری می کنند، یک جایی در یک کوچه ای خفت گیری می کنند و مثلا کیف کسی را می قاپند و می دزدند، یا یک لاتی در یک کوچه ای خیابانی گاهی مواقع این را سوار وانت می کنیم و در محله می گردانیم برای اینکه آبرویش برود با این که او که آبروی اسلام را نمی برد که! لات که آبروی اسلام را نمی برد اما آن کسی که یقه بسته، کیپ، محاسن هم دارد او وقتی اختلاس می کند او آبروی اسلام و آبروی نظام دینی را می برد. با این باید برخورد کرد. ممکن هم هست که در کشور ما هم گاهی برخورد کنند اما خیلی دیر. کلی باید در همین قضایای … – خدا شاهد است بحث سیاسی نیست، بحث جناحی نیست، بحث معضل ما است – در همین قضایای حقوقهای نجومی. خب شما نگاه کنید اگر واقعیت داشته برخورد کنید، آنها را هم معرفی کنید به مردم. اگر هم واقعیت نداشته و تهمت بوده بیایید رفع اتهام کنید و بگویید این تقصیری نداشته است. چرا استخوان لای زخم نگه می دارید؟! چرا بعد از مدتها که چهار بار رهبر بزرگوارمان گفته، دیگر چند بار ایشان بگوید؟! این همه تذکر می دهد بعد از مدتها یک اقدامی صورت می گیرد که دیگر آب از آسیاب ریخته و اگر بخواهد ضربه ای به حیثیت نظام زده شده باشد، زده شده و آن موقع دیگر خیلی اثری ندارد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">غیرت دینی علت نهضت حسینی</p>



<p class="wp-block-paragraph">به هر حال غیرت دینی یکی از مهمترین صفات مؤمن هست. وجود مقدس سید الشهداء تمام نهضتش را اگر بخواهی خلاصه کنی در یک کلمه که علت قیام او بود، غیرتش بود. غیرت امام حسین بود. وقتی می بیند دین خدا دارد پایمال می شود، وقتی می بیند کسی خلیفه ی مسلمین شده و جای پیغمبر نشسته که مشروب می خورد، علنا کفر می گوید، این جای پیغمبر نشسته! یزید اینطوری بود دیگر. دیگرانی هم بودند ولی زیر سبیلی رد می کردند و می گفتند چیزی نیست. چیزی نیست؟! کسی که خلیفه ی مسلمین باشد و این چنین ظالم و این چنین ستمگر باشد، یواش یواش بعد از یک مدتی دین مردم از بین می رود. مردم ممکن است دینداری کنند ولی آن دین دیگر دین نیست. لذا وجود مقدس سید الشهداء علیه السلام فرمود ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم و جلوی این منکر بزرگ را بگیرم. منکری که امام حسین می خواست جلویش را بگیرد، این منکر چهارتا مشروب خوری و چهارتا بی نمازی و اینها نبود، منکر خود یزید بود! که رأس منکر بود که منکرات را پخش می کرد. من می خواهم جلوی این را بگیرم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">جلویش را گرفت البته با تاوان سنگینی که باید می داد. با مظلومیت، با خون. با شهادت. یک موقع است انسان امر به معروف و نهی از منکر می کند با گفتار، اما یک موقع آن قدر جامعه به خواب رفته، آنقدر ظلم زیادشده که باید با شهادت و رنگ خون بقیه را بیدار کرد. باید با مظلومیت بیدار کرد. لذا امام حسین روز عاشورا کاری کرد که صحنه ی مظلومیت شدید باشد. زن و بچه اش را هم با خودش برد که هر کسی که خواب است بیدار شود. و واقعا هم همینطور شد. در طول تاریخ سابقه نداشت این طور مظلومیتی! کجا در یک جنگی وقتی دشمنشان را کشتند، سرشان را می برند و جلوی زن و بچه اش سر نیزه می کنند؟! سابقه نداشت. در کدام جنگ؟ شما دشمنتان را کشتید خیلی خب، آن وقت بر بدنها اسب می تازانند و پشت و پهلوها را با اسب له می کنند!؟ در کدام جنگ آب را بر زن و بچه می بندند، بر بچه ی شیرخوار می بندند؟! ببینید تمام این مظلومیتها را اباعبدالله تحمل کرد، تا جامعه چه در آن زمان چه بعد، وجدانها بیدار شود، بفهمد حق کجا است، باطل کجا است. درود خدا بر تو یا اباعبدالله.</p>



<p class="wp-block-paragraph">السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک …</p>



<p class="wp-block-paragraph">لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حجاب و عفاف و امر به آن</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Aug 2024 02:07:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3307</guid>

					<description><![CDATA[جلسات بانوان عاشورایی سفیران انقلاب فیش محرم۱۳۹۵(بانوان)/حجاب و عفاف و امر به آن موسسه سفیران انقلاب ۱۳۹۵/۰۷/۰۴بسم الله الرحمن الرحیمجلسات بانوان عاشوراییایجاد انگیزه[۱]یکی از دانشمندان و علمای بزرگ جهان اسلام می‌گوید: روزی یک زن مسیحی با شوهر مسلمانش نزد من آمد و درباره اسلام سؤالات فراوانی پرسید. از جمله اینکه گفت: «من از اسلام چیزهایی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">جلسات بانوان عاشورایی</p>



<p class="wp-block-paragraph">سفیران انقلاب</p>



<p class="wp-block-paragraph">فیش محرم۱۳۹۵(بانوان)/حجاب و عفاف و امر به آن</p>



<p class="wp-block-paragraph">موسسه سفیران انقلاب ۱۳۹۵/۰۷/۰۴<br>بسم الله الرحمن الرحیم<br>جلسات بانوان عاشورایی<br>ایجاد انگیزه[۱]<br>یکی از دانشمندان و علمای بزرگ جهان اسلام می‌گوید: روزی یک زن مسیحی با شوهر مسلمانش نزد من آمد و درباره اسلام سؤالات فراوانی پرسید. از جمله اینکه گفت: «من از اسلام چیزهایی می‌دانم، و از قوانین و دستوراتش در شگفتم و به آن بسیار علاقه‌مند می‌باشم؛ ولی یک مسئله باعث شده که من مسلمان نشوم. من بارها درباره این مسئله با شوهرم و بعضی افراد دیگر بحث کرده‌ام، ولی تاکنون پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نکرده‌ام، اینک اگر شما می‌توانید فلسفه این قانون را برای من بیان کنید و مرا قانع سازید تا من به دین اسلام مشرّف شوم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">این عالم بزرگوار می‌گوید: از او پرسیدم، آن قانون و مسئله چیست؟ گفت: قانون «حجاب» است. اصولاً چرا اسلام حجاب را برای زن لازم دانسته؟ و چرا به او اجازه نمی‌دهد که مانند مرد بدون حجاب از خانه بیرون بیاید؟</p>



<p class="wp-block-paragraph">به او گفتم: آیا تا به حال شما به بازار طلا و جواهرفروشان رفته‌ای؟ گفت: آری. به او گفتم: آیا دیده‌ای که زرگرها، طلا و جواهرات را در «ویترین» و صندوق شیشه‌ای قرار داده و صندوق را قفل می‌کنند؟ گفت: آری. به او گفتم: چرا این کار را می‌کنند؟ گفت: برای آنکه از دست دزدان و خیانت‌کاران محفوظ باشد. به او گفتم: فلسفه حجاب نزد ما مسلمانان همین است. زن گُلی خوشبو است… زن گوهر و یاقوتی است که باید از دست خیانت‌کاران و دزدان عفِت و ناموس محفوظ بماند. باید زن را همچون مرواریدی که در جعبه پنهان است، از چشم تبهکاران و اهل فساد پنهان ساخت، تا طعمه آنان نشود. ای دخترم! حجاب ساتر و نگه‌دارنده زن است. آری، زن باحجاب از خیانت‌کاران ایمن است، زیرا بدنش پوشیده و زینت‌هایش مستور است و مردم از او چیزی نمی‌بینند، و در او طمع نمی‌کنند و از او دوری می‌جویند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">بدن زنی که با حجاب پوشیده باشد، نظر تبهکاران را جلب نمی‌کند، بلکه آن‌ها از خانم باحجاب حساب می‌برند و حیا می‌کنند. شما مطمئن باش که اگر زن در پوشش حجاب نباشد، پیوسته در معرض خطرات و تجاوز قرار می‌گیرد، و به جهت نمایان بودن زیبایی‌ها و زینت‌های وی مورد آزار و تجاوز مفسدین قرار می‌گیرد. بنابراین … حجاب باعث محفوظ ماندن تو و شرافت و بزرگواری تو است. آری دخترم: این گوشه‌ای از فلسفه حجاب است. اینجا صورت زن مسیحی باز شد، و با چهره‌ای درخشان گفت: حالا به این قانون اسلامی قانع شدم و به فلسفه آن پی بردم و اکنون وقت آن است که با کمال میل، به دین اسلام مشرّف شوم. آنگاه شهادتین را با ضمیمه شهادت به ولایت امیرالمؤمنین (ع) بر زبان اجرا کرد و مسلمان شد.[۲]



<p class="wp-block-paragraph">این گفتگوی دینی زیبا، برای ما روشن می‌سازد که اسلام می‌خواهد شخصیت و پاکی زن را حفظ نماید و به دنبال آن از اجتماع حمایت کند، از این رو حجاب را به عنوان یک شرط اساسی برای هدف مزبور لازم دانسته است. همچنین از این گفتگو روشن می‌شود که اغلب بانوانی که بی‌حجاب هستند، از فلسفه حکیمانه حجاب اطّلاع ندارند و به آثار پُر منفعتش توجّه ندارند و از مفاسد بی‌حجابی غافلند. بنابراین واجب است فلسفه حجاب برای بانوان بیان شود، تا آنان با تمام میل، به این پوشش مقدّس و شرافتمند اسلامی پایبند شوند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خلاصه آنکه باید این جمله معروف و مشهور شهید مطهری (ره) را آینه راه قرار داد: «کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی‌گذارد.»<br>متن و محتوا<br>هدف از انقلاب عاشورا، احیای ارزش‌های دینی بود و در سایه آن، حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین (ع) و زینب کبری (س) و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. برای زنان، زینب کبرا و بانوان عاشورایی دیگر، الگوی حجاب و عفاف هستند. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حسّاس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و سرمشق همگان شدند.<br>عصر عاشورا وقتی دشمن به خیمه‌ها حمله کرد و آن‌ها را به آتش کشید، حضرت زینب (س) محضر امام سجاد آمدند و کسب تکلیف کردند. امام به عمه‌اش زینب (س) فرمودند، بگو بچه‌ها به میان بیابان‌ها فرار کنند و پراکنده شوند، در ضمن فرار قضیه‌ای برای دختر امام حسین (ع) به نام فاطمه صغرا (س) اتفاق می‌افتد. عربی از سپاهیان یزید او را دنبال می‌کند. آن عرب با ته نیزه به پشت دخترک می‌زند و هنگامی که بر زمین می‌افتد، او آن‌چنان گوشواره‌های دخترک را از گوشش بیرون می‌کشد که گوش‌هایش پاره می‌شوند. آنگاه که به هوش می‌آید، سر خود را در دامن عمه‌اش زینب (س) می‌بیند، در این حال اولین درخواستی که دارد این است: عمه جان آیا پارچه‌ای پیدا می‌شود تا با آن سرم را از چشم نامحرمان بپوشانم؟<br>دختر دل‌سوخته به عمه‌اش نگفت، سه روز است که آب نخورده و تشنه‌اش است، نگفت که گوش‌هایش درد می‌کند، نگفت که او را شلّاق و تازیانه زده‌اند. نگفت پدرم کجاست. نگفت برادرم کجاست. نگفت عمویم کجاست … فقط وقتی متوجّه شد که چادر به سر ندارد با گریه التماس کرد: عمّه جان! چادر ندارم! آیا چادری نداری که خود را با آن بپوشانم؟! حضرت زینب با چشم‌های پر از اشک فرمود: دخترم؛ چیزی برای ما باقی نگذاشته‌اند.[۳]<br>پس از حادثه خونین عاشورا، و در زمان اسارت، زینب (س) و دیگر زنان خاندان رسالت را به‌گونه‌ای وارد دمشق کردند که به آن‌ها هتک حرمت شد، به طوری که روپوش آن‌ها را غارت کردند.<br>هنگامی که اسیران را به مجلس یزید وارد کردند، حضرت زینب (س) در همان‌جا سخنرانی شدیدی بر ضد روش‌های ظالمانه یزید و یزیدیان نمود، از جمله بر سر یزید فریاد زد و فرمود: «آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده بنشانی، ولی دختران رسول خدا (ص) را به صورت اسیر حرکت دهی، حریم پوشش زنان ما را بشکنی و نقاب از چهره آن‌ها برداری.»<br>سپس فرمود: «سوگند به خدا جز پوست خودت را نکنده‌ای و گوشت خودت را پاره‌پاره نکرده‌ای، حتماً تو را در (قیامت) نزد رسول خدا (ص) ببرند، با بار سنگین گناه، گناه ریختن خون اهل‌بیت آن حضرت، و هتک حرمت (حجاب) آن‌ها، آنگاه حق ما از تو گرفته خواهد شد، و در آنجا عزت ما و ذلّت خود را خواهی دید.»[۴]<br>این فراز بیانگر آن است که خاندان رسالت در مورد، قداست حریم حجاب بسیار حساس بودند، به طوری که هتک آن را در کنار گناه بزرگ ریختن خونشان، عنوان یک گناه بزرگ می‌شمردند و با ذکر آن به سلطان ستمگر وقت، اعتراض می‌نمودند.<br>آری هم امام حسین (ع) نسبت به حفظ حریم اهل‌بیت و حفظ آنان از معرض نامحرمان از هیچ تلاش و حرکتی فروگذاری نکرد و هم خود آن بزرگواران در کربلا و در طول اسارت، هیچ‌گاه و هیچ لحظه از حفظ حجاب و عفاف خود غفلت ننمودند. هر یکی از این صحنه‌ها می‌تواند برای جامعه امروز ما درس‌آموز باشد. بنابراین خواهرم! برادرم! از واقعه کربلا، تنها درس گریه و عزاداری نگیرید. درس عفت بگیرید. درس حجاب بگیرید. معرفت خود را نسبت به کربلا و عاشورا بیشتر کنید. امام من و شما هنوز هم تشنه لبیک است …<br>درباره اهمیت و جایگاه حجاب و سیره اهل‌بیت (ع) در این فریضه، سخن بسیار است و از زوایای متعددی این قضیه واکاوی شده؛ اما نکته‌ای که می‌خواهیم در این جلسه به آن بپردازیم «تذکر به حجاب» است، زیرا حجاب یکی از معروف‌هایی است که متأسفانه در جامعه ما کمرنگ شده و بیش از دیگر اعمال، نیازمند امر به آن وجود دارد. ناگفته نماند یکی از اهداف امام حسین (ع) از برپایی انقلاب عاشورا هم «امربه‌معروف و نهی از منکر» بوده است و کسانی که می‌خواهند از آن حضرت پیروی کنند و از مکتب عاشورا درس بگیرند، باید نسبت به این معروف نیز آگاه باشند و در جهت احیای آن قیام کنند.<br>امر به حجاب<br>اولین آمر به حجاب و ناهی از بدحجابی خداوند رحمان و رحیم است: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً[۵]؛ اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسری‌های بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آن‌ها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.»<br>اما از آنجا که این دنیا، دنیای سبب و اسباب است، خداوند متعال امر فرموده بندگانش یکدیگر را امر به حجاب و نهی از بدحجابی کنند و اولین کسی که این وظیفه خطیر بر دوش اوست، پیامبر اسلام (ص) می‌باشد.<br>شاید بتوان گفت یکی از اصلی‌ترین فلسفه‌های امر به حجاب و نهی از بدحجابی، ناشی از خیرخواهی و مهربانی است! و باید افراد از این منظر «امر به حجاب» را نگاه کنند: از آنجا که خداوند متعال (و به تبع آن مؤمنین!) دوست ندارند، انسان‌ها اهل گناه و معصیت شوند!. لذا فرد آمر تذکر می‌دهد و امر به حجاب می‌کند.<br>البته آمر به حجاب، جانشین خدا در روی زمین است و باید صفت رحمان و رحیمی خداوند را در همه شئون زندگی از جمله هنگام امر به حجاب و نهی از بدحجابی متبلور کند. بنابراین اگر من امر و نهی می‌کنم، به دلیل این است که بدحجابان را دوست دارم و دلم برای آنان می‌سوزد! که مبادا مورد لعن و نفرین خدا قرار گیرند و دنیا و آخرت خود را خراب کنند.<br>زمانی که این تفکر در جامعه نهادینه شود، و آنگاه که تک‌تک افراد علت امر به حجاب و نهی از بدحجابی را بفهمند، این فریضه، شیرین‌ترین تعامل اجتماعی می‌گردد.<br>در کشور ما عفاف و حجاب جزء مباحث مذهبی، هویت دینی و انقلابی جامعه شناخته می‌شود. از طرفی جنگ نرم دشمن به شدت علیه باورها، اعتقادات و اندیشه‌های اصیل اسلامی در جریان است که بر اثر این تقابل نابرابر، عفاف و حجاب به معضلی تبدیل شده که دغدغه‌ای را برای دلسوزان و قشر عظیم فرهنگی به وجود آورده است و بهترین راه مقابله با این هجمه عظیم ضد فرهنگی و اعتقادی، ترویج امر به حجاب برتر و غیرت ورزی و نهی از بی‌عفتی و بی‌حجابی است.<br>بنابراین آنچه که امروزه در باب حجاب ـ به ویژه برای قشر متدین جامعه ما ـ ضروری است، امر به حجاب و نهی از بدحجابی است. همان چیزی که یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های ابی عبد الله الحسین (ع) بوده است ولی متأسفانه امروز این قضیه مورد غفلت واقع شده و برخی از متدینین و مذهبی‌ها و هیئتی‌ها بیشتر نسبت به مسئولین انتقاد می‌کنند و وقتی نوبت به خود آن‌ها می‌رسد، آیه یأس می‌خوانند و کاسه چه کنم دست می‌گیرند! دنبال کاری می‌گردند که راحت باشد و تأثیرگذاری زیاد داشته باشد. نهایت خلاقیتشان این است که یک پُست در شبکه‌های اجتماعی می‌گذارند و خلاص. بعد از آن سر بلند می‌کنند و می‌گویند کاری کردیم کارستان!<br>در زمان ما، نمود فرهنگی جامعه ایران در حجاب است. ﺍﮔﺮ حجاب و عفاف ﺟﺎﻣﻌﻪ ما ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﻓﺮﻫﻨﮓ جامعه خواهد مُرد، هرچند ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ! و همین مطلب برای اینکه تصمیم بگیریم تا امر به حجاب و تذکر لسانی را فراموش نکنیم کفایت می‌کند و مطمئن باشیم که مؤثر می‌باشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">معاون اجرایی ستاد امربه‌معروف نمایشگاه کتاب تهران می‌گوید: در نمایشگاه کتاب امسال (سال ۹۳) ۸۵% تذکرات لسانی عفاف و حجاب تأثیرگذار بوده است.[۶] این آمار نشان می‌دهد که اگر به بهانه‌های مختلف، امر به حجاب را ترک نکنیم، آثار آن را خواهیم دید. البته در این حرکت عاشورایی، ظرافت در تبلیغ و بیان و اخلاص در گفتار حرف اول را می‌زند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) می‌فرماید: «روی مسئله حجاب «کار هنری و کار زیبای تبلیغی» باید صورت گیرد تا این مسئله در ذهن جای گیرد من فکر می‌کنم در وضع کنونی اگر در کنار میل طبیعی زن به حجاب شایسته، نوعی «تبلیغات صحیح» که بتواند نقطه‌نظر اسلام را هم تأمین کند ارائه شود، زنان ما به حجاب اصیل اسلامی و شرعی رو خواهند آورد.»[۷]



<p class="wp-block-paragraph">روزی خانم بی‌نظیر بوتو (نخست‌وزیر پاکستان) به دیدار مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) می‌آیند. خانم بی‌نظیر چادری بر سر انداخته بود؛ اما حجاب کاملی نداشت. در همان جلسه، حضرت آقا تذکر لسانی به او داده و می‌فرماید: «دخترم، تو فرزند اسلام هستی، تو فرزند امیرالمؤمنینی، تو فرزند اهل‌بیتی، تو فرزند قرآنی، تو مسلمانی، تو شیعه هستی. همین طور آقا ادامه می‌دهند و کاری می‌کنند که خانم بی‌نظیر بوتو شروع به گریه و زاری می‌کند و با چشمان اشک‌بار، می‌گوید: یک خواهش دارم و آن این‌که روز قیامت مرا شفاعت کنید. آقا بلافاصله می‌فرماید: شفاعت مخصوص محمد و آل محمد (ص) است. بهترین شفاعت در این دنیا این است که شما مشی و مرامتان را به اهل‌بیت هماهنگ کنید. از زی خودتان که مسلمانید، دست برندارید و از لباس دین خارج نشوید.»[۸]



<p class="wp-block-paragraph">شهدا و ایثارگران هم با تقدیم خونشان و رفتارشان بارها امر به حجاب کرده‌اند. می‌گفت: بیمارستان از مجروحین پرشده بود… حال یکی خیلی بد بود…</p>



<p class="wp-block-paragraph">رگ‌هایش پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت. وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت، بیاورمش داخل اتاق عمل. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت‌تر بتوانم مجروح را جابه‌جا کنم …</p>



<p class="wp-block-paragraph">مجروح که چند دقیقه‌ای بود به هوش آمده بود، به‌سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده‌بریده و سخت گفت: من دارم می‌روم تا تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می‌رویم …</p>



<p class="wp-block-paragraph">چادرم در مشتش بود که شهید شد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">می‌گوید از آن به بعد در بدترین و سخت‌ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشته‌ام.[۹]



<p class="wp-block-paragraph">ارزش و اهمیت امر به حجاب<br>به ثمر نشستن هر امری متوقف بر نظارت است؛ چه از درون و چه از بیرون. در جامعه به دلیل گستردگی و پراکندگی نمی‌توان به نظارت از درون اکتفا کرد؛ زیرا عده‌ای نمی‌خواهند به حق خود قانع باشند و به قوانین تن دهند، از این رو نظارت از بیرون بایسته و شایسته است. همچنین نمی‌توان این نظارت را وظیفه عده‌ای خاص دانست؛ بلکه باید همگانی باشد و این نظارت همگانی همان «امربه‌معروف و نهی از منکر» است.‌<br>پیامبر اسلام (ص) درباره کسانی که به این فریضه دینی عمل می‌کنند، می‌فرماید: «آیا شما را از کسانی خبر دهم که نه از انبیا و نه از شهدا هستند؛ ولی مردم به مقام، مرتبت و جایگاه آنان در پیش خدا که بر منبرهایی از نور هستند، غبطه می‌خورند؟ سؤال شد: ای رسول خدا! آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان کسانی هستند که بندگان را محبوب خدا و خدا را محبوب بندگانش می‌گردانند. سؤال شد: معنای محبوب گردانیدن خدا نزد بندگانش معلوم است؛ اما چگونه بندگان خدا را محبوب خدا می‌گردانند؟ حضرت در جواب فرمود: به چیزی که خداوند متعال دوست دارد، دعوت می‌کنند و از چیزی که خداوند متعال بدش می‌آید، نهی می‌نمایند، پس هنگامی که بندگان خدا او را اطاعت می‌کنند، محبوب خدا می‌گردند و خداوند متعال آنان را دوست می‌دارد.»[۱۰]<br>روش‌های مطلوب در امر به حجاب</p>



<p class="wp-block-paragraph">۱. ملایمت در رفتار و گفتار: در حدیث می‌خوانیم: «زیاده‌روی در ملامت اشخاص، آتش لجاجت آن‌ها را شعله‌ور‌ می‌سازد.» (تحف العقول، ص۸۴). یا اینکه؛ «از سرزنش و توبیخ زیاد بپرهیزید، زیرا گناهکار را در عمل ناپسند خود جسور می‌کند و از طرفی نصیحت را ناچیز و بی‌اثر می‌سازد.» (غررالحکم، ص۲۷۸). گاهی آثار جملات و کلمات کوتاه بیش از بحث‌های طولانی است و در ذهن بهتر می‌ماند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">۲.تذکر غیرمستقیم: بهتر است فرد تذکر دهنده، تذکر خود را با مخاطب به گونه‌ای غیرمستقیم بیان کند و او را متوجه بدحجابی‌اش کند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">۳.منطقی بودن کلام: بسیاری از اوامر و نواهی بر اساس منطق و دلیل هستند که اگر ما آن‌ها را برای مردم بیان کنیم زودتر به نتیجه می‌رسیم از جمله: دلیل حجاب در امنیت قرار گرفتن زن است (احزاب/۵۹)</p>



<p class="wp-block-paragraph">۴.مقابله نیکو: آموزه‌های اسلام در زمینه مواجهه با رفتار ناپسند و الفاظ رکیک آن‌ها، ناظر به اتخاذ بهترین رویه است و شاید یکی از دلایل آن، ایجاد تحول در افراد خاطی باشد. بر این اساس قرآن کریم می‌فرماید: «ادفع بالتی هی احسن السیئه؛ سخن بد آن‌ها را به طریقی که نیکوتر است دفع کن».(مومنون/۹۶)</p>



<p class="wp-block-paragraph">۵.مثبت‌گرایی: در امر به حجاب و تذکر لسانی، تنها نقطه‌ضعف را مطرح نکنید. از خوبی‌ها نیز بگویید. در قرآن کریم در نهی از شراب، اول از منافع آن سخن گفته است و بعد می‌فرماید: «ضررش از نفعش بیشتر است.» (بقره/۲۱۹)</p>



<p class="wp-block-paragraph">۶.بیان آثار خوش حجابی: یکی از راه‌های مؤثر در حجاب، بیان وعده‌های اولیای خداست. از آنجا که انسان برای انجام هر کار معروف یا ترک هر کار منکری نیاز به انگیزه دارد، این وعده‌ها می‌تواند یکی از بهترین انگیزه‌ها باشد. وعیدها نیز در ترک منکر نقش مهمی دارند. قرآن می‌فرماید: کسانی که از طاغوت‌ها پیروی می‌کنند، هم در دنیا به قهر و لعنت خداوند گرفتار می‌شوند و هم در آخرت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حضرت علی (ع) در خطبه ۲۴ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «اگر شما در راه خدا باشید و به وظیفه الهی خود عمل کنید در دنیا هم به کامیابی نرسید ،من در قیامت ضامن رستگاری شما هستم.»</p>



<p class="wp-block-paragraph">۷.حفظ آبرو و حرمت: در حدیث می‌خوانیم: «هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند، او را آراسته است؛ ولی هرکس او را آشکار موعظه کند، شرمنده‌اش کرده است» (بحارالانوار، ج ۷، ص۳۷۴)</p>



<p class="wp-block-paragraph">۸.تحریک عواطف: برای امر به حجاب، یکی از اهرم‌های بسیار قوی تحریک عواطف است</p>



<p class="wp-block-paragraph">شخصی به مادرش تندی کرد. روز بعد، امام صادق (ع) او را دید و امام به او فرمود: «چرا با مادرت تندی کردی؟ مگر نمی‌دانی شکم مادرت منزل تو بود ؟ دامان مادرت گهواره تو بود؟ پستان مادرت غذای تو بود؟ سپس فرمود: پس با او خشن نباش» (بحارالانوار، ج۷۱، ص ۷۶)</p>



<p class="wp-block-paragraph">جملات زیر نمونه‌ای عاطفی از امر به حجاب است:</p>



<p class="wp-block-paragraph">خواهرم! قدر این تکه پارچه مشکی‌ات را بدان این تکه پارچه همه‌چیزت است! همه ارزشت یعنی لبخند رضایت بی‌بی دو عالم. یعنی نگاه نگران و دل پر آشوب مهدی صاحب‌الزمانت. این چادر یادگار در نیم سوخته است. این چادر یادگار کوچه‌های مدینه است. این چادر همانی است که ابا عبدالله برای احیای آن در جامعه اسلامی، به کربلا رفت، این چادر همانی است که فاطمه صغرا بعد از به هوش آمدنش، دنبالش می‌گشت، این چادر همانی است که زبنب (س) از یزید به خاطر بی‌احترامی به آن شکایت کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">۹.خود اهل رعایت حجاب باشد: زیرا در آن صورت کلام او اثر ندارد. فردی خدمت پیامبر (ص) رسید تا فرزند او را از خرما خوردن منع نماید. حضرت فرمود فردا بیا تا تذکر دهم آن شخص فردا آمد و حضرت به بچه گفت خرما نخور سر این کار را پرسیدند حضرت فرمود من دیروز خرما خورده بودم لذا او را منع نکردم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حضرت علی (ع) می‌فرماید: «الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِن[۱۱]؛ انسان مؤمن آینه تمام نمای برادر مؤمن خود است.» بنابراین باید هم خود از نظر پاکی چون آینه باشد وهم صفات آینه را داشته باشد تا بدی‌های دیگران را به آن‌ها منتقل نماید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">گریز و روضه</p>



<p class="wp-block-paragraph">یزید فاجعه کربلاء را با تبلیغات فراوان پیروزی خواند و مردم را برای تماشای پیروزیهایش دعوت کرد، اینک قافله اسراء نزدیک شهر دمشق رسیده است. سه روز زنان و دختران اهل بیت (ع) را پشت دروازه نگه داشتند تا شهر آذین شده و همه برای تماشای اسیران آماده شوند و حقارت و هلاکت آنان را ببینند. برخی با رفتار بی‌ادبانه خود دل اهل حرم را به درد می‌آوردند و قصد تعرض به پوشش آن‌ها داشتند، اما این زنان و دختران اهل‌بیت (ع) هرکدام به نوعی اعتراض خود را از بی‌احترامی یزیدیان به چادر و پوششان اعلان داشتند و به نحوی برای پوشیده ماندن اهل حرم تلاش کردند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ام کلثوم نزد شمر آمد و فرمود: ما را از راهی ببر که تماشاچیانِ کمتری جمع شده‌اند و سرهای مطهّر شهیدانمان را از بین محمل و کجاوه‌های ما جدا کن و آن‌ها را در جلو قافله حرکت بده تا توجّه مردم به دیدن آن‌ها جلب گردد و صورت دختران پیامبر از نگاه نامحرمان محفوظ بماند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ام کلثوم اینگونه مسؤلیت خویش را ادا نمود، ولی به این در خواست توجهی نگردید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">نوبت به حضرت سکینه رسید. سکینه (س) اندوه جانکاهش را با گریه اظهار کرد. وقتی یزید از او پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسی که روپوشی ندارد تا با آن صورتش را از تو و نامحرمانی که در مجلس تو حاضرند بپوشاند؟ آری او می‌گرید که چرا روپوشی بر صورت ندارد.[۱۲]



<p class="wp-block-paragraph">قسم به اشک سکینه، به شور کرب و بلایش قسم به غربت او، قسم بر حجب و حیایش</p>



<p class="wp-block-paragraph">قسم به نام زهرا، چادر خاکی او آه، قسم به او که شد چنین شکسته پهلو</p>



<p class="wp-block-paragraph">مرا نمانده طاقت، این غم شعله ور را آه، چگونه حاشا کنم این خون جگر را</p>



<p class="wp-block-paragraph">زمانه غریبی است، زمان غربت عشق به شعله های عصیان، شکسته حرمت عشق</p>



<p class="wp-block-paragraph">اما رقیه (س) کجا اعتراض کرد؟ همان لحظه‌ای که در خرابیه شام، سر پدر در بغل گرفته با او درد دل می‌کرد. پدر جان! به صورت‌های ما سیلی زدند؛ بابا! گوشم را کشیدند و گوشواره‌ام را بردند …</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۱]. روش داستانی.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۲]. خواهرم حجاب سعادت است، ص ۱۴. (این شیوه گفتگو، داستان‌واره‌ای است که از جذابیت خاصی برخوردار می‌باشد و پیام ما را به شکل داستانی و جذاب در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.)</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۳]. گوهر صدف، ص ۵۷.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۴]. اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، ص ۱۸۴.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۵]. احزاب/۵۹.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۶] . خبرگزاری رسا، تاریخ مخابره ۹۳/۲/۱۵.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۷]. خبرگزاری فارس، تاریخ مخابره، ۹۳/۱۱/۲۷.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۸]. مجله آب آیینه آفتاب، ص ۳۷ و ۳۸.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۹]. سایت تبیان، ۹۲/۳/۹.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۱۰]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۲، ص۱۸۲.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۱۱]. تحف العقول، ص ۱۷۳.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[۱۲]. فلسفه حجاب، ص ۸۱.</p>



<p class="wp-block-paragraph"></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ازدواج آسان &#8211; شرايط ازدواج</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2024 06:20:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب ازدواج و طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3266</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج آسان - شرايط ازدواج]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">ازدواج آسان و دوري از رسومات غلط</p>



<p class="wp-block-paragraph">متأسفانه الآن در ازدواج سخت گيري زياد شده است. در ازدواج بايد دنبال کسي که با شرايطمان مناسب است باشيم يا اينکه مقداري از ما پايين تر باشد. يکي از دوستان روحاني اصفهاني، پسري نوزده ساله داشت که دانشجويي خوش تيپ و خوشگل بود. او مي گفت پسرم دانشگاه تهران درس مي خواند و همه دخترهاي کلاس خاطرخواه او شده اند. پسر من هم از يک خانواده مذهبي در اصفهان به آنجا رفته بود من فوري يک خانواده مذهبي که وضع مالي شان خيلي بالا نبود اما داراي اخلاق خوب و تربيت خوب بودند را برايش عقد کردم. پس اگر مقداري شرايط را پايين تر بياوريم، مشکلات خيلي زود حل مي شود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">الآن خصوصاً در شهرهاي بزرگي مثل اصفهان و قم، مهريه ها و خريد بازارهاي سنگين، يک مشکل عمده در راه ازدواج جوانان شده است. اين ها خلاف شرع است. اين رسم ها و طلسم ها را بشکنيم. مي شود شکست. مقداري از خرج ها و خريدهاي کذايي را کنار بگذاريم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">سفارش به مهريه هاي متناسب</p>



<p class="wp-block-paragraph">بنده دو تا داماد دارم که هر دو دکتر هستند. داماد اول که آمد از برخورد ما خيلي تعجب کردند. چون وقتي گفتند مهريه چقدر باشد؟ من گفتم: ما اصلاً مهريه نمي خواهيم ما داماد را پسنديده ايم. داماد هم دختر ما را پسنديده است. ما خود داماد را مي خواهيم ايمان، اخلاق، تقواي، سابقه و اصالتش را مي خواهيم. اين ناهنجاري ها، شرايط ازدواج را حاد مي کند. متأسفانه شنيده ام که مي گويند اگر مهريه کم باشد داماد فوري طلاق مي دهد. در حالي که دامادي که عروس را نخواهد اگر مهريه سنگين هم باشد آن قدر او را شکنجه و آزار روحي مي دهد که عروس بيچاره مي گويد مهرم را مي بخشم جانم آزاد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">معرفت حضرت زهرا علیها السلام در تعيين مهريه</p>



<p class="wp-block-paragraph">مهريه حضرت زهرا عليها السلام پانصد درهم نقره بود. علاوه بر اين ايشان فرمود مي خواهم مهريه من شفاعت گناهکاران امت پدرم باشد و سندي از طرف خدا نازل شد و به ايشان دادند. اين نشانه معرفت ايشان است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">يکي از علتهاي بالا رفتن سن ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">لقمه هاي کوچکتر برداريم. آقايي که سي سال سن دارد فقط دنبال خانواده هايي که تقاضاهايشان بالا است نرود. حاج آقاي دولابي خدا رحمتش کند مي فرمودند در روستاها خانم هايي هستند که جمال و عفت دارند، شوهر دوست هستند، اهل سازش و زندگي هستند خانه دار هستند اما کمي آداب شهر را بلد نيستند، به اين بهانه ها نگوييم که زن از روستا نمي گيرم. بگذار ديگران بگويند تو روستايي گرفتي. اين طلسم ها را بشکنيد. دنبال پز و سر و صدا و اسم و رسم نباشيد اين فيس هاي بيجا ما را بيچاره کرده است و سن ازدواج ها را بالا برده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">آسان گيري در ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">بايد آسان گيري را در خانواده ها رونق بدهيم. چند نفر که اين کار را بکنند بقيه هم ياد مي گيرند. تالار گرفتن جزء واجبات نيست. سور دادن مستحب است واجب نيست. اگر براي حرف مردم سخت گيري مي کنيد بدانيد که مردم هميشه و در هر صورت حرف مي زنند همان هايي که در تالار مي آيند و پنج نوع غذا مي خورند؛ غذا را که خوردند، آروغ شان را مي زنند و مي گويند فلان فلان شده اين پول ها را از کجا آورده است. چشم مي زنند. غيبت مي کنند. اگر خانواده تان مانع آسان گيري مي شوند با آنها صحبت کنيد و آنها را راضي بکنيد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">جريان خواستگاري از دختر آيت الله بهاء الديني</p>



<p class="wp-block-paragraph">مرحوم آقاي بهاءالديني هشت تا دختر داشت که همه هم زنده هستند و دو تا پسر داشتند که يکي از آنها زمان خود ايشان فوت کرد و الآن پسر ديگرشان زنده هستند. شب ها چون خانه ما نزديک بيت ايشان بود براي نماز به آنجا مي رفتيم که يک شب طلبه اي به من گفت شما زياد خدمت آقا مي رسيد و من اهل کاشمر هستم و مي خواهم خانواده ام را از کاشمر براي خواستگاري دختر آقاي بهاءالديني به قم بياورم شما با آقا صحبت کنيد ببينيد راهي هست که ما را به دامادي بپذيرند. گفتم چشم و اين طلبه رفت. من به ذهنم آمد که ما چه سنخيتي با آقا داريم بايد يک آيت اللهي هم شأن آقا به خواستگاري دخترش بيايد ولي حالا چون به اين طلبه وعده داده بودم بايد به آقا عرض مي کردم. فردا قبل از نماز زودتر آمدم. آقا تنها بود و نشستم خدمت آقا و جريان را به آقا گفتم. آقا يک تأملي کردند و فرمودند که ما در کار بچه هايمان دخالت نمي کنيم و به عنوان مشاور فقط دخالت مي کنيم. حق انتخاب با دختر و با پسر است هر کسي را بپسندند ما هم نظرمان را مي دهيم. ايشان فرمودند از طريق خانم ها با صبيه ما و مادرش يک تماس بگيرند و ببينند آنها مي پسندند يا نه. دخترهاي من نه تنها باري بر من نيستند بلکه کمک من هم هستند و همين دختري که الآن موقع ازدواجش است و به خواستگاري اش آمده اند؛ در خانه قالي مي بافد. جهازش را هم خودش تهيه کرده است و خمسش را هم به من مي دهد. از اين دخترها هشت تا که کم است هشتاد تا آدم داشته باشد کم است. انسان اگر زندگي را آسان گرفت و بچه را درست تربيت کرد تا پايان راحت است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اهميت پذيرش قلبي و به دل نشستن در ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">يکي از شرايط اصلي ازدواج، پذيرش قلبي از ناحيه دو طرف است. و در اين زمينه روايات فراواني هم داريم که بر اين مسئله تأکيد کرده اند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">عوام تعبيري دارند تحت عنوان به دل نشستن، من به اين اعتقاد دارم و معتقدم خانمي که شايد خيلي قيافه نداشته است ولي به دل طرف مقابل بنشيند و يا آقايي که شايد خيلي قشنگ نباشد به دل آدم مي نشيند و به تعبير عوام مي گويند: فلاني گوشتش شيرين است، فلاني گوشتش تلخ است، فلاني تودل برو است و يا فلاني تودل برو نيست، همچنين حضرت امير عليه السلام هم در وصيتشان به امام حسن و امام حسين عليهما السلام فرمودند: اگر با کسي ملاقات کردي که به دلت نشست، حتي اگر عمل خوبي هم نداشت؛ او را بپذير و اگر کسي را ديديد که از اول به دلتان ننشست، حتي اگر هيچ کار خلافي هم از او نديديد؛ او را نپذيريد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">به اعتقاد من اين به دل نشستن در ازدواج خيلي مهم است که دختر و پسر به دل همديگر بنشينند و مهرشان به دل هم ديگر بيفتد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">پرهيز از بلند پروازي در امر ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر خانواده يک موردي را که شرايطش را مي پسنديد احتياج به استخاره ندارد. انسان نبايد تصور کند که همسري با شرايطي کامل داشته باشد. فکر نمي کنم براي کسي اين موقعيت پيش بيايد که همسرش انسان کامل و جامعي باشد متأسفانه برخي ها شرايطي را مي گذارند که اصلاً درست نيست مثلاً مي گويند من دختر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را بگيرم يا خانم ها مي گويند يا يک آقايي باشد که خوش تيپ باشد حقوقش بالا باشد خانه داشته باشد ماشين داشته باشد به خواستگاري من بيايد. اين ها بلندپروازي است و بايد اين تفکرات را کنار گذاشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ما حديث داريم کسي که خوبي هايش بر بدي هايش غالب است «فهو من الکاملين» دنبال انسان بدون عيب نگرديد و الّا بدون همسر مي مانيد. دوست بي عيب پيدا نمي شود. عالم بي عيب پيدا نمي شود غذايي که هيچ شبهه اي در آن نباشد پيدا نمي شود. عمل خالص هم کم است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">جايگاه استخاره</p>



<p class="wp-block-paragraph">استخاره وقتي کاربرد دارد که انسان تحقيق کرده مشورت کرده است ولي باز هم به جواب دست نيافته است و دچار تحير شده است. يعني قبول و ردّ خواستگار يکسان است. آدم حيران است و نمي داند چه کند. اگر همديگر را دوست دارند ديگر جاي استخاره نيست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اخلاق و ديانت اصلي ترين شرط همسر</p>



<p class="wp-block-paragraph">عشق هايي که از هوس نشأت گرفته باشد عاقبت خوبي ندارد به قول مولوي در کتاب مثنوي:</p>



<p class="wp-block-paragraph">عشق هايي کز پي رنگي بود</p>



<p class="wp-block-paragraph">عشق نبود عاقبت ننگي بود</p>



<p class="wp-block-paragraph">اين عشق هاي رنگارنگ، زودگذر هستند. کسي يک روز خاطرخواه اين آقا يا دختر است، روز ديگر خاطرخواه کس ديگري مي شود. اما اگر محبت صحيح باشد و شرايط ديگر هم همراهش باشد مشکلي نيست در روايات ما علاوه بر شرط محبت و عشق به شرايط ديگري هم اشاره و پافشاري شده است. در اسلام به اخلاق و ديانت همسر خيلي مانور داده شده است. اينها بايد جزء شرايط اصلي باشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">نقش انسان در نتيجه ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">کسي که مي خواهد ازدواج کند؛ قبل از آن تکاليفي به دوش دارد که بايد انجام بدهد تا ان شاء الله موفق باشد. دعا، توکل، توسل، تحقيق و مشاوره از جمله کارهايي است که بايد انسان انجام بدهد. بايد شرايط را به تا جايي که توان دارد بسنجد. اما نتيجه کار دست انسان نيست بلکه دست خداست. به طور مثال؛ کشاورز زمين را شخم مي زند بذر مي پاشد و توکل به خدا مي کند، وظيفه اش را انجام مي دهد. اما آيا اين دانه رشد مي کند يا نه. زود رشد مي کند يا دير، آيا باران خواهد آمد، دير مي آيد يا زود. دست خداست. پس بايد توجه داشت که هميشه فقط بخشي از کار دست ماست و بخش مهمي از آن هم دست خداست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اهميت تحقيق در انتخاب همسر</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر انسان قبل از ازدواج شرايط و موقعيتش را درست بررسي و تحقيق کند ازدواج ناموفق پيش نمي آيد و اين کساني که ازدواج هاي ناموفق داشته اند بايد اين مسئله را بررسي کنند. مثلاً خانمي که چند سال با شوهرش به دادگاه رفت وآمد دارند؛ مي گفت شوهر من که خواستگاري آمد گفت من چندين مدرک و شغل دارم، و من اصلاً تحقيق نکردم در حالي که اين آقا خيلي حقه باز بوده است و همه مدارکش تقلبي بوده است. پس بايد در همه کارها خصوصاً در امر ازدواج تحقيق و مشورت کنيم اما نتيجه دست خداست و بايد راضي به رضاي او باشيم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اهميت توکل بعد از تحقيق در انتخاب همسر</p>



<p class="wp-block-paragraph">انسان ممکن است تحقيق کند و ببيند اين شخص الآن انسان خوبي است مثلاً متدين و پاک است و يا باحجاب و متدينه است ولي آينده قابل پيش بيني نيست که يک سال ديگر چه مي شوند و قابل تضمين نيست. ممکن است الاآن متدين باشد ولي يک سال ديگر اين طور نباشد. اينجاست که نقش توکل به خدا خيلي روشن مي شود. البته اين امر استثنا هم دارد مثلاً غير از ازدواج پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم با حضرت خديجه علیها السلام و حضرت زهرا علیها السلام با اميرالمؤمنين عليه السلام که انسان هاي کاملي بودند ازدواج بي نقصي سراغ نداريم. بالاخره در هر خانواده اي بگو مگو و مشاجره هست. اخلاق و سليقه همه افراد با هم يکسان نيست. پس ما بايد تسليم و راضي به رضاي الهي باشيم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">صبوري در مقابل همسر بد</p>



<p class="wp-block-paragraph">نمونه هاي فراواني داريم که امامان عليهم السلام و اولياي خدا همسراني داشتند که اذيت مي کردند و آنها به امر خدا با آنها ازدواج مي کردند. مرحوم آقاي انصاري همداني همسري داشتند که خيلي ايشان را اذيت مي کرد شکنجه مي داد ولي رشد ايشان و کمال ايشان در سازگاري با او بود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">دعانويسي، جادو و طلسم</p>



<p class="wp-block-paragraph">اساساً در اسلام تسخير جن و فرشتگان و طلسم بستن جزء شغل هاي حرام است يعني اگر کسي در اين وادي باشد يا ديگران را به اين وادي رهنمون کند کار حرامي کرده است. و متأسفانه اين مسائل خيلي باب شده است و مانعي براي ازدواج شده است. اکثر کساني که ادعا مي کنند که بخت کسي را بسته ام يا بازکرده ام؛ دروغ و اوهام است. البته ممکن است در مواردي کسي طلسمي داشته باشد يا تسخير جني داشته باشد يا مثلاً در روحيه شخصي بتواند اثر بگذارد؛ يک دعايي خوانده باشد و دل طرف را زده باشد. اما اين موارد خيلي کم و خاص است. البته دعاي بطلان سحر هم در مفاتيح الجنان داريم. بايد توجه داشت که اگر بنا باشد اين ها مؤثر باشند نظام عالم به هم مي خورد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ارتباط زمان خواستگاري</p>



<p class="wp-block-paragraph">به عقيده بنده اگر پسر و دختر در جايي که خلوت نباشد؛ مي توانند صحبت بکنند به شرطي که طرفين مطمئن باشند به ازدواج منجر مي شود. آنها مي توانند از طريق تلفن يا نامه يا حضوري با هم صحبت کنند. اما در جايي که به هيچ وجه شرايط طرف مقابل با شما سازگار نيست جاي صحبت و تلفن و نامه نيست. يکي از آفات اين طور ارتباطها متأسفانه غلبه فضاي احساسي بر طرفين است. بنده هم دامادهايم را براي صحبت هاي ازدواج و آشنايي؛ يک جاي دنج و خلوت در بيرون شهر بردم. و تمام صحبت هايشان را در حضور پدر و مادرها انجام دادند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اهميت صداقت در ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">آقاي دولابي اين جمله را زياد مي فرمودند که صدق شمشير خداست هر کجا برود مي برد و مي رود. انسان بداند با چه خانواده اي آشنا و فاميل مي شود هر دو شرايط و موقعيتشان را بگويند هم خوبي ها و هم اشکالات را بگوييد. حتي اگر مريضي خاص و حادي دارد قبل از ازدواج بگوييد تا زندگي در آينده و بعد از عقد متلاشي نشود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">البته گفتن همه چيز در ابتداي امر نياز نيست. براي چيزهايي که مي خواهيد بگوييد مشورت کنيد. آنچه که در ابتداي ازدواج و قبل از آن خيلي مهم است شناخت روحيات همديگر و موقعيت و شرايط خانوادگي است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حرمت خلوت با نامحرم</p>



<p class="wp-block-paragraph">اجتماع زن و مرد در يک جاي خلوت که کس ديگري نباشد و راه ورود به آنجا نداشته باشد؛ حرام و گناه کبيره است. چون شيطان مطمئناً در اين طور مکان‎ها حضور دارد. دختر و پسر نسبت به همديگر جذبه دارند. روايت داريم که انسان نبايد خودش را در معرض گناه قرار دهد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">کفو هم بودن</p>



<p class="wp-block-paragraph">در اسلام به هم کفو بودن و هم شأن بودن تاکيد شده است. يعني طرفين بايد اخلاق، دين و شرايط اجتماعي شان با هم سازگار باشد. اما در عرف جامعه به جاي اهميت به اين مسائل چيزهاي ديگري مهم شده است مثلاً مي گويند بايد سن پسر بيشتر از دختر باشد و عرف هم اين را پذيرفته است. اساساً سن ملاک ازدواج نيست. خيلي ها بوده اند که اکثر شرايط و موقعيت هايشان با هم سازگار بوده است ولي ازدواجشان شکست خورده است. در ماجراي ازدواج حضرت خديجه عليها السلام با پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم، حضرت خديجه عليها السلام پانزده سال از ايشان بزرگتر بود ولي ازدواج کاملي داشتند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">دخالت نزديکان</p>



<p class="wp-block-paragraph">ديده شده که گاهي فاميل هاي نزديک شرايط را براي ازدواج دو جوان آن قدر سخت مي کنند که اصل قضيه ازدواج از بين مي رود. از اول سعي کنند که خيلي ديگران را دخالت ندهند ، دايي يک حرف بزند، عمو يک حرف ديگر بزند. اين قدر نياز به توسعه نيست که همه فاميل نظر بدهند. البته اگر بتوانيم با ملايمت و محبت پدر و مادر و ديگران را راضي و قانع بکنيم خوب است. با دعوا و قهر و جار و جنجال کار به جايي نمي رسد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">به طور کلي ازدواج با کسي که به لحاظ معنوي هم شأن نيست توصيه نمي شود اما اگر کسي مطمئن است؛ مي تواند با اخلاق، رفتار و خوبي همسرش را به لحاظ معنوي تغيير بدهد ايرادي ندارد ولي نبايد طوري باشد که ما برويم يک غريقي را نجات بدهيم و خودمان هم غرق شويم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">صبر در مشکلات بعد از ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر بعد از ازدواج انسان دچار بحران شد؛ انسان هر چه مي تواند بايد تحمل کند. در تاريخ آمده است که پيغمبراني داشتيم که همسران بدي داشتند و حتي آنها را به قتل رساندند ولي آنها تحمل مي کردند چون که اين صبر و مدارا و عفو موجب رشد و کمال معنوي اش مي شد. بايد اين نگاه را داشت و ترويج کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مرحوم حاج سيد هاشم حداد که يک عارف و سالک بود علت توفيقات معنوي اش، تحمل سختي ها و شکنجه هايي بود که خانواده و مادرزنش به او مي دادند. او همه اينها را تحمل مي کرد. همين طور همسر مرحوم آقاي انصاري همداني که سمّ خورد تا کشته شود و شوهرش را زندان يا اعدام بکنند اما مرحوم آقاي انصاري متوجه مي شود و ايشان را مداوا مي کنند. برادرزن هايش به ايشان گفتند: خواهرمان شما را خيلي شکنجه مي دهد، اگر اجازه بدهيد طلاق بگيريم که ايشان فرمودند: من خواهرتان را تحمل مي کنم اما شما او را تحمل نمي کنيد و اذيتش مي کنيد او را مي زنيد. نقل کرده اند که ايشان حتي بعد از مرگ همسرش براي او دعا مي کرد که خدايا عذابت را از خانم من بردار.</p>



<p class="wp-block-paragraph">توجه کنيم که هيچ کسي بدون عيب نيست. بايد با عيوب هم بسازيم. منتها اگر ديگر چاره اي نبود و به قول مردم کارد به استخوان رسيد بايد طلاق گرفت و توجه کنيم که جدايي آخرين گزينه است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم هم بعضي از خانم هايشان را طلاق دادند. يکي از خانم هاي پيغمبر به ايشان گفت من از شما بيزارم و ايشان هم سريع طلاقش دادند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ازدواج و برکات آن</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2024 06:18:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب ازدواج و طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[برکات ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3264</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج و برکات آن]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">قرآن كريم : «وَ مِنْ اياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِكَ لاَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»؛ و از نشانه هاى خداوند، اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريده، تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد. در اين، نشانه هايى است براى گروهى كه تفكر مى كنند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">انهدام گناهان</p>



<p class="wp-block-paragraph">يكى از آثار بسيار صلوات فرستادن بر پيامبر و آلش، پاك شدن گناهان است. امام هشتم عليه السلام فرمود: «مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى ما يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فُلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَاِنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً»؛[1] كسى كه نمى تواند گناهانش را تدارك و جبران كند، بايد بر محمد و آلش بسيار صلوات بفرستد كه صلواتِ بسيار گناهان را به كلى منهدم مى كند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">در روايت ديگرى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل شده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ مَرَّةً لَمْ يَبْقَ مِنْ ذُنُوبِهِ ذَرَّةٌ»؛[2] كسى كه يك بار بر من صلوات بفرستد، ذره اى از گناهانش باقى نخواهد ماند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ببينيد صلوات بر پيغمبر و آل او چقدر قوّت و قدرت دارد! همان طور كه وقتى نور مى آيد ظلمت را از بين مى برد و چيزى از ظلمت باقى نمى ماند، صلوات هم نور است، ظلمت گناه را نابود مى كند. صلوات مثل قطره اى است كه به دريا متصل مى شود؛ چون صلوات اتصال و صله است. صلوات كار خدا و ملائكه است. كسانى كه با صدق و اخلاص صلوات مى فرستند، به خدا و ملائكه وصل مى شوند و به آن ها نزديك مى گردند. در روايت ديگرى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ كُلَّ يَوْمٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَ فى كُلِّ لَيْلَةٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ حُبّاً لى وَ شَوْقاً اِلَىَّ كانَ حَقّاً عَلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ يَغْفِرَ لَهُ ذُنوبَهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ و ذلِكَ الْيَوْمَ»؛[3] كسى كه هر روز سه مرتبه و هر شب سه مرتبه از روى محبت و اشتياق به من، بر من صلوات بفرستد، سزاوار است كه خداوند عز و جل گناهان آن شب و روزش را بيامرزد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">آنچه از روايات استفاده مى شود اين است كه تأثير ذكر صلوات براى پاك كردن گناهان از ريختن آب بر آتش قوى تر است. كسى كه جهنمى باشد، توفيق صلوات را هم از او مى گيرند؛ يعنى جهنم رفتن با صلوات فرستادن بر محمد و آلش قابل جمع نيست. همان طور كه ذكر «بسم اللّه » با حضور شياطين سازگارى ندارد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">نورى فرا راه انسان</p>



<p class="wp-block-paragraph">در روايات بسيارى آمده است كه صلوات گناهان انسان را ذوب مى كند، شفاعت پيامبر را بر فرستنده آن واجب مى كند، انسان را عاقبت به خير مى كند، قبرش را نورانى مى گرداند و در روز قيامت نورانى خواهد بود. كسى كه نور با او همراه باشد، داخل آتش نمى شود. چنان كه پيامبر خدا فرمودند: «اَلصَّلاةُ عَلَىَّ نورٌ عَلَى الصِّراطِ وَ مَنْ كانَ لَهُ عَلَى الصِّراطِ مِنَ النُّورِ لَمْ يَكُنْ مِنْ اَهْلِ النّارِ»؛[4] صلوات بر من، نورى بر صراط است و كسى كه بر صراط نور داشته باشد، از اهل آتش نيست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ان شاء اللّه اين روايات را با جان و دل باور كنيم و خداوند هم به ما توفيق صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد را عنايت كند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">از نشانه هاى خداوند</p>



<p class="wp-block-paragraph">محبت و دوست داشتن زنان يك فضيلت و واقعيت غير قابل انكار است. خود قرآن هم بر اين محبت و دوستى تأكيد فرموده است : «وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُم اَزْواجاً لِتَسْكُنوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِكَ لاَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكِّرُونَ»؛[5] و از نشانه هاى خداوند اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد. در اين، نشانه هايى است براى گروهى كه تفكر مى كنند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خداوند متعال هر چيز را به نيكوترين صورت و زيباترين شكل و در يك نظام احسن آفريده است: «اَلَّذى اَحْسَنَ كُلَّ شَىْ ءٍ خَلْقَهُ»؛[6] او همان كسى است كه هر چه را آفريد، نيكو آفريد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">و در اين ميان انسان را در بهترين صورت و نظام خلق كرد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويمٍ»؛[7] ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.» و به مقتضاى اين نظام احسن، براى انسان زوج و همسر خلق كرد. اگر انسان زوج و همسرى نداشت، هم نسل او از بين مى رفت و هم خلقتش ناقص بود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خلقت حوا و جذبه او</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر زن تنها بود، خلقت ناقص بود. اگر مرد هم تنها بود، باز خلقت ناقص بود. در آغاز امر كه آدم عليه السلام خلق شد، تنها بود و زوج و جفتى نداشت. او از تنهايى داشت دق مى كرد. چون انسان از انس است و نيازمند انيسى است تا با او انس بگيرد. هم نيازمند انس با خدا است و هم نيازمند انس با كسى همانند خودش است. آدم تنها بود و خداى متعال حوا را براى او خلق كرد و يك جذبه اى در حوا گذاشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اصولاً اين جمال و كششى كه خداوند متعال در خانم ها گذاشته است، فطرى است. خداوند زن و مرد را از يك جنس آفريد؛ از اين جهت به يكديگر تمايل دارند. حضرت آدم عليه السلام ديد كه در او يك كششى هست. گفت: خدايا، اين را براى چه خلق كردى؟ گفت: براى تو خلق كردم. آدم عليه السلام خيلى خوشش آمد. خواست به نزديك حوا برود، خطاب شد: با اين عجله و شتاب نمى شود. بايد يك قرارداد نكاح و ازدواج هم باشد. بايد مهريه اى هم قرار بدهيم. عرض كرد: چه مهريه اى قرار بدهم؟ حضرت آدم چيزى نداشت. فرمود: مهريه او ده مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد است.[8]



<p class="wp-block-paragraph">ازدواجى به اين راحتى ديده ايد! نه بله برونى، نه قول و قرارى، نه ملك و زمينى. فقط ده تا صلوات. البته در عالم يك صلوات را نمى توانيم با هيچ معيارى اندازه بگيريم و نمى توان براى آن قيمتى معين كرد. خداوند براى انسان همسرى از جنس خودش آفريد «لِتَسْكُنوا اِلَيْها؛ تا اين كه سكونت و آرامش پيدا كنيد.»هر موجودى در عالم جفتى دارد كه با آن يگانه و همدل مى شود و آن گاه آرامش پيدا مى كند. اين آرامش بسيار محسوس است. كسى كه همسر اختيار مى كند، اين آرامش را درمى يابد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ازدواج سنت پيامبر</p>



<p class="wp-block-paragraph">همسر گرفتن يك سنت الهى و از سنت هاى پيامبر خداست. از پيشوايان معصوم عليهم السلام تعبير تندى درباره كسانى كه از ازدواج سر باز زنند، رسيده است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «اَلنِّكاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَيْسَ مِنّى»؛[9] ازدواج سنت و سيره من است؛ كسى كه از سنت من روى برگردانده از من نيست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اين تعبير بسيار بلند و تند است. اگر كسى از ازدواج كه سنت پيامبر خداست روى برگرداند، پيامبر فرمودند: از من نيست؛ يعنى ناقص است و از پيامبر جدا شده است. چون خداوند نظام آفرينش را اين گونه قرار داده است كه هر كسى با همسر باشد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ازدواج را محبوب ترين بنا و بنيادى بر مى شمارد كه در اسلام بنا نهاده شده است. فرمود: «ما بُنِىَ بِناءٌ فِى الاِْسْلامِ اَحَبُّ اِلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْويجِ»؛[10] هيچ بنيادى در اسلام بنا نهاده نشد كه نزد خداوند عز و جل محبوب تر از ازدواج باشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">فرمودند: كسى كه همسر دارد، دو ركعت نماز او برتر و بالاتر از هفتاد ركعت نماز كسى است كه همسر ندارد.[11]



<p class="wp-block-paragraph">ترك ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">در روايات آمده است كه زنى به امام باقر عليه السلام عرض كرد: من متبتّله هستم. حضرت فرمودند: مقصود تو چيست؟ گفت: هرگز نمى خواهم ازدواج كنم. حضرت فرمودند: براى چه؟ گفت: مى خواهم با فضيلت باشم. حضرت فرمودند: «اِنْصَرِفى فَلَوْ كانَ ذلِكَ فَضْلاً لَكانَتْ فاطِمَةُ اَحَقُّ بِهِ مِنْكِ اِنَّهُ لَيْسَ اَحَدٌ يَسْبِقُها اِلَى الفَضْلِ»؛[12] از اين فكر صرف نظر كن كه اگر در اين كار فضيلتى بود، حضرت فاطمه عليهاالسلام از تو به آن سزاوارتر بود. هيچ كس نمى تواند در فضيلت از ايشان پيشى بگيرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">يعنى اگر ترك ازدواج كار خوبى بود، حضرت زهرا عليها السلام كه بهترين زن عالم اند، ازدواج نمى كردند. همه پيامبران و امامان عليهم السلام ازدواج كردند. فقط يك پيغمبر همسر نداشت، آن هم حضرت عيسى عليه السلام بود كه بنابر مصالحى ازدواج نكرد. و الّا در دين ما از ترك ازدواج شديداً نهى شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «شِرارُ مَوْتا كُمُ العُزّابُ»؛[13] شرورترين مردگان شما كسانى هستند كه بدون همسرند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ازدواج و مسير كمال</p>



<p class="wp-block-paragraph">به طور حتم كسانى كه مجرد به سر برده اند، ناقص اند. حتى كسانى كه ادعا مى كنند از اولياى خدايند، قطعاً در آن عالم پشيمان هستند. چون اساس و قانون خلقت اين است كه انسان بايد با همسر زندگى كند و توليد نسل كند: «تَناكَحُوا تَكْثِرُوا فَاِنّى اُباهى بِكُمُ الاُْمَمَ يَوْمَ الْقيامَةِ وَ لَوْ بِالسِّقْطِ»؛[14] ازدواج كنيد و نسل خود را زياد كنيد كه من در روز قيامت به وجود شما بر ساير امت ها مباهات مى كنم، هر چند به كسى كه سقط شده باشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اصلاً انسان در زندگى كردن با خانواده ساخته مى شود. اين كه كسى برود و در يك گوشه اى ذكر و ورد بگويد، هنر نيست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خداوند شيخ عبداللّه بختيارى را رحمت كند! مجرد بود و تا آخر هم ازدواج نكرد. مرحوم حاج آقا دولابى به ايشان خيلى اصرار كرد كه ازدواج كند. حتى فرمود: من حاضرم دخترم را به تو بدهم، با آن كه تفاوت سنى زيادى هم داشتند. ايشان در اواخر عمر پشيمان شده بود. در يك اتاق دو سه مترى تنها زندگى مى كرد. مى گفت: يك كدبانويى هم نيست كه يك چاى براى ما بياورد. يعنى احساس مى كرد كه كار خوبى نكرده است. اين ها ناقص هستند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مرحوم آخوند كاشى شخصيت بزرگى بوده است. او هم ازدواج نكرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مى گفته است: من مزاجم تند است، مى ترسم تحمل نكنم و باعث دردسر براى خانواده ام شود. البته بايد تندى اش را درست كند. اين جواب واقعى نيست. با اين كه شخصيت فوق العاده اى بوده است. وى از اساتيد آيت اللّه بروجردى و داراى كرامات زيادى بوده است. قبر ايشان الآن در تخت فولاد اصفهان است. نزديك قبر ايشان، قبر يكى از بزرگان، به نام مرحوم فانى اصفهانى قرار دارد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">از بانو امين اصفهانى كه ايشان هم خانم فوق العاده بوده است، نقل مى كنند كه ايشان يك بار سر قبر آخوند كاشى مى رود و مى گويد: من شنيده ام شما با خانم ها ميانه اى نداشته اى. من علويه هستم و الآن آمده ام يك نظرى به ما كنى. بعد فاتحه اى مى خواند و برمى گردد. شب در خواب مى بيند كه داخل يك باغى است. مى پرسد: اين باغ مال كيست؟ مى گويند: مال آخوند كاشى است. مى بيند كه جايگاهش بد نيست. اما در كنارش يك باغ ديگرى است كه خيلى وسيع تر و جذاب تر است. مى پرسد: اين باغ مال كيست؟ مى گويند: مال مرحوم فانى اصفهانى است. همان شخصى كه نزديك قبر آخوند كاشى دفن است. با اين كه آوازه و اسم و رسم آخوند كاشى خيلى بيشتر از مرحوم فانى اصفهانى است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">از آخوند كاشى مى پرسد: چطور شد كه اين آقاى فانى باغ و مقامش خيلى بالاتر از شماست؟ مى گويد: به خاطر سه چيز: يكى اين كه ايشان سيد بود و من نبودم. خود اين سيادت يك شرافت و كرامت خاصى براى ايشان است. ديگر اين كه ايشان ازدواج كرده بود و من ازدواج نكردم. چون اين كار را انجام ندادم، مرتبه من پايين تر از ايشان است. عمل به سنت پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب رشد و كمال انسان است. و سوم اين كه ايشان روضه اهل بيت مى خواند و منبر مى رفت، ولى من اين توفيق را نداشتم. به خاطر اين سه امتياز، مقام ايشان بالاتر از من است. در آنجا به واقعيات نگاه مى كنند، به اسم و رسم كارى ندارند. به هر حال، ازدواج يك سنت حقيقى است و مطابق با فطرت و به مقتضاى نفوس انسان ها و رشد و كمال آنان است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اهميت ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">مردى به محضر امام صادق عليه السلام رسيد. حضرت به او فرمودند: آيا همسر دارى؟ گفت: نه. فرمودند: «ما اُحِبُّ اَنَّ لِىَ الدُّنيا وَ ما فيها وَ اِنّى بِتُّ لَيْلَةً وَ لَيْسَتْ لى زَوْجَةٌ»؛ من دوست ندارم كه همه دنيا و آنچه در آن است مال من باشد، اما يك شب بدون همسر به سر برم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">يعنى داشتن دنيا و آنچه در آن است، با داشتن همسر برابرى نمى كند. اين قدر مهم است. آن گاه فرمودند: «اَلرَّكْعَتانِ يُصَلّيهِما رَجَلٌ مُتَزَوِّجٌ اَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ اَعْزَبَ يَقُومُ لَيْلَةَ و يَصُومُ نَهارَهُ»؛ دو ركعت نماز مرد همسر دار، بهتر و بالاتر از مرد بدون همسر است كه شب را به عبادت و روز را به روزه دارى مى گذراند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">سپس هفت دينار به او عطا كردند و فرمودند: برو و با اين پول ازدواج كن. آن گاه فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «اِتَّخِذوا الاَْهْلَ فِاِنَّهُ اَرْزَقُ لَكُمْ»؛[15] براى خود همسر اختيار كنيد كه اين روزى شما را زيادتر مى كند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مودت و رحمت بين دو همسر</p>



<p class="wp-block-paragraph">در روايات به ازدواج بسيار ترغيب و توصيه شده است. چون ازدواج وسيله آرامش و كمال انسان است. خداوند بين زن و مرد مودت و رحمت قرار داد: «وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مُوَدَّةً وَ رَحْمَةً.» اين جعل و قرار دادن، يك جعل تكوينى است؛ يعنى اين مودت و رحمت بين زن و شوهر به صورت فطرى و طبيعى وجود دارد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مودت از محبت بالاتر است. محبت يعنى دوستى، ولى مودت يعنى هم دوستى و هم اظهار دوستى؛ يعنى اين كه انسان دوستى خودش را اظهار و ابراز كند، فقط در دلش نگه ندارد. اگر من شما را دوست دارم و كارى براى شما انجام نمى دهم كه علامت محبت باشد، اين دوستى ناقص و درجه آن بسيار پايين است. حتى ممكن است از بين برود. اين دوستى را مودت نمى گويند. مودت يعنى اين كه دوستى در رفتار و كردارمان تبلور پيدا كند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خداوند مودت را براى اهل بيت پيامبر عليهم السلام قرار داده است: «قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدّةَ فِى الْقُرْبى»؛[16] بگو من از شما اجر و مزدى جز مودت درباره اهل بيتم نمى خواهم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خداوند اين مودت را واجب كرده است: «وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْواجِبَةُ.»[17] اگر چيزى از اين مودت زيباتر و بالاتر بود، خدا همان را مزد رسالت پيامبرش قرار مى داد. از سوى ديگر مى فرمايد: «وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمين»؛[18] اى پيامبر، ما تو را جز رحمت براى جهانيان نفرستاديم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خداوند دو چيز را كه براى پيامبرش بوده است؛ يعنى مودت اهل بيتش و رحمت را ـ كه حقيقت وجود پيامبر خداست ـ براى همسرها آورده است. گمان نمى كنم چيزى از اين محكم تر و مهم تر وجود داشته باشد، مودت و رحمت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">فطرى بودن علاقه بين زن و مرد</p>



<p class="wp-block-paragraph">خداوند مودت و رحمت را ميان زن و شوهر قرار داده است، يعنى يك جذبه و كشش تكوينى بين زن و مرد وجود دارد كه مرد از زن خوشش مى آيد و زن هم از مرد. و چون اين يك امر تكوينى است، نمى توان با آن مبارزه كرد. اگر كسى از زن بدش مى آيد، بداند كه معيوب است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">واعظى در مسجد مشغول وعظ بود. مردى وارد مسجد شد و ادعا كرد الاغم گم شده است. واعظ پرسيد: چه كسى از صداى خوب بدش مى آيد؟ چه كسى از صورت خوب بدش مى آيد؟ شخصى گفت: من. واعظ رو به سوى كسى كه الاغش را گم كرده بود كرد و گفت: الاغت اينجاست. آدمى كه از صداى خوب، قيافه خوب، از زيبايى ها بدش مى آيد، مثل الاغ مى ماند، معيوب است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر مردى از زن بدش مى آيد، معيوب است. پيش يكى از بزرگان درباره جوانى كه به دخترها و خانم ها علاقه داشت بحث شد. ايشان فرمودند: اين در ذات پسر و دختر هست، منتها بايد آن را كنترل كرد و خود را از حرام نگه داشت و در مسير حلال قرار داد. و الا اين علاقه فطرى و قطعى است. بعد فرمودند: در تمام گلبول ها و سلول هاى من ميل و محبت به زن هاست. اين علامت كمال است و مطابق با رواياتى است كه مى گويند: هر چه ايمان و ولايت شما زيادتر شود، محبت شما نسبت به زن ها، يعنى همسر و محارمت زيادتر مى شود. بنابراين محبت به زن ها يك امر ذاتى است. منتها تلاش انسان بايد اين باشد كه خودش را از گناه حفظ كند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">عشق و عفاف</p>



<p class="wp-block-paragraph">برخى از خانم ها و يا آقايان جذبه و كشش بيشترى دارند. اگر كسى علاقه و محبت شديد پيدا كرد، بايد خودش را از گناه حفظ كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «مَنْ عَشِقَ فَكَتَمَ وَ عَفَّ فَماتَ فَهُوَ شَهيدٌ»؛[19] كسى كه عاشق شد و عشق خود را كتمان كرد و عفت پيشه ساخت و از دنيا رفت، شهيد است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">يعنى اگر عشق به مرد يا زنى پيدا كند كه ما از آن به عشق مجازى تعبير مى كنيم و به خاطر خدا آن عشق را تحمل و كتمان كرد و صبر نمود و عفت ورزيد و دامن خود را به گناه آلوده نساخت، اگر از دنيا هم برود، به مقام شهيد نايل مى شود. در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است: «مَنْ عَشِقَ وَ كَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ اَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ»؛[20] كسى كه عاشق شد و كتمان كرد و عفت گزيد و صبر نمود، خداوند او را مى آمرزد و داخل بهشت مى گرداند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">همچنين در روايت ديگرى آمده است: «مَنْ عَشِقَ فَكَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ فَماتَ ماتَ شهيداً وَ دَخَلَ الْجَنَّةَ»؛[21] كسى كه عاشق شد و كتمان كرد و عفت گزيد و صبر نمود و آن گاه از دنيا رفت، شهيد از دنيا رفته است و وارد بهشت مى شود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">علاقه هايى كه به بعضى از خويشان و آشنايان پيدا مى شود، بايد جهت ايمانى داشته باشد و به قول فقهاى ما ريبه در آن نباشد، يعنى هوس رانى و نگاه هاى آلوده در آن نباشد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">زن مظهر جمال خدا</p>



<p class="wp-block-paragraph">زن مظهر جمال خداوند است. با لطافت و ظرافت آميخته شده است. بدنش لطيف است، روحش لطيف است، قد و قامتش و حتى كفش هايش هم جذابيت دارد. به خلاف كفش آقايان كه قلبمه است و هيچ جذابيتى ندارد. اين يك امر طبيعى است. يكى از آقايان مى گفت: من از كفش زنان هم خوشم مى آيد. البته اين درست است، يعنى عيب و نقص نيست. اگر خوشت نيايد، مشكل دارى.</p>



<p class="wp-block-paragraph">شما اگر مثلاً از لباس زن ها خوشتان آمد، فكر نكنيد كه مريض هستيد و بايد معالجه كنيد، بلكه بايد اين مهر و ذوق را در مسير صحيح هدايتش كنيد. صداى مرد با صداى زن بسيار متفاوت است. بعضى از خانم ها كه صدايشان مثل مردها كلفت است، اين ها مشكل دارند. در صداى زن ها و لحن گفتارشان جذابيت است. از اين جهت امام راحل در استفتائاتشان فرموده اند : اگر در تك خوانى زن ها ريبه و مفسده اى باشد، حرام است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">پيرمردى بود كه فوت كرد. حدود نود سال داشت. به من مى گفت: حاج آقا با صدا و سيما صحبت كنيد كه چرا زن اخبار مى گويد! گفتم: چطور؟ گفت: اين خانم همين كه مى گويد: بينندگان عزيز، دل من از حال مى رود. با اين كه نود سال داشت و كبوتر مسجد هم بود. به قول بعضى ها دود از كنده بلند مى شود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مى خواهم عرض كنم كه اين كشش و جذبه را خداوند در زن قرار داده است و بايد هم باشد. اين ها وسيله سكونت و آرامش انسان است: «لِتَسْكُنوا اِلَيْها». كسانى كه همسر ندارند، در اين مراحل ناقص اند. انسان بايد از راه حلال خودش را تسكين و آرامش بدهد و آتش هايش را خاموش كند. يكى از بزرگان مى فرمود: اگر زن هيچ خاصيتى نداشته باشد، جز اين كه آتش شهوت را خاموش كند و هوا و هوس ها و غريزه جنسى را ارضا كند، بسيار مهم است. زحمات و خاصيت هاى ديگرش بماند. امام صادق عليه السلام فرمودند: «ما تَلَذَّذَالنّاسُ فِى الدُّنْيا وَ الاْآخِرَةِ بِلَذَّةٍ اَكْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّةِ النِّساء»؛[22] مردم در دنيا و آخرت از لذتى بيشتر و بالاتر از لذت زن و همسر بهره نبرده و نمى برند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مراعات حريم ها</p>



<p class="wp-block-paragraph">اين كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «ما اُحِبُّ مِنْ دُنْياكُمْ اِلاَّ النِّساء و الطّيبَ؛[23] من از دنياى شما جز زنان و بوى خوش را دوست نمى دارم.» يك امر فطرى و توحيدى و واقعى است؛ يعنى كشش دارد، ولى اين كشش ها را بايد مهار و هدايت كرد كه مبادا به گناه منجر شود. چرا فقها فتوا داده اند كه خلوت كردن زن و مرد نامحرم در اتاقى در بسته حرام است، هر چند در آنجا نماز بخوانند. چون سومى آن ها شيطان است. چون كشش در هر دو طرف هست و ممكن است جنبه هاى شيطانى پيدا كند. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «لا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرِأَةٍ فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرِأَةٍ اِلاّ كانَ الشَّيْطانُ ثالِثُهُما»؛[24] البته هيچ مرد و زن نامحرم نبايد در جايى خلوت كنند. چون هيچ مردى با زنى خلوت نمى كند، جز اين كه شيطان سومين آن هاست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اين پيشگيرى ها به خاطر شدت جذبه و غريزه جنسى است. به قول قديمى ها مانند پنبه در كنار آتش است كه يك مرتبه شعله ور مى شود. شيطان هر طور شده آن دو را وسوسه مى كند و به هم مى رساند. از اين رو در قرآن نمى گويد: «لاتَزنوا؛ زنا نكنيد»، بلكه مى گويد: «وَلا تَقْرَبُوا الزِّنى؛[25] و نزديك زنا نشويد.» برخى از گناهان هست كه خداوند مى گويد: از مقدماتش هم پرهيز كن. يكى هم همين زناست. چون زنا مقدمات زيادى دارد. گاهى يك نگاه، يك ارتباط، يك تلفن، يك نامه، يك پيامك، يك صداى جذاب، مقدمه زنا مى شود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خداوند در قرآن خطاب به زنان پيامبر مى فرمايد: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الّذى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ»؛[26] پس به گونه اى هوس انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مى فرمايد: زن ها با مردهاى نامحرم خيلى نرم و دلربا صحبت نكنند. اگر با شوهرانشان اين طور صحبت كنند، بسيار خوب است، اما با مرد اجنبى بسيار ملايم و نرم و لطيف صحبت نكنند؛ چون انسان در برابر لحن زيبا و دلرباى زن دلش هم مى رود. در روايات هم آمده است كه زنان با مردان نامحرم، دلفريب صحبت نكنند، بلكه كارى كنند كه آن لطافت و دلربايى از لحن گفتارشان گرفته شود. مثلاً دست در دهانشان بگذارند تا كمى صدايشان عوض شود. خيلى عجيب است! در روايات تمام ريزه كارى ها را متذكر شده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمودند: من به خانم هاى جوان سلام نمى كنم. با اين كه عصمت كامل دارند، ولى باز مراعات مى كنند.[27]



<hr class="wp-block-separator has-alpha-channel-opacity"/>



<p class="wp-block-paragraph">[1]الامالى للصدوق ص 73؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 63 ، ح 52</p>



<p class="wp-block-paragraph">[2]جامع الاخبار، ص 59؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 63 ، ح 52 .</p>



<p class="wp-block-paragraph">[3]الدعوات، ص 89؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 70، ح 63 .</p>



<p class="wp-block-paragraph">[4]جامع الاخبار، ص 60؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 64 ، ح 52 .</p>



<p class="wp-block-paragraph">[5]سوره روم، آيه 21.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[6]سوره سجده، آيه 7.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[7]سوره تين، آيه 4.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[8]رجوع كنيد به: من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 380.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[9]جامع الاخبار، ص 101؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 23.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[10]من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 383؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 3، ح 24901.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[11]رَكْعَتانِ يُصَلّيهِمَا الْمُتَزَوِّجُ اَفْضَلُ مِنْ سَبعينَ رَكْعَةً يُصَلّيها اَعْزَبُ. كافى، ج 5 ، ص 328 ؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 8 ، ح 24920.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[12]الكافى، ج 5 ، ص 509؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 219، ح 13.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[13]المقنعه، ص 497، بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 19.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[14]عوالى اللآلى، ج 3، ص 286؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 24.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[15]الكافى، ج 5 ، ص 329، ح 6؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 43، ح 1.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[16]سوره شورى، آيه 23.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[17]مفاتيح الجنان، زيارت جامعه.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[18]سوره انبياء، آيه 107.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[19]ميزان الحكمة، ج 2، ص 1516، ح 9798.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[20]همان، ج 3، ص 1988، ح 13029.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[21]شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 233.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[22]وسائل الشيعة، ج 14، ص 10، ح 24924.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[23]تفسير عياشى، ج 1، ص 164؛ الكافى، ج 5 ، ص 321.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[24]دعائم الاسلام، ج 2، ص 214، ح 788؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 266.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[25]سوره اسراء، آيه 32.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[26]سوره احزاب، آيه 32.</p>



<p class="wp-block-paragraph">[27]امام صادق عليه السلام فرمودند: كانَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُسَلِّمُ عَلَى النِّساءِ وَ يَرْدُدْنَ عَلَيْهِ السَّلامَ وَ كانَ اَميرالْمُؤْمنينَ عليه السلام يُسَلِّمُ عَلَى النِّساءِ وَ كانَ يَكْرَهُ اَنْ يُسَلِّمَ عَلَى الشّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ يَقُولُ اَتَخَوَّفُ اَنْ يُعْجِبَنى صَوْتُها فَيَدْخُلَ عَلَىَّ اَكْثَرُ مِمّا أَطْلُبُ مِنَ الاْءَجْرِ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله به زن ها سلام مى كرد و آنان نيز پاسخ مى دادند و اميرالمؤمنين عليه السلام نيز به زن ها سلام مى كرد، ولى خوش نداشت به زنان جوان سلام كند. مى فرمود: مى ترسم آوازش مرا خوش آيد و بيش از اجرى كه مى جويم، (گناه) به من برسد. (كافى، ج 2، ص 648 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 335، ح 16</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>توصیه اسلام به ازدواج ساده و اسلامی</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2024 06:15:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب ازدواج و طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3261</guid>

					<description><![CDATA[قال الله تبارک و تعالی: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (الروم: 21). وقـتی دل شـیـدایی می رفت به بسـتان ها بی خویشتـنم کردی بـوی گل و ریحـان ها گه ناله زدی بلبل گه جامـه دریـدی گل بـا یـاد تـو افـتـادم از یـاد بـرفـت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">قال الله تبارک و تعالی: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (الروم: 21).</p>



<p class="wp-block-paragraph">وقـتی دل شـیـدایی می رفت به بسـتان ها</p>



<p class="wp-block-paragraph">بی خویشتـنم کردی بـوی گل و ریحـان ها</p>



<p class="wp-block-paragraph">گه ناله زدی بلبل گه جامـه دریـدی گل</p>



<p class="wp-block-paragraph">بـا یـاد تـو افـتـادم از یـاد بـرفـت آن هـا</p>



<p class="wp-block-paragraph">ای ذکر تو بر لب ها وی یـاد تـو در دل ها</p>



<p class="wp-block-paragraph">وی شور تو در سرها، وی سرّ تو در جان ها</p>



<p class="wp-block-paragraph">تـا خار غـم عـشقـت آویـختـه در دامـن</p>



<p class="wp-block-paragraph">کوته نظـری بـاشـد رفـتن به گلـسـتان ها</p>



<p class="wp-block-paragraph">آن را که چنین خاری که از پا دراندازد</p>



<p class="wp-block-paragraph">باید که فرو شوید دست از همه درمان ها</p>



<p class="wp-block-paragraph">برکات ذکرصلوات</p>



<p class="wp-block-paragraph">ذکر صلوات باعث خوش اخلاقی و تقرب به پیامبرخدا می شود، گناهان انسان را ذوب می کند. امام رضا علیه السلام فرمودند: «فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً» (شیخ صدوق/ أمالي الصدوق/ ص:73). کسی که گناه زیاد دارد و وسیله ای برای پاک کردن گناهانش ندارد اگر به ذکر صلوات مداومت کند ذکر صلوات گناهانش را منهدم می کند. برای بخشش گناهان، برای نورانیت دل، برای وسعت رزق، برای شفاعت پیامبر، برای باز شدن آسمان ذکر صلوات بسیار مؤثر است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">روایت داریم که دعا بدون صلوات مستجاب نمی شود. هم شیعه ها و هم اهل سنت نقل کرده اند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «دعاهایی که می کنید اجابت نمی شود مگر این که در ضمن دعا صلوات بفرستید».</p>



<p class="wp-block-paragraph">زوجیت در عالم هستی و نیاز انسان به مونس و همدم</p>



<p class="wp-block-paragraph">خدای متعال می فرماید: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (الروم:21). همه موجودات، حتی گیاهان را هم خدا نر و ماده آفرید. در درخت خرما گردی از درخت خرمای نر می گیرند و به درخت ماده می پاشند تا بارور بشود و الّا بارور نمی شود. عالم، عالم زوجیت است عالم نر و ماده است عالم مثبت و منفی است. باید این ها در کنار هم باشند تا رشد بکنند انسان هم که گل سر سبد عالم است همین طور است. اگر مرد تنها بود عالم رشد پیدا نمی کرد تولید نسل نبود اگر زن هم تنها بود همین طور می شد اصلاً نسل و نظام در هم پیچیده می شد. خدای متعال می فرماید: که از نشانه های قدرت من این است که شبیه انسان، انسانی دیگر آفریدیم که جفت او باشد همسرهایی را برای شما خلق کردیم که وسیله آرامش شما باشند. خلقت خیلی گسترده است این خلقت نه اولش پیداست نه آخرش پیداست. نمی توانیم درک کنیم و باید اظهار عجز و کوچکی در محضر خدای متعال کنیم و به سجده بیفتیم و از این همه عظمت تسبیح خدا کنیم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خدای متعال می فرماید: یکی از آیات من این است که برای شما همسر آفریدیم. روایت داریم حضرت آدم علیه السلام که پدر و مادر نداشت فرشته ها از گل مجسمه ای ساختند خدای متعال می فرماید من در این مجسمه از نفس الهی خودم دمیدم «نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي» (الحجر: 29). و این مجسمه حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام شد. خیلی عجیب است تنهایی برای انسان خیلی سخت است چون انسان از انس است. حضرت آدم علیه السلام در اول خلقتش تنها بود انسان بدون انیس نمی تواند زندگی کند. خدای متعال در کنار حضرت آدم علیه السلام ، مادر بزرگمان حضرت حوا علیها السلام را درست کرد و گفت: این هم انیس و مونس و همسر شماست. حضرت آدم علیه السلام می خواست به طرف حضرت حوا علیها السلام برود که خدا فرمود: شما هنوز نامحرمید به قول خودمان ما صیغه اش را که هنوز نخواندیم. خدای متعال عزتی در خانم ها قرار داده که آقایان باید سراغشان بروند این سنت خوبی است. شنیدم که در هندوستان در بعضی از مناطقش زن ها به خواستگاری می روند. خدا را شکر که ما در هندوستان متولد نشدیم اگر آن جا به دنیا می آمدیم همه ما بی زن می ماندیم و می ترشیدیم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خدا این زوجیت و این کشش را در خلقت قرار داده است. حضرت آدم علیه السلام می خواست پهلوی حضرت حوا علیها السلام برود که گفتند: که دست نگه دار باید خواستگاری کنی عقد کنی مهریه می خواهد. حضرت آدم علیه السلام گفت: مهریه چه بدهم؟ گفتند: که اگر می خواهی حضرت حوا علیها السلام برایت حلال بشود مهریه اش ده مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد است. حضرت آدم علیه السلام چه قدر راحت زن گرفت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">سفارش روایات به ازدواج بر محور اخلاق</p>



<p class="wp-block-paragraph">یکی از رفقا در همین اصفهان می گفت که ما چهل جا برای برادرم خواستگاری رفتیم این داغ به دلمان ماند یک جا نگفتند که این داماد نماز می خواند اخلاقش خوب است؟ ایمان دارد؟ تقوا دارد؟ هر جا که خواستگاری رفتیم گفتند که شغلش چه است؟ ماشین دارد؟ خانه دارد؟ مدرکش چیست؟ از دینش سؤال نمی کردند خیلی زشت است. ما شخصیت افراد را نمی خواهیم زیباییشان را می خواهیم پولشان را می خواهیم. در روایت داریم که اگر با کسی به خاطر پولش یا زیباییش ازدواج کردی آن ازدواج پایدار نیست چون ممکن است آن مال تلف بشود یا آن زیبایی از بین برود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">آقایی در تهران می گفت: می رویم با یک ثروتمندی ازدواج می کنیم ان شاء الله پدرزن زودتر می میرد ثروتش به ما می رسد. تا عقد تمام شد فردا پدرزن چند میلیون ورشکست شد این بنده خدا هم آدم آبرومندی بود خرج این پدرزن و مادرزن و برادرزن به گردن این افتاد. می خواست ارثش را ببرد خرجش هم به گردنش افتاد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">دو چیز در روایت خیلی سفارش شده است یکی دین و یکی هم اخلاق است. یعنی باید پرسید آقا این عروس خانم و یا آقا داماد با اخلاق است؟ متدین است؟ سازگار است؟ می توان با او زندگی کرد؟ اما این عروس و داماد همه چیز دارند ماشین و خانه و حقوق بالا دارند اما دین ندارند حقوق هم را مراعات نمی کنند اخلاق ندارند دائم دعوا و قهر دارند. دامادی که دین و اخلاق ندارد بعد از مدتی دختر می گوید که من نه مهر می خواهم و نه جهیزیه ای را که دادم می خواهم، و نه بچه ای که به دنیا آوردم را می خواهم. همه چیز را می بخشم فقط می خواهم از خانه این داماد بیرون بروم. اگر دین نباشد اخلاق نباشد زندگی اساس ندارد. اگر دیدید که دامادی واقعاً دینش و اخلاقش خوب است دیگر سخت گیری نکنید، دختری که اخلاق و دینش خوب است سخت گیری نکنید. کی گفته این قدر تشریفات و تجملات باشد؟ شما هر کاری کنید مردم حرف می زنند گلایه می کنند. اگر شما صد هزار نفر هم دعوت کنید، پنج رقم غذای شما را هم می خورند آروغ می زنند غیبت شما را هم می کنند می گویند این فلان فلان شده از کجا آورده این همه خرج کرده است. آن هایی که سنگین برگزار می کنند مردم بیشتر به آن ها فحش می دهند. مردم را کسی می تواند راضی کند؟ خدا چنین کاری نکرده، آیا همه از خدا راضی اند؟ گاهی دیدی پشت ماشین نوشته امان از حرف مردم، معلوم می شود که حرف مردم جگرش را تکه تکه کرده است. ای کاش خدایی که زود راضی می شود به فکر این بودیم که خدا را از خودمان راضی کنیم محال است که بتوانیم مردم را راضی کنیم. «إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا يُمْلَكُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ» (شیخ صدوق/ أمالي الصدوق/ص:103). یعنی خوشنودی مردم را کسی نمی تواند به دست بیاورد و هم کسی نمی تواند جلوی دهانشان را ببندد .</p>



<p class="wp-block-paragraph">مذمت تهمت زدن و شایعه پراکنی</p>



<p class="wp-block-paragraph">حضرت موسی علیه السلام به خدا عرض کرد که پروردگارا کاری کن که مردم پشت سر من حرف نزنند. چون بنی اسرائیل خیلی شایعه پشت سر حضرت موسی علیه السلام درست کرده بودند. خدا در قرآن می فرماید: «مثل قوم حضرت موسی نباشید که این قدر موسی را اذیت کردند که گفتند با زن فاحشه رابطه برقرار کرده است، برادرش هارون را برده پشت کوه سرش را بریده است». حضرت موسی علیه السلام از حرف این ها ناراحت شد گفت: خدایا کاری کن که مردم پشت سر من حرف نزنند. خداوند فرمود: موسی این دعا را من خدا برای خودم استجابت نکردم، مردم این قدر پشت سر من خدا حرف می زنند. خدا این قدر شاکی دارد این قدر هستند کسانی که برای خدا خط و نشان می کشند منتهی الحمدلله دستشان به خدا نمی رسد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">توصیه اسلام به ازدواج ساده و اسلامی</p>



<p class="wp-block-paragraph">دو نفر با هم همسفر شده بودند یکی از آنها چند نوع غذا داشت یکی هم نان خشک می خورد. آن یکی غذایش را هم به این تعارف نمی کرد. این با زحمت نان خشکش را می شکست می خورد سرش را یک ور می کرد می گفت: الهی شکر، این آقا گفت: من دو سه رقم غذا می خورم این قدر الهی شکر نمی گویم. او هم گفت: تو نمی فهمی که این الهی شکر از صد تا فحش برای خدا بدتر است. از این الهی شکرها نگوییم. با این خدا جز آشتی کردن هیچ راه دیگری نداریم. او زورمند و قوی است و ما ضعیف و بی زوریم. باید بگویی خدایا من نوکرتم. اگر بگویی که خدایا من نوکرتم کارت را درست می کند. بگو خدایا من زمین خورده تو هستم. روایت داریم که از دنیا بگذری به طرفت می آید و اگر به طرفش بروی از تو فرار می کند. یک مقدار سهل بگیریم. آقا ما نمی خواهیم پز بدهیم راحت باش هر کسی به اندازه گلیم خودش پا دراز بکند. به خاطر چشم هم چشمی از قدرت خودمان فراتر برنامه ریزی می کنیم، خودمان را به فشار می اندازیم. یک کسی گفت: حاج آقا از هر بانکی الّا از بانک خون وام گرفتم. بانک خون هم چون خون از آدم می گیرد پول نمی دهد. مثل این که دستمان را لای گیره آهنی گذاشتیم هی دستگیره اش را می چرخانیم هر بار که می تابانیم دستمان دردش می آید آخ می گوییم و دوباره می تابانیم، دستمان دارد خورد می شود استخوان ها و گوشت هایش له می شود اما بازهم می تابانیم، نتابانش ول کن بگذار مردم هر چه می خواهند بگویند. خیالت راحت باشد هر کاری که کنی مردم می گویند چرا خودت را اذیت می کنی اگر آدم راست حسینی باشد همه عالم برایش نقشه بکشند زمین نمی خورد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خانمی می گفت: که این شوهرم اول که خواستگاری من آمد گفت: که چهار، پنج تا شغل دارم چند تا هم مدرک دارم. بعد از این که عقد کردیم معلوم شد که یک شغل هم ندارد مدرکش هم دیپلم است. اگر زندگی ات را با دروغ و خیانت شروع کنی زندگی ات پا نمی گیرد. راست و حسینی همانی که هستی بگو، بگو زندگی من این است بداند که با کی می خواهد زندگی کند. اگر کسی هم سر طرف کلاه گذاشته، به سر خودش کلاه گذاشته است روایت می گوید که راه نجات در صداقت و راستی است همان طوری که هلاکت در دروغ است. بیاییم از این تشریفات کذایی دوری کنیم. خدای متعال می فرماید: که من همسر را برای شما خلق کردم «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» (الروم: 21). که وسیله آرامش یکدیگر باشند. هر کسی دنبال جفت خودش است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مجردها بدترین افراد امت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم</p>



<p class="wp-block-paragraph">روایت داریم که اکثر افراد جهنم افراد مجرد هستند آرامش در روحشان و زندگیشان نیست. «أَكْثَرُ أَهْلِ النَّارِ الْعُزَّاب» (شیخ/ صدوق من لا يحضره الفقيه/ج 3/ص : 384). و «خيار امّتى المتأهّلون و شرار امّتى العُزّاب» (محمدتقی فلسفی/ الحديث-روايات تربيتى/ج 2/ص: 151). پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: بدترین امت من مجردها هستند کسی که همسر ندارد به یک جایی پیوند صحیح ندارد این دنبال منکرات و فساد می رود دنبال رفیق های ناباب می رود. گاهی در دانشگاه ها می گوییم که من در نوزده سالگی ازدواج کردم خیلی خیلی پشیمانم که پنج سال دیر ازدواج کردم من نمی دانستم که ازدواج این قدر چیز خوبی است. این قدر دیر ازدواج نکنید در بیست و هشت سالگی، سی سالگی مرد ترشیده شده، زن ترشیده شده، دیگر به چه درد می خورند. بعد از این که گل پژمرده شد بیایی به این گل آب بدهی به چه درد می خورد، هر چیزی وقتی دارد. یکی از دوستان می گفت: وقتی که پسر من وارد دانشگاه شد خوش تیپ هم بود دیدم که دخترها دورش را گرفتند. گفتم قبل از این که دیگران سرش کلاه بگذارند من خودم یک کلاه قشنگ و صحیح و سالم و شرعی به سرش می گذارم. خودم برایش همسر می گیرم که این قدر دخترهای ناباب دورش را نگیرند که به فسادش بکشند یا بر عکس این دختر را هم زود شوهرش بدهم و نگذارم به فسادش بکشند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">زمان و سن مناسب ازدواج</p>



<p class="wp-block-paragraph">روایت داریم جبرئیل خدمت پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول الله می دانید که چه وقت برای امت تو ازدواج و زندگی مشترک خوب است؟ عرض کرد یا رسول الله دختر و پسر مثل میوه درخت می مانند میوه درخت وقتی هنوز نرسیده و کال است سفت به درخت چسبیده است اگر این میوه را از درخت جدا کنی در حق میوه و درخت ظلم کردی افرادی که هنوز نمی توانند زندگی را اداره کنند و خام هستند مشکلات دارند به سن و سال هم نیست البته نسبت به موقعیت و شرائط و جاها و شهرها فرق می کند. اگر این دختر و پسر هنوز خام هستند این را از پدر و مادرش نباید جدا کنی اما این میوه که رسید دیگر وقتش است باد به آن می خورد خرابش می کند خورشید می تابد خرابش می کند محیط و زمان خرابش می کند. اگر نچینی این میوه می شود ترشیده وخراب می شود. در وقت رسیدن میوه را باید از درخت جدایش کنی و نسبت این دختر و پسرها که دانشگاه می روند یک کاری برایشان بکنید خیلی محیط، محیط خرابی است. شما خودتان بهتر می دانید همین دوست ما می گفت: بعد از این که برای پسرم زن گرفتم دخترهای دانشجو باز هم پسر ما را ول نمی کردند پسرم دست خانمش را گرفت برد دانشگاه سر کلاس، گفت: خدا وکیلی این خانم من است این هم حلقه نامزدیش است دست از سر ما بردارید. انسان خوب است که یک لقمه ای به اندازه دهانش یا کوچکتر بگیرد. کی گفته که من بروم با یک خانواده ثروتمندی وصلت کنم که در خرج کردنش بمانم، اصلاً نوکر آن خانواده بشوم می روم با یک خانواده ای مثل خودم یا پایین تر اما با اخلاق و دیانت وصلت می کنم که بتوانم توان زندگی و پا به پای رفتن با آن ها را داشته باشم. دختری که در یک خانواده مرفهی زندگی کرده حالا بیاید در خانه مستأجری زندگی کند، ای کاش در زندگی مان یک بار خداپرست می شدیم حرف خدا را گوش می دادیم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ازدواج خیلی سفارش شده اما ازدواج درست و اسلامی بکنیم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه طور ازدواج کردند؟ امیرالمومنین علیه السلام چه طور ازدواج کردند؟ چه زندگی ساده ای، اما صلح و صفا و محبت و یگانگی داشتند. امام صادق علیه السلام فرمود: جوانی خدمت پدرم امام باقر علیه السلام آمد. حضرت فرمودند: ای جوان ازدواج کردی؟ جوان گفت: نه، حضرت فرمودند: من دوست ندارم همه دنیا مال من باشد ولی ازدواج نکرده باشم. چرا دو رکعت نمازی که آدم همسردار می خواند افضل است از هفتاد رکعتی که آدم بی همسر می خواند چون آن آرامشی که در آدم همسردار است در آدم بی همسر نیست. فرمود: کسی که ازدواج می کند نصف دینش را کامل می کند، از خدا بخواهد که آن نصف دیگرش را هم کامل کند. بعد امام باقر یک پولی به این جوان داد وفرمود: برو همسر انتخاب کن. این قدر خانواده ها هستند که از نظر مالی شاید کمی ضعیف باشند اما دین و اخلاق دارند بسازند، یک مقدار از این قیدهای قیافه و پز نباشیم بیایید یک مقدار از این قیدها بیرون بزنید چه قدر راحت می شوید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">نماز و عطر و زنان سه چیز محبوب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم</p>



<p class="wp-block-paragraph">پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ دُنْيَاكُمْ ثَلَاثٌ الطِّيبُ وَ النِّسَاءُ وَ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاة» (ابوالفتح کراجکی/ معدن الجواهر/ص:31). از دنیای شما سه چیز محبوب من شده است از دنیای شما نماز و عطر و زنان را انتخاب کردم. پیامبر ما عقل کل است در عظمت پیامبر ما همین یک روایت کافی است که امام صادق علیه السلام می فرماید: خدای متعال صد جزء قسمت عقل خلق کرده که از این صد قسم عقل نود و نه جزءش را به پیامبر مرحمت کرده و یک جزئش را بین تمام خلق، میلیاردها انسانی که خلق کرده تقسیم کرده است. اگر این روایت برعکس هم می شد یعنی نود و نه جزئش را به خلق می داد و یک جزء آن را به پیامبر می داد باز هم پیامبر میلیاردها برابر بر همه بالاتر بود. ولی این روایت می گوید که خداوند نود و نه جزئش را به پیامبر دادند. آیت الله سیبویه می فرمودند: که خانم من علویه بود فوت کرد بیست و هفت سال آخر عمرش کور شده بود چون خدا به من می گوید که احترام خانمت واجب است بیست و هفت سال کمر بستم و کارهای خانه را کردم. تمام ذکر من این بود که خدایا ثواب هایم را با بداخلاقی از بین نبرم. ولی آدم های بداخلاق تمام ثواب هایشان را آتش می زنند تمام احسان و محبتشان را از بین می برند. گفت: ما را به خیر تو امیدی نیست لطف کن و شر مرسان. می گفت: من از خدا خواستم که ای خدا کمکم کن که من دل این علویه را آتش نزنم جگرش را کباب نکنم منت سرش نگذارم. خدا در قرآن می فرماید: آن هایی که به خانواده یا زیر دستانشان خوبی می کنند بعد یک منت می گذارند همه اعمالشان را باطل می کنند. ثواب هایتان را با منت گذاشتن و اذیت کردن باطل نکنید. «لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى» (البقرة: 264). گفت بیست و هفت سال محبت و خوش اخلاقی کردم تا این که این خانم از دنیا رفت الآن هم به یادش هستم خیرات می کنم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">زن و شوهر مایه آرامش همدیگر</p>



<p class="wp-block-paragraph">متوجهی پیامبری که عقل کل است می فرماید: از دنیای شما نماز و عطر و زنان را انتخاب کردم. ان شاء الله نماز را جدی بگیرید. اول وقت بخوانید ده دقیقه وقت می برد. ما با این خدا خیلی کار داریم. نماز ستون دین است اساس دین است یکی عطر و بوی خوش چه قدر آرامش می دهد ثواب دو رکعت نماز با عطر هفتاد برابر نماز بدون بوی خوش است. و سوم بانوان یعنی خانم ها را دوست دارم. ما روایت داریم که هیچ کسی ایمانش زیاد نمی شود مگر این که در محبتش به خانمش و محرم هایش اضافه می شود. کسی ولایت ما اهل بیت را بیشتر قبول نمی کند مگر این که محبتش به خانمش بیشتر می شود، چون روحش لطیفتر می شود. چرا پیامبر ما در میان حسنات دنیا این سه گزینه را انتخاب کردند این روایت را خیلی با دوستان و اساتید بالا و پایین کردیم این حرف را عقل کل می زند. البته حرفی که بیشتر به دل بنده چسبید این بود که این هر سه تای این ها آرامش می آوردند. «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» (البقرة: 45). هر وقت گرفتاری و مشکلی پیش آمد برو وضو بگیر با حضور قلب نماز بخوان ببین چه قدر آن هول ها و اضطراب ها از بین می رود. حتی روایت داریم که وقتی امیرالمومنین علیه السلام پیش آمدی برایش می شد به نماز پناه می برد. نماز سکونت و آرامش می آورد. در محضر خدا هستی همه کارها در دست خداست. در مورد این بوی خوش هم دیدید بوی بد چه قدر حال آدم را بد می کند اگر یک جایی باشد که همه اش بوی ناجور باشد به آدم افسردگی دست می دهد، برعکس آن بوی خوش آرامش می دهد. بوی همسر هم آرامش می دهد. «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» ( الروم: 21). زن و شوهر وسیله آرامش همدیگر هستند قدر بدانیم. «ما أكرمهنّ إلّا كريم و ما اهانهنّ إلّا لئيم» (بهاءالدین خرمشاهی-مسعودانصاری/ پيام پيامبر/متن عربى/ص: 430). پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: کسی خانم ها را اکرام نمی کند ادب نمی کند الّا آدم بزرگوار و باشخصیت و کریم، آدم هایی که عاقلند ایمان دارند، دین دارند به مادر و همسر وخواهر و مادرزن کسی دست بلند نمی کند، اهانت نمی کند اذیت و آزارشان نمی کند مگر این که آدم پست باشد. حتی اگر خانم بد باشد امامان ما یا از پیامبرمان ما بعضی هایشان بودند که خانم هایشان قاتلشان بودند اما شما یک نمونه بیاورید که این ها را اذیت کرده باشند تو گوششان زده باشند قهر کرده باشند همه اش محبتشان می کردند. این داده خداست عطیه خداست خدا با این وسیله می خواهد شما را امتحان کند صبر داشته باشید تحمل داشته باشید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ذکر مصیبت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام</p>



<p class="wp-block-paragraph">از همین جا دل هایمان را به حرم با صفای آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام روانه کنیم. خیلی از عزیزان آرزوی کربلا و مکه و سوریه دارند توفیقش را ندارند پولش را ندارند امکاناتش را ندارند ولی خدای متعال جایگزینی گذاشته که همان برکات را دارد. امام جواد علیه السلام فرمودند: که زیارت پدرم امام هشتم علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است. امام علیه السلام می فرماید مهم است خیلی مهم است کربلا هم آنجا هست مکه هم آنجا هست. یکی از دوستان می گفت: که می خواستم مشهد بروم پول نداشتم یک مقدار از ضروریات زندگی ام را فروختم مشهد رفتم وقتی برگشتم بقال سر کوچه و افراد محلمان گفتند حاج آقا ما خواب دیدیم که شما مکه مشرف شدید مکه رفته بودید؟ گفتم: نه، زیارت امام هشتم علیه السلام رفته بودم. در روایت هست که کسی که امام رضا علیه السلام را زیارت کند ثواب هفتاد و هشت حج قبول شده را به او می دهند و در روایت دیگری هست که مثل این که هفتاد هزار حج قبول شده به جا آورده است. امام جواد علیه السلام فرمود: کسی که به زیارت پدرم علی بن موسی الرضا علیه السلام برود و گرما و سرما به او برسد قطره باران به او بخورد خدا آن بدن را به برکت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر آتش جهنم حرام می کند. روایت داریم درجه زائرین قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام از همه زائرین بیشتراست عطاء و مزدشان هم بیشتر است. آیت الله حائری، خیلی به زیارت امام هشتم مشرف می شد وقتی که فوت کرد یکی از علمای قم ایشان را خواب دید که جایش خیلی خوب است در باغی از باغ های بهشتی است. سؤال کرد که آقای حائری چه خبر؟ گفت: وقتی که من فوت کردم تنها شدم همه من را رها کردند و در چاله قبرانداختند در غربتی که روح من در تنهایی قرار گرفت یک وقت دیدم که جایگاه من، قبر من باز شد و از آسمان یک نوری پایین آمد یک وقت یک پرده ای کنار رفت دیدم آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام به دیدن من آمدند. فرمودند: فلانی تو در غربت به زیارت من آمدی هفتاد مرتبه به زیارت من آمدی من هم به دیدار تو خواهم آمد و این بار اولش است. من سه موقع خطرناک می آیم و دستگیری می کنم. من دست زائرم را می گیرم و وارد بهشت می کنم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">چند نفر از بغداد حرکت کردند زیارت امام هشتم علیه السلام بیایند دو نفرشان خیلی دلشان می خواست زیارت بیایند نتوانستند بیایند دم دروازه بغداد گفتند سلام ما را به علی بن موسی الرضا علیه السلام برسانید. آقا امان نامه از آتش جهنم برای زائر علی بن موسی الرضا علیه السلام نوشتند و دادند و این ها هم مثلاً پنج نفر بودند هفت تا نامه به آن ها دادند. گفتند: آقا ما پنج نفریم. فرمودند: آن دو نفری که دم دروازه بغداد گفتند که سلام ما را به علی بن موسی الرضا علیه السلام برسانید آرزوی زیارت من را داشتند. در جایی دیگری گفتند: آقا چرا شما زحمت می کشید به زوارتان نامه می دهید چرا به خادم ها نمی دهید؟ فرمودند: این زائرها به خاطر من آمدند به خاطر خادم های من که نیامدند از را دور زحمت و سنگینی راه را تحمل کردند. امام هشتم رهایمان نمی کنند آن امامی که در زمان حیاتش دوست داشت برایش روضه بخوانند امام رضا علیه السلام بود. در مدینه خانواده اش را جمع کرد جوادش چهار ساله بود فرمود: دوست دارم برایم گریه کنید. گفتند: آقا گریه پشت سر مسافر میمنت ندارد. فرمودند: بله آن مسافری که امید برگشت داشته باشد ولی این سفر، سفر آخر من است. معمولاً سمی که به امام ها می دادند چند روز، یک هفته، چهل روز گاهی طور می کشید که اثر کند اما نمی دانم اول صبح به آقا چه سمی دادند که آقا مسموم شد و قبل از ظهر شهید شدند. امان از دل امام رضا علیه السلام ،</p>



<p class="wp-block-paragraph">دم رفتن به هر جانب نظر داشـت</p>



<p class="wp-block-paragraph">امید دیدن روی پسر داشت</p>



<p class="wp-block-paragraph">کـجـایـی ای تـقـی آرام جـانـم</p>



<p class="wp-block-paragraph">سرور قلب و نور دیدگانم</p>



<p class="wp-block-paragraph">مرا زهر جفا خونین جگر کرد</p>



<p class="wp-block-paragraph">تو را اندر مدینه بی پدر کرد</p>



<p class="wp-block-paragraph">ابا صلت می گوید دیدم آقا مثل مار گزیده به خود می پیچد و ناله می کند اما یک وقت چشم هایش را باز کرد دید یوسفش به بالینش آمد اما در کربلا عوض این که پسر به بالین پدر بیاید پدر داغ دیده به بالین پسر آمد. دید بدن جوانش قطعه قطعه است صورت به صورت علی اکبر علیه السلام گذاشت و صدا زد علی «على الدنيا بعدك العفا» (عزت الله مولایی/ مع الركب الحسينى ج 4/ ص: 355).</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تکریم خانواده</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2024 06:01:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب ازدواج و طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[جمعیت]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3258</guid>

					<description><![CDATA[تکریم خانواده]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">تکریم خانواده<br>قال الله تبارک و تعالی: «وَ مِنْ‏ آياتِهِ‏ أَنْ‏ خَلَقَ‏ لَكُمْ‏ مِنْ‏ أَنْفُسِكُمْ‏ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَة» (روم: 21).<br>ایجاد انگیزه<br>یکی از کانون‌های مهم اجتماع، خانواده است. نخستین کانون اجتماعی خانواده زن و شوهر است. این کانون است که بعداً کانون اجتماع را می‌سازد. فرزند ابتدا در نهاد خانواده شکل می‌گیرد بعد به اقیانوس جامعه می‌پیوندد. در واقع اگر جزئی‌تر نگاه کنید می‌بینید خانواده‌ها، فرهنگ خانواده‌ها، برخورد خانواده‌ها، اخلاق خانواده‌ها در جامعه تبدیل به اجتماع می‌شود. به قول یکی از نویسندگان غربی به نام گاردنر، ایشان کتابی به نام جنگ علیه خانواده دارد که ترجمه هم شده است، در این کتاب می‌نویسد: هیچ کانون جای کانون خانواده را نمی‌گیرد، نه مهد کودک نه دبیرستان، نه دانشگاه نه اجتماعاتی که در جامعه تشکیل می‌شود. در واقع اگر کانون خانواده‌ای گرم باشد و اگر کانون خانواده‌ای عواطف داشته باشد، فرزندان با نشاطی تحویل جامعه می‌دهد. اگر در خانه‌ای جنگ و درگیری و اختلاف باشد گُل وجود بچه‌ها را پژمرده تحویل جامعه می‌دهد. لذا اخلاق در خانواده و تعامل زن و مرد مسأله‌ی مهمی است. زن و مرد غالباً طلبکار هم هستند؛ یعنی خانم از آقا طلبکار است، آقا از خانم طلبکار است. غالباً طلبکار هم هستند، یعنی خانم از آقا طلبکار است، آقا از خانم طلبکار است. غالباً نیز حقوق یکدیگر را خوب بلد هستند؛ یعنی حقوق طرف مقابل را می‌دانند؛ آقایان حقوق زن‌ها را و خانم‌ها حقوق آقایان را خوب بلد هستند. هیچ کس نمی‌گوید حقوق من این است، می‌گوید حقوق زن من این است، او باید این‌ها را رعایت کند. خانم می‌گوید حقوق شوهر من این است او باید این‌ها را رعایت کند.<br>متن و محتوا<br>دستور قرآن راجع به خانواده<br>سه آیه از قرآن درباره‌ی خانواده :<br>ببینید موضوع چه قدر مهم است، آیه‌ی اول:<br>«وَ مِنْ‏ آياتِهِ‏ أَنْ‏ خَلَقَ‏ لَكُمْ‏ مِنْ‏ أَنْفُسِكُمْ‏ أَزْواجاً»؛ یک نشانه‌ی خدا این است که برای شما همسر آفرید، وقتی هم که ازدواج می‌کنید «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها»؛ همسر برای آرامش است، برای طغیان زدایی است. از بین رفتن اضطراب است، کانون خانواده برای ایجاد آرامش و اطمینان است. و بعد خدا دو وعده داده است؛ می‌گوید وقتی ازدواج می‌کنید «جَعَلَ»؛ خدا قرار می‌دهد «بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (روم: 21) اگر در اول ازدواج با هم مشکل و ناسازگاری دارید اندکی که بگذرد خدا بین شما مودّت و رحمت قرار می‌دهد، موجب می‌شود که با هم دوست و رفیق بشوید. مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید: فرق رحمت و مودت این است که مودت در قلب است و رحمت در عمل است. یک وقت انسان یکی را دوست دارد ولی ابراز نمی‌کند این مودّت و محبت است، اما یک وقت دوستی‌اش را ابراز می‌کند و می‌گوید دوستت دارم، برایش چیزی می‌خرد، او را مسافرت می‌برد، ابراز دوستی می‌کند که این رحمت می‌شود.<br>ابزار محبت به همسر<br>لذا روایت داریم که پیامبر فرمود: «قَوْلُ‏ الرَّجُلِ‏ لِلْمَرْأَةِ»؛ اگر مردی به زنش بگوید «إِنِّي أُحِبُّکِ»؛ من تو را دوست دارم «لَا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِهَا أَبَداً» (الکافی، ج 5، ص 569؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 23)؛ این جمله هرگز از ذهن زن خارج نمی‌شود. بعضی می‌گویند این حرف‌ها زن را لوس می‌کند، یا این حرف‌ها مرد را لوس می‌کند. نه، این گونه نیست، امام حسین علیه السلام فرمود:<br>«لعمرک إنني لَأُحِبُّ داراً تکون بها سکنیة و الرباب» (بحارالانوار، 45، ص 47).<br>من خانه‌ای را دوست دارم که در آن رباب، همسرم باشد. ائمه علیهم السلام محبت‌شان را ابراز می‌کردند. حضرت علی علیه السلام محبتش را ابراز می‌کرد، حضرت زهرا محبتش را ابراز می‌کرد. پیامبر دوستی‌اش را نسبت به خدیجه‌ی کبری ابراز می‌کرد. این آیه قرآن است که می‌گوید: ازدواج و کانون خانواده نشانه‌ی خداست.<br>آیه‌ی دوم:<br>«هُنَ‏ لِباسٌ‏ لَكُمْ‏ وَ أَنْتُمْ‏ لِباسٌ‏ لَهُنَّ» (بقره: 187)، به قول یکی از نویسندگان غیرمسلمان که وقتی به این آیه می‌رسد در کتابش درباره‌ی خانواده می‌گوید از این زیباتر نمی‌توان گفت که زن لباس مرد است، و مرد لباس زن است. مگر لباس چه کار می‌کند؟ لباس عیب آدم را می‌پوشاند. لباس انسان را در مقابل سرما و گرما حفظ می‌کند، لباس انسان با فصل تغییر می‌کند، شما در زمستان لباس گرم می‌پوشید در تابستان لباس سرد می‌پوشید، در عروسی لباس شاد می‌پوشید در عزا لباس مناسب با عزا می‌پوشید. «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ» معنایش این است که مرد و زن باید با شرایط هم خودشان را تغییر بدهند. یک وقت خانم مریض است مرد باید عاطفه و احساسش بیشتر شود، یک وقت مرد از سرکار می‌آید و خسته است، زن باید برخوردش تفاوت کند، یک وقت خانم بچه به دنیا آورده شرایط ویژه‌ای دارد یا دوران خاصی در زندگی‌اش پیش می‌آید یک وقت مرد دچار مشکلات می‌شود، پس همان‌ گونه که شما با تغییر شرایط لباستان را تغییر می‌دهید شرایط مرد و زن نیز نسبت به هم باید تفاوت کند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">آیه‌ی سوم:<br>در سوره‌ی فرقان خدا برای بندگان ویژه‌اش دوازده ویژگی بیان می‌کند. کتابی است به نام «انسان کامل» که در تفسیر سوره‌ی فرقان این صفات را بحث می‌کند. یعنی غیر از این که کُلّ قرآن را تفسیر کرده‌اند برخی از علما درباره‌ی این دوازده صفتی که در این سوره آمده کتاب نوشته‌اند. اواخر سوره‌ی فرقان که از کلمه‌ی «عِبادُ الرَّحْمنِ» شروع می‌شود، «الَّذِينَ‏ يَمْشُونَ‏ عَلَى‏ الْأَرْضِ‏ هَوْناً»؛ بندگان خوب خدا متکبر نیستند، «وَ إِذا خاطَبَهُمُ‏ الْجاهِلُونَ‏ قالُوا سَلاماً» (فرقان: 63)؛ با جاهل خوب برخورد می‌کنند، دعوا نمی‌کنند، او را تحمل می‌کنند. این صفات ادامه می‌یابد تا می‌رسد به این جا که می‌فرماید: یکی از صفات بندگان خوب خدا این است که می‌گویند «الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ‏ لَنا مِنْ‏ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً» (فرقان: 74)، انسان‌های خوب می‌گویند: خدایا زن و فرزندانمان را نور چشم ما قرار بده، همان تعبیر نور چشمی که ما در فارسی می‌گوییم؛ یعنی چشم روشنی ما قرار بده. و ما را پیشوا و الگوی متقیان قرار بده. می‌خواهیم این را بیان کنیم که قرآن توجه ویژه‌ای به بحث خانواده دارد.<br>قرآن می‌فرماید «يَأْمُرُ أَهْلَهُ‏ بِالصَّلاةِ» (مریم: 55) حضرت اسماعیل به خانواده‌اش می‌گفت نماز بخوانید. وقتی حضرت ابراهیم زن و بچه‌اش را در سرزمین مکه گذاشت که یک خانم جوان و بچه‌ای کوچک بود، نگفت: خدایا آن‌ها آمده‌اند غذا بخورند، به آن‌ها جا و مکان بده، گفت: «لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ» (ابراهیم: 37) خدا آن‌ها را این جا گذاشتم که نماز و دین بر پا شود. وقتی هم دعا می‌کند می‌گوید: خدایا خانواده‌ی من را اهل نماز قرار بده. لقمان در قرآن به پسرش نصیحت می‌کند: «يا بُنَيَ‏ أَقِمِ‏ الصَّلاةَ» (لقمان: 17) امیرالمؤمنین به فرزندش نامه می‌نویسد. در دعاها نیز غالباً به خانواده توجه شده است. در صفات و ویژگی‌های انبیا می‌بینید که نسبت به خانواده‌ و اهلشان توجه شده است. خدا در سوره‌ی تحریم آیه‌ی ششم می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ‏ آمَنُوا»، این آیه خطاب به همه‌ی مؤمنان است، «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ» (تحریم: 6)؛ مردم خودتان و خانواده‌هایتان را از جهنم نجات بدهید. پس این که می‌گوید «ذریّه» یا «ازدواج» معلوم می‌شود خانواده در اسلام قوام و نظامی دارد، و توجه ویژه‌ای به آن شده است. امروزه در غرب خانواده از هم پاشیده شده، و تک زیستی، تجرّد، هم جنس گرایی، دارد جای کانون خانواده را می‌گیرد. متأسفانه این فرهنگ در کشورهای اسلامی هم کم کم دارد رسوخ می‌کند. رابطه‌های قبل از ازدواج که غالباً به ازدواج منجر نمی‌شود، روابط نادرست، از هم پاشیدگی زندگی، طلاق‌ها و جدایی‌ها. در گذشته در جامعه این قدر طلاق و اختلاف بین زن و شوهر جوان نداشتیم. شما شهرهایی را که بافت مذهبی آن حفظ شده ببینید، هر اندازه یک شهر بافت مذهبی و دینی‌اش حفظ شده است طلاق و اختلاف در آن کمتر بوده است.<br>ببینید اسلام چگونه جایگاهی برای زن و مرد در نظر گرفته است.<br>حقوق مشترک خانواده<br>در این جا به حقوق مشترک می‌پردازم، و به حقوق زن یا مرد کاری ندارم. حقوقی که هم خانواده و هم آقا باید رعایت کنند تا فرزندان سالم بار بیایند و این گل‌های زندگی پژمرده نشوند. دختران از خانه فرار نکنند، قاچاق زن‌ها صورت نگیرد، جوان‌ها و نوجوان‌ها در مراکز فساد حضور پیدا نکنند، اعتیاد و افسردگی پیدا نشود.</p>



<ol class="wp-block-list">
<li>تکریم و احترام<br>اولین حق متقابل زن و شوهر تکریم و احترام همدیگر است. امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنِ‏ اتَّخَذَ امْرَأَةً فَلْيُكْرِمْهَا» (وسائل الشیعه، ج 5، ص 61، بحارالانوار، ج 73، ص 85) کسی که همسری اختیار می‌کند باید اکرامش کند. نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدترین زن‌ها این‌ها هستند: «شِرَارُ نِسَائِكُمُ‏ الْمُعْقَرَةُ الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ الْعَاصِيَةُ، الذَّلِيلَةُ» (قَالَ رَسُولُ اللَّه‏ صلی الله علیه و آله و سلم شِرَارُ نِسَائِكُمُ‏ الْمُعْقَرَةُ الدَّنِسَةُ اللَّجُوجَةُ الْعَاصِيَةُ الذَّلِيلَةُ فِي قَوْمِهَا الْعَزِيزَةُ فِي نَفْسِهَا الْحَصَانُ عَلَى زَوْجِهَا الْهَلُوكُ عَلَى غَيْرِه‏ (الکافي، ج 5، ص 326؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 34). کسانی که لجباز هستند، کسانی که رعایت برخورد با همسران را نمی‌کنند، فرمان همسر را اجرا نمی‌کنند و کسانی که نسبت به همسرشان تند و نسبت به دیگران خوش اخلاق‌اند.<br>نشانه‌های مرد سعادتمند<br>پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سعادت یک مرد در این است که زنش این سه ویژگی را داشته باشد: 1- «إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا سَرَّتْهُ‏» وقتی به او نگاه می‌کند لذت ببرد و شاد شود نه مثل آن بنده‌ی خدا که به خانه آمده بود به خانمش نگاه می‌کرد، زن گفت: چرا این قدر نگاه می‌کنی؟ گفت: من در خیابان به زن‌های نامحرم نگاه می‌کنم، که گناه است، برای کفاره‌اش می‌آیم به تو نگاه می‌کنم، تو از بس بدخلقی من از نگاهت شاد نمی‌شوم کفاره‌ی آن گناه این است که می‌آیم به تو نگاه می‌کنم. این طور نشود که برای کفاره به زنش نگاه کند. امیرالمؤمنین فرمود: من وقتی به فاطمه می‌نگرم همّ و غمّم رفع می‌شود، غم و اندوهم کنار می‌رود. 2- «وَ إِذَا أَمَرَهَا»؛ وقتی فرمانی به او می‌دهد «أَطَاعَتْهُ»؛ اطاعت و پیروی کند. 3- «وَ إِذَا غَابَ عَنْهَا»؛ وقتی مرد خانه نیست «حَفِظَتْهُ» (الکافی، ج 5، ص 227؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 39)؛ آبرو، و شخصیت و مالش را حفظ کند.<br>بدترین صفات مرد، بهترین صفات زن<br>چرا ترس، تکبر و بُخل برای مرد بد است، ولی برای زن خوب است؟ روایت داریم علی علیه السلام فرمود: بدترین صفات مرد، بهترین صفات زن است. برای مرد تکبّر بد است، ترس بد است باید در میدان جنگ شجاع باشد، بخل بد است باید دست و دلباز باشد. اما امیرمؤمنان علیه السلام فرمود، این صفات برای زن خوب است. معنی این روایت چیست؟<br>ترس؛ اگر زن ترس داشت با هر نامحرمی سخن نمی‌گوید، با هر کسی گفت و گو نمی‌کند، هر ماشینی را سوار نمی‌شود، به هر ندایی پاسخ نمی‌دهد که بعد سر از فساد در بیاورد. جسور بودن زن گاهی کار دستش می‌دهد منظور از این ترس، نه ترس از گریه است، نه ترس از سوسک، و نه ترس از ورود در دانشگاه و مراکز اجتماعی است، این ترس یعنی ترس از این که خودش را به آب و آتش بزند. 2- بخل؛ یعنی مال شوهرش را حفظ کند 3- تکبر؛ مرد باید متواضع باشد، اما یک زن در مقابل مرد نباید با خضوع و کرنش و نرمی طوری حرف بزند که مرد تحریک شود. (نهج البلاغه، حکمت 234؛ بحارالانوار، ج 100، ص 238) مگر خدا به زن‌های پیغمبر نمی‌فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ‏ بِالْقَوْلِ» (احزاب: 32)؛ وقتی با مرد حرف می‌زنید – این خطاب برای همه است- طوری حرف نزنید که کسی تحریک شود.<br>تکریم همسر یکی از اصولی است که باید در ازدواج، رعایت شود، زن مرد را تکریم کند، مرد نیز زن را تکریم کند. نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر مردی به زنش سیلی بزند خدا در ازای این سیلیِ ناحقی که به همسرش زده است در قیامت به فرشته‌ی عذاب امر می‌کند هفتاد سیلی از آتش به آن مرد بزند. (مستدرک، ج 14، ص 250)<br>دادخواهی امام<br>وجود مقدس امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام وقت ظهر دیدند خانمی در کوچه‌های کوفه وحشت زده آمد و گفت: یاابالحسن، نجاتم بده همسرم می‌خواهد مرا بزند، مرا از خانه بیرون کرده است. آقا فرمودند: من به دنبال تو می‌آيم. در خانه را زدند، جوان مغروری در را باز کرد، او امیرالمؤمنین علیه السلام را نمی‌شناخت. آقا با ملاطفت فرمودند: «يَا عَبْدَ اللَّهِ‏ اتَّقِ‏ اللَّه»؛ بنده‌ی خدا! تقوا داشته باش، زن را که نمی‌زنند، زن ریحانه است. –امام صادق علیه السلام فرمود: بهترین زن‌های شما کسانی هستند که «خَيْرُ نِسَائِكُمُ‏ الطَّيِّبَةُ الرِّيحِ‏، الطَّيِّبَةُ الطَّبِيخِ (خَيْرُ نِسَائِكُمُ‏ الطَّيِّبَةُ الرِّيحِ‏، الطَّيِّبَةُ الطَّبِيخِ، الَّتِي إِذَا أَنْفَقَتْ أَنْفَقَتْ بِمَعْرُوفٍ، وَ إِذَا أَمْسَكَتْ أَمْسَكَتْ بِمَعْرُوفٍ، فَتِلْكَ عَامِلٌ مِنْ عُمَّالِ اللَّهِ، وَ عَامِلُ اللَّهِ لَايَخِيبُ وَ لَا يَنْدَم‏». الکافی، ج 5، ص 325، الفقیه، ج 3، ص 388؛ التهذیب، ج 7، ص 403). مانند گل باشند و زندگی را برای شما شاد نگه دارند. – جوان مغرور گفت: حالا که آمده شما را واسطه کرده است او را آتش می‌زنم. نوشته‌اند امیرالمؤمنین در رفت و آمدها همراهش هم تازیانه بود هم شمشیر، گاهی این تازیانه را در بازار به دست می‌گرفت و به متخلفین تذکر می‌داد و گاهی اگر مبارزه‌ای پیش می‌آمد دست به شمشیر می‌برد. حضرت وقتی دیدند این جوان دارد باطلی را مطرح می‌کند به تازیانه دست بردند. جوان تا نگاهش به تازیانه و غضب امیرالمؤمنین افتاد مقداری جا خورد. بعضی‌ها آمدند، شخصی که راوی این حدیث است می‌گوید من آقا را معرفی کردم، جوان عذرخواهی کرد و آقا فرمودند: با همسرت مهربان باش، با هم زندگی خوب داشته باشید، و همسرش را به خانه‌اش فرستاد (مستدرک الوسائل، ج 12، ص 337؛ بحارالانوار، 41، ص 57). در روایت داریم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر زنی به همسرش غضبناک نگاه کند سرمه‌ای از خاکستر آتش جهنم به چشمانش می‌کشند (مستدرک الوسائل، ج 14، ص 238). معلوم است سرمه‌ی خاکستر جهنم با چشم چه می‌کند! بعضی خانم‌ها این گونه‌اند، حرف نمی‌زنند، اما در نگاهشان تحقیر و ذلّت مرد است. بعضی آقایان هم این طور هستند، فرق نمی‌کند گرچه این حرف‌ها غالباً هر کس آن را برای دیگری می‌داند ولی اگر هر کس به میزان خودش توجه کند، میزانی که اسلام برای تکریم و برای تجلیل بیان کرده است خیلی از مشکلات حل می‌شود.<br>تکریم همسر<br>به این قصه خوب دقت کنید و تکریم از زن را یاد بگیرید. ام سلمه همسر پیامبر است، البته ام‌سلمه قبلاً همسر ابوسلمه بوده است و از ابوسلمه چند اولاد یتیم دارد، ام سلمه می‌گوید وقتی همسرم ابوسلمه آمد گفت: رسول خدا به من چیزی یاد داده است. گفتم چه چیزی؟ گفت: حضرت به من یاد داد اگر مصیبتی دیدید بگویید «انّا لِله و انّا الیه راجعون» بعد بگویید خدایا من بر این مصیبت صبر می‌کنم تو اجرش را چیزی بهتر به من بده. می‌گوید این مطلب در ذهن من بود تا ابوسلمه شهید شد. من هم گفتم: «انّا لِلّه و انّا الیه راجعون»، همین دعا را کردم و پیش خودم می‌گفتم ابوسلمه بهترین مرد عالم بود معنای این دعا چیست؟ تا روزی که پیامبر گرامی اسلام به خواستگاری من آمد –البته می‌دانید ازدواج‌های رسول خدا در مدینه غالباً از روی مصلحت‌هایی بوده است. یکی از این ازدواج‌ها همین ازدواج است، پیامبر دید این خانم نمی‌تواند این بچّه‌ها را سرپرستی کند، حتی خود ام‌سلمه به حضرت عرض کرد: من هم سنم بالاست، هم بچه کوچک دارم عیالوار هستم و این‌ها خرج دارند. حضرت فرمود: سن من هم بالاست، فرزندانت را هم من سرپرستی می‌کنم. (پیغمبر و یاران، ج 1، ص 273). هدف اصلی رسول خدا در واقع این بود که این خانواده‌ها تحت سرپرستی حضرت قرار بگیرند. (زندگی پیامبر از 25 سالگی تا 50 سالگی فقط با خدیجه‌ی کبری سپری شد) تنها همسر او در دوران جوانی‌اش خدیجه کبری است و بعضی از ازدواج‌های پیامبر در مدینه بر اساس مسائل اجتماعی است، و بعضی دیگر به دلیل جذب به اسلام است، مثل ازدواج حضرت با صفیه که خودش عرض کرد اگر شمام داماد ما شوید قلب عده‌ای جذب می‌شود و مسلمان می‌شوند – به هر حال ام‌سلمه به خانه‌ی پیامبر آمد، مدتی گذشت. ام‌ سلمه برادری به نام عبدالله دارد، ایشان از کسانی بود که پیامبر را خیلی اذیت و مذمت می‌کرد، وقتی رسول خدا مکه را فتح کرد فرمود: «أنتُمُ الطُّلقاء»؛ من مردم مکه را بخشیدم، ولی از دوازده نفر نمی‌توانم بگذرم، آن‌ها مرا خیلی آزار دادند – در تاریخ دوازده نفر اسمشان آمده است پیامبر آن‌ها را مهدور الدَّم اعلام کرد – آن‌ها را نمی‌بخشم. یکی از کسانی که پیامبر از او نگذشت همین عبدالله است.خدمت پیامبر آمد حضرت فرمود: نه، او را نپذیرفت.و ام سلمه آمد واسطه شد و گفت: یا رسول الله برادر من است، می‌دانم خیلی شما را آزار و اذیت کرده است می‌دانم شما فرمان به نبخشیدن او دادید، اما به خاطر من از او بگذرید. فرمود: باشد، چون تو واسطه شدی او را می‌پذیرم. ببینید این تکریم است، رسول خدا عبدالله أبی امیه را پذیرفت و او اسلام آورد. البته تعداد دیگری از کسانی را هم که حضرت مهدور الدَّم اعلام کرده بود به دلایل دیگری بخشید که این نشان دهنده نهایت رحمت و لطف پیامبر است. خلاصه‌ی سخن این است که یکی از آداب خانوادگی تکریم است.</li>



<li>عذر پذیری و خطا پوشی<br>نکته‌ی دومی که در بعضی خانواده‌ها کم رنگ است مسأله‌ی خطاپوشی، عذر پذیری غیرمستقیم است آن هم نه مستقیم. گاهی آقا یا خانم اشتباهی می‌کند، متوجه اشتباهش می‌شود، اما عواطف و غرورش اجازه‌ی عذرخواهی نمی‌دهد، اما با رفتارش عذرخواهی را نشان می‌دهد، بپذیرید. اگر مرد اشتباهی می‌کند ممکن است به زبان نتواند بگوید اما رفتارش نشان می‌دهد که پشیمان است. بپذیرید. قرآن می‌فرماید: عفو کنید، ببخشید تا خدا شما را ببخشد تو که حاضر نیستی از زنت بگذری حاضر نیستی از اولادت بگذری، می‌خواهی که خدا از تو بگذرد؟ یکی از نکات مهمی که باعث می‌شود در زندگی زناشویی و در زندگی خانوادگی صمیمیت بیشتری ایجاد شود همین گذشت از خطاها است. ساده‌تر بگویم، وقتی دو نفر با دو تفکر متفاوت با هم زیر یک سقف زندگی می‌کنند، هر کدام از یک خانواده و یک فرهنگ، و یک ویژگی هستند مخصوصاً اگر فاصله‌ها زیاد باشد، طبیعتاً انسان در طول زندگی خطاهایی از طرف مقابل می‌بیند، آدم با رفیقش دو روز به مسافرت می‌رود ده خطا می‌بیند، چگونه از زنش که سی چهل سال با هم زندگی می‌کنند خطا نبیند؟ این جا، جای تغافل است، جای نادیده گرفتن است، جای عیب پوشی است، جای پذیرش عذرخواهی‌های غیرمستقیم است. این هم یکی از نکاتی است که در زندگی باید به آن توجه کرد. شما سیره‌ی معصومین علیهم السلام را در تعامل با همسرانشان را مطالعه کنید.</li>



<li>عفاف و حجاب<br>نکته سوم عفاف و حجاب است. زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام با زهرای مرضیه که الگوی همگان است، زندگی‌ای است که وقتی رسول خدا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه‌ی امیرالمؤمنین می‌شود می‌گوید: علی جان، فاطمه چگونه همسری برای تو است؟ امیرالمَؤمنین می‌فرماید: یا رسول الله «نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَى‏ طَاعَةِ اللَّهِ‏» (بحارالانوار، ج 43، ص 117؛ المناقب، ج 3، ص 355). یاوری خوب در اطاعت و بندگی خداوند است. این‌ها باید الگو قرار بگیرد. حجاب و عفافش باید الگو قرار بگیرد.<br>خانمی نقل می کرد: همسر من رسماً به من می‌گوید من دوست دارم تو پیش فامیل‌های من بی‌حجاب باشی. دوست دارم لباس‌های نیمه عریان بپوشی. دوست دارم پیش برادر من با سر برهنه و با موی باز بیایی، من که یک خانم متدین هستم چه کنم؟ من به آن خانم گفتم: بگذار من با شوهرت صبحت کنم بگویم غیرت شما، عفت شما، عفاف شما اجازه می‌دهد که همسر شما این طور جلوی برادر، یا پیش پدر شما، حتی پیش محارمش بیاید؟ &#8211; راجع به محارم هم انسان اجازه ندارد خیلی خودش را باز قرار بدهد – واقعاً در روایات هست اگر زنی گام بردارد و گامش گام معصیت باشد، مثلاً بدحجاب باشد به ازای هر قدمی که برمی‌دارد برای شوهرش بنایی از آتش در جهنم می‌گذارند. این مسائل این‌ها باید در خانواده‌ها تبیین شود. متأسفانه همه‌ی ما می‌خواهیم بدحجابی را در مقابل نظام مطرح کنیم، و بگویم دولت و نظام موظف است. بله آن‌ها موظف‌اند، صدا و سیما موظف است. برنامه‌سازها موظف‌اند، فیلم‌سازها موظف‌اند، سریال سازها موظف‌اند. گاهی بعضی از سریال‌ها و فیلم‌های ما ناخواسته دوستی‌های قبل از ازدواج را ترویج می‌کند، ناخواسته روابط را بر ضوابط حاکم می‌کند، آن‌ها مقصرند و باید کار شود، ولی تقصیر را به گردن دیگران انداختن مشکل را حل نمی‌کند، خود خانواده‌ها باید نسبت به این اصول و مبانی بیشتر توجه و اهتمام داشته باشند.<br>سه اصل را عرض بیان کردیم: 1- اصل تکریم 2- اصل عذر پذیری 3- عفاف و حجاب<br>خدایا خانواده‌های ما را نسبت به هم مهربان بگردان! خدایا قلب‌های ما را از کینه و حسادت و ریا و نفاق و شرک خالی بگردان! خدایا به مقربان درگاهت حجابت و عفت و غیرت و حیای زن و مرد ما، دختر و پسر ما را در جامعه بیشتر بگردان.<br>گریز و روضه<br>بمیرم برای آن لحظه ای که آمدخدمت عمو اذن میدان بگیرد.سخت است برای ابی عبدالله به او اجازه دهد آخر یادگار برادرش امام مجتبی است .بعدازپدر روی دامن ابی عبدالله بزرگ شده آقا یک نگاهی کرد به قاسم<br>هردونگه بررخ هم دوختید هردوبه مظلومی هم سوختید<br>هردوربودیدزسرهوش هم هردوفتادیددرآغوش هم(3)<br>ارباب مقاتل نوشتن عمو و برادرزاده دست به گردن هم انداختن آنقدرگریه کردن تا ازحال رفتند ولی آقا اجازه ندادند،روی دست وپای امام افتاد و بوسه زدتا اجازه گرفت<br>خون دل ازدیده روان ساختی خویش به پای عموانداختی<br>ای عمو حاجات مرادم بده جان عمواذن جهادم بده<br>باچشمان اشک ریزآمد میدان شروع کرد به رجز خواندن<br>ان تنکرونی فاناابنُ الحسن سبط النبی المصطفی المُوتَمَن<br>هذاحسینٌ کالاسیرالمُرتَهَن بین اُناسٍ لاسُقوا صَوبَ المُزَن<br>بعدازاینکه جنگ نمایانی کرد راوی می گویدچنان شمشیری نانجیب به سر این نوجوان زد، سرشکافته شد با صورت به زمین افتادصدایش بلند شد یا عماه امام به عجله آمدکنار بدن قاسم جنگ درگرفت بعد ازاینکه گرد و غبار فرو نشست راوی می گوید<br>فرأیتُ الحسینُ قائمًا علی رأس الغلامِ وهویَفحَصُ برِجلَیه دیدم حسین بالای سر آن جوان ایستاده ، جوان در احتضار پای خودش را به زمین می ساید والحسین یقول: بُعدًا لِقَوم قتلوک فرمود از رحمت خدا دور باد مردمی که تورا کشتند.<br>ثم حمل الغلام علی صدره(3)جنازه روبغل گرفت به سینه چسباند به طرف خیام آمد در حالی که پای او به زمین کشیده می شد</li>
</ol>



<p class="wp-block-paragraph">کاش نمی بردتنت کاین چنین جان دهی وپای زنی برزمین<br>دیده بروی عمو انداختی صورت او دیدی وجان باختی<br>وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
