<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>منبر مکتوب &#8211; پایگاه کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی</title>
	<atom:link href="https://nasim.ismc.ir/tag/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://nasim.ismc.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 23 Aug 2025 06:29:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://nasim.ismc.ir/wp-content/uploads/2024/04/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>منبر مکتوب &#8211; پایگاه کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی</title>
	<link>https://nasim.ismc.ir</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>حجاب برتر</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Aug 2025 06:28:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف و حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[نسیم رحمت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=4193</guid>

					<description><![CDATA[هر چیزی و هر کاری دارای مراتب عالی، متوسط و ضعیف است و مرتبه عالی آن نیز دارای درجاتی می باشد. حجاب نیز از این امر مستثنا نیست. حَد متوسط و لازم و ضروری آن همان است که بدن به هر وسیله از نامحرمان (جز مقداری که استثنا شده) پوشیده باشد؛ ولی مراتب عالی آن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>هر چیزی و هر کاری دارای مراتب عالی، متوسط و ضعیف است و مرتبه عالی آن نیز دارای درجاتی می باشد. حجاب نیز از این امر مستثنا نیست. حَد متوسط و لازم و ضروری آن همان است که بدن به هر وسیله از نامحرمان (جز مقداری که استثنا شده) پوشیده باشد؛ ولی مراتب عالی آن این است که علاوه بر پوشش مناسب توسط چادر که بهترین پوشش و حجاب است، نکات ریز دیگری نیز مراعات شود که در ذیل به آنها اشاره می شود:</p>



<p><strong>۱. در معرض دید نباشد</strong><br>از امیر مؤمنان علیه السلام نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اَخْبِرُونِی أَیُّ شَیْی ءٍ خَیْرٌ لِلنِّساءِ فَقالَتْ فاطِمَهُ علیهاالسلام أَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَلا یَراهُنَّ الرِّجالُ فَأُعْجِبَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَقالَ اِنَّ فاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی؛ به من بگویید که چه چیزی برای زنان بهتر است؟ [مردم هر کدام جوابی دادند که پذیرفته نشد. خبر به فاطمه زهرا علیهاالسلام رسید.] پس فاطمه علیهاالسلام فرمود:[بهترین چیز برای زنان این است] که مردان ] نامحرم ] را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوشحال شد [و جواب او را پسندید] و فرمود: به راستی فاطمه پاره تن من است.»</p>



<p><strong>۲. حتی از نابینا</strong><br>شخص نابینایی وارد خانه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام شد. در این هنگام، حضرت خود را پوشاند. پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: چرا خود را پوشاندی، در حالی که آن نابینا تو را نمی بیند؟ حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در پاسخ عرض کرد: «اِنْ لَمْ یَکُنْ یَرانی فَاِنِّی اَراهُ وَهُوَ یَشَمُّ الرِّیحَ؛ اگر نابینا مرا نمی بیند، ولی من که او را می بینم و وی بو[ی مرا] استشمام می کند.»</p>



<p><strong>۳. نزدیک ترین حالت به خدا</strong><br>حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در پاسخ به رسول خدا صلی الله علیه و آله که پرسیده بود: زن در چه حالتی به خدا از همه نزدیک تر است؟ اظهار داشت: «اَدْنی ما تَکُونُ مِنْ رَبِّها اَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیْتِها؛ هنگامی که زن در خانه می ماند، از همه حالات به پروردگارش نزدیک تر است.»</p>



<p><strong>۴. پوششهای احتیاطی</strong><br>علی علیه السلام فرمود: «در یک روز ابری و بارانی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله در بقیع نشسته بودیم. زنی در حالی که بر الاغی سوار بود، بر ما گذشت. ناگهان دست حیوان در گودی فرو رفت و زن از پشت حیوان به زمین افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله صورتش را برگرداند. اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا! این زن شلوار پوشیده بود [لذا جایی از بدنش آشکار نگردید]. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سه مرتبه فرمودند: خدایا! زنانی را که شلوار می پوشند، مورد لطفت قرار بده! سپس فرمودند: ای مردم! از شلوار استفاده کنید که پوشش بهتری است و هنگام خارج شدن از منزل، به وسیله شلوار زنانتان را [از نگاه نامحرم] حفظ کنید.»</p>



<p><strong>۵. از پشت پرده جواب بگویید</strong><br>قرآن کریم می فرماید: «وَاِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعا فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ»؛ «چون از زنان پیغمبر متاعی خواستید، از پس پرده بخواهید!»</p>



<p>خوب است زنان با ایمان نیز با مردان نامحرم از پشت پرده سخن بگویند.</p>



<p>از امام خمینی رحمه الله دو مسئله سؤال شد که:</p>



<p>۱. حدود حجاب اسلامی برای بانوان چیست و آیا برای این منظور، پوشیدن لباس بلند آزاد و شلوار و روسری کفایت می کند؟ اصولاً چه کیفیّتی در لباس و پوشش زن در برابر افراد نامحرم باید رعایت شود؟</p>



<p>آن بزرگوار جواب داد: «واجب است تمام بدنِ زن به جز قرص صورت و دستها تا مچ از نامحرم پوشیده شود و لباس مذکور اگر مقدار واجب را بپوشاند، مانع ندارد؛ ولی پوشیدن چادر بهتر است و از پوشیدن لباسهایی که توجه نامحرم را جلب می کند، باید اجتناب شود.»</p>



<p>۲. با توجه به فرمایش حضرت امام که فرموده اند: «باید از لباسهایی که جلب توجه می کند، اجتناب نمایند.» آیا پوشیدن جوراب ضخیم بدون شلوار با این که حجم بدن از بیرون مشخص و در بعض موارد مهیّج است و یا پوشیدن کفشهایی که در هنگام راه رفتن صدای مهیّج دارد، جایز است؟</p>



<p>جواب: از پوشیدن هرگونه لباس مهیّج باید خودداری کنند.»</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تلاش در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2024 02:29:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب جمعیت]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[جمعیت]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[نسیم رحمت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3777</guid>

					<description><![CDATA[تلاش در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها محمد حسن زنگوئی ایجاد انگیزه همسر پیرمردی فقیر، از او خواست شانه‌ای برایش بخرد تا موهایش را سروسامانی دهد. پیرمرد با شرمندگی گفت: نمی‌توانم بخرم، حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست بند جدیدی بخرم. &#160;پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد. پیرمرد فردای آن روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p><strong>تلاش در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها</strong></p>



<p><strong>محمد حسن زنگوئی</strong></p>



<h1 class="wp-block-heading">ایجاد انگیزه</h1>



<p><strong>همسر پیرمردی فقیر، از او خواست شانه‌ای برایش بخرد تا موهایش را سروسامانی دهد. پیرمرد با شرمندگی گفت: نمی‌توانم بخرم، حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست بند جدیدی بخرم.</strong></p>



<p><strong>&nbsp;پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد. پیرمرد فردای آن روز ساعتش را فروخت و شانه‌ای برای همسرش خرید.</strong></p>



<p><strong>وقتی به خانه بازگشت، با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده و بند ساعت نو برای او گرفته است.</strong></p>



<p><strong>&nbsp;اشک‌ریزان همدیگر را نگاه می‌کردند. اشک‌هایشان برای این نبود که کارشان هدررفته بود، بلکه برای این بود که همدیگر را به یک اندازه دوست داشتند و هرکدام به دنبال خشنودی دیگری بود. به یاد داشته باشیم عشق و محبت به حرف نیست، باید به آن عمل کرد ایثار کرد و از سختی‌ها گذشت.</strong></p>



<p><strong>زندگی بزرگان مملو از این مهر و محبت همسران است نمونه این خانواده پرمهر خانواده علامه طباطبایی است:</strong></p>



<p><strong>در روزهایی که علامه در سوگ همسرش محزون و متأثر بود و اشک فراوانی از دیدگان بر گونه‌ها جاری می‌ساخت، یکی از شاگردانش سبب این‌همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود،‌ استاد به این شاگرد پاسخ داده بود: «مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمی‌کنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت‌های خانم است، من زندگی پرفرازونشیبی داشته‌ام، در نجف اشرف با سختی‌هایی مواجه می‌شدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی‌اطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود.</strong></p>



<p><strong>در طول مدت زندگی ما، هیچ‌گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم، کاش این کار را نمی‌کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگی هیچ‌گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟ مثلاً شما می‌دانید کار من در منزل است و همیشه مشغول نوشتن یا مطالعه هستم،‌ معلوم است خسته می‌شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم، خانم به این موضوع توجه داشت،‌ سماور ما همیشه روشن بود و هر ساعت یک فنجان چای می‌ریخت و می‌آورد در اتاق کار من می‌گذاشت و دوباره دنبال کارش می‌رفت تا ساعت دیگر&#8230; من این‌همه محبت و صفا را چگونه می‌توانم فراموش کنم».<a href="#_ftn1" id="_ftnref1"><strong>[۱]</strong></a></strong></p>



<h1 class="wp-block-heading">متن و محتوا</h1>



<h2 class="wp-block-heading">کار در خانه</h2>



<p><strong>یکی از عوامل تکامل خانواده‌ها، که سبب شادی و نشاط واقعی در منزل می‌شود تلاش و ایثار برای یکدیگر است. اما قدم اول دررسیدن به تکامل تعیین حدود و مسئولیت‌هاست اینکه زن و مرد، کارهایی را که با ویژگی‌های جسمی و روحی آنان هماهنگ است به عهده گیرند و از کارهایی که بااستعداد و توانمندی‌شان ناهماهنگ است، پرهیز نمایند. پس‌ازاین که حد و حدود تعریف شد ایثار و تلاش در مسیر خود معنای درست پیداکرده وزندگی را به تکامل نزدیک می‌کند چه‌بسا تلاش‌هایی که زندگی مشترک رخ می‌دهد اما چون در غیر مسئولیت است سبب جا ماندن از وظایف اصلی شده و خانواده افتان‌وخیزان به جلو می‌رود. همچنان که بسیاری از بانوان در بیرون منزل در شغل خود گماشته‌اند که به‌شدت در حال کار و تلاش‌اند اما این تلاش بیرون خانه گاهی آنان را از وظایف اصلی خود که امور تربیتی نسبت به فرزندان است باز می‌داد قطعاً تلاش آنان در بیرون از منزل مصداق تلاش در غیر جایگاه و وظیفه خود است.</strong></p>



<h4 class="wp-block-heading">تقسیم‌کار در منزل</h4>



<h5 class="wp-block-heading">تقسیم‌کار با علی <sup>علیه‌السلام</sup></h5>



<p><strong>دراین‌باره بهترین الگو، زندگی حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> و فاطمه زهرا <sup>علیهاالسلام</sup> می‌باشد. امام باقر <sup>علیه‌السلام</sup> فرمودند: «حضرت فاطمه <sup>علیهاالسلام</sup> کارهای منزل را این‌گونه با حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> تقسیم کرد: خمیر کردن آرد، نان پختن، تمیز کردن و جارو زدن خانه، به عهده فاطمه باشد و کارهای بیرون خانه، مانند: جمع‌آوری هیزم و تهیه مواد اولیه غذایی به عهده علی <sup>علیه‌السلام</sup> باشد. که این تقسیم‌کار، با رهنمود رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> انجام گرفت. آنگاه‌که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: کارهای داخل خانه را فاطمه <sup>علیهاالسلام</sup> و کارهای بیرون منزل را علی <sup>علیه‌السلام</sup> انجام دهد، حضرت زهرا <sup>علیهاالسلام</sup> با خوشحالی فرمود: «فَلا یَعْلَمُ ما داخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ اللّهُ بِاِکْفائِی رسول‌الله تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ<a href="#_ftn2" id="_ftnref2"><strong>[۲]</strong></a>؛ جز خدا کسی نمی‌داند که از این تقسیم‌کار تا چه اندازه خوشحال شدم؛ زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است، بازداشت.»</strong></p>



<h5 class="wp-block-heading"><strong>تقسیم‌کار با فضه</strong></h5>



<p><strong>حضرت زهرا <sup>علیهاالسلام</sup> مانند دیگر زنان جامعه کار می‌کرد، گندم را با آسیاب دستی آرد کرده، نان می‌پخت، کار روزانه را انجام می‌داد. تا آنجا که دست‌های مبارکش زخمی شد خود حضرت زهرا می‌فرمایند: «قد مَجِلَتْ یَدایَ مِنَ الرَّحی، لَیْلَتی جَمیعاً اُدیرُ الرّحی حَتّی أصْبَحَ وَ اَبُوالْحَسَن یَحْمِلُ حَسَناً و حُسَیْناً؛<a href="#_ftn3" id="_ftnref3"><strong>[۳]</strong></a>هر دودستم در اثر آرد کردن با آسیاب دستی زخم شده است، دیشب تا به صبح آسیاب می‌کردند و ابوالحسن، حسن و حسین را به دوش داشت.» درعین‌حال، کارهای خانه آن‌قدر زیاد و طاقت‌فرسا بود که خدمتکاری به نام فضه گرفتند و به‌طور مساوی کارهای منزل را با وی تقسیم کردند.</strong></p>



<p><strong>سلمان می‌گوید: روزی دیدم باز فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیه خود آسیاب می‌کند، عرضه داشتم: چرا خود را به‌زحمت می‌اندازید درحالی‌که فضه در کنار شماست؟ حضرت فرمود: «اَوْصانی رسول‌الله اَنْ تَکُونَ الْخِدْمَهٌ لَها یَوْماً وَلِیَ یَوماً فَکان اَمْس یَوْم خِدْمَتِها وَالْیَومُ یَومُ خِدْمَتی؛<a href="#_ftn4" id="_ftnref4"><strong>[۴]</strong></a>پیامبر خدا به من توصیه فرمود که کارهای خانه را با وی تقسیم کنم: یک روز برای او یک روز برای من. دیروز روز خدمت وی بود و امروز روز خدمت من است.»</strong></p>



<p><strong>مقام معظم رهبری درباره اهمیت کار زن در منزل می‌فرماید: «وظایف داخل خانه زنان، نه اهمیّتش کمتر از وظایف بیرونی است و نه اینکه زحمتش کمتر است. خیلی کار پرزحمتی است، خیلی کار ظریفی است. برخی فکر می‌کنند اگر زنی مثلاً کارش عبارت شد از همان کارخانه، این اهانت به زن است؛ نه! هیچ اهانت نیست؛ بلکه مهم‌ترین کار برای زن این است که زندگی را سرپا نگه دارد.»</strong></p>



<p><strong>حضرت زهرا<sup> علیهاالسلام</sup> چنان به همسر گرامی خود علاقه‌مند بود و با آن حضرت همدلی داشت که بعد از وقایع تلخ ماجرای سقیفه و فدک که دل زهرا<sup> علیهاالسلام</sup> را شکستند و به خانه‌اش حمله کردند، آنگاه‌که حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> وارد منزل شد و فرمود: «فاطمه جان، آن دو نفر در پشت در اجازه ملاقات می‌خواهند؟ نظرت دراین‌باره چیست؟ حضرت باآن‌همه خون‌دلی که خورده بود، باکمال تواضع فرمود: «الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْحُرَّهُ زَوْجَتُکَ افْعَلْ مَا تَشَاءُ؛<a href="#_ftn5" id="_ftnref5"><strong>[۵]</strong></a> علی جان، خانه خانه توست و من همسر تو هستم؛ هر آنچه می‌خواهی انجام بده.»</strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">زندگی سخت سیده زنان عالم</h2>



<p><strong>زندگی حضرت زهرا سلام‌الله علیها علیرغم اینکه فرزند رسول خدا بود اما سختی‌های خاص خود را داشت این سختی‌ها در مدت عمر کوتاه حضرت زهرا سلام‌الله علیها ادامه داشت اما روحیه شکرگزاری در ایشان همیشگی و تا آخرین لحظات ایشان را از وظایفشان بازنداشت. تا جایی که در واپسین روزهای زندگی بچه‌ها را نظافت نموده و امور مربوط به خانه را شخصاً پیگیری می‌نمود. همین ایثار و وفاداری به وظایف است که پس از شهادت حضرت سلام‌الله علیها، امیرالمؤمنین در رثای همسر خود فرمود: بِمَنِ العَزاءُ یا بِنتَ مُحمَد؟ کُنتُ بِکِ اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِکِ؟<a href="#_ftn6" id="_ftnref6"><strong>[۶]</strong></a>؛ با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به‌وسیله تو تسکین می‌یافتم؛ بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟</strong></p>



<p><strong>امیرالمؤمنین درباره دنیا می‌فرمایند: دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَهٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَهٌ؛ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا یسْلَمُ نُزَّالُهَا؛ أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَهٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَهٌ؛ الْعَیشُ فی‌ها مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ؛ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فی‌ها أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَهٌ، تَرْمِیهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِیهِمْ بِحِمَامِهَا؛<a href="#_ftn7" id="_ftnref7"><strong>[۷]</strong></a> دنیا خانه‌ای است پیچیده به بلا، و معروف به خیانت. احوالش پایدار نمی‌ماند، و اهلش جان سالم به درنبرند. حالاتی است گوناگون، و نوبت‌هایی است متغیر. زندگی در آن ناپسند است، و امنیت در آن نایاب. مردمش آماج تیر بلایند، که تیرهایش به‌سوی آنان نشانه می‌رود، و با مرگ نابودشان می‌کند.»</strong></p>



<p><strong>بیان این سختی‌ها ازآن‌جهت حائض اهمیت است که اولاً زنان ما بدانند به‌صرف ایمان قرار نیست زندگی دنیای ما بهشت روی زمین گردد بلکه مشکلات همواره وجود دارد و شاید شرایط بدتر از دیگران باشد و ثانیاً روحیه شکرگزاری، صبر بر سختی‌های زندگی و اطلاعت پذیری از مدیر زندگی به تبعیت از حضرت زهرا تقویت گردد. چراکه بسیاری از طلاق‌ها به‌واسطه توقع بالا از زندگی و سختی‌های زندگی اتفاق می‌افتند که با تقویت روحیه قناعت و صبر در مشکلات قابل‌حل است.</strong></p>



<p><strong>از طرفی به یاد داشته باشیم دین‌داری مصائبی به همراه دارد گله کردن از اینکه فلان خانواده افراد لاابالی هستند و وضع زندگی‌شان بهتر از ماست چرا باید این‌گونه باشد؟، ناشی از همین تفکر اشتباه است که به‌صرف دین‌داری وضع زندگی باید بهترین وضع و هیچ مصیبتی به زندگی نرسد و حال‌آنکه بلا در دنیاگرد خانه مؤمنین بیشتر می‌گردد و این‌یک اصل است که ساری و جاری است از همین جهت مصائب بعد انقلاب گاهی با بعد انقلاب قابل‌مقایسه نیست چراکه انقلاب داعیه اسلام دارد و مصائبش بیشتر است.</strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">الف &#8211; یتیمی</h2>



<p><strong>حضرت زهرا در کودکی مادر را از دست داد، رنج دوری مادر برای ایشان بسی دردناک و غمبار بود پس‌ازآنکه رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> از سفر حجه الوداع بازگشتند، دچار بیماری سختی شدند که خبر از وفات قریب‌الوقوع ایشان می‌داد. مطابق با روایات موقعی که وفات پیغمبر اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> نزدیک گردید آن حضرت به‌قدری گریست که محاسن مبارکش تَر شد. گفته شد: یا رسول‌الله! چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: برای ذریّه و فرزندانم و آن ستم‌هایی که از ستمکاران امّتم بعد از من به ایشان می‌رسد، می‌گریم. گویا می‌بینم دخترم فاطمه زهرا بعد از من مظلوم واقع‌شده، هر چه صدا می‌زند: یا اَبَتاه! احدی از امّت من به فریاد او نمی‌رسد. وقتی فاطمه اطهر <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> این مطلب را شنید، گریان شد. پیغمبر اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> به وی فرمود: ای دختر عزیزم! گریان مباش! حضرت فاطمه <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> عرض کرد: پدر جان! من برای ظلم‌هایی که بعد از تو خواهم دید گریه نمی‌کنم، بلکه به علّت مفارقت تو اشک می‌ریزم. پیغمبر اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> فرمود: ای دختر محمّد! مژده باد تو را! زیرا تو اوّلین کسی هستی که زودتر از همه در میان اهل‌بیتم به من ملحق خواهی شد.<a href="#_ftn8" id="_ftnref8"><strong>[۸]</strong></a></strong></p>



<p><strong>امام جعفر صادق <sup>علیه‌السلام</sup> می‌فرماید: فاطمه زهرا به‌قدری برای پیامبر اسلام <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> گریه کرد که اهل مدینه متأذی شدند و به وی گفتند: تو ما را به علت کثرت گریه ناراحت کردی، یا شب گریه کن یا روز! لذا فاطمه <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> از مدینه خارج می‌شد و روی قبر شهدا گریه می‌کرد.<a href="#_ftn9" id="_ftnref9"><strong>[۹]</strong></a></strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">ب- سختی‌های مربوط به خانه‌داری:</h2>



<p><strong>روزی از روزها حضرت رسول اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> در مسجد به انتظار بلال به سر می‌بردند که بیاید و اذان بگوید. بلال با اندکی تأخیر به مسجد آمد. حضرت رسول اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> فرمود: چرا دیر کردی؟</strong></p>



<p><strong>عرض کرد: هنگام آمدن به مسجد خدمت حضرت فاطمه <sup>علیهاالسلام</sup> رفتم، او مشغول آرد کردن بود و فرزندش حضرت حسن <sup>علیه‌السلام</sup> نزد آسیاب روی زمین قرار داشت. گفتم: یا فاطمه<sup> علیهاالسلام</sup>! کدام‌یک از پیشنهادهای مرا قبول داری؟ یا من بچه را نگاه‌دارم و شما آسیاب کنید و یا برعکس.</strong></p>



<p><strong>فرمود: من به فرزند مهربان‌ترم و بهتر می‌توانم کار بچه‌داری را انجام دهم. آنگاه آسیاب را گرفتم و آرد کردم؛ و این بود علت تأخیر من.</strong></p>



<p><strong>با توضیح فوق معلوم می‌شود زندگی حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> زندگی ساده‌ای نبود. هم فرزندان نیاز به مراقبت دارند و هم همسری که در میدان‌های نبرد در حال تلاش است نیاز به حمایت و مراقبت دارد. از طرفی حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> سیده زنان اهل عالم است و کسی از زنان به شرافت و بزرگی او نیست اما باوجود چنان فضایلی و چنین موقعیتی باز حضرت از تلاش در خانه دست نمی‌کشد.</strong></p>



<p><strong>این بهترین الگو برای ایفای نقش مادر و توجه به نیاز عاطفی فرزند و انتخاب صحیح در تخصیص و بهینه‌سازی اقتصادی است؛ چراکه با این کار حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> توجه به رضایت خاطر و مطلوبیت فرزند شیرخوارش را بر ادامه کار منزل ترجیح داد که نتیجه این تلاش‌ها، پرورش منابع و سرمایه‌های انسانی است؛ آن‌گونه که همین فرزندان در جهت برقراری عدل و داد و عدالت اجتماعی و اقتصادی و &#8230; از تربیت و تعلیم کامل بهره‌مند شدند و جامعه را نیز رهبری نمودند.</strong></p>



<p><strong>یادآور می‌شویم که تقسیم‌کار به این معنا نیست که فعالیت زن منحصر در خانه است، بلکه زن می‌تواند با توجه به مدیریت و سازمان‌دهی صحیح در امور خانواده و با محاسبه مطلوبیت حاصل از اشتغال همچون؛ خستگی ناشی از کار در منزل و بیرون از منزل، مخارج و &#8230; علاوه بر بالا بردن سطح فعالیت‌های اجتماع در زمینه‌های مختلف به بودجه خانوار نیز کمک نماید.</strong></p>



<p><strong>آن وظیفه که زن نباید از آن دست بکشد و تمام فعالیت‌های زن باید تحت‌الشعاع آن قرار گیرد خانه‌داری است که اعم از شوهرداری و فرزند پروری است.</strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">ج- خانه استیجاری</h2>



<p><strong>حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> دارای خانه مسکونی نبودند، ازاین‌رو حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> ابتدا محل سکونت همسرش را در اتاقی که یکی از انصار در اختیارش نهاده بود و خود نیز پس از هجرت در آن ساکن بود قرارداد. پس از مدتی دو زوج جوان به خانه حارثه بن نعمان که در محله بنی نجار قرار داشت و به خانه پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> نزدیک بود منتقل شدند تا اینکه حجره‌ای در کنار حجره پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> برای آنان ساخته شد و تا پایان زندگی خانوادگی‌شان در آنجا ساکن بودند. وضعیت ساختمانی این خانه که در اختیار حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> و حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> قرار گرفت خانه مسکونی مجللی نبود، بلکه اتاقی گلین بود که سقف آن را با چوب خرما و حصیر پوشانده و آن را گل‌اندود کرده بودند. فاصله سقف آن از کف به‌اندازه‌ای بود که دست به‌راحتی به سقف می‌رسید. آری این بود کلبه حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> که از صفایش تور خدا جلوه‌گر بود. خداوند در قرآن پیرامون معنویت و فضیلت ایشان فرموده: یعنی در خانه‌هایی (چون خانه انبیاء) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تقدیس ذات پاک او کنند. وقتی این آیه نازل شد، ابوبکر از پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> پرسید: آیا خانه حضرت فاطمه و حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> از این خانه‌هاست؟ پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> فرمودند: بله، خانه آنان از بافضیلت‌ترین این خانه‌هاست.<a href="#_ftn10" id="_ftnref10"><strong>[۱۰]</strong></a></strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">د- پرستاری بیمار</h2>



<p><strong>یکی از میدان‌های حضور حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> غزوه احد</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>است. جایی که در آن بیش از هفتاد نفر از مسلمانان راستین ازجمله</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>حضرت حمزه سید الشهداء <sup>علیه‌السلام</sup> به شهادت رسیدند. همچنین در این نبرد پیشانی مقدس رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> شکافته شد و دندان مبارک ایشان شکست. پیکر امیرالمؤمنین علی <sup>علیه‌السلام</sup> که تنها مدافع رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> در این نبرد بود، نیز سراسر پرزخم و خون بود. زمانی که آتش جنگ فروکش کرد حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> به همراه سایر زنان بنی‌هاشم و مسلمان به کمک مجروحان آمدند. در روایات تاریخی آمده است که:</strong><strong></strong></p>



<p><strong>هنگامی‌که حضرت زهرا <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> چهره پر از خون پدر را مشاهده کردند، خون‌ها را از رخسار پدر، پاک نمودند درحالی‌که امیر مؤمنان<sup> علیه‌السلام</sup> با سپر خویش آب می‌ریختند و فاطمه<sup> سلام‌اللَّه‌علیها</sup> را یاری می‌کردند. آن حضرت چون دید جریان آب و شستشو، خونریزی را بیشتر می‌کند به همین جهت در پی چاره‌اندیشی خویش تکه حصیری آورد و آن را با شرایط خاصی سوزانید و خاکسترش را بر روی زخم‌ها نهاد تا خون بازایستد و چنین شد که خون بند آمد.<a href="#_ftn11" id="_ftnref11"><strong>[۱۱]</strong></a></strong><strong></strong></p>



<p><strong>همچنین در تاریخ نقل‌شده است که حضرت فاطمه <sup>سلام‌اللَّه‌علیها</sup> در</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>غزوه احزاب</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>برای امیرالمؤمنین<sup> علیه‌السلام</sup> و رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> نان و غذا می‌برد<a href="#_ftn12" id="_ftnref12"><strong>[۱۲]</strong></a></strong><strong> </strong><strong>و در</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>فتح مکه</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>نیز حضورداشته و به پدر و همسرش کمک می‌کرد.<a href="#_ftn13" id="_ftnref13"><strong>[۱۳]</strong></a> امیرالمؤمنین یک مرد جنگی بود و بعد از هر جنگ بدون زخم به منزل برنمی‌گشت و تنها پرستار زخم‌های علی <sup>علیه‌السلام</sup> همسرش زهرا بود.</strong><strong></strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">هـ &#8211; تهی‌دستی</h2>



<p><strong>از روایات و گزارش‌های تاریخی مشخص می‌گردد که زندگی این زوج با سختی و البته صبر ایشان در برابر این سختی‌ها همراه بوده است. به‌عنوان نمونه روایت‌شده است که علی <sup>علیه‌السلام</sup> دچار تهی‌دستی شدیدی شد. حضرت فاطمه علیها السّلام برای این موضوع به حضور رسول اکرم <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> مشرّف شد. هنگامی‌که دقّ الباب نمود، رسول خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> فرمود: من احساس می‌کنم که حبیبه‌ام پشت در باشد، ای امّ ایمن برخیز ببین کیست؟</strong></p>



<p><strong>وقتی امّ ایمن در را باز کرد و فاطمه زهرا داخل شد، پیامبر خدا <sup>صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup> به وی فرمود: زمانی نزد ما آمدی که هیچ‌وقت نمی‌آمدی؟! گفت: یا رسول‌الله! غذای ملائکه نزد خدای ما چیست؟ فرمود: گفتن الحمدالله. گفت: غذای ما چیست؟ فرمود: سوگند به حقّ آن خدایی که جان من در دست قدرت اوست مدت یک ماه است که آتش در خانه ما روشن نشده (یعنی غذای پختنی نخورده‌ایم) ولی من آن پنج‌کلمه‌ای را به تو یاد می‌دهم که جبرئیل به من تعلیم داده است.</strong></p>



<p><strong>گفت: کدام پنج کلمه یا رسول‌الله<sup> صلی‌الله‌علیه‌وآله</sup>؟</strong></p>



<p><strong>فرمود: بگو: یا رب الاولین و الآخرین، یا ذو القوه المتین، و یا راحم المساکین، و یا ارحم الراحمین.</strong></p>



<p><strong>فاطمه پس از شنیدن این کلمات مراجعت نمود، وقتی چشم حضرت امیر<sup> علیه‌السلام</sup> به وی افتاد، گفت: پدر و مادرم به فدایت چه خبر آوردی؟</strong></p>



<p><strong>گفت: من به‌منظور کار دنیا رفتم، ولی با توشه‌ای اخروی بازگشتم.</strong></p>



<p><strong>علی <sup>علیه‌السلام</sup> دومرتبه فرمود: برایت خیر باشد. <a href="#_ftn14" id="_ftnref14"><strong>[۱۴]</strong></a></strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">و- فرزند آوری</h2>



<p><strong>فرزند و تربیت فرزند اگرچه در روایات اسلامی بسیار تکریم شده است اما این بزرگداشت‌ها منافی زحمت و سختی فرزند آوری و تربیت فرزند نیست. اصلاً اگر این سختی و مشکلات نداشت که این‌همه اجر نداشت و اگر بنا باشد بهشت را به بها بدهند، بها بهشت فرزند آوری همان زحمت‌ها و مشکلاتش است.</strong></p>



<p><strong>حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup>&nbsp; نیز باآنکه در سن پایین ازدواج کرد بلافاصله حامله گردید و فرزندانی تربیت کرد که اشرف فرزندان عالم‌اند. حضرت سختی‌های فرزند آوری و دوران حمل را متحمل شد، سختی بزرگ کردن این فرزندان را به دوش کشید باآنکه فرزند رسول خدا بود و اشرف زنان عالم لقب داشت.</strong></p>



<p><strong>ازدواج حضرت <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> در سال دوم هجری رخ داد. برخی در ماه رمضان و برخی در ذی‌الحجه و برخی در رجب گفته‌اند. مسعودی در مروج الذهب تاریخ ازدواج علی با فاطمه <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> را سال دوم هجرت دانسته و مشهورترین قول دراین‌باره اوّل ذی الحجه سال دوم هجرت است.</strong></p>



<p><strong>حضرت فاطمه <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> در سال پنجم بعثت به دنیا آمد و شش‌ساله بود که مادرش حضرت خدیجه<sup> سلام‌الله‌علیها</sup> را از دست داد. آن حضرت در سال دوم هجرت با علی <sup>علیه‌السلام</sup> ازدواج کرد. بنابراین سن حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup>&nbsp; هنگام ازدواج با علی <sup>علیه‌السلام</sup> حدود ده سال بوده است حضرت علی <sup>علیه‌السلام</sup> در سیزده رجب سال ۳۰ عام‌الفیل متولد شد. ده‌ساله بود که پیامبر در چهل‌سالگی به پیامبری مبعوث شد و سیزده سال همراه پیامبر در مکه و شعب ابی‌طالب به سر برد و دو سال بعد از هجرت با فاطمه <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> ازدواج کرد، بنابراین ۲۵ ساله بود.</strong></p>



<p><strong>بی‌شک هیچ زندگی در عالم، ثمره‌اش پربارتر و گران‌بهاتر از زندگی این دو بزرگوار نیست. ثمره این زندگی درخت امامت است. امیرالمؤمنین و حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> صاحب سه پسر و دو دختر شدند. فرزندان این دو بزرگوار عبارت‌اند از: امام حسن <sup>علیه‌السلام</sup> دومین امام شیعیان که در سال سوم هجرت به دنیا آمدند. امام حسین <sup>علیه‌السلام</sup> سومین امام شیعیان که در سال چهارم هجرت به دنیا آمدند. حضرت زینب <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> که در سال پنجم هجری به دنیا آمدند. و حضرت ام‌کلثوم <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> که در سال ششم هجری پا به عرصه گیتی نهاد.<a href="#_ftn15" id="_ftnref15"><strong>[۱۵]</strong></a></strong></p>



<p><strong>حضرت محسن <sup>علیه‌السلام</sup> نیز اولین شهید راه ولایت که بر دلیل ضربه که به حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> وارد شد، ایشان در شکم مادرشان سقط شدند و به شهادت رسیدند.</strong></p>



<p><strong>بسیاری از بانوان جامعه ما به دلیل سختی فرزند آوری و تربیت، عطای این اجر عظیم را به لقای زحمت و دردان می‌بخشند و حال‌آنکه حضرت زهرا <sup>سلام‌الله‌علیها</sup> با حداقل فاصله ممکن فرزندانی را تربیت نمود که سرآمد و فخر و شرف عالم شدند.</strong></p>



<p><strong>حال که بحث بدین جا رسید خوب است نکاتی پیرامون جایگاه فرزند آوری در روایات دینی بپردازیم:</strong></p>



<h3 class="wp-block-heading">فرزند آوری در آموزه‌های دینی</h3>



<p><strong>آموزه‌های اسلامی، ایجاد جامعه توحیدی و گسترش آن را هدفی بزرگ برمی‌شمرد و فرزند آوری و افزایش نسل صالح را شاهراه تحقق آن معرفی کرده، از فرزند به‌عنوان «ولیّ» یاد می‌کند. در قرآن کریم درباره فرزند، بحث استثناییِ حضرت زکریا</strong><strong><sup> علیه‌السلام</sup></strong><strong> </strong><strong>آمده است که به پروردگارش عرضه داشت: «قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیا وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِی مِنْ وَرائی وَ کانَتِ امْرَأَتی عاقِراً فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا یرِثُنی وَ یرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیا؛<a href="#_ftn16" id="_ftnref16"><sup><strong><sup>[۱۶]</sup></strong></sup></a>گفت: پروردگارا! همانا استخوان از (بدن) من سست شده و (موی) سر هم از (سپیدی) پیری می‌درخشد و هرگز در دعایم از تو &#8211; ای پروردگارم &#8211; محروم نبوده‌ام و من از عموزادگانم پس از خویش بیم دارم (که جانشینانی بد باشند) و همسرم از ابتدا نازا بوده، پس مرا از جانب خویش جانشینی ارث‌بَر عطا کن که از من و اولاد یعقوب ارث ببرد! و ای پروردگار من، او را (ازنظر کمالات معنوی) پسندیده قرار ده.»</strong></p>



<h3 class="wp-block-heading">فرزندان؛ عامل تداوم مهر و محبت</h3>



<p><strong>وجود فرزند یکی از عواملی است که موجب حفظ کانون خانواده و تداوم زندگی مشترک می‌گردد؛ چراکه فرزندان، سِپَر حمایتی را در برابر طلاق والدین فراهم می‌کنند.</strong></p>



<p><strong>مطالعات نشان می‌دهد که طلاق در بین خانواده‌های بدونِ فرزند، بیش‌تر است.<a href="#_ftn17" id="_ftnref17"><strong>[۱۷]</strong></a> فرزندان نشانگر نوعی سرمایه‌گذاری اجتماعی &#8211; عاطفی در خانواده می‌باشند که وجود آن‌ها موجب تحکیم روابط زناشویی می‌شود. با عدم یا کمبود این نوع سرمایه‌گذاری، امکان بروز و رشد طلاق در جامعه افزایش می‌یابد. علاوه بر این، همچنان که ازدواج، دو شخص را به هم پیوند می‌دهد و آن‌ها را در اجتماعی به نام خانواده ادغام می‌کند، فرزند نیز به‌مثابه موادی است که مابین آن‌ها ساختمان خانواده را مستحکم‌تر می‌کند.</strong></p>



<p><strong>هنر بزرگ زن و میزان شخصیت او را می‌توان از چگونگی بچه‌داری او تشخیص داد؛ چراکه سلامت روحی و جسمی فرزند، درگرو بچه‌داری درست مادر است. شرایط جسمی و روحی افراد و اینکه آنان دراین‌باره در چه وضعیتی می‌باشند، نموداری است که اندازه تلاش، زحمت، دلسوزی، فرهنگ و اندیشه مادر را آشکار می‌سازد.</strong></p>



<p><strong>در حقیقت، خوشبختی واقعی مادران در پرورش فرزندانی سالم و صالح می‌باشد. و پرواضح است که رساندن فرزندان به چنین فرجامی، کاری دشوار و طاقت‌فرسا است که تنها زن می‌تواند از عهده آن برآید. به تعبیر مقام معظم رهبری: «بعضی از کارهای خانه خیلی سخت است. شما هر کاری را در نظر بگیرید که خیلی دشوار باشد، در مقابل بچه‌داری درواقع آسان است. بچه‌داری هنر خیلی بزرگی است. مردها یک روز هم نمی‌توانند این کار را انجام دهند. زن‌ها با دقت، باحوصله و باظرافت این کار بزرگ را انجام می‌دهند. خدای متعال در غریزه آن‌ها این توان را قرار داده است.»</strong></p>



<p><strong>عواملی که داشتن فرزند را با کاهش طلاق به هم مرتبط می‌کند عبارت‌اند از:</strong></p>



<p><strong>۱. مادر و پدر، خود را مسئول رفاه و آسایش فرزندان می‌دانند، لذا با پذیرش تداوم رابطه ناخوشایند زناشویی، از به خطر افتادن و کاهش رفاه و آسایش فرزندان، دوری می‌کنند در حالی که روزی دست خداست.<a href="#_ftn18" id="_ftnref18"><strong>[۱۸]</strong></a> که خداوند فرمود: وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا؛ هرگز فرزندان خود را از ترس فقر به قتل مرسانید (زنده به گور مکنید) که ما رازق آنها و شما هستیم، زیرا این قتل فرزندان بسیار گناه بزرگی است.</strong></p>



<p><strong>۲. سرپرستی و نگهداری فرزندان از جنبه‌های مختلف برای هر یک از والدین به‌تنهایی سخت و طاقت‌فرسا است و حال آنکه خدا ولی و سرپرست مومنان است: «بَلِ‌ اللَّهُ‌ مَوْلاَکُمْ‌ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ‌<a href="#_ftn19" id="_ftnref19"><strong>[۱۹]</strong></a>»</strong></p>



<p><strong>۳. زوج‌هایی که فرزند ندارند و تصمیم به فرزند دار شدن نیز نمی‌گیرند، نسبت به تداوم رابطه زناشویی خود مطمئن نیستند، درحالی‌که وجود فرزند و افزایش تعداد آن، احتمال وقوع طلاق و جدایی والدین را کاهش می‌دهد؛ زیرا نبود یا کم بودن تعداد فرزندان در خانواده‌ها، تعلّق و دل‌بستگی روابط زناشویی را کمرنگ می‌کند.</strong></p>



<h2 class="wp-block-heading">رضایتمندی از زندگی</h2>



<p><strong>وضعیت زندگی حضرت زهرا </strong><strong><sup>سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> </strong><strong>این‌گونه سخت بود، سختی‌ها از ابعاد مختلف دنیوی آن وجود داشت اما کانون خانواده همواره گرم و مهر و محبت و ایثار موج می‌زد و این مرهون رضایتمندی از زندگی است.</strong></p>



<p><strong>امیرالمؤمنین <sup>علیه‌السلام</sup> در وصف زندگی‌شان با حضرت فاطمه </strong><strong><sup>سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> </strong><strong>می فرمانید: به خدای سوگند که در همه عمر زندگی مشترک، هرگز به فاطمه</strong><strong><sup> سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> خشم نگرفته و هرگز او را به کاری وادار نساختم&#8230; . و او نیز به من هرگز خشم نگرفت و در هیچ کاری مرا نافرمانی نکرد. او به‌گونه‌ای بود که هرگاه به او می‌نگریستم غم‌ها و اندوه‌هایم زدوده می‌شد.<a href="#_ftn20" id="_ftnref20"><strong>[۲۰]</strong></a></strong></p>



<p><strong>علی <sup>علیه‌السلام</sup> که اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا </strong><strong><sup>سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> تأثر و تألم خود را اظهار می‌دارد تا آنجا که بعد از دفن همسر گرامی‌اش درحالی‌که حزن و اندوه تمام وجود او را فراگرفته بود خطاب به قبر پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه‌و‌آله</sup> عرضه داشت:</strong></p>



<p><strong>«خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتن‌داری ازدست‌رفته، اما آن‌چنان‌که در جدایی تو صبر کردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره‌ای ندارم، شکیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می‌نماید و هیچ‌گاه اندوه دلم نمی‌گشاید. چشمم بی‌خواب و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساکن کند. مرگ زهرا ضربه‌ای بود که دل را خسته و غصه‌ام را پیوسته کرد و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید&#8230; اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، برای همیشه اینجا [کنار قبر زهرا<sup> علیهاالسلام</sup> می‌ماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم می‌راندم.»</strong><a href="#_ftn21" id="_ftnref21"><strong>[۲۱]</strong></a><strong></strong></p>



<p><strong>گریز</strong><strong></strong></p>



<p><strong>همه سختی‌های زندگی حضرت زهرا </strong><strong><sup>سلام‌الله‌علیها</sup></strong><strong> </strong><strong>یک‌طرف، مصائب ۷۵ یا ۹۵ روز آخر یک‌طرف. همه غم عالم در آن روزها بر زهرای مرضیه فرود آمد، داغ از دست دادن پدر، غم شکستن شکوه امیرالمؤمنین و درخطر افتادن دین پیامبر، در کنار همه این هتک حرمت‌ها و تعرض‌ها به بیت اهل‌بیت <sup>علیهم‌السلام</sup>، دردهای جسمی ناشی از ضرب و شتم حضرت و سقط محسن شش‌ماهه حضرت، وجود داشت که حضرت را از بین برد.</strong></p>



<p><strong>در این ایام برای محسن بن علی <sup>علیهماالسلام</sup> ناله و نوحه می‌کنیم، درحالی‌که در عمل خودمان محسن بن علی‌ها را به قتل می‌رسانیم. سنت زشت کم کردن جمعیت با سقط‌جنین عملاً پیروی از رفتار همان کسانی است که با کشتن محسن بن علی یک‌سوم از سادات بنی فاطمه <sup>علیهاالسلام</sup> را کم کردند. این جماعت امروز می‌خواهند باکم کردن از شیعیان و پیروان فاطمه سلام‌الله علیها، به قوت گرفتن دشمن کمک کنند. پیامبر <sup>صلی‌الله‌علیه واله</sup> فرمود: «قُلْ لَا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی<a href="#_ftn22" id="_ftnref22"><sup><strong><sup>[۲۲]</sup></strong></sup></a>» از مردم محبت اهل‌بیت را خواست ولی مردم در جبران رسالت پیامبر، درب خانه دخترش را به آتش کشیدند و محسن بن علی سقط شد. همان پیامبر از ما کثرت جمعیت خواست و فرمود: «تَنَاکحُوا تَنَاسَلُوا تَکثُرُوا فَإِنِّی أُبَاهِی بِکمُ اَلْأُمَمَ یوْمَ اَلْقِیامَهِ؛ <a href="#_ftn23" id="_ftnref23"><sup><strong><sup>[۲۳]</sup></strong></sup></a>مبادا ماهم در پاسخ به پیامبر، با شعار طاغوتی «فرزند کمتر، زندگی بهتر» و با آمار روزانه بیش از ۱۰۰۰ سقط امت او را به قتل رسانیم. آیا در این رفتار مطیع پیامبر هستیم یا تابع دشمنانش؟ مبادا در سخن شیعه اهل‌بیت باشیم و در عمل باکم کردن جمعیت شیعیان، در زمره دشمنان اهل‌بیت باشیم.</strong></p>



<p><strong>روضه</strong><strong></strong></p>



<p><strong>امشب شب روضه عموی نشکفته سادات حضرت محسن ابن علی است یابن الحسن، آقای ما، مولای ما!! شما که جریان به آتش کشیدن خانه جدتان امیر المومنین جلوی چشمتان است و مطمئناً این ماجرای دردناک را دیدید برای ما روضه‌خوان باشید، آقاجان معذرت می‌خواهم که این‌گونه سخن می‌گویم:</strong></p>



<p><strong>&nbsp;آن فرقه که زهرای جوان را کشتند ناموس خدای مهربان را کشتند</strong></p>



<p><strong>با کشتن محسن پسرش &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک‌سوم سادات جهان را کشتند</strong></p>



<p><strong>در کتاب ارشاد القلوب نقل‌شده است که فاطمه فرمود:&#8221; هیزم بسیار به در خانه ما آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند من پشت در ایستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش سوگند می‌دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری نمایند، عُمر تازیانه را از دست قنفذ غلام آزاد شده ابوبکر گرفت و با آن بر بازویم زد و اثر آن چون رگه‌های بازوبند در بازویم باقی ماند آنگاه لگد به در زد و در را به طرف من فشارداد در این هنگام به صورت بر زمین افتادم در حالیکه فرزندی در رحم داشتم، آتش زبانه می‌کشید و صورتم را می‌سوزاند او با دستش مرا می‌زد گوشواره‌ام قطع و پراکنده شد، درد مخاض مرا فرا گرفت، محسنم بیگناه سقط و کشته شد.&#8221; اما اگر اینجا در خانه امیر المومنین را این بی حیاها به آتش نمی‌کشیدند کربلا کسی جرات نمی‌کرد خیمه‌های اهل بیت امام حسین را به آتش بکشد.</strong></p>



<p><strong>بابا ببین که مادر، خورده زمین پشت در &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پاشیده روی دیوار، خون از پهلوی مادر</strong></p>



<p><strong>صدای آه مادر، میون آتش و دوده &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گمون کنم برای، پهلو شکستنش بوده</strong></p>



<p><strong>یه عمره تو مدینه، بابا خونه نشینی &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آخه مادر چرا گفت، یا فضه خذینی</strong></p>



<p><strong>اینجوری که میخ توی، پهلوی مادر خورده &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گمون کنم که بابا، دیگه داداشم مرده</strong><strong>زینب دلش میسوزه، بابا اشکات رو پاک کن &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دور از چشای مادر، داداش محسن رو خاک کن</strong></p>



<hr class="wp-block-separator has-alpha-channel-opacity"/>



<p><a href="#_ftnref1" id="_ftn1"><strong>[۱]</strong></a><strong>.علامه سید محمدحسین طباطبایی، مجموعه مفاخر ایران زمین، جلد ۹، مرکز آموزش سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران، چ اول ۱۳۸۵</strong><strong></strong></p>



<p><a href="#_ftnref2" id="_ftn2"><strong>[۲]</strong></a><strong>. </strong><strong>قرب الإسناد، ص ۲۵ و </strong><strong>بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۱</strong><strong>.</strong><strong></strong></p>



<p><a href="#_ftnref3" id="_ftn3"><strong>[۳]</strong></a><strong>. </strong><strong>بحارالانوار، ج ۴۳، صص ۸۴ و ۸۵ و ۱۳۴؛ کنز العمال، ج ۱۵، ص ۵۰۷، مسند احمد بن حنیل ج ۶، ص ۲۹۸</strong><strong></strong></p>



<p><a href="#_ftnref4" id="_ftn4"><strong>[۴]</strong></a><strong>. </strong><strong>&nbsp;</strong><strong>مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۵۰؛ بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۷۶</strong><strong>.</strong><strong></strong></p>



<p><a href="#_ftnref5" id="_ftn5"><strong>[۵]</strong></a><strong>. </strong><strong>کتاب سلیم بن قیس، ص ۸۶۸، ح ۴۸</strong><strong>.</strong><strong></strong></p>



<p><a href="#_ftnref6" id="_ftn6">[۶]</a>. رحمانی همدانی/ فاطمه الزهرا بهجه قلب مصطفی/ ص ۵۷۸/ به نقل از مجمع الروایه</p>



<p><a href="#_ftnref7" id="_ftn7">[۷]</a>. نهج البلاغه خطبه ۲۲۶</p>



<p><a href="#_ftnref8" id="_ftn8">[۸]</a>. سبل الهدی و الرشاد، ج ۱۲، ص ۲۵۱</p>



<p><a href="#_ftnref9" id="_ftn9">[۹]</a>. بحارالانوار، جلد ۴۳، ص ۳۵</p>



<p><a href="#_ftnref10" id="_ftn10">[۱۰]</a>. ریحانهٔ النبی صفحه ۱۰۹ &#8211; فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر، ص:۶۲۷ &#8211; زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص: ۱۰۳</p>



<p><a href="#_ftnref11" id="_ftn11">[۱۱]</a>. فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت، محمدکاظم قزوینی؛ ص ۱۶۸</p>



<p><a href="#_ftnref12" id="_ftn12">[۱۲]</a>. ذخائر العقبی، ص ۴۷</p>



<p><a href="#_ftnref13" id="_ftn13">[۱۳]</a>. واقدی، المغازی، ج ۲، نشر دانش اسلامی، ص ۸۳</p>



<p><a href="#_ftnref14" id="_ftn14">[۱۴]</a>. زندگانی حضرت زهرا علیها السلام (ترجمه جلد ۴۳ بحار الأنوار) ترجمه روحانی، ص: ۵۶۵ و ۵۶۶</p>



<p><a href="#_ftnref15" id="_ftn15">[۱۵]</a> . ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص۵۰۰؛ دخیل، اعلام النساء، ۱۴۱۲ق، ص۲۳۸</p>



<p><a href="#_ftnref16" id="_ftn16">[۱۶]</a>. مریم/ ۴ &#8211; ۶.</p>



<p><a href="#_ftnref17" id="_ftn17"><strong>[۱۷]</strong></a><strong>. بنگرید به مقاله «بازدارنده‌ها و تسهیل کننده‌های اقتصادی، اجتماعی طلاق»، دکتر محمد قدسی، دکتر اسماعیل بلالی و دکتر سعید عیسی‌زاده، نشریه جامعه شناسی و علوم اجتماعی، مطالعات راهبردی زنان، پاییز ۱۳۹۰ ش، شماره ۵۳.</strong><strong></strong></p>



<p><a href="#_ftnref18" id="_ftn18">[۱۸]</a> . إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ؛ ذاریات، آیه ۵۸.</p>



<p><a href="#_ftnref19" id="_ftn19">[۱۹]</a> . آل عمران / ۱۵۰</p>



<p><a href="#_ftnref20" id="_ftn20">[۲۰]</a>. بحارالانوار، ج ۴۳</p>



<p><a href="#_ftnref21" id="_ftn21">[۲۱]</a>. اصول کافی/ ج ۱/ ص ۱۵۹.</p>



<p><a href="#_ftnref22" id="_ftn22">[۲۲]</a> سوره شوری – آیه ۲۳</p>



<p><a href="#_ftnref23" id="_ftn23">[۲۳]</a> جامع الأخبار، جلد ۱، صفحه&nbsp;101</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حجاب و عفاف</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-2/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2024 02:22:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3398</guid>

					<description><![CDATA[گزیده ای از سخنان حجت الاسلام قرائتی پیرامون حجاب و عفاف لباس مقدس است، لباس نعمت است، کرامت است. خدا به حیوان لباس نداده به انسان لباس داده شما یک چیزی را که همینطور عادی و معمولی تلقی می‌کنید در پارچه نمی‌پیچید اما یک چیزی را که ارزش دارد در کاغذ کادویی می‌بندید. هر چیزی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>گزیده ای از سخنان حجت الاسلام قرائتی پیرامون حجاب و عفاف</p>



<p>لباس مقدس است، لباس نعمت است، کرامت است. خدا به حیوان لباس نداده به انسان لباس داده شما یک چیزی را که همینطور عادی و معمولی تلقی می‌کنید در پارچه نمی‌پیچید اما یک چیزی را که ارزش دارد در کاغذ کادویی می‌بندید. هر چیزی که ارزش دارد، حجاب هم دارد. (دی ماه ۶۷)</p>



<p>در غرب به زن خیلی توهین شد. برای جاسوسی از زن استفاده شده است. حتی خود ایرانی‌ها که در خارج کار می‌کنند برای اینکه بعضی ایرانی‌ها را شکار کنند. برای خبر از زن استفاده می‌کنند. یعنی زن آلت جاسوسی شده است. برای فروش بهتر اجناس از زن و عکس زن در فروشگاه‌ها استفاده می‌کنند. یعنی زن وسیله اسکناس و سرمایه دار شده است. زن لیوان شیر جوان هرزه شده است. این بزرگترین توهین است.(مرداد ماه ۷۰)</p>



<p>بدان با رها شدن ، کرامتت را از دست می‌دهی. زن هرچه بیشتر خودش را حفظ کند، تسلط قلبیش بیشتر است.(مرداد ماه ۷۰)</p>



<p>اگر همه زن‌ها رها بودند یعنی به سمت رها شدن و هرزگی برویم و آزاد باشیم، اگر هر طور می‌خواهیم خودمان را درست کنیم و در خیابان‌ها برویم، انتخاب همسر فقط محورش شهوت و شکل می‌شود. یعنی کسی می‌خواهد انتخاب کند قشنگ می‌بیند. می‌گوید: این را می‌خواهم. این را نمی‌خواهم. پسر می‌گوید: این را می‌خواهم. دختر هم می‌گوید: این را می‌خواهم. یعنی اگر به سمت جلوه گری بروند این ملاک انتخاب فقط شکل می‌شود و شکل هم زود از بین می‌رود. پیری، مریضی و دو بخیه به یک گوشه از صورتش زیبایی از بین می‌ود. اما اگر زن در پوشش رفت یک کم برای شکلش حساب می‌کند. یک کم هم برای کرامتش، حسادتش، مسئولیتش، سوادش، حساب می‌کند. یعنی هرچه جلوه در خیابان بیشتر شود سهم شهوت بیشتر می‌شود و سهم عقل کمتر! اما اگر زن در حفاظ بود، مادر وخواهر را می‌فرستند که دختر چه شکلی است. اما سهم شکل پنجاه درصد است. شکل خانم پنجاه درصد است. هرچه جلوه بیشتر باشد سهم شهوت بیشتر می‌شود وسهم عقل کمتر است.(مرداد ماه ۷۰)</p>



<p>من در اتریش بودم. یک همه پرسی کرده بودند که بیشترین مشکل شما چیست؟ هشتادو پنج درصد مردم اتریش گفته بودند: که بیشترین مشکل این است که شب به خانه می‌رویم و زنمان ما را دوست دارد یا نه؟ زنمان خانه هست یا نه؟ وقتی آزادی شد هرچه آزادی بیشتر شود مشکلات بیشتر است. (مرداد ماه ۷۰)</p>



<p>من یک سوالی از خانم‌ها می‌کنم. اگر دوست دارید راحت جواب بدهید. دوست دارید که یک خانمی با جلوه‌ای که دارد در خیابان دل پدرت را ببرد؟ پدرت دیگر کاری به زندگی نداشته باشد. دختر خانم من نمی‌خواهم از قرآن چیزی بگویم. شما که با شکلت دل یک جوان را می‌بری. فکر نمی‌کنی جوانی که نامزد دارد شما را می‌بیند و می‌بیند که شما از زن خودش بهتر هستی. شکل شما، زندگی این زن و شوهر را متزلزل می‌کند. فکر نمی‌کنی که فردا هم یک دختری زیباتر از خودت بیاید و با جلوه خودش دل شوهر شما را حسابی تسخیر کند. فکر نمی‌کنی شنی که در این دیگ می‌اندازی زیر دندان خودت هم برود؟(مرداد ماه ۷۰)</p>



<p>از خودت سوال کن. من که با این وضع بیرون رفتم چه کسی از من خوشش می‌آید؟ خدا از من خوشش می‌آید؟ امام زمان از من خوشش می‌آید؟ انقلابیون وخون داده‌ها وخانواده شهدا از من خوششان می‌آید؟ حزب اللهی‌ها از من خوششان می‌آید؟ چهار نفر جوان هرزه خوششان می‌آید؟(مرداد ماه ۷۰)</p>



<p>جاهایی که دختر و پسر به هم نگاه می‌کنند و چشم چرانی می‌کنند تمرکز فکری برای مطالعه ندارند. هرچه حفاظ بیشتر باشد، تمرکز فکری برای مطالعه بیشتر است. هرچه چشم چرانی بیشتر باشد، آدم نمی‌تواند متمرکز باشد. مطالعه کند. چون آدم دارد مطالعه می‌کند یک دختری می‌اید رد شود، نگاهش می‌کند. بعد هم می‌گوید: تا می‌اید مطالعه کند یکی از این طرفش می‌گذرد.(مرداد ماه ۷۰)</p>



<p>عفاف یک کرامت است. خواهرها! مرد زور و پول وقدرت مالی دارد. شما هرچه عفیف‌تر باشید تسلط قلبی خواهید داشت. تسلط قلبی برابر تسلط مالی است. اگر رها شوی تسلط قلبیت را از دست می‌دهی.(مرداد ماه ۷۰)</p>



<p>گاهی زنها می‌گویند: مگر خدا به ما نامحرم است؟ نه خدا به همه محرم است. اگر محرم است چرا سر نماز خودمان را بپوشانیم؟ معنای پوشیدن محرمی و نامحرمی نیست. معنای پوشیدن کرامت است.(شهریور ماه ۷۰)</p>



<p>حجاب حفاظت است. شما کفش هم که می‌پوشی بالاخره پایت گیر می‌کند. آدم پابرهنه برود راحت‌تر است. بله! راحت‌تر است. اما تیغ در پایت می‌رود. کفش یک بار است. اما این بار را باید کشید. چون که هم بار هست. هم حفاظت هست. کفش بار است اما حفاظت است. لباس بار است اما کرامت است. (شهریور ماه ۷۰)</p>



<p>رمز بی حجابی بعضی از دخترها چشم مردهاست. اگر دختر بداند که مرد نگاهش نمی‌کند اینطور نمی‌گردد. این می‌بیند شما نگاهش می‌کنید لوس می‌شود. مرد عفیف آن است که زن را با عفت کند. زن عفیف می‌توانه مرد را با عفت کند.(شهریور ماه ۷۰)</p>



<p>ما حجابمان وعفت و دینمان ارزان تمام نشده است. یک وقت یک چیزی ارزان درمی‌اید. ارزان هم می‌رود. اما یک چیزی که با کتک خوردن ابوذر به دست آمده است. با پاره شدن لب پیغمبر به دست آمده است. با شکافته شدن مغز امیرالمومنین به دست آمده است. با گلوی علی اصغر به دست آمده است. بادست ابوالفضل به دست آمده است. با کتک‌هایی که انقلابیون در زندان‌های شاه خوردن به دست آمده است. با صد هزار و بیش از صدهزار شهید به دست آمده است.(شهریور ماه ۷۰)</p>



<p>استفاده از زینت برای غیر شوهر ممنوع. اگر مردی راضی باشد و یا اگر زنی خودش را آرایش کند بدون اجازه شوهر خودش را تو خیابان به دیگران عرضه کند و شوهرش هم راضی باشد در روایت داریم مورد لعنت هستند این زن و شوهر. که شوهر اجازه داده است خانم خودش را درست کند و به مردهای اجنبی عرضه کند.(دی ماه ۷۲)</p>



<p>اصولاً در غیر کارهایی که خشونت می‌خواهد زن و مرد مثل هم هستند «إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقینَ وَ الصَّادِقاتِ» احزاب/۳۵. بنابر این اسلام زن را محروم نکرده آنجایی هم که محروم کرد حقش است که محروم کرده یعنی به نفع زن است که گفته‌اند کنار باش اگر شما زمستان دستت را توی دستکش کردی هیچوقت پیشانی نباید بگوید چرا من را توی دستکش نمی‌کنی خوب پوست پیشانی طوری است که یخ نمی‌کند اما دستش یخ می‌زند.(مهر ماه ۷۵)</p>



<p>«وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» احزاب/۵۳ اگر خواستید چیزی به خانمهای پیغمبر بدهید و بستانید نمی‌گوید با خانم پیغمبر تماس نگیرید نه با خانم پیغمبر تماس هم بگیرید منتهی «فَسْئَلُوهُنَّ» سوال کنید از اینها «مِنْ وَراءِ حِجابٍ» یعنی از پشت پرده یا مثلاً نمی‌گوید زن حرف نزند می‌گوید حرف بزند اما با کرشمه حرف نزند «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» احزاب/۳۲، «تَخْضَعْنَ» از خضوع یعنی حرف که می‌زنند نازک و با کرشمه نباشد چرا؟ برای اینکه «فَیَطْمَعَ» طمع می‌کند «الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ» آن کسی که در قبلش مرض است.(مهر ماه ۷۵)</p>



<p>شما جنس مرغوب را در کادو می پیچید، روی تلویزیون پارچه می اندازید ،کتاب قیمتی را جلد می کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمی دهید.</p>



<p>بنابراین جلد و حجاب نشانه ارزش است.</p>



<p>خداوند برای چشم که ظریف است و خطرات ان را تهدید می کند حجاب قرار داده .حجاب باعث تمرکز فکر مردان که بخش عمده تولید جامعه به دست آنان است می گردد.</p>



<p>در کشورهایی که بی حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا می کند.اسلام به خاطرحفظ حیا ، کرامت و جلال ، جلوگیری از تشتت و هوس بازی و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده.باید دانست که حجاب مانع تولید نیست.بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت قالی است که تولیدش به دست زنان باحجاب است.</p>



<p>حجاب مانع تحصیل نیست ،صدها هزار دانشمند زن در کشور اسلامی ایران شاهد این ادعاست.حجاب آرم جمهوری اسلامی ایران است.دنیا انقلاب اسلامی ایران را با حجاب بانوانش می شناسد و ابر قدرتها از این نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند که چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامی و حجاب بر سر درس تحمل نمی کنند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حجاب در قرآن</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2024 03:54:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[انصاریان]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3378</guid>

					<description><![CDATA[مسألۀ حجاب، در صریح آیات قرآن مطرح است. آیات صریح دربارۀ حکم حجاب در سورۀ مبارکۀ نور و احزاب و آیاتی که از الفاظ و واژگانش که به طور کنایه ذکر شده حد حجاب استفاده می‌شود و همچنین در متن روایات هم مطالب ارزنده‌ای بیان گردیده است. لازم است که قبل از ورود به مسألۀ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>مسألۀ حجاب، در صریح آیات قرآن مطرح است. آیات صریح دربارۀ حکم حجاب در سورۀ مبارکۀ نور و احزاب و آیاتی که از الفاظ و واژگانش که به طور کنایه ذکر شده حد حجاب استفاده می‌شود و همچنین در متن روایات هم مطالب ارزنده‌ای بیان گردیده است.</p>



<p>لازم است که قبل از ورود به مسألۀ حجاب در قرآن و روایات، (چون در همۀ آیات و روایات مورد بحث محور زنان هستند) باید این مسألۀ مهم را عرض کنم که پروردگار عالم برای زنان از نظر شخصیت انسانی و دینی همان را قائل است که برای مردان قائل است. پاداش زنان را در بهشت در صورت دارا بودن ایمان و عمل صالح با مردان یکسان می‌داند از زنان با عظمتی چون آسیه مادر موسی و مریم کبری با اسم و رسم، و از حضرت فاطمۀ زهرا(س) با اوصاف و زنان اهل ایمان تجلیل کرده است،در هر بخشی که (المسلمین) فرموده، بلافاصله (و المسلمات) فرموده یا هرجا (المؤمنین) فرموده بلافاصله (المؤمنات) فرموده است. مادرانی که پیغمبران را به دنیا آورده‌اند، مادرانی که ائمۀ طاهرین: را به دنیا آورده‌اند، مادرانی که فقهاء، مراجع، حکما، فلاسفه و عرفای بزرگ شیعه را به دنیا آورده‌اند و مادرانی که شما مردم مؤمن را شیر پاک داده‌اند از بحث ما کاملا خارجند.</p>



<p>اگر من مهمترین آیات و روایات را خواندم نظرم به دختران و زنانی است که خداوند و قرآن به آن‌ها نظر منفی دارد ولی زنانی که اهل ایمان و عمل صالح می‌باشند در پیشگاه پروردگار از درجات بالایی برخوردارند. «من عمل صالحا من ذکر أو انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاهً طیبهً و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون»</p>



<p>در این آیه زنان اهل ایمان و عمل صالح را با مردان از نظر حیات طیبه و پاداش بهشت کاملا یکسان دانسته و کمترین فرقی بین مردان و زنان در زمینۀ ایمان و عمل صالح نگذاشته است.</p>



<p>من سعی می‌کنم چند آیه از سورۀ نور و احزاب بخوانم و به عمق لغات آنها که در کتاب‌های با عظمت لغت مثل کتاب &#8220;المنجد&#8221; که یک کتاب لغت بین‌المللی است مثل &#8220;العین&#8221; &#8220;قاموس&#8221; و &#8220;تاج العروس&#8221; که از مهمترین کتاب های لغت می‌باشند آمده اشاره کنم. چون ما برای فهم آیات قرآن مجبوریم به این کتاب‌های لغت مراجعه کنیم و گرنه نمی‌شود آیات قرآن را درست فهمید.</p>



<p>در سورۀ احزاب آیه‌ای از آیات صریح در حجاب است که کنایه ندارد «یا أیها النبی»خطاب مستقیماً به پیغمبر است، نمی‌گوید «قل» تو برای دیگران بگو، پیغمبر را واسطه قرار نداده است.</p>



<p>در باب حجاب خود پروردگار مستقیم وارد شده است.</p>



<p>در باب توبۀ به آن با عظمت، گاهی پیغمبر را واسطه قرار داده است «قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لاتقنطوا من رحمه الله» به گناهکاران بگو ناامید نباشید بیایید درست توبه کنید من شما را قبول می‌کنم. اما در آیۀ حجاب خطاب مستقیما از خود حضرت حق می باشد رودربایستی هم با هیچ‌کس ندارد که حالا بگوید پیغمبر من است، عزیزترین مخلوقم می‌باشد و در زمینۀ حجاب دختران و زنانش چیزی به او نگویم مبادا دلگیر شود، می‌فرماید: «یا أیها النبی قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن جلابیبهن ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفورا رحیما» ای پیغمبر گرامی به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که خویشتن را به چادر بپوشانند که این کار برای این که آن ها به عفت و حریت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت هوسرانان آزار نکشند بسیار نزدیک‌تر است و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.</p>



<p>«جلابیبهن» یک لغت عربی و جمع است که جلباب مفردش می شود. کتاب‌های لغت جلباب را این‌گونه معنی کرده‌اند: پوشش گشاد پوشانندۀ سراپای بدن. شما از جلباب روسری و مانتو می‌فهمید. عرب به پارچۀ گشادی که وقتی زن سر می‌کند بدن را می‌پوشاند، حجم بدن و زیبایی بدن پنهان می‌شود، قد و قامت به درستی از زیر این پارچه پیدا نیست، و تمام بدن را فرا می‌گیرد را جلباب می‌گوید. به زنان امت بگو، به دخترانت بگو، به زنان خودت هم بگو. مستقیم به تو دارم خطاب می‌کنم، خودم‌ وارد مسألۀ حجاب شده‌ام که به تو دارم خطاب می‌کنم «یا أیها النبی» به همۀ این زنان بگو «یدنین علیهن من جلابیبهن» یعنی همۀ وجودشان نه فقط سرشان را «علیهن من جلابیبهن» این پارچۀ گشاد پوشاننده را «علیهن» نه «علی راسهن» به سراسر بدن بپوشانند. «ذلک أدنی أن یعرفن» این پوشش گشاد نزدیک‌تر به این حقیقت است که هر مردی و جوانی، زنی را با این پوشش کامل بدنی ببیند. به نظر آن مرد این زن پاکدامنی است «فلا یؤذین» متلک به او گفته نمی‌شود، از او دعوت به گناه نمی‌شود، از او دعوت به برقرار‌کردن ارتباط نامشروع نمی‌شود. خدا، خدای عالم به همه چیز است؟</p>



<p>برای این که در جامعه متلک‌گویی نباشد، برای این که در جامعه مردان بی تقوا زبان درازی به زنان نکنند. اگر این پوشش باشد مورد این آزارها قرار نمی‌گیرند «و کان الله غفورا رحیما» اگر بعضی از این خانم‌ها قبلا در معرض دید مردان بوده‌اند حالا به این آیه عمل کنند، خودشان را بپوشانند من غفورم، گذشتۀ آن ها را می‌بخشم و رحیمم به آن‌ها مهربان می‌شوم.</p>



<p>آیا در قرآن فقط این پوشش گشاد و پنهان کننده بدن و زیبایی زن مطرح است؟ نه، غیر از این پوشش یک پوشش دیگر هم در قرآن مطرح است که خداوند از آن پوشش تعبیر به خُمر کرده است. خُمر یعنی همین مقنعه‌هایی که در مکه زنان مراکشی سرشان می‌باشد که کاملا مو و حجم سر را تا روی سینه می‌پوشاند. فقط یک مقدار گردی صورت پیداست، دیگر موی زن، گردن، سینه و گوشواره پیدا نیست. این را هم قرآن با امر واجب استعمال کرده است که زیر پوشش داشته باشند، مبادا یک وقت باد پاییزی سنگین است و چادرشان را رد کرد باز هم چشم‌ها، زیبایی‌ها و زینت‌های زن مسلمان را نبینند. بنابر این دو پوشش در قرآن مطرح است که هر دو باید باشد. یکی جلباب است و دیگر خُمر(به ضم) است.</p>



<p>اول: «یدنین علیهن من جلابیبهن» امر واجب است. دوم: محرم و نامحرمی را می‌گوید که زنان با چه کسانی محرمند که در ابتدای آیۀ سی و یک سورۀ نور، پوشاننده تا روی سینه را مقنعه می‌گوید که باید آن پوشش گسترده‌ای باشد.</p>



<p>حضرت فاطمه زهرا(س) دختر پیغمبر اکرم(ص) وقتی مسجد رفت که حکومت را محاکمه کند به دستور آیۀ احزاب یک پوشش سرتاسری انداخت که از سر تا نوک پاهایشان را بپوشاند و هم خُمر را بر سر انداخت. و حالا برنامه سومش را ما نمی‌توانیم در این مملکت پیاده کنیم که ده إلی بیست نفر از زن های مدینه را دعوت نمود که در فاصلۀ بین خانه تا مسجد (که شش هفت متر بیش نبود) دور مرا بگیرید که من شناخته نشوم.</p>



<p>زینب‌کبری(س) هم در بارگاه ابن‌زیاد به اسرا گفت دور مرا بگیرید که مرا نشناسند و نبینند که ابن زیاد آدم خیلی پررویی بود. اُسرا را که نگاه می‌کرد سؤال کرد: «من هذه التی انحازت فجلست ناحیه و معها نسائها؟» این خانمی که خودش را پنهان کرده و پیدا نیست کیست؟ کسی جوابش نداد. دوباره سؤال کرد باز هم جوابش را ندادند. دوباره پرسید، خادمی از خدام اهل بیت: که زن بود بلند شد و گفت دهانت را ببند. چه قدر می‌پرسی، این دختر امیرالمؤمنین(ع) و فاطمۀ زهرا(س)، زینب کبری(س) می‌باشد که نمی‌خواهد چشم آلوده تو به او بیفتد.</p>



<p>خدایا من خیلی خوشحالم که حرف‌های ناب تو را دربارۀ حجاب زنان می‌گویم و می‌دانم که در قیامت از محاکمه نخواهم داشت چون حق تو را ادا کردم. حق حجاب تو در این مملکت بسیار مظلوم است.</p>



<p>در آیه دیگر می‌فرماید: «و لا یبدین زینتهن» زنان اصلا اجازه ندارند آرایش‌های بدنی یعنی زیبایی اندام، سینه، گردن، مو و آرایش‌های خود را را در مقابل چشم مردان ببرند. به مردان یعنی مسلمان، مسیحی، یهودی، زردشتی، لائیک، کمونیست، بی دین، می‌گوید زن که آفریدۀ من است و مملوک من است و من صاحب همه امور او هستم و اجازه نمی‌دهم که خوش‌نمایی اصلی خلقتش را و آرایش خود را به مردم نشان بدهد، نمی دهم. آن زنی که خودش را نشان می‌دهد در واقع می‌گوید: خدایا من به اجازۀ حضرت عالی هیچ کاری ندارم. این می‌شودکفر. «إلّا ما ظهر منها» حداقل من که درباره مفهوم «إلّا ما ظهر منها» گشتم ببینم خدا چه می‌فرماید.</p>



<p>بالاترین عالمان ما می‌گویند مگر چیزی که خود به خود جلوی چشمان ظاهر شود. یعنی یک وقتی باد چادرش را کنار بزند. بزرگان دین «إلّا ما ظهر منها» را این‌گونه معنی کرده‌اند.</p>



<p>بعضی از علما هم می‌گویند مگر کمی از گردی صورت و تا مچ دست. «إلّا ما ظهر منها» یعنی کمی از گردی صورت، نه گردی به صورتی که کامل زیبایی درک شود. «و لیضربن» لام، لام امر واجب است «و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن» روسری را عرب «خُمر» می‌گوید که سر و گردن و سینۀ زن را بپوشاند زیر آن پوششی که در سورۀ احزاب مطرح شد ما یکی از این دو آیه را نمی توانیم تعطیل کنیم، هر دو امر می‌باشد.</p>



<p>جیوب در لغت عرب یعنی گردن، بنا گوش و گوش و زیبایی‌های گردن و سینه با مقنعه همۀ این‌ها را بپوشاند.</p>



<p>حالا چه کسانی به زن محرمند؟ «و لا یبدین زینتهن» زنان، زیبایی چهره، زیبایی گردن، زیبایی سینه، لباس‌های رنگارنگ بسیار تحریک کننده را به کسی نباید نشان دهند مگر برای دوازده نفر که برای آن‌ها تحریک کننده نیست.</p>



<p>۱-«و لا یبدین زینتهن إلّا لبعولتهن» شوهر او که به او محرم است<br>۲-«أو أبائهن» پدران بزرگ او، پدر و پدر بزرگش به زن محرمند<br>۳-«أو أباء بعولتهن» پدر شوهر هم به او محرم می باشد<br>۴-«أو أبنائهن» پسران خود او که از شوهر هستند به او محرمند<br>۵-«أو أبناء بعولتهن» اگر با مردی ازدواج کرده که آن مرد پسر از زن دیگرداشته، آن‌ها نیز محرمند<br>۶-«أو إخوانهن» برادران زن به او محرمند<br>۷-«أو بنی إخوانهن» پسران برادر زن به او محرمند که او عمۀ آن‌ها می‌شود<br>۸-«أو بنی أخواتهن» به پسران خواهرش محرم است<br>۹-«أو نسائهن» به زنان مؤمن و مسلمان هم محرم است<br>۱۰-«أو ما ملکت ایمانهن» به غلامی که با پول خود خریده، محرم است که الان دیگر وجود ندارد که همان خرید به منزلۀ محرمیت است<br>۱۱-«أو التابعین غیر اولی الأربه من الرجال» نوکری که در خانه کار می‌کند. اینکه حضرت حق می‌فرماید، خیلی عجیب است<br>۱۲-«أو التابعین غیر اولی الأربه» این مرد هیجانی در شهوت او ایجاد نمی‌شود و فرقی بین زن و مرد نمی‌تواند بگذارد، فقط کار می‌کند این زن به چنین مردی که در منزل کار می‌کند محرم است.<br>۱۳-«أو الطفل الذین لم یظهروا علی عوارت النساء» به بچه ای که میل و غریزۀ جنسی هنوز در او ظهور نکرده است مثلا پسر بچۀ سه یا چهار ساله باشد، ولی بچۀ پنج وشش ساله که وقتی دست به بدنش زده می‌شود خوشش بیاید این بچه به زن نامحرم است<br>۱۴-«و لا یضربن» به زن اجازه نمی‌دهم «بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن» کفشی بپوشد که در حال راه رفتن، کفش صدای زیبایی بدهد و گوش مردان را نوازش کند. وقتی صدای پا را شنیدند برگردند و او را تماشا کنند و ببینند که به این شکل راه رفتن، سر و صدای کفش و دستبند و گردن بند و النگو دارد می‌آید، آن وقت مردان هزاران فکر آلوده دربارۀ آن زن می‌کنند.</p>



<p>اما ارتباط نامشروع با دختران و زنان که بر طبق فرهنگ غرب در این زمان عادی شده است به حکم قرآن حرام است که در سورۀ نساء آیۀ بیست و پنج و سورۀ مائده آیۀ پنج ارتباط دختر و پسر و روابط پنهانی را حرام نموده است.</p>



<p>اما در مورد خانم‌هایی که دستور این دو آیه و خیلی از برنامه‌های الهی را رعایت نمی‌کنند، تقوا را مراعات نمی کنند، پوشش را مراعات نمی کنند، دستور این دو آیه را رد می‌کنند و در زندگی کارهای دیگری هم دارند.</p>



<p>یک روایت بسیار مهمی را نقل می‌کنم. متن روایت در کتاب بسیار باعظمت و مقبول کل علمای شیعه، عیون الأخبار الرضا(ع) نوشته وجود مبارک عالم کم نظیر شیخ صدوق۱ و در بحارالانوار مرحوم مجلسی و در کتاب لئالی الأخبار عالم بزرگ مرحوم تویسرکانی هم آمده است.</p>



<p>شیخ صدوق۱ از ورّاق نقل می‌کند، ورّاق از یک مرد شیعه به نام اسدی نقل می‌کند، اسدی از یکی از راویان شیعه به نام سهل نقل می‌کند و سهل از عبدالعظیم حسنی و عبدالعظیم حسنی از امام جواد(ع) و امام جواد(ع) از امام رضا(ع) و ایشان از پدرانش چنین نقل می‌کند که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «دخلت أنا و فاطمه علی رسول الله(ص)» من و فاطمه(س) همسرم خدمت پیغمبر اکرم(ص) رسیدیم. راویان حدیث از نُه امام: آن را نقل کرده‌اند از حضرت عبدالعظیم تا امام علی(ع) هر امامی به مردم زمان خویش گفته «فوجدته یبکی بکاءً شدیدا» پیغمبر اکرم(ص) به سختی گریه می‌کرد. امیرالمؤمنین(ع) می‌گوید: پدر و مادرم فدایت شوند یا رسول الله(ص) چه چیزی باعث شده که شما چنین گریۀ سختی می‌کنید؟ پیغمبر اکرم(ص) فرمود: یا علی شبی که مرا به معراج بردند، چیزهایی دیدم که برای شما می‌گویم. من زنان امتم را در عذاب سختی دیدم نه عذاب معمولی، بر من خیلی عذاب سخت امتم گران تمام شد، سختی عذاب آن‌ها مرا به گریه انداخت.</p>



<p>فرمود: خانمی را دیدم که با موی سر به دیوار جهنم بسته شده بود که مغزش در حال جوشیدن بود. خانمی را دیدم که با زبانش آویخته شده بود و آب جوش جهنم در حلقش می‌ریختند. خانمی را دیدم که با سینه آویخته شده بود. خانمی را دیدم که گوشت بدن خودش را می‌کند و می‌خورد و آتش از زیر بدنش وارد می‌شد و از دهانش خارج می‌گشت. خانمی را دیدم که دو پایش و دستش را به هم بسته بودند و مار و عقرب به بدنش چسبیده بودند. خانمی را دیدم که کور، کر و لال بود در تابوتی از آتش که مغزش از بینی او بیرون می‌ریخت و بدنش از مرض برص و جزام جهنم بریده بریده شده بود. خانمی را دیدم که به دو پا در تنوری از آتش آویخته شده بود. خانمی را دیدم که گوشت بدنش قطع می‌شد و آتش از پیش و پشت سرش به او حمله می‌کرد و با قیچی جهنم گوشتش را می‌کندند. خانمی را دیدم که آتش جهنم از صورتش بالا می‌رفت و با دست آتشین معده و رودۀ خود را می‌خورد. خانمی را دیدم که سرش چون خوک و بدنش همچون بدن الاغ و میلیون‌ها رنگ عذاب او را فرا گرفته بود. خانمی را دیدم که صورتش چون صورت سگ و آتش از زیر بدن وارد و از دهانش خارج می شد و ملائک با گرزهای آتشین بر سرش می‌زدند.</p>



<p>بعد از سخنان پیغمبر اکرم(ص)، حضرت زهرا(س) وارد سخن شد و عرض کرد: حبیب من، نور چشم من، پدر به من خبر بده که کار این زن‌ها چه بوده و روش و عادتشان چه بوده است که خداوند چنین عذاب‌هایی را بر آن‌ها مسلط کرده است. پیغمبر اسلام(ص) فرمود دخترم آن که با موی سر به دیوار جهنم آویخته بودند خانمی بود که همۀ مردها خیلی راحت موی سرش را می‌توانستند ببینند و پوششی نداشته است. زنی که با زبانش آویخته بودند زنی بود که به ناحق و بی‌دلیل با زبانش و زشت‌گویی‌هایش دائم دل شوهرش را آتش می‌زد.</p>



<p>اما خانمی که با سینه آویزان بود خانمی بود که نیاز جنسی شوهرش را جواب نمی‌داده و نمی‌گذاشته کنار او هم بخوابد و حال چه آن زن خیلی مقدس بوده که می‌گفته نماز شب بخوانم و مرد را دور می‌کرده و یا مزاج سردی داشته است. در هر صورت پیغمبر اکرم(ص) فرموده زنی که شوهرش را از غرائز جنسی محروم کند به برآمدگی سینه در جهنم آویزان می‌شود. و اما خانمی که با دو پا آویخته می‌شود زنی است که بدون علت شرعی و اجازۀ شوهر از خانه خارج می‌شود، حال یک وقت زن نیاز به مسائل الهی حلال و حرام دارد، یک ساعت تا مسجد می‌رود، این عیبی ندارد اما یک وقت زن می‌خواهد بیرون برود و حق غریزۀ مرد پایمال می‌شود این گناه است.</p>



<p>اما خانمی که گوشت بدنش را در آن آتش می‌خورد، در منزل به خود می‌رسید و لباسی را می‌پوشید که در بیرون خودش را به چشم‌ها ارائه دهد نه این که با مردی رابطه داشته باشد.</p>



<p>اما خانمی که دست و پایش بسته شده بود و مارها و عقرب‌ها به او چسبیده بودند خانمی بوده که بدون نظافت اعضا و جوارح وضو می‌گرفته و لباس‌های نجس و ناپاک‌ تن می‌کرده و از جنابت و عادت ماهانه غسل نمی‌کرده و نماز را سبک می‌شمرده است.</p>



<p>اما خانمی که کور و کر و لال بود، زنی بود که از زنا بچه به دنیا آورده و گردن شوهرش انداخته و شوهر هم نمی‌دانسته که بچه از آن خودش نیست و تا آخر عمر ارتباط نامشروع داشته است.</p>



<p>و اما خانمی که با قیچی آتشین جهنم ملائکه گوشتش را قیچی می‌کردند خانمی بود که با نامه و یا وسیله دیگری خود را به مردان نامحرم عرضه می‌کرده است. اما خانمی که صورتش و بدنش پر از آتش بود و معده و روده‌اش را می‌خورد، آن زن دلال بین زن و مرد نامحرم بود که خود او پیر شده بود و کسی سراغش نمی‌رفت و دلالی می‌کرد.</p>



<p>اما خانمی که سرش خوک و بدنش الاغ بود زنی بود که آتش اختلاف روشن می‌کرد و زن و شوهر‌ها را به جان هم می‌انداخت و آرامش خانواده را به هم می‌ریخت و دروغ می‌گفت.</p>



<p>اما زنی که صورتش سگ بود و آتش از پایین او داخل می‌شد و از دهانش بیرون می‌زد رهبر ارکستر زنانه بوده در مجلس مردان خوانندگی می‌کرد. در زمان پیغمبر اکرم(ص) رادیو و تلویزیون نبوده، اما لغتی که پیغمبر اکرم(ص) به کار گرفته این است:«فإنّها کانت قینهً» هم خواننده بوده که مردان می‌آمدند شرکت می‌کردند و هم رهبر ارکستر در سالن‌ها و نمایشگاه‌ها بوده است.</p>



<p>پیغمبر اکرم(ص) حق داشته که برای چنین زنان زار زار گریه کند. خانم هایی که این مسائل را می‌خوانید و از آن‌هایی هستید که در حدیث گفته شده چه کرده‌اید که دل پیغمبر اکرم(ص) را چنان سوزانده‌اید که علی(ع) و فاطمه(س) می‌گویند پیغمبر(ص) بلند بلند و شدید گریه می‌کرد.</p>



<p>من تاریخ پیامبر اسلام(ص) را خوانده‌ام. به شما خانم‌های بی‌حجاب می‌گویم که پیغمبر اکرم(ص) در بیست و سه سال مردم مکه و مدینه به او هر نوع ظلمی کردند شما دیگر به او ظلم نکنید و دلش را نسوزانید.</p>



<p>یک گریۀ دیگر ایشان این بود که یک روز از حضرت(ص) پرسیدند که ای رسول خدا! چرا این قدر گریه می‌کنید؟ فرمود: حسین جان(ع) حالا که از من می پرسی می گویم که بعد از من برای پدرت علی(ع) و مادرت زهرا(س)، برادرت حسن(ع) و برای خودت حوادث عجیبی پیش می‌آید و بلاها به سرتان می‌آورند.</p>



<p>حسین جان(ع) من خیلی دلم می‌خواهد شماها هر کدام از دنیا رفتید در کنار من دفن شوید اما این مردم بعد از من همۀ شما را از من دور می‌کنند. چرا گریه نکنم در حالی که گریه‌های مادرت را بین در و دیوار می‌بینم و محراب ‌می‌بینم که فرق پدرت علی(ع) در آن شکافته می‌شود و بدن برادرت حسن(ع) را در کنار قبر من مورد حمله و تیر قرار می دهند که در حین شهادت به امام حسین(ع) فرمود: «لا یوم کیومک یا أبا عبدالله» یا حسین(ع) روزی همچون روز تو نیست. حسین جان(ع) در همۀ عالم تا روز قیامت هیچ روزی همچون روز تو نخواهد بود.</p>



<hr class="wp-block-separator has-alpha-channel-opacity"/>



<p>نحل :(ص)۷ .[۱]<br>احزاب : ۵(ص).[۲]<br>زمر :۵۳۱<br>۱ . احزاب: ۵(ص)<br>۱ . الارشاد، شیخ مفید : ۲/۱۱۵ ؛<br>بحارالانوار: ۴۵/۱۱۷ باب ۳(ص) حدیث ۱<br>۱ . نور: ۳۱</p>



<ol class="wp-block-list">
<li>نور:۳۱<br>۱ . عیون اخبار الرضا۷ :۲/۱۱؛<br>بحارالانوار: ۸/۳۰(ص) باب ۲۴ حدیث ۷۵</li>



<li>بحارالانوار :۴۵/۲۱۸ باب ۴۰ حدیث۴۴؛<br>الأمالی، شیخ صدوق: ۱۱۵ حدیث ۳ ، مجلس ۲۴</li>
</ol>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حجاب و عفاف</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2024 03:50:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[ماندگاری]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3375</guid>

					<description><![CDATA[موضوع برنامه: حجاب و عفافکارشناس:حجت الاسلام والمسلمین ماندگاریتاریخ پخش: ۹۳/۰۳/۲۸ برنامه سمت خدا بسم الله الرحمن الرحیمو صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرینهمچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود *** هرکس میان صحن حرم راه می‌روداز هرچه غصه دارد و غم می‌شود رها *** هر زائری به خدمت این شاه می‌رودوقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>موضوع برنامه: حجاب و عفاف<br>کارشناس:حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری<br>تاریخ پخش: ۹۳/۰۳/۲۸ برنامه سمت خدا <br></p>



<p>بسم الله الرحمن الرحیم<br>و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین<br>همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود *** هرکس میان صحن حرم راه می‌رود<br>از هرچه غصه دارد و غم می‌شود رها *** هر زائری به خدمت این شاه می‌رود<br>وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند *** از سینه‌ها شعله زده آه می‌رود<br>اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست *** از کوهی تو فرشته به اکراه می‌رود<br>خورشید در طواف حرم چه دیدنی است *** هر شب به پای بوسی آن ماه می‌رود<br>باب الجواد راه ورودی به قلب توست *** حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود<br>آقای شریعتی: سلام می‌گویم به همه‌ی بیننده‌های خوبمان، خانم‌ها و آقایان، به سمت خدای امروز خوش آمدید. یک سلامی به امام هشتم، امام رضا(ع) بدهیم. انشاءالله زیارت مشهد الرضا نصیب همه شما شود. حاج آقای ماندگاری سلام علیکم و رحمه الله.<br>حاج آقای ماندگاری: علیکم السلام و رحمه الله، بسم الله الرحمن الرحیم، و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدٍ و آله الطاهرین. من هم عرض سلام و ادب خدمت بینندگان عزیز دارم و همه کسانی که دوست دارند امروز سر سفره کریمانه امام کاظم، امام رضا و امام جواد و امام هادی(علیهم‌السلام) باشند. با خواندن دعای سلامت امام زمان به وجود نازنین حضرت توسل بجوییم و برای حضرت دعا کنیم. [دعای فرج] دسته گل صلواتی را نثار آقا و مولا و صاحبمان کنیم.<br>آقای شریعتی: در جلسات گذشته حاج آقا مطالبی را پیرامون مسأله حجاب بیان کردند و بازتاب‌هایی هم در بین پیام‌های شما داشته است. امروز به برخی از سؤالات شما می‌پردازیم. اول من دو انتقاد را بخوانم، بعد سؤالات را مطرح کنم.<br>سلام با تشکر از برنامه‌ی خوبتان،صحبت‌های ابتدایی حاج آقا در مورد بدحجابی خانواده ما را دلگیر کرد. شرایط جامعه‌ به گونه‌ای شده که همه دم از پاکی دل می‌زنند و حجاب را بیهوده می‌دانند. حرف‌های شما مهر تأییدی بود، بر آن حرف‌ها و بر آن نگاه‌ها. مگر می‌شود کسی در جامعه اسلامی زندگی کند، مدرسه اسلامی برود، قرآن بخواند، هیأت برود، ولی نداند مقدار پوشش خانم چقدر است. در صورتی که خانم تازه مسلمان که در بلاد کفر زندگی می‌کند، مقدار پوشش را می‌داند. وقتی شما از بدحجاب‌ها حمایت می‌کنید، از سایرین انتظاری نیست.<br>سلام چرا وقتی حرف از حجاب می‌شود، صریح نمی‌گویید که بدحجابی حرام است؟ اگر شما بخواهید با مسالمت بگویید، بقیه خانم‌ها هم به راه آنها می‌روند، برای آنکه آنها هم می‌گویند: قلب ما پاک است.<br>حاج آقای ماندگاری: ما متشکریم از اینکه بحث را دنبال می‌کنند و از همه بزرگواران تقاضا داریم که هرچه فکر می‌کنند، عیب و ایرادی در کلام ما است، به ما متذکر شوند. چون نه تنها من، هیچ یک از مسؤولین در نظام جمهوری اسلامی، هیچ‌گدام از مردم از رهبر گرفته تا پایین، خودشان را معصوم نمی‌دانند. انتقاد هم یا درست است یا وارد نیست. اگر انتقاد وارد است، من خودم را اصلاح کنم. اگر انتقاد وارد نیست، دید آن برادر یا خواهر مؤمن خودم را اصلاح کنم.<br>من نمی‌گویم کلام من عیبی نداشته است، ولی حداقل بینندگان عزیز بدانند این برادر کوچکتان قصدش تطهیر بدحجاب‌ها نبوده است. قصدش تعدیل این نگاه بوده است. همه بدحجاب‌ها را در جامعه ما به عنوان بی‌دین، ضد انقلاب، ضد روحانیت، ضد مسجد و روضه و ضد ارزش‌های دینی ندانیم. به دلیل اینکه بخشی از زائران امام رضا از همین اقشار هستند. بخشی از آنهایی که در راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن و روز قدس می‌آیند از همین اقشار هستند. بخشی از معتکفین، نمازگزاران، زائران، کستمعان مجالس اهلبیت، از همین طیف هستند. اینها اهل نماز و روزه و عبادت هستند. وقتی به اینها می‌گوییم، نه اینکه پوشش را ندانند، یا کسی تحت تربیت حجاب قرار نگرفتند، یا غافل و جاهل هستند. بی‌دین نیستند. ما منظورمان این بود. ما می‌خواهیم روی اینها تأثیر مثبت بگذاریم. اگر بخواهیم اینها تکفیر کنیم و اینها را از دایره دیانت و انقلاب و ولایت و نظام خارج کنیم، دیگری چیزی نمی‌ماند. من حس می‌کنم این نگاه، نگاه اهل‌بیتی است. نگاه دین ما است که وقتی ما با اینها مواجه می‌شویم، انگی بی دینی نزنیم. یک اقلیتی از بد حجاب‌ها و بی‌حجاب‌ها با دین مشکل دارند، با انقلاب مشکل دارند. ما با آنها کاری نداریم.<br>ما نه دنبال حلال کردن بدحجابی حرام هستیم، و نه میدان دادن به بدحجاب‌ها. من مأمور انجام این کار نیستم. من فقط می‌گویم وقتی بدحجابی را دیدیم، نگوییم: این بی‌نماز هم هست. نگوییم: این ضد انقلاب است. این ضد ولایت است. این ضد امام حسین است. حقی نداریم از مجلس امام حسین بیرونش کنیم. من گفتم: بدحجابی این قطعاً گناه است، اما از این محسنات استفاده کنیم، نگاهمان را تعدیل کنیم.<br>این دهه آخر ماه شعبان ماه توبه و استغفار است. من این را برای خودم می‌گویم، انشاءالله هرکس می‌شنود برایش فایده داشته باشد. وقتی الآن ما در زندان می‌رویم، به آنهایی که در زندان هستند به چشم یک مجرم، یک آدمی که قطعاً وضعش از من خراب‌تر است، نگاه می‌کنیم. وقتی دیدن زندانی‌ها رفتم، تنها بودم. گفتم: خدایا اینها هم آدمیزاد هستند. به آنها گفتم: می‌دانید فرق من با شما چیست؟ با خنده گفتند: شما آن طرف میله‌ها هستی، ما این طرف میله‌ها هستیم. گفتم: نه! فرق من با شما این است که خطای شما لو رفته، خطای من لو نرفته است. معلوم نیست مقدار خطای من کمتر از شما باشد. من مقداری احتیاط کردم، خطای من لو نرفته است.آن طرف معلوم می‌شود، خطای چه کسی بیشتر بوده است؟ اینها زیر گریه زدند. گفتم: حالا که همه قبول کردیم، خطاکار هستیم، بیایید با هم توبه کنیم. آداب توبه را گفتم. تقاضا کردند روضه هم برایشان بخوانم. یک نفرشان کنار من آمد و گفت: من نوحه خوان بودم. بلند شدند سینه زنی کردند. از بیرون زندان آمدند، گفتند: چه خبر است؟ گفتم: عده‌ای از دوستان امام حسین گرفتار شدند. شیطان اینها را مجروح کرده است. دست توسل به دامن اهلبیت زدیم ما را نجات بدهند. حتی به اینها گفتم: من با دوستان قوه قضاییه احوالپرسی دارم، می‌خواهید نامه بدهید، سفارش شما را بکنم؟ همه خوشحال شدند و گفتند: بله. گفتم: یک سؤال دارم. گفتم: خدا بالاتر است یا مسؤولین قوه قضاییه؟ گفتند: خدا. گفتم: پس یک نامه برای خدا بنویسید. مسؤولین زندان گفتند: چه خبر است؟ گفتم: اینها دارند با خدا حرف می‌زنند.<br>همسر من باحجاب است. یک خانم بد حجابی را دید، نگوید: من همه امورم درست است و او همه امورش غلط است. اما شاید اگر او یک غلط دارد که در ویترین است، من دو غلط دارم که پشت ویترین است. من می‌گویم: به اینها با تحقیر نگاه نکنیم.<br>الآن خانواده‌های می‌گویند: ما در خانواده‌ مان گرفتار هستیم. چه کنیم؟ می‌گویم: اول روی نقطه بدحجابی‌اش دست نگذار. این نقطه حساسیت او است، فرار می‌کند. جوان‌ها می‌گویند: شما فقط می‌خواهید به ما گیر بدهید و نصیحت کنید. جوان امروز نصیحت پذیر نیست. شما دست روی نقطه مثبت او بگذار. بگو: این که تو داری، من ندارم. من به زندانی‌ها گفتم: این اشکی که شما یکباره برای خدا ریختید، من نریختم. شما دلهایتان پاک است. نگویید: دل پاکی مجوز برای بی‌حجابی است. من چنین حرفی نزدم که این عزیز اینطور تذکر داده است! من نگفتم: هرکس دلش پاک است مجوز برای بدحجابی است. من می‌گویم: به دلیل اینکه آن ظاهر و ویترینش گناه آلود است، همه باطن او را به هم نریز. خوبی‌های دیگر او را بشمار.<br>در آسایشگاه بچه‌های معلول، من گاهی وقت‌ها دیدم یکسری از این خانم‌های بدحجاب، ماهی یکبار،ْ هفته‌ای یکبار در این آسایشگاه‌ها می‌روند. بچه‌ها را حمام می‌برند، تمیز می‌کنند، هدیه می‌برند. این یک ویژگی بی‌نهایت مثبت اینهاست. بدحجابی را تأیید نمی‌کنم، اما این ویژگی اینها قابل تأیید است یا نه؟ ما حتی به شیوه‌ی نازنین پیامبر اکرم استناد کردیم. در جامعه جاهلیت که سیاه‌ترین جامعه است، اول پیغمبر روی نقطه‌ها و فرهنگ‌های مثبت این جامعه دست گذاشتند. پیغمبر نگفتند: چرا دختران را زنده به گور می‌کنید. فرمودند: فرهنگ‌های شما مثل وفای به عهد، شجاعت و مهمان نوازی شما بسیار زیباست. بعد فرمودند: یک فرهنگ شما مقداری اشکال دارد. تعصب شما اگر به غیرت تبدیل شود بسیار زیبا می‌شود. بعد از این همه تأیید و تبدیل سراغ فرهنگ‌هایی آمدند که نه قابل تأیید و نه قابل تبدیل بود مثل زنده به گور کردن دختران، برده‌داری، شرابخواری، اینها را به مرور زمان تخریب کردند.<br>اگر می‌خواهیم بدحجاب‌های جامعه را اصلاح کنیم، یک راه این است. واقعاً آفت جامعه ما را پر کرده است. من بی‌جا می‌کنم بخواهم برحجابی را تأیید کنم. من می‌گویم: بی‌حجابی قابل تأیید نیست. این به معنای این نیست که هر بدحجابی را دیدیم، تخریبش کنیم. ما می‌توانیم بدحجاب را احیا کنیم. کسی که ترکش خورده را ترمیم می‌کنند. اینها هم ترکش خورده شیطان هستند. این یا غافل است، یا جاهل است، من گفتم: سراغ معاندها نمی‌رویم. آن طرف دنیا آنهایی که غافل و جاهل بودند، بیدار شدند. هنر پیشه آمریکایی، خواننده فرانسوی و ملکه زیبایی روسی، هر سه مسلمان و محجبه شدند. از این معلوم می‌شود فطرت پاک بوده است، ویژگی‌های زیبایی در وجودش بوده است، همه بدحجابی و بی‌حجابی‌هایش رو بنایی بوده است. زیر بنایی نبوده است. حالا آمده حاضر است شغلش و موقعیتش را از دست بدهد، برای اینکه این گوهر حجاب و عفافی که پیدا کرده است، از دست ندهد.<br>آقای شریعتی: گفتند: وقتی در و دیوار یک جامعه از خانواده تا تلویزیون فریاد می‌زنند که زیبا باش تا دوست‌داشتنی شوی، زییا باش تا انتخاب شوی، نتیجه این می‌شود که ارزش و آدم‌ها خودشان را با ارزش‌ها هماهنگ می‌کنند، و نتیجه همان است که امروز می‌بینیم. در زمان مادران ما حجاب یک ارزش بود، و خانمی که حجاب داشت، محترم خوانده می‌شد و توجه داشته باشید که آدم‌ها در همه دوران‌ها سعی در گرفتن تأیید از دیگران دارند. آنهایی که ایمانشان بالاتر است دنبال تأیید خدا و اولیای خدا هستند، و پایین‌ترها دنبال تأیید اطرافیان هستند. به نظر من در جامعه ما از نهادینه کردن ارزش‌های حقیق غفلت شده و چاره آن انجام یک کار فرهنگی درست برای تحقق این موضوع است.<br>حاج آقای ماندگاری: من کاملاً صحبت این بیننده را تأیید می‌کنم. ما در قصه و معضل فرهنگی حجاب قائل به تقصیر هستیم. بیاییم هرکسی سهم خودش را پیدا کند. سهم جامعه در ترویج فرهنگ بدحجابی کاملاً محفوظ است. نه فقط رسانه، بلکه در مهمانی‌ها و بازار و مراودات و تمام ارتباطات، دانشگاه‌های ما، تا زیبا نباشی، در چشم نیستی. ایران در جراحی زیبایی مقام اول را دارد. چرا؟ چون همیشه ظاهر بین شدند. این سهم جامعه ما است. جامعه چیست؟ آیا جامعه هویتی مستقل دارد یاجامعه تک‌تک افرادی مثل ماست. ما جامعه را می‌سازیم. اگر هم ما از یک نقطه شروع کنیم، من از خودم شروع کنم، این فرهنگ را در وجود خودم اصلاح کنم. تمام زیبایی به زیبایی صورت نیست. چه بسا زیبا صورتانی که ذره‌ای اخلاق ندارند. اصلاً با این آدم نمی‌شود زندگی کرد و حرف زد. اگر ما باور کنیم که ارزش‌های دیگری هم باید در جامعه ما باشد، قطعاً وضعیت فرهنگ حجاب عوض می‌شود. فقط بدحجابی و عروسک بودن آدم را مقبول نمی‌کند. محبوبیت فقط به این زیبایی ظاهری نیست. سهم مراکز آموزشی و فرهنگی در جامعه ما چقدر است. ما یک محیط‌های خاص داریم. رسانه، دانشگاه، مدرسه، محیط‌های اداری ما محیط‌های خاص هستند. حرف بعضی از مردم این است که شما حریف خیابان نمی‌شوید، حریف ادارات که می‌شوید. در ادارت قانون بگذارید کسی آرایش نکند. مثل قانونی که برای ساعات اداری گذاشتید. مثل پلیس که باید حتماً لباس فرم تنش باشد. یکبار به یکی از مهماندارهای بزرگوار گفتم، شما می‌گویی: کمربند ببندید، خودتان کمربند نبندید، مردم می‌بندند. گفتم: پس چرا خودتان این تذکرتان را انجام نمی‌دهید؟ در محیط‌های اداری می‌توانیم این ارزش‌ها را حاکم کنیم. در حرم امام رضا این ارزش حاکم شده است. هرکس وارد حرم امام رضا شود این ارزش را می‌داند. در بعضی دانشگاه‌ها که وارد می‌شوی، نمی‌دانی اینجا سالن عروسی است، یا دانشگاه است؟<br>یکی از دوستان ما می‌گفت: در یکی از دانشگاه‌های انگلستان، در فضای دانشگاه پلاکارت زده بودند، اینجا جای درس خواندن است. در یک محیط آموزشی باید قوانین آموزشی باشد. در ادارات، در محیط‌های آموزشی، در رسانه ما که این همه خدمت می‌کند، انصافاً هم رعایت شده، فقط در فیلم‌ها و سریال‌ها رعایت نشود، در محیط رسانه، مثل فیلم‌بردارها و تهیه‌کننده‌ها و غیره هم رعایت شود. اصل حاکم اینجا ارزش حجاب باشد. حداقل حجاب رعایت شود. با آرایش و لباسی که می‌خواهند عروسی بروند، اینجا نیایند. محیط‌های اداری، محیط‌های عمومی، محیط‌های فرهنگی، محیط‌های آموزشی مقصر هستند.<br>در پیام‌ها گفتند: دخترم تا زمانی که در دبیرستان بود، می‌توانستیم حریفش شویم. همینکه وارد دانشگاه شد، نمی‌توانم حریف او شوم. چطور در دانشگاه حضور و غیاب را اجباری می‌کنیم؟ قانون حجاب را هم در دانشگاه بگذاریم.<br>من بارها در امر به معروف و نهی از منکر گفتم. تعبیر قرآن امر است، امر یعنی یک قدرتی باشد. ضمن اینکه این امر باید فرهنگ‌سازی شود، هیچ شرطی ندارد. حجاب اجباری به درد نمی‌خورد. الآن بی‌حجابی دارد اجباری می‌شود. یعنی آن کسی که حجاب دارد، انگشت نما می‌شود. «یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوف‏» (توبه/۶۷) امام صادق ما را از این زمان ترساندند. ما نمی‌گوییم مثل اول انقلاب همه دکمه‌هایشان را تا بالا ببندند، همه خانم‌ها با چادر و مقتعه باشند، ما می‌گوییم: با آرایش نیایند. این روسری‌ها که سرشان است برای عروسک‌هایشان است. چهار، پنجم موهایشان بیرون است.<br>در دین ما گفته شده از روزی که من و شما مجرد بودیم، دوران نوجوانی و به تکلیف رسیدیم، برای تربیت بچه‌مان که یک عنصر آن تربیت حیا و حجاب و عفت است باید به فکر بودیم. یعنی دختر و پسر امروز ما از سیزده، چهارده سالگی، باید خودشان را به گونه‌ای تربیت کنند، که به فکر حیا و عفت فرزند پنج سال دیگر خودشان باشند. یعنی دوران جوانی‌اش، ازدواج، انعقاد نطفه‌اش، بارداری‌اش، دوران شیرخوارگی‌اش، تا اینکه هفت سال سوم منطقی قبول کند. ما این دستورات دین را رعایت نکردیم، تا هشت سالگی هم مثل عروسک راه بردیم، گفتند: نه سال نشده که تکلیف شود. یک ماه بازی جام جهانی بستگی به چهار سال تمرین دارد. ما روزی که تکلیف می‌رسیم، نمی‌شود تمرین کنیم. باید قبلش تمرین کنیم. اگر دختر من و شما نه سالگی به تکلیف می‌رسد، پسر من و شما ۱۵ سالگی به تکلیف می‌رسد، باید از سه، چهار سال قبل تمرینش را شرواع کنیم. این کارها را نکردیم، حالا می‌گوییم: چرا جامعه اینطور شده و ما حریف بچه‌مان نمی‌شویم. در جامعه اروپا و آمریکا بی‌حیایی و بی عفتی خیلی بدتر است. من جوان‌های پاکدامنی را سراغ دارم، از ایران رفتند در دانشگاه‌های آنجا درس می‌خوانند، عفت و حیایشان را حفظ کردند. چرا؟ چون گوهر عفت و حیا را در جامعه نگرفتند، با شیر از مادر گرفتند. با نطفه از پدر گرفتم. ما این تقصیرات خودمان را نادیده می‌گیریم، می‌گوییم: شما آخوندها کم کاری کردید. ما دستمان را بالا می‌بریم. حوزه و روحانیت هم کم‌کاری کرده است. رسانه هم در بحث حجاب و حیا کم کاری کرده است. دانشگاه‌ها و جامعه هم کم کاری کردند. ولی همه کم کاری‌ها یک طرف، کم‌کاری خودم در خانواده یک طرف است. فرزندانی هستند که می‌آیند و می‌گویند: حاج آقا ما باید به پدر و مادرمان تذکر بدهیم که یک مقدار بهتر در خانه لباس بپوشید. دختر می‌گوید: ما باید یک طور به پدرمان بفهمانیم که در خانه نیمه لخت راه نرو. پسر می‌گوید: ما باید به مادرمان بگوییم، در خانه لباس مناسبت‌تری بپوش. باز معنای این حرف این نیست که خانم‌ها در خانه با چادر راه بروند. آقایان هم با کت و شلوار راه بروند. راجع به حجاب همه کم کاری کردیم. همه باید استغفار کنیم و بگوییم: «استغفرالله ربی و اتوب الیه». شیطان فرصت طلب است. ما کم کاری می‌کنیم و او فرصت طلبی می‌کند. نباید فضای جامعه‌ای که ۳۰۰ هزار شهید داده اینگونه باشد که همه دلشان به درد بیاید.<br>آقای شریعتی: صفحه ۱۱۶ مصحف شریف، آیات ۴۶ تا ۵۰ سوره مبارکه مائده در سمت خدای امروز تلاوت می‌شود. باز می‌گردیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.<br>«وَ قَفَّیْنَا عَلىَ ءَاثَرِهِم بِعِیسىَ ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ‏َ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَئهِ وَ ءَاتَیْنَاهُ الْانجِیلَ فِیهِ هُدًى وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ‏َ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَئهِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِینَ(۴۶) وَ لْیَحْکمُ‏ْ أَهْلُ الْانجِیلِ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فِیهِ وَ مَن لَّمْ یحَْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(۴۷) وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ‏َ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقّ‏ِ لِکلُ‏ٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شرِْعَهً وَ مِنْهَاجًا وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَ لَاکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فىِ مَا ءَاتَئکُمْ فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَْاتِ إِلىَ اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تخَْتَلِفُونَ(۴۸) وَ أَنِ احْکُم بَیْنهَُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوکَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُصِیبهَُم بِبَعْضِ ذُنُوبهِِمْ وَ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ(۴۹) أَ فَحُکْمَ الجَْاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ(۵۰)»<br>ترجمه آیات:<br>«و باید که اهل انجیل بر وفق آنچه خدا در آن کتاب نازل کرده است داورى کنند. زیرا هر کس به آنچه خدا نازل کرده است داورى نکند، از نافرمانان است. (۴۷) و این کتاب را به راستى بر تو نازل کردیم تصدیق‏کننده و حاکم بر کتابهایى است که پیش از آن بوده‏اند. پس بر وفق آنچه خدا نازل کرده است در میانشان حکم کن و از پى خواهشهاشان مرو تا آنچه را از حق بر تو نازل شده است واگذارى. براى هر گروهى از شما شریعت و روشى نهادیم. و اگر خدا مى‏خواست همه شما را یک امت مى‏ساخت. ولى خواست در آنچه به شما ارزانى داشته است بیازمایدتان. پس در خیرات بر یکدیگر پیشى گیرید. همگى بازگشتتان به خداست تا از آنچه در آن اختلاف مى‏کردید آگاهتان سازد. (۴۸) میانشان بر وفق آنچه خدا نازل کرده است حکم کن و از خواهشهاشان پیروى مکن و از ایشان بپرهیز که مبادا بفریبندت تا از بعضى از چیزهایى که خدا بر تو نازل کرده است سرباز زنى. و اگر رویگردان شدند بدان که خدا مى‏خواهد آنان را به پاداش برخى گناهانشان عقوبت کند، و هر آینه بسیارى از مردم نافرمانند. (۴۹) آیا حکم جاهلیت را مى‏جویند؟ براى آن مردمى که اهل یقین هستند چه حکمى از حکم خدا بهتر است؟ (۵۰)»<br>آقای شریعتی: انشاءالله زندگی همه ما منور به نور قرآن باشد. اشاره‌ی قرآنی امروز را حاج آقای ماندگاری بفرمایند و در خدمت شما هستیم.<br>حاج آقای ماندگاری: در آیه ۴۸ می‌فرماید: «وَ لَاکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فىِ مَا ءَاتَئکُمْ» با آنچه به شما دادیم، شما را امتحان می‌کنیم. زیبایی که خدا به مردها و زن‌ها داده است، یک فضیلت نیست. از فضل خدا هست ولی فضیلت نیست. «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی‏» (نمل/۴۰) اینجا می‌فرماید: آنچه به شما دادیم، برای امتحان شما دادیم.اگر از این امتحان خوب بیرون بیایید، این زیبایی برای شما می‌ماند. ولی اگر از این امتحان بیرون نیایید، این زیبایی در آخرت برای شما تبدیل به یک زشتی می‌شود که هیچکس شما را تحمل نمی‌کند. «فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَْاتِ» در رابطه با خیرات سه تعبیر در قرآن هست. یکجا فرموده: اهل خیر باشید. یکجا می‌فرماید: «یُسارِعُونَ فِی الْخَیْرات‏» (آل‌عمران/۱۱۴) یکی حرکت در خیرات، یکی سرعت در خیرات، یکی سبقت در خیرات است.<br>در آستانه ماه مبارک رمضان هستیم. بیاییم سبقت در خیرات را خیرات فرهنگی بدانیم. چون تا می‌گوییم: خیرات، مردم فکر می‌کنند باید پول بدهیم، غذا بدهیم، لباس بخریم. هر خانم محجبه این ماه رمضان برای خودش تکلیف درست کند، لذت‌هایی که خودش از حجاب برده است، که انشاءالله برده است، به یک خانم بدحجاب با محبت بگوید. هر خانم محجبه‌ای یک خانمی را که معمولاً هم در جلسات قرآن و ماه رمضان می‌آیند، او را اقامه حجاب و حیا کند. از آقایان هم هر مرد ی یک آقایی که حس می‌کند ایشان خواهرش، همسرش، دخترش بدحجاب است، روی او کار کند. این ماه رمضان را حتی شده اگر یک پولداری بگوید من حاضرم به یک تعدادی چادر و مقنعه به خانم‌ها هدیه بدهم. در این ماه مبارک رمضان، گویندگان بگویند، نویسندگان بنویسند، هنرمندان کار هنری کنند. حتی گویندگان رسانه همه بیایند دست به دست هم بدهیم، پدر و مادرها خسته نشوند، پولدارها در این زمینه پول خرج کنند، هدیه دهنگان هدیه‌هایشان را متناسب با فرهنگ حجاب بدهند. در ماه مبارک رمضان بتوانیم این معضل جامعه را کمرنگ کنیم.<br>در این معضل همه مقصر هستیم. بیایید در اصلاح این معضل همه شریک شویم. رفع بد حجابی بار سنگینی است. یک روز پیامبر(ص) از شیطان پرسیدند: ابزار تو برای گول زدن مردم چیست؟ گفت: بی‌عفتی زنان است. معلوم می‌شود به اندازه‌ای که شیطان روی بی‌عفتی زنان کار می‌کند، روی هیچ چیز دیگر کار نمی‌کند. خطاب من به خواهران و مادرانی و دختر خانم‌هایی است که یقین دارم همه آنها خدا را دوست دارند. فاطمه زهرا را دوست دارند. من از اینها سؤال می‌کنم که دوست دارید برای گول زدن دیگران ابزار شیطان باشید؟ اگر شما مادر خوبی باشید، اگر همسر خوبی باشید، اگر دختر خوبی باشید می‌توانید ابزار دست خدا برای هدایت دیگران باشید. سنت الهی نصرت دین و هدایت خلق است. ما می‌توانیم واسطه سنت الهی شویم. خانم‌ها در این واسطه بودند، توفیقشان بیشتر است. چون مادر و مربی هستند. حیف نیست این خانم و این بانو احتمال بده که این بدحجابی و بی‌حجابی‌اش یک آسیب می‌زند به اینکه این می‌تواند واسطه هدایتی شود یا واسطه نصرت دین شود.<br>دعایی که در دهه آخر ماه شعبان سفارش شده جلسه قبل هم گفتیم، باز هم می‌گوییم «اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ» خدایا اگر تا این لحظه از ماه شعبان ما و همه بینندگان و ملتمسین و دعا را نبخشیدی، به آبروی صاحب این ماه یعنی رسول الله، ما و همه ملتمسین دعا و اموات را ببخش و بیامرز تا برای انتظار آقایمان امام زمان(ع) آماده باشیم.<br>آقای شریعتی:<br>راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است *** کهکشان‌ها نخی از وصله‌ی نعلین علی است<br>والحمدلله رب العالمین، و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>غیرت</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-2/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2024 02:59:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3371</guid>

					<description><![CDATA[بسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم ارزش صفت غیرت یکی از صفاتی که در مؤمنین باید باشد و از بهترین صفات مؤمن هست و خداوند متعال هم خیلی دوست دارد غیرت است. صفتی که اولین وجودی که در عالم این صفت را دارد، وجود مقدس خود خداوند است. امام صادق علیه السلام در روایتی فرمودند: « اِنَّ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>بسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم</p>



<p>ارزش صفت غیرت</p>



<p>یکی از صفاتی که در مؤمنین باید باشد و از بهترین صفات مؤمن هست و خداوند متعال هم خیلی دوست دارد غیرت است. صفتی که اولین وجودی که در عالم این صفت را دارد، وجود مقدس خود خداوند است. امام صادق علیه السلام در روایتی فرمودند: « اِنَّ الله غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیور »، خداوند متعال غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد.</p>



<p>معنای غیرت</p>



<p>غیرت یعنی انسان نسبت به محترمات و حریمها و چیزهایی که مورد علاقهاش هست و محبوبش هست حساس باشد؛ نسبت به ناموسش بیتفاوت نباشد و اگر غیر خواست به حریم او تعرض کند، احساس مسئولیت کند و واکنش نشان بدهد. وجود مقدس خداوند متعال هم ناموس دارد. چیزهای محبوب و مورد علاقه خداوند متعال ناموس الهی هستند که از آنها دفاع می کند. آنها محترمات الهی هستند، از جمله دین خدا، احکام الهی، قرآن، اولیا و انبیای الهی، حقوق مؤمنین و… همه اینها محترمات الهی هستند که پروردگار عالم از آنها دفاع می کند.<br>خداوند غیرت را حتی از مشرک دوست دارد</p>



<p>از این نظر اولین غیور در عالم خود خداوند متعال است و این صفت را در هر کسی ولو مشرک و غیرمسلمان دوست دارد. این صفت، ارزشمند و کمال است. در روایتی از امام باقرعلیه السلام آمده است که دستور اعدام تعدادی از مشرکین که با مسلمانان جنگیده و مستحق اعدام بودند، صادر شد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یکی از آنها را جدا کرد و گفت او را نکشید. او را جدا و بقیه را اعدام کردند. او خدمت پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم رسید و پرسید: « چرا مرا نکشتید؟ » پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: الان جبرئیل از طرف خداوند متعال نازل شد و فرمود در تو پنج صفت هست که خداوند آنها را دوست دارد: اول صداقت، دوم شجاعت، سوم سخاوت، چهارم اخلاق خوشی که با خانواده و اطرافیانت داری و پنجم « الْغَیْرَهَ الشَّدِیدَهَ عَلَی حَرَمِک »، نسبت به حَرَمت غیرت داری. خداوند این پنج صفت تو را دوست دارد. نه اینکه شرک تو را دوست داشته باشد که ندارد، ولی این صفات هرجا که باشند ارزشمندند طرف که خودش را میشناخت، گفت عجب خدا و عجب پیامبری که اینگونه از اوصافم خبر میدهد و همان جا خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مسلمان شد و بعد هم در یکی از غزوات به شهادت رسید .</p>



<p>عذاب الهی برای عابدی که غیرت دینی نداشته است این صفت در هر کسی که باشد خداوند دوست دارد، کما اینکه آدم بیغیرت را ولو عابد باشد مبغوض میدارد و بدش میآید. در جلد ۹۷ بحارالانوار، از امام صادق علیه السلام نقل شده است که قومی مشمول عذاب بود و دو ملک برای عذاب آن قوم فرستاده شدند. اینها وقتی نازل شدند، دیدند در بین آن قوم، مرد زاهد و عابدی است که دارد تضرع و مناجات می کند. از خداوند متعال پرسیدند آیا این هم جزء کسانی است که باید عذاب شود؟ پروردگار عالم فرمود کار خودتان را بکنید. وَ اِن ذلِکَ لَمْ یَتَغَیَّرْ وَجْهَهُ قَطُّ غَضَباً لِی این آدمی است که به خاطر من اخم نکرده، هیچ جا خشم نداشته و به خاطر من هیچ جا غضب نکرده است. این را هم عذابش کنید. غیرت دینی نداشته است.</p>



<p>اقسام مختلف غیرت</p>



<p>از همین روایت یک چیزی را متوجه بشوید، ما معمولاً وقتی کلمه غیرت را میشنویم، بیشتر غیرت ناموسی به ذهنمان می آید، ولی از همین روایت متوجه می شویم غیرت فقط ناموسی نیست. در این روایت منظور غیرت دینی است. غیرت اقسامی دارد.</p>



<p>حداقل سه قسم مهم غیرت داریم:<br>اول غیرت ملی<br>اولین قسم آن غیرت ملی است که انسان نسبت به ملت، آب و خاک خود احساس مسئولیت کند و تعهد داشته باشد. غیرت ملی غیر از ملیگرایی است. ملی گرایی چیز منفوری است. غیرت ملی این است که انسان نسبت به ارزشها، افتخارات، پشتوانههای فرهنگی و تمدنی ملت خود که هویت او را تشکیل میدهند، بیتفاوت نباشد و نسبت به آنها احساس مسئولیت و از آنها دفاع کند. این چیز بدی نیست. البته این حدیث خیلی محکم نیست، ولی نقل شده است که « حُبُّ الوَطَن مِنَ الایمان » که میتواند ناظر به همین معنا باشد. وطن را دوست داشتن و پاسداری از ارزشها و افتخارات ملت خود و دفاع از آنها ویژگی ارزشمندی است.</p>



<p>تفاوت غیرت ملی با ملی گرایی</p>



<p>اما ملیگرایی بیشتر ناظر به نفی ارزشهای ملل دیگر و تقابل با آنهاست. ملیگرایی تعصب افراطی روی ملت خود و نفی ارزشهای ملل دیگر و حق را پوشاندن است، چون ملتهای دیگر هم ممکن است ارزشهایی داشته باشند. انسان نباید آن ارزشها را بپوشاند و انکار کند. بعد از جنگ جهانی دوم انگلیسها خیلی ترویج کردند در جهان اسلام پان ایرانیسم، پان ترکیسم، پان عربیسم که اینها هر کدام همدیگر را نفی کنند؛ ناسیونالیسم عربی، ناسیونالیسم ترکی، ایرانی. آن خوب نیست. ملی گرایی یعنی نفی ملتهای دیگر اما غیرت ملی یعنی انسان نسبت به داشته های خودش حساس باشد.</p>



<p>غیرت ملی ستارخان</p>



<p>امروز ما از سردار ملی و سالار ملی ستارخان و باقرخان میشنویم که برای استقلال و عزت وطن و آب و خاکشان مبارزه کردند. اینها مشروطهخواه بودند و با استبداد داخلی میجنگیدند. همان موقع وقتی دیدند انگلیسها در مشروطه نفوذ کردهاند و آنها هم دارند دم از مشروطه میزنند، در عین مشروطه خواه بودن و مبارزه با استبداد، با انگلیسها هم مقابله میکردند، چون عزّت ایران را میخواستند. در آن گیر و دار که این خطر وجود داشت که از طرف انگلیسها حذف شوند، از طرف کنسولگری روسیه برای ستارخان پیغام آمد که اگر به کنسولگری روسیه پناه بیاوری، ما از تو دفاع میکنیم و او آن جمله معروف راگفت که من زیر بیرق اباالفضل علیه السلام هستم، بیرق روسیه را نمیخواهم. ما امروز او را به عنوان یک مرد غیرتمند تحسین میکنیم. یعنی در همان جا نه باج به روس می داد نه به انگلیس. این معلوم است که دنبال این است که مردم خودش عزت داشته باشند و عزیز باشند. ما این را تحسین می کنیم.</p>



<p>مصادیق غیرت ملّی و بی غیرتی ملّی در تاریخ</p>



<p>ما امروز رئیسعلی دلواری بزرگوار را تحسین میکنیم که با همراهی تنگستانیها و دشتستانیهای بوشهر در مقابل انگلیسیها ایستاد و مردانه جنگید و به شهادت رسید و آنها را با غیرت میدانیم. ما کسی مثل شاه سلطان حسین صفوی را بیغیرت میدانیم. شاه سلطان حسین آخرین پادشاه صفوی بود که در فتنهای که در ایران رخ داد و تجاوزاتی که به ایران صورت گرفت، دست روی دست گذاشت تا وقتی که محمود افغان و سربازانش به دروازههای اصفهان که در آن زمان شهر بزرگ صفویه بود، رسیدند و او به جای اینکه بایستد و دفاع کند، خودش جلو رفت و تاجش را برداشت و روی سر محمود افغان گذاشت و دخترش را پیشکش کرد. او اگر می ایستاد و مقاومت میکرد و تعدادی هم کشته میداد، کشتهها بسیار کمتر از وقتی میشد که آنها وارد اصفهان شدند و کشتار زیادی کردند و اسم بیغیرتی هم روی او ماند. ما این را بی غیرت می دانیم. غیرت ملی ارزش دارد.</p>



<p>مصادیق دیگری از غیرت ملی</p>



<p>البته غیرت ملی فقط در بحث نظامیگری نیست. آن جوان نخبهای هم که می تواند برود خارج درس بخواند ولی نمی رود یا میرود و در خارج از کشور ادامه تحصیل میدهد و با اینکه در آنجا میتواند بار خود را ببندد، ولی برمیگردد و به این کشور خدمت می کند، او هم غیرت ملی دارد. آن سرمایهداری که میتواند پولش را ببرد و در جای دیگری سرمایهگذاری کند و امکانات بهتر و رفاه بیشتری هم داشته باشد، ولی در کشور خودش میماند و با مشکلات و موانع میسازد و خدمت می کند، او هم غیرت دارد. این هم یکی از اقسام غیرت است که بسیار ارزشمند است.</p>



<p>دوم غیرت ناموسی</p>



<p>قسم دوم غیرت، غیرت ناموسی است که انسان نسبت به ناموس و حریم خود غیرت داشته باشد و به هیچوجه به غیر اجازه ندهد که وارد حریمش شود. یک مسلمان نه فقط نسبت به ناموس خود که چون مسلمان است، اگر به ناموس دیگری هم تعرض شود، نباید ساکت بنشیند، بالاتر حتی اگر غیرمسلمانی باشد که مظلوم باشد.<br>حتماً در نهجالبلاغه خواندهاید که زمانی لشکریان معاویه به یکی از شهرهای مرزی حکومت حضرت به اسم انبار که نمی دانم این استان الانبار فعلی ارتباطی دارد یا نه تجاوز کردند. حضرت وقتی شنید که از پای یک زن یهودی خلخالش را ربودهاند، فرمود اگر مسلمانی از شنیدن چنین ظلمی که بر یک زن یهودی که شهروند حکومت اسلامی است روا داشته شده است، بمیرد و دق کند، او را ملامت نمیکنم « مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً ».</p>



<p>غیرتمندی آیت الله مرعشی در زمان کشف حجاب</p>



<p>خدا رحمت کند مرحوم آیتالله مرعشی نجفی را. در زمان جوانی و هنگامی که رضاخان قانون کشف حجاب را اجرا میکرد، نقل میکنند که رئیس شهربانی قم که آدم هیکلمند، لات و قلدری بود، وارد حرم حضرت معصومه سلام الله علیه شد و به قسمت خانمها رفت و چادرهایشان را کشید. هیچ کس جرأت نداشت کاری بکند و فقط صدای فریاد یا اباالفضل علیه السلام یا صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به گوش میرسید.</p>



<p>کسی جرأت نمی کرد جلو برود. بزرگترهای مجلس می دانند آن موقع اگر کسی به یک پاسبان چیزی می گفت خیلی باید تاوان پس می داد چه برسد به رییس شهربانی و رییس پلیس. میگویند ایشان که وارد حرم حضرت معصومه سلام الله علیه شد و جواب دادند فلانی دارد چادر زنها »؟ چه خبر است « : صدای جیغ و فریاد شنید، پرسید را میکشد. ایشان شتابان رفت و سیلی محکمی به گوش رئیس شهربانی قم زد که برق از چشمش پرید، چون باور نمیکرد که کسی بیاید و او را این طور بزند. چند لحظهای بهتش زد و بعد آقای مرعشی نجفی را تهدید کرد که حسابت را میرسم. آیت الله مرعشی می گوید من یقین داشتم که می خواهد من را بکشد، که البته خدا به او امان نداد و اتفاقی افتاد و مرد. آدم غیرتمند نسبت به ناموس دیگران هم بیتفاوت نیست.</p>



<p>بی غیرتی مردان یکی از عوامل بدحجابی خانم ها</p>



<p>متأسفانه در کشور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، گاهی اوقات انسان صحنههایی را میبیند که حاکی از کم شدن غیرت در بعضی از مردهاست. مردی که همسر، دختر و خواهرش با موی افشان و لباس تنگ و رنگارنگ خودش را تابلو می کند و به دیگران ارائه میدهد و دستش هم در دست یک مرد نامحرم هست، غیرت ندارد. متأسفانه یکی از عوامل مهم بدحجابی خانمها، بی غیرتی مردان است. کمبود غیرت در مرد است. اشتباهی که ما اینجا ها می کنیم بیشتر یقه ی خانم را می گیریم، در قضیه بیحجابی یا بدحجابی باید اول یقه مرد را گرفت که تو غیرتت کجا رفته است که خانمت اینطور با تو راه می رود. در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است که فرمود: « ای مردان کوفه! -خطاب به مردان کوفه است- به من خبر رسیده است که در بعضی از کوچههای بازار که ازدحام جمعیت زیاد است، زنان شما تنه به تنه مردان میزنند و راه میروند. شما خجالت نمیکشید؟! حیاء ندارید؟! لَعَنَ اللهُ مَنْ لاَ یَغَار. خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد. » امیرالمؤمنین علیه السلام در این آسیب اجتماعی یقه مردان کوفه را چسبید.</p>



<p>اشتباهی که ما الان داریم مرتکب میشویم این است که بلندگو به دست گرفتهایم و میگوییم خانم! حجاب! خانم! حجاب! باید بلندگو به دست بگیریم و بگوییم آقا! غیرت! آقا! غیرت! پشت هر زن بیحجاب یا بدحجاب یک مرد بیغیرت یا کمغیرت قرار دارد و دشمن قبل از اینکه حجاب زن را نشانه رفته باشد، غیرت مرد را نشانه رفته است. او را باید تقویت کرد.<br>جوانان برای ازدواج باید سراغ دختران عفیف و پوشیده بروند</p>



<p>یک جوانی که می خواهد ازدواج کند، جوانی که غیرتمند است می رود سراغ دختری که با حجاب هست، دختری که پوشیده هست و عفیف و اجازه نمی دهد کسی وارد حریمش شود. وقتی جوان مسلمان این دختر را گرفت آن وقت دخترهای دیگر می فهمند که در چشم نیستند، و خودشان را به این سمت سوق می دهند. برعکس هم اگر جوانی دنبال زیبایی شخصی باشد و برایش مهم نباشد حجاب دارد یا نه، وقتی با این ازدواج کند یواش یواش دخترهای چادری و محجبه که در خانه هستند و کسی سراغ آنها نمی آید می گویند مگر ما تیپ و قیافه نداریم؟! آن وقت این هم کم کم حجابش را کنار می گذارد که بتواند جلوه کند. ببینید چقدر رفتار مرد، غیرت یا بی غیرتی مرد و پسر می تواند دخیل باشد در حجاب یا بی حجابی زن. روز قیامت یقه ی مرد را می چسبند. البته من نمیخواهم بگویم دلیل بدحجابی در کشور ما فقط این است. بحثم هم این نیست. بدحجابی دلایل مختلفی دارد. گاهی اوقات جهالت است. گاهی اوقات عقدههای روحی و روانی زن است که با پوشش نامناسب بیرون میآید که خود را بروز بدهد. گاهی اوقات تربیت غلط خانوادگی است. حتی گاهی اوقات ممکن است مسئله سیاسی و دهان کجی به دین و نظام دینی باشد، اما یکی از مهمترین دلایل بیحجابی، بیغیرتی و کمغیرتی مرد است. بالاخره در خانه هر زنی یک مردی هست؛ برادر، پدر یا شوهری هست که اگر او غیرت به خرج بدهد و جلوی او بایستد، جلوی بسیاری از این وضعیتها را میتواند بگیرد و او اینطور بیرون نمی آید. با غیرت بودن و غیرت ناموسی خیلی ارزشمند است ان شاء الله در این کشور امام زمان این ارزش کم رنگ نشود.</p>



<p>سوم غیرت دینی</p>



<p>از غیرت ناموسی مهمتر غیرت دینی است. به این دلیل که اگر باید ناموسم برایم مهم باشد که هست، ناموس خدا باید برایم مهمتر باشد. ناموس خدا همان محترمات الهی و حریمهایی است که خداوند متعال دوستشان دارد و از آنها دفاع می کند و نمیگذارد کسی به آنها تعرض کند. احکام الهی، حدود الهی، قرآن، انبیا و اولیای الهی، حقوق مؤمنین و… حقوق مؤمنین جزو نوامیس الهی است. حقوق مؤمنین و مسلمین جزو حقوق الله است. غیرت دینی یعنی اینکه در جایی که لازم است انسان برای خدا خشم بگیرد. یک جاهایی خشم مقدس است. در هر حال خشم مقدس یکی از خصوصیات یک مؤمن است.</p>



<p>گذشت اهل بیت در مسائل شخصی خود</p>



<p>اگر در مسائل شخصی کسی به اهل بیت علیه السلام ظلم میکرد، در نهایت مدارا و عفو برخورد میکردند. طرف می آمد با کمال پررویی چشم در چشم امام حسن مجتبی علیه السلام، امام محمدباقر علیه السلام می ایستاد و دشنام میداد. نعوذ بالله! انسان واقعاً تعجب می کند. طرف می آمد و به امام محمدباقر علیه السلام میگفت اَنتَ بَقَر. نعوذ بالله.<br>به امام مجتبی فحش داد، امام مجتبی پرسیدند: « آیا در این شهر غریبی؟ جا نداری؟ ما در خانهمان جا داریم. اگر بخواهی امشب میتوانی مهمان ما باشی » امام مجتبی در منزل جایی داشتند برای پذیرایی از کسانی که غریب بودند با تمام اثاثیه و از او پذیرایی میکردند. حضرت فرمود ما جا داریم می توانیم به تو جا بدهیم، غذا بدهیم. این دو سه روز که ماند اصلا زیر و رو شد. گفت نزد من منفورترین آدم در این عالم علی و حسن بود الان محبوب ترین شخص نزد من علی و حسن هستند. فحش می دادند اما آنها گذشت می کردند چون مسأله شخصی بود. ظلم شخصی را گذشت می کردند. در معاشرتهایی که با رفقا نشست و برخاستی بود از ظلم می گذشتند. در مسائل خانوادگی گذشت داشتند در حدی که بعضی از همسران پیغمبر، وقتی می دیدند پیغمبر اینقدر نرم است اینقدر آرام هست، به پیغمبر جسارت می کردند اینقدر جرأت پیدا می کردند که به پیغمبر تندی می کردند. پیغمبر لبخند می زدند. در مسائل شخصی و خانوادگی اینطور بودند مدارا و گذشت در حد بی نهایت. توصیه ی دین هم همین است.</p>



<p>عدم گذشت در خانواده و کثرت طلاق</p>



<p>برادران بزگوار، خواهران بزرگوار! در خانه اگرچه حق هم با شما باشد نسبت به همسرت صمیمیت را به هم نزن. الان متأسفانه اینقدر صبر کم شده، تحمل کم شده که تا یک چیزی در طرف مقابلش می بیند، فورا می رود سراغ طلاق. گاهی مواقع طلاقهای توافقی اتفاق می افتد یعنی هر دو موافق هستیم که برویم دادگاه، هیچ مشکلی نداریم فقط با همدیگر نمی سازیم. چند وقت پیش بود کسی به من می گفت حاج آقا خانم من وسواس دارد، می توانم طلاقش بدهم؟! گفتم دمت گرم! قرار هست که آنجاهایی که همسرت یک مشکل دارد پای او بایستی، قرار هست جایی که همسرت احیانا یک بیماری دارد پای او بایستی! تو آنجایی که این بنده خدا گیر افتاده می خواهی کنار بکشی و طلاقش بدهی؟!! یک کسی دیگر بود چند وقت پیش باز به من گفت حاج آقا! خانم من خیلی ساده و زود باور است، می خواهم طلاقش بدهم! گفتم عزیز من این چه حرفیه؟! مگر برای این چیزها کسی را طلاق می دهند؟! آستانه ی تحمل ما خیلی پایین آمده، این طلاقهای توافقی و .. این باعث شده از هر ۱۱ ازدواج ۴ تایش منجر به طلاق می شود خصوصا در شهرهای بزرگ. این فاجعه است!</p>



<p>توصیه قرآن برای زن و شوهر</p>



<p>قرآن را ببینید تعبیرش چیست. من تقاضا می کنم از دوستان بزرگواری که متأهل هستند تقاضا می کنم این آیه ی قرآن در سوره ی نساء آیه ی ۱۱ را دقت بفرمایید خدا چه می گوید و ما چطور رفتار می کنیم. خدا در این سوره و این آیه می فرماید و عاشروهن بالمعروف با همسرتان خوب رفتار کنید، خوش اخلاق باشید. فان کرهتموهن شیئا اگر یک چیزی از او دیدید که بدتان آمد، خب بالاخره گاهی اوقات یک چیزی می بیند که بدش می آید؛ یک صفت زشتی، یک عادت زشتی، یک رفتار زشتی در طرف مقابل می بیند که خوشش نمی آید. ببینید قرآن چه می گوید فان کرهتموهن شیئا اگر کراهت داشتید از او یک چیزی؛ پشت سرش نمی گوید بروید طلاق! نخیر، می فرماید فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا. ای چه بسا انسان از یک چیزی بدش می آید اما خیرش در همان است، پای آن بایست.</p>



<p>یشرفت عرفانی در اثر تحمل بداخلاقی مادرخانم</p>



<p>خدا رحمت کند مرحوم آسید علی آقای قاضی را، عارف کم نظیر شیعه، یکی از شاگردان ایشان آقای آسید هاشم حداد بود. مرحوم آقای آسیدهاشم حداد که از شاگردان بسیار باعظمت و خوب آیت الله سیدعلی آقای قاضی بود در نجف. که تا همین اواخر هم زنده بود که مرحوم حاج اسماعیل دولابی و آقای نجابت در شیراز و مرحوم شهید دستغیب و علامه تهرانی در مشهد اینها با او انس داشتند. این بزرگوار در کربلا زندگی می کرد گهگاهی ایران می آمد. یک مشکل خانوادگی داشت؛ مشکل خانوادگیش با خانمش نبود؛ با مادر خانمش بود. مادر خانمش چون ایشان فقیر بود خیلی به او متلک می گفت. می گفت ما دخترمان را بیچاره کردیم به تو دادیم. هی بد و بیراه های اینچینی می گفت. ایشان خیلی خسته شده بود یک مرتبه رفته بود نزد استادش آیت الله آقای قاضی گفت حاج آقا! من می توانم از خانمم جدا شوم و طلاقش بدهم؟ حاج آقا گفت مگر شما با خانمت مشکل داری؟ گفت نه حاج آقا، اتفاقا خیلی هم همدیگر را دوست داریم. منتهی مشکل من مادر خانمم است. مادر خانمم هست که زندگی را برای من زهر کرده است؛ اما چاره ای نیست، اگر بخواهم مادر خانمم نباشد باید خانمم هم نباشد و طلاقش بدهم، اگر خانمم باشه مادرخانمم هم هست. آقای قاضی فرمودند ابدا حق نداری جدا بشوی!! تو نزد خدا عذری نداری، وقتی همدیگر را دوست دارید ابدا حق نداری جدا شوی. هر جایی می خواهی برسی نزد خدا، در همین خانه می رسی. آقای آسید هاشم حداد می گوید من از منزل آقای قاضی که بیرون آمدم، دیگر طلاق را از ذهنم بیرون کردم، دیگر باید بسازم. با فحشها و متلک های مادرخانمم هم می ساختم. یک روز خیلی گرم بود نزدیک ظهر بود من به خانه رفتم، مادرخانمم لب حوض نشسته بود. تا من را دید شروع کرد به من بد و بیراه گفتن. در بین بد و بیراه هایش به مادرم هم چیزی گفت و جسارتی به مادرم کرد. من آتش گرفتم که نسبت به مادرمهم چیزی گفت. خواستم برخورد کنم یاد حرف استادم آقای قاضی افتادم که گفت به هر جا می خواهی برسی باید با تحمل در همین خانه برسی. برای اینکه با مادرخانمم درگیر نشوم از خانه زدم بیرون و آنجا نماندم. به محض اینکه پایم را در کوچه گذاشتم و دو سه قدم رفتم، دیدم دو تا شدم. اولین مکاشفه ای بود که برای من رخ داده بود. من تا به حال این چیزها را ندیده بودم. دیدم دو تا شدم یک آسید هاشم نورانی، یک روح بسیار زیبا و ملکوتی یک طرف می رود که ابدا این فحشها به او نمی خورد. یک جنبه ی ظلمانی و حیوانی یک طرف دیگر می رود که اگر این فحشها به او هم بخورد خیلی مهم نیست. به قدری لذت بردم وقتی این صحنه را دیدم، یک صحنه ی ملکوت بود دیگر. محو شدم. چند دقیقه ای همینطور ایستاده بودم تا این صحنه تمام شد. تمام که شد دویدم آمدم در خانه و رفتمدست مادر خانمم را بوسیدم. گفتم خدا به تو خیر بدهد، هر چه می خواهی بگویی بگو. اون بنده خدا همینطور هاج و واج مانده بود. گفتم نمی دانی چی به من دادی؟! گفت مگه من چی بهت دادم؟ فحش بهت دادم. گفتم نه تو نمی دانی چه کردی. می گفت اتفاقا از آن به بعد رابطه مان هم با هم خیلی خوب شد؛ یعنی او حس کرد من خیلی متواضع هستم که بعد از این همه بد و بیراه گفتن باز هم رفتم دستش را بوسیدم.</p>



<p>از آن به بعد یک محبتی بین من و او ایجاد شد و رابطه مان هم درست شد. یعنی هم مشکل خانوادگی حل شد و هم خدا عنایت کرد و من به جاهایی رسیدم و رسیدم به این آیه ی قرآن که فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا چه بسا که از چیزی بدتان می آید ولی خیرتان در همان است. من به این آیه رسیدم. ممکن است بچه های خوب از آن همسر گیر تو بیاید اگرچه ممکن است همسرت خوب نباشد. شاید یک مدت مقاومت کنی، رشد می کنی از جهت اخلاقی به جاهایی می رسی. اگر مقاومت کنی محبت بین شما درست می شود.قاطعیت اهل بیت در مسائل دینی در هر حال اهل بیت در مسائل شخصی و معاشرتها و مسائل خانوادگی گذشت داشتند و مدارا می کردند و مسامحه می کردند اما در مسائل دین ذره ای گذشت نداشتند! اگر کسی می خواست پا روی دین خدا بگذارد در رابطه با ناموس خدا ذره ای گذشت نداشتند. حضرت زهرا در خطبه ای که برای زنان مهاجر و انصار خواند فرمود دلیل اینکه علی بن ابی طالب را کنار زدند دلیلش تنمره فی ذات الله چون علی در دین خدا مثل شیر بود. اینجا کوتاه نمی آمد. چون کوتاه نمی آمد او را کنار گذاشتند. یکی از تهمتهایی که به امیرالمؤمنین می زدند این بود که تند است، خشن است!! علی خشن است؟!! اشک در چشم مظلومی می دید، اشک در چشم یتیمی می دیدی دیگر نمی توانست رد شود، زانوهایش می لرزید و می افتاد.</p>



<p>امیرالمؤمنین علیه السلام در جایی که پای دین در میان بود قاطعانه عمل می کرد و گذشت نداشت.</p>



<p>دو نقطه ضعف امیرالمؤمنین</p>



<p>امیرالمؤمنین در دو جا نقطه ضعف داشت؛ یکی در محضر خدا و به هنگام نماز و مناجات و یک وقت هم موقعی که اشک یتیم، مظلوم یا محرومی را میدید، طاقت نمی آورد . انسانی که در محضر خداوند زانویش بلرزد در مقابل دشمن خدا محکم میایستد خوشا به سعادت کسی که این دو نقطه ضعف را دارد. این انسان کامل است. انسانی که در اینجاها ضعیف باشد در مقابل دشمن خدا محکم میایستد. کسی که پیش خدا ضعیف باشد و گریه کند، بر دشمن خدا خشم میگیرد و در برابر او محکم است. وجود امیرالمؤمنین علیه السلام در این زمینه ممتاز بود. البته همه ائمه علیه السلام این طور بودند .<br>برخورد</p>



<p>امیرالمؤمنین با خائن به حقوق مردم</p>



<p>سوده حمدانیه یک زن محبّ امیرالمؤمنین علیه السلام است که یک وقت معاویه را به گریه در آورد و فضایل حضرت را پیش او گفت. سوده حمدانیه یک موقع بعد از نماز جمعه خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، حضرت داشت ذکر میگفت و سریع تمام کرد و توجه کرد که این زن چه میگوید. سوده حمدانیه گفت « آقا! در فلان منطقه ای که دارم زندگی میکنم، یکی از کارگزاران شما خیانت کرده، رشوه گرفته و بالا کشیده است. مردم هم پچپچ میکنند که این چه جور حکومتی است که این طور عمل می کند؟ » امیرالمؤمنین علیه السلام بررسی کردند و این گزارش سوده حمدانیه تأیید شد.<br>حضرت بلند بلند گریه کرد و فرمود: « خدایا! شاهد هستی که بیخبر بودم » همان جا فوراً حکمی نوشت و معطل نکرد و آن را به سوده داد و گفت میبری و در همان منطقه این را به مسئول مافوقش میدهی که این از کار برکنار است و دیگر از طرف ما نیست و باید محاکمه شود. سرعت عمل موضوعیت دارد . در مقابل حقوق مردم کوتاه نمی آمدند، حقوق مردم را جزء حدود خدا می دانست. پای آن می ایستاد و یک ذره هم کوتاه نمی آمد.</p>



<p>قاطعیت امیرالمؤمنین در استفاده نابجا از بیت المال</p>



<p>پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین علیه السلام را با جمعی به یمن فرستادند که اموالی را از آنجا جمع آوری کنند. ظاهراً سال آخر عمر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم بوده است. وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام با آن جمع از مسلمانان به یمن میرود و اموال را جمع میکنند، سریع برمیگردند که به حج پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم برسند. نزدیکیهای مکه که رسیدند، امیرالمؤمنین علیه السلام جلوتر آمد که بتواند خدمت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم برسد. وقتی حضرت رسید، پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «علی جان! خوب است برگردی و با بقیه بیایی. »<br>حضرت برگشت و دید کسانی که با ایشان به یمن رفته بودند، لباسهایی را که از مردم یمن گرفته بودند و متعلق به بیت المال بود و باید به دست پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم میرساندند تا ایشان تقسیم کنند، پوشیدهاند.</p>



<p>امیرالمؤمنین علیه السلام تند شد و فرمود: « چرا این کار را کردید؟ » جواب دادند: « میخواستیم تر و تمیز و نو بر عهد و عیال و خانوادههایمان وارد شویم » حضرت فرمود: « تا وقتی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم تقسیم نکرده و سهم شما را نداده است، حق ندارید دست به بیت المال بزنید. آنها را برگردانید » و لباسها را از تنشان در آورد. این کار حضرت خیلی به آنها برخورد و دلخور شدند و موقعی که بر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم وارد شدند گله کردند و گفتند: « یا رسول الله! علی خیلی خشن است. حالا ما لباسی را به تن کردیم. چیزی نشده است پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: « اِرفَعوا أَلْسِنَتِکُمْ عَن شِکایَه علی » زبانتان را از شکایت از علی به کام بگیرید. « وَ اِنَّه خَشِنٌ فی ذاتِ الله» اگر علی خشن و قاطع است، در راه خداست. علی همان علی است که اشک یتیم او را به زانو در میآورد. این علی خشن است؟ این علی همان علی است که وقتی یتیم میبیند زانوهایش میلرزد. امیرالمؤمنین علیه السلام در دو جا نقطه ضعف داشت و زانوهایش می لرزید.</p>



<p>آبروی نظام اسلامی مهمتر از آبروی اشخاص</p>



<p>متأسفانه الان در کشور ما یکی از معضلات همین است. مسؤولی که خاطی است، مسئولی که آبروی نظام را برده است نباید از او بگذرند، این مسأله ی شخصی نیست. آبروی نظام از آبروی اشخاص مهمتر است در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام ابن حَرَمِه مسئول مالی ناظر بر بازار اهواز بود. ایشان شنید که او خیانت کرده و رشوه گرفته است. به محض اینکه این خبر به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، نامهای به فرماندار اهواز نوشت: « اِخبَرَنی عُیُونی » بازرسهای مخفی به من خبر داده اند ناظر مالی بازار اهواز، ابن حَرَمِه خیانت کرده است. به محض اینکه این حکم به دستت رسید، او را عزل و زندانی کن و بعد هم در نماز جمعه، یعنی جایی که همه مردم او را ببینند ۳۵ ضربه تازیانه به او بزن و آبرویش را ببر، چون او آبروی نظام دینی را برده است. ممکن است بعضیها در نظام دینی گاهی از روی دلسوزی بگویند اگر کسی خیانت و خطایی کرده است لاپوشانی کنیم. اسمش را نبریم و چیزی نگوییم. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید ابن حَرَمِه را جلوی چشم مردم ۳۵ ضربه شلاق بزن و او را در</p>



<p>بازاری که خیانت کرده است بگردان، چون درست است که او یک شخص است و آبرویش میرود، ولی آبروی نظام محفوظ میماند. حضرت سریع اقدام میکرد .<br>ما الان گاهی مواقع بعضی از کسانی که خفت گیری می کنند، یک جایی در یک کوچه ای خفت گیری می کنند و مثلا کیف کسی را می قاپند و می دزدند، یا یک لاتی در یک کوچه ای خیابانی گاهی مواقع این را سوار وانت می کنیم و در محله می گردانیم برای اینکه آبرویش برود با این که او که آبروی اسلام را نمی برد که! لات که آبروی اسلام را نمی برد اما آن کسی که یقه بسته، کیپ، محاسن هم دارد او وقتی اختلاس می کند او آبروی اسلام و آبروی نظام دینی را می برد. با این باید برخورد کرد. ممکن هم هست که در کشور ما هم گاهی برخورد کنند اما خیلی دیر. کلی باید در همین قضایای … – خدا شاهد است بحث سیاسی نیست، بحث جناحی نیست، بحث معضل ما است – در همین قضایای حقوقهای نجومی. خب شما نگاه کنید اگر واقعیت داشته برخورد کنید، آنها را هم معرفی کنید به مردم. اگر هم واقعیت نداشته و تهمت بوده بیایید رفع اتهام کنید و بگویید این تقصیری نداشته است. چرا استخوان لای زخم نگه می دارید؟! چرا بعد از مدتها که چهار بار رهبر بزرگوارمان گفته، دیگر چند بار ایشان بگوید؟! این همه تذکر می دهد بعد از مدتها یک اقدامی صورت می گیرد که دیگر آب از آسیاب ریخته و اگر بخواهد ضربه ای به حیثیت نظام زده شده باشد، زده شده و آن موقع دیگر خیلی اثری ندارد.</p>



<p>غیرت دینی علت نهضت حسینی</p>



<p>به هر حال غیرت دینی یکی از مهمترین صفات مؤمن هست. وجود مقدس سید الشهداء تمام نهضتش را اگر بخواهی خلاصه کنی در یک کلمه که علت قیام او بود، غیرتش بود. غیرت امام حسین بود. وقتی می بیند دین خدا دارد پایمال می شود، وقتی می بیند کسی خلیفه ی مسلمین شده و جای پیغمبر نشسته که مشروب می خورد، علنا کفر می گوید، این جای پیغمبر نشسته! یزید اینطوری بود دیگر. دیگرانی هم بودند ولی زیر سبیلی رد می کردند و می گفتند چیزی نیست. چیزی نیست؟! کسی که خلیفه ی مسلمین باشد و این چنین ظالم و این چنین ستمگر باشد، یواش یواش بعد از یک مدتی دین مردم از بین می رود. مردم ممکن است دینداری کنند ولی آن دین دیگر دین نیست. لذا وجود مقدس سید الشهداء علیه السلام فرمود ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم و جلوی این منکر بزرگ را بگیرم. منکری که امام حسین می خواست جلویش را بگیرد، این منکر چهارتا مشروب خوری و چهارتا بی نمازی و اینها نبود، منکر خود یزید بود! که رأس منکر بود که منکرات را پخش می کرد. من می خواهم جلوی این را بگیرم.</p>



<p>جلویش را گرفت البته با تاوان سنگینی که باید می داد. با مظلومیت، با خون. با شهادت. یک موقع است انسان امر به معروف و نهی از منکر می کند با گفتار، اما یک موقع آن قدر جامعه به خواب رفته، آنقدر ظلم زیادشده که باید با شهادت و رنگ خون بقیه را بیدار کرد. باید با مظلومیت بیدار کرد. لذا امام حسین روز عاشورا کاری کرد که صحنه ی مظلومیت شدید باشد. زن و بچه اش را هم با خودش برد که هر کسی که خواب است بیدار شود. و واقعا هم همینطور شد. در طول تاریخ سابقه نداشت این طور مظلومیتی! کجا در یک جنگی وقتی دشمنشان را کشتند، سرشان را می برند و جلوی زن و بچه اش سر نیزه می کنند؟! سابقه نداشت. در کدام جنگ؟ شما دشمنتان را کشتید خیلی خب، آن وقت بر بدنها اسب می تازانند و پشت و پهلوها را با اسب له می کنند!؟ در کدام جنگ آب را بر زن و بچه می بندند، بر بچه ی شیرخوار می بندند؟! ببینید تمام این مظلومیتها را اباعبدالله تحمل کرد، تا جامعه چه در آن زمان چه بعد، وجدانها بیدار شود، بفهمد حق کجا است، باطل کجا است. درود خدا بر تو یا اباعبدالله.</p>



<p>السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک …</p>



<p>لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حجاب و عفاف و امر به آن</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Aug 2024 02:07:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3307</guid>

					<description><![CDATA[جلسات بانوان عاشورایی سفیران انقلاب فیش محرم۱۳۹۵(بانوان)/حجاب و عفاف و امر به آن موسسه سفیران انقلاب ۱۳۹۵/۰۷/۰۴بسم الله الرحمن الرحیمجلسات بانوان عاشوراییایجاد انگیزه[۱]یکی از دانشمندان و علمای بزرگ جهان اسلام می‌گوید: روزی یک زن مسیحی با شوهر مسلمانش نزد من آمد و درباره اسلام سؤالات فراوانی پرسید. از جمله اینکه گفت: «من از اسلام چیزهایی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>جلسات بانوان عاشورایی</p>



<p>سفیران انقلاب</p>



<p>فیش محرم۱۳۹۵(بانوان)/حجاب و عفاف و امر به آن</p>



<p>موسسه سفیران انقلاب ۱۳۹۵/۰۷/۰۴<br>بسم الله الرحمن الرحیم<br>جلسات بانوان عاشورایی<br>ایجاد انگیزه[۱]<br>یکی از دانشمندان و علمای بزرگ جهان اسلام می‌گوید: روزی یک زن مسیحی با شوهر مسلمانش نزد من آمد و درباره اسلام سؤالات فراوانی پرسید. از جمله اینکه گفت: «من از اسلام چیزهایی می‌دانم، و از قوانین و دستوراتش در شگفتم و به آن بسیار علاقه‌مند می‌باشم؛ ولی یک مسئله باعث شده که من مسلمان نشوم. من بارها درباره این مسئله با شوهرم و بعضی افراد دیگر بحث کرده‌ام، ولی تاکنون پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نکرده‌ام، اینک اگر شما می‌توانید فلسفه این قانون را برای من بیان کنید و مرا قانع سازید تا من به دین اسلام مشرّف شوم.</p>



<p>این عالم بزرگوار می‌گوید: از او پرسیدم، آن قانون و مسئله چیست؟ گفت: قانون «حجاب» است. اصولاً چرا اسلام حجاب را برای زن لازم دانسته؟ و چرا به او اجازه نمی‌دهد که مانند مرد بدون حجاب از خانه بیرون بیاید؟</p>



<p>به او گفتم: آیا تا به حال شما به بازار طلا و جواهرفروشان رفته‌ای؟ گفت: آری. به او گفتم: آیا دیده‌ای که زرگرها، طلا و جواهرات را در «ویترین» و صندوق شیشه‌ای قرار داده و صندوق را قفل می‌کنند؟ گفت: آری. به او گفتم: چرا این کار را می‌کنند؟ گفت: برای آنکه از دست دزدان و خیانت‌کاران محفوظ باشد. به او گفتم: فلسفه حجاب نزد ما مسلمانان همین است. زن گُلی خوشبو است… زن گوهر و یاقوتی است که باید از دست خیانت‌کاران و دزدان عفِت و ناموس محفوظ بماند. باید زن را همچون مرواریدی که در جعبه پنهان است، از چشم تبهکاران و اهل فساد پنهان ساخت، تا طعمه آنان نشود. ای دخترم! حجاب ساتر و نگه‌دارنده زن است. آری، زن باحجاب از خیانت‌کاران ایمن است، زیرا بدنش پوشیده و زینت‌هایش مستور است و مردم از او چیزی نمی‌بینند، و در او طمع نمی‌کنند و از او دوری می‌جویند.</p>



<p>بدن زنی که با حجاب پوشیده باشد، نظر تبهکاران را جلب نمی‌کند، بلکه آن‌ها از خانم باحجاب حساب می‌برند و حیا می‌کنند. شما مطمئن باش که اگر زن در پوشش حجاب نباشد، پیوسته در معرض خطرات و تجاوز قرار می‌گیرد، و به جهت نمایان بودن زیبایی‌ها و زینت‌های وی مورد آزار و تجاوز مفسدین قرار می‌گیرد. بنابراین … حجاب باعث محفوظ ماندن تو و شرافت و بزرگواری تو است. آری دخترم: این گوشه‌ای از فلسفه حجاب است. اینجا صورت زن مسیحی باز شد، و با چهره‌ای درخشان گفت: حالا به این قانون اسلامی قانع شدم و به فلسفه آن پی بردم و اکنون وقت آن است که با کمال میل، به دین اسلام مشرّف شوم. آنگاه شهادتین را با ضمیمه شهادت به ولایت امیرالمؤمنین (ع) بر زبان اجرا کرد و مسلمان شد.[۲]



<p>این گفتگوی دینی زیبا، برای ما روشن می‌سازد که اسلام می‌خواهد شخصیت و پاکی زن را حفظ نماید و به دنبال آن از اجتماع حمایت کند، از این رو حجاب را به عنوان یک شرط اساسی برای هدف مزبور لازم دانسته است. همچنین از این گفتگو روشن می‌شود که اغلب بانوانی که بی‌حجاب هستند، از فلسفه حکیمانه حجاب اطّلاع ندارند و به آثار پُر منفعتش توجّه ندارند و از مفاسد بی‌حجابی غافلند. بنابراین واجب است فلسفه حجاب برای بانوان بیان شود، تا آنان با تمام میل، به این پوشش مقدّس و شرافتمند اسلامی پایبند شوند.</p>



<p>خلاصه آنکه باید این جمله معروف و مشهور شهید مطهری (ره) را آینه راه قرار داد: «کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی‌گذارد.»<br>متن و محتوا<br>هدف از انقلاب عاشورا، احیای ارزش‌های دینی بود و در سایه آن، حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین (ع) و زینب کبری (س) و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. برای زنان، زینب کبرا و بانوان عاشورایی دیگر، الگوی حجاب و عفاف هستند. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حسّاس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و سرمشق همگان شدند.<br>عصر عاشورا وقتی دشمن به خیمه‌ها حمله کرد و آن‌ها را به آتش کشید، حضرت زینب (س) محضر امام سجاد آمدند و کسب تکلیف کردند. امام به عمه‌اش زینب (س) فرمودند، بگو بچه‌ها به میان بیابان‌ها فرار کنند و پراکنده شوند، در ضمن فرار قضیه‌ای برای دختر امام حسین (ع) به نام فاطمه صغرا (س) اتفاق می‌افتد. عربی از سپاهیان یزید او را دنبال می‌کند. آن عرب با ته نیزه به پشت دخترک می‌زند و هنگامی که بر زمین می‌افتد، او آن‌چنان گوشواره‌های دخترک را از گوشش بیرون می‌کشد که گوش‌هایش پاره می‌شوند. آنگاه که به هوش می‌آید، سر خود را در دامن عمه‌اش زینب (س) می‌بیند، در این حال اولین درخواستی که دارد این است: عمه جان آیا پارچه‌ای پیدا می‌شود تا با آن سرم را از چشم نامحرمان بپوشانم؟<br>دختر دل‌سوخته به عمه‌اش نگفت، سه روز است که آب نخورده و تشنه‌اش است، نگفت که گوش‌هایش درد می‌کند، نگفت که او را شلّاق و تازیانه زده‌اند. نگفت پدرم کجاست. نگفت برادرم کجاست. نگفت عمویم کجاست … فقط وقتی متوجّه شد که چادر به سر ندارد با گریه التماس کرد: عمّه جان! چادر ندارم! آیا چادری نداری که خود را با آن بپوشانم؟! حضرت زینب با چشم‌های پر از اشک فرمود: دخترم؛ چیزی برای ما باقی نگذاشته‌اند.[۳]<br>پس از حادثه خونین عاشورا، و در زمان اسارت، زینب (س) و دیگر زنان خاندان رسالت را به‌گونه‌ای وارد دمشق کردند که به آن‌ها هتک حرمت شد، به طوری که روپوش آن‌ها را غارت کردند.<br>هنگامی که اسیران را به مجلس یزید وارد کردند، حضرت زینب (س) در همان‌جا سخنرانی شدیدی بر ضد روش‌های ظالمانه یزید و یزیدیان نمود، از جمله بر سر یزید فریاد زد و فرمود: «آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده بنشانی، ولی دختران رسول خدا (ص) را به صورت اسیر حرکت دهی، حریم پوشش زنان ما را بشکنی و نقاب از چهره آن‌ها برداری.»<br>سپس فرمود: «سوگند به خدا جز پوست خودت را نکنده‌ای و گوشت خودت را پاره‌پاره نکرده‌ای، حتماً تو را در (قیامت) نزد رسول خدا (ص) ببرند، با بار سنگین گناه، گناه ریختن خون اهل‌بیت آن حضرت، و هتک حرمت (حجاب) آن‌ها، آنگاه حق ما از تو گرفته خواهد شد، و در آنجا عزت ما و ذلّت خود را خواهی دید.»[۴]<br>این فراز بیانگر آن است که خاندان رسالت در مورد، قداست حریم حجاب بسیار حساس بودند، به طوری که هتک آن را در کنار گناه بزرگ ریختن خونشان، عنوان یک گناه بزرگ می‌شمردند و با ذکر آن به سلطان ستمگر وقت، اعتراض می‌نمودند.<br>آری هم امام حسین (ع) نسبت به حفظ حریم اهل‌بیت و حفظ آنان از معرض نامحرمان از هیچ تلاش و حرکتی فروگذاری نکرد و هم خود آن بزرگواران در کربلا و در طول اسارت، هیچ‌گاه و هیچ لحظه از حفظ حجاب و عفاف خود غفلت ننمودند. هر یکی از این صحنه‌ها می‌تواند برای جامعه امروز ما درس‌آموز باشد. بنابراین خواهرم! برادرم! از واقعه کربلا، تنها درس گریه و عزاداری نگیرید. درس عفت بگیرید. درس حجاب بگیرید. معرفت خود را نسبت به کربلا و عاشورا بیشتر کنید. امام من و شما هنوز هم تشنه لبیک است …<br>درباره اهمیت و جایگاه حجاب و سیره اهل‌بیت (ع) در این فریضه، سخن بسیار است و از زوایای متعددی این قضیه واکاوی شده؛ اما نکته‌ای که می‌خواهیم در این جلسه به آن بپردازیم «تذکر به حجاب» است، زیرا حجاب یکی از معروف‌هایی است که متأسفانه در جامعه ما کمرنگ شده و بیش از دیگر اعمال، نیازمند امر به آن وجود دارد. ناگفته نماند یکی از اهداف امام حسین (ع) از برپایی انقلاب عاشورا هم «امربه‌معروف و نهی از منکر» بوده است و کسانی که می‌خواهند از آن حضرت پیروی کنند و از مکتب عاشورا درس بگیرند، باید نسبت به این معروف نیز آگاه باشند و در جهت احیای آن قیام کنند.<br>امر به حجاب<br>اولین آمر به حجاب و ناهی از بدحجابی خداوند رحمان و رحیم است: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً[۵]؛ اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسری‌های بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آن‌ها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.»<br>اما از آنجا که این دنیا، دنیای سبب و اسباب است، خداوند متعال امر فرموده بندگانش یکدیگر را امر به حجاب و نهی از بدحجابی کنند و اولین کسی که این وظیفه خطیر بر دوش اوست، پیامبر اسلام (ص) می‌باشد.<br>شاید بتوان گفت یکی از اصلی‌ترین فلسفه‌های امر به حجاب و نهی از بدحجابی، ناشی از خیرخواهی و مهربانی است! و باید افراد از این منظر «امر به حجاب» را نگاه کنند: از آنجا که خداوند متعال (و به تبع آن مؤمنین!) دوست ندارند، انسان‌ها اهل گناه و معصیت شوند!. لذا فرد آمر تذکر می‌دهد و امر به حجاب می‌کند.<br>البته آمر به حجاب، جانشین خدا در روی زمین است و باید صفت رحمان و رحیمی خداوند را در همه شئون زندگی از جمله هنگام امر به حجاب و نهی از بدحجابی متبلور کند. بنابراین اگر من امر و نهی می‌کنم، به دلیل این است که بدحجابان را دوست دارم و دلم برای آنان می‌سوزد! که مبادا مورد لعن و نفرین خدا قرار گیرند و دنیا و آخرت خود را خراب کنند.<br>زمانی که این تفکر در جامعه نهادینه شود، و آنگاه که تک‌تک افراد علت امر به حجاب و نهی از بدحجابی را بفهمند، این فریضه، شیرین‌ترین تعامل اجتماعی می‌گردد.<br>در کشور ما عفاف و حجاب جزء مباحث مذهبی، هویت دینی و انقلابی جامعه شناخته می‌شود. از طرفی جنگ نرم دشمن به شدت علیه باورها، اعتقادات و اندیشه‌های اصیل اسلامی در جریان است که بر اثر این تقابل نابرابر، عفاف و حجاب به معضلی تبدیل شده که دغدغه‌ای را برای دلسوزان و قشر عظیم فرهنگی به وجود آورده است و بهترین راه مقابله با این هجمه عظیم ضد فرهنگی و اعتقادی، ترویج امر به حجاب برتر و غیرت ورزی و نهی از بی‌عفتی و بی‌حجابی است.<br>بنابراین آنچه که امروزه در باب حجاب ـ به ویژه برای قشر متدین جامعه ما ـ ضروری است، امر به حجاب و نهی از بدحجابی است. همان چیزی که یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های ابی عبد الله الحسین (ع) بوده است ولی متأسفانه امروز این قضیه مورد غفلت واقع شده و برخی از متدینین و مذهبی‌ها و هیئتی‌ها بیشتر نسبت به مسئولین انتقاد می‌کنند و وقتی نوبت به خود آن‌ها می‌رسد، آیه یأس می‌خوانند و کاسه چه کنم دست می‌گیرند! دنبال کاری می‌گردند که راحت باشد و تأثیرگذاری زیاد داشته باشد. نهایت خلاقیتشان این است که یک پُست در شبکه‌های اجتماعی می‌گذارند و خلاص. بعد از آن سر بلند می‌کنند و می‌گویند کاری کردیم کارستان!<br>در زمان ما، نمود فرهنگی جامعه ایران در حجاب است. ﺍﮔﺮ حجاب و عفاف ﺟﺎﻣﻌﻪ ما ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﻓﺮﻫﻨﮓ جامعه خواهد مُرد، هرچند ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ! و همین مطلب برای اینکه تصمیم بگیریم تا امر به حجاب و تذکر لسانی را فراموش نکنیم کفایت می‌کند و مطمئن باشیم که مؤثر می‌باشد.</p>



<p>معاون اجرایی ستاد امربه‌معروف نمایشگاه کتاب تهران می‌گوید: در نمایشگاه کتاب امسال (سال ۹۳) ۸۵% تذکرات لسانی عفاف و حجاب تأثیرگذار بوده است.[۶] این آمار نشان می‌دهد که اگر به بهانه‌های مختلف، امر به حجاب را ترک نکنیم، آثار آن را خواهیم دید. البته در این حرکت عاشورایی، ظرافت در تبلیغ و بیان و اخلاص در گفتار حرف اول را می‌زند.</p>



<p>مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) می‌فرماید: «روی مسئله حجاب «کار هنری و کار زیبای تبلیغی» باید صورت گیرد تا این مسئله در ذهن جای گیرد من فکر می‌کنم در وضع کنونی اگر در کنار میل طبیعی زن به حجاب شایسته، نوعی «تبلیغات صحیح» که بتواند نقطه‌نظر اسلام را هم تأمین کند ارائه شود، زنان ما به حجاب اصیل اسلامی و شرعی رو خواهند آورد.»[۷]



<p>روزی خانم بی‌نظیر بوتو (نخست‌وزیر پاکستان) به دیدار مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) می‌آیند. خانم بی‌نظیر چادری بر سر انداخته بود؛ اما حجاب کاملی نداشت. در همان جلسه، حضرت آقا تذکر لسانی به او داده و می‌فرماید: «دخترم، تو فرزند اسلام هستی، تو فرزند امیرالمؤمنینی، تو فرزند اهل‌بیتی، تو فرزند قرآنی، تو مسلمانی، تو شیعه هستی. همین طور آقا ادامه می‌دهند و کاری می‌کنند که خانم بی‌نظیر بوتو شروع به گریه و زاری می‌کند و با چشمان اشک‌بار، می‌گوید: یک خواهش دارم و آن این‌که روز قیامت مرا شفاعت کنید. آقا بلافاصله می‌فرماید: شفاعت مخصوص محمد و آل محمد (ص) است. بهترین شفاعت در این دنیا این است که شما مشی و مرامتان را به اهل‌بیت هماهنگ کنید. از زی خودتان که مسلمانید، دست برندارید و از لباس دین خارج نشوید.»[۸]



<p>شهدا و ایثارگران هم با تقدیم خونشان و رفتارشان بارها امر به حجاب کرده‌اند. می‌گفت: بیمارستان از مجروحین پرشده بود… حال یکی خیلی بد بود…</p>



<p>رگ‌هایش پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت. وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت، بیاورمش داخل اتاق عمل. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت‌تر بتوانم مجروح را جابه‌جا کنم …</p>



<p>مجروح که چند دقیقه‌ای بود به هوش آمده بود، به‌سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده‌بریده و سخت گفت: من دارم می‌روم تا تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می‌رویم …</p>



<p>چادرم در مشتش بود که شهید شد.</p>



<p>می‌گوید از آن به بعد در بدترین و سخت‌ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشته‌ام.[۹]



<p>ارزش و اهمیت امر به حجاب<br>به ثمر نشستن هر امری متوقف بر نظارت است؛ چه از درون و چه از بیرون. در جامعه به دلیل گستردگی و پراکندگی نمی‌توان به نظارت از درون اکتفا کرد؛ زیرا عده‌ای نمی‌خواهند به حق خود قانع باشند و به قوانین تن دهند، از این رو نظارت از بیرون بایسته و شایسته است. همچنین نمی‌توان این نظارت را وظیفه عده‌ای خاص دانست؛ بلکه باید همگانی باشد و این نظارت همگانی همان «امربه‌معروف و نهی از منکر» است.‌<br>پیامبر اسلام (ص) درباره کسانی که به این فریضه دینی عمل می‌کنند، می‌فرماید: «آیا شما را از کسانی خبر دهم که نه از انبیا و نه از شهدا هستند؛ ولی مردم به مقام، مرتبت و جایگاه آنان در پیش خدا که بر منبرهایی از نور هستند، غبطه می‌خورند؟ سؤال شد: ای رسول خدا! آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان کسانی هستند که بندگان را محبوب خدا و خدا را محبوب بندگانش می‌گردانند. سؤال شد: معنای محبوب گردانیدن خدا نزد بندگانش معلوم است؛ اما چگونه بندگان خدا را محبوب خدا می‌گردانند؟ حضرت در جواب فرمود: به چیزی که خداوند متعال دوست دارد، دعوت می‌کنند و از چیزی که خداوند متعال بدش می‌آید، نهی می‌نمایند، پس هنگامی که بندگان خدا او را اطاعت می‌کنند، محبوب خدا می‌گردند و خداوند متعال آنان را دوست می‌دارد.»[۱۰]<br>روش‌های مطلوب در امر به حجاب</p>



<p>۱. ملایمت در رفتار و گفتار: در حدیث می‌خوانیم: «زیاده‌روی در ملامت اشخاص، آتش لجاجت آن‌ها را شعله‌ور‌ می‌سازد.» (تحف العقول، ص۸۴). یا اینکه؛ «از سرزنش و توبیخ زیاد بپرهیزید، زیرا گناهکار را در عمل ناپسند خود جسور می‌کند و از طرفی نصیحت را ناچیز و بی‌اثر می‌سازد.» (غررالحکم، ص۲۷۸). گاهی آثار جملات و کلمات کوتاه بیش از بحث‌های طولانی است و در ذهن بهتر می‌ماند.</p>



<p>۲.تذکر غیرمستقیم: بهتر است فرد تذکر دهنده، تذکر خود را با مخاطب به گونه‌ای غیرمستقیم بیان کند و او را متوجه بدحجابی‌اش کند.</p>



<p>۳.منطقی بودن کلام: بسیاری از اوامر و نواهی بر اساس منطق و دلیل هستند که اگر ما آن‌ها را برای مردم بیان کنیم زودتر به نتیجه می‌رسیم از جمله: دلیل حجاب در امنیت قرار گرفتن زن است (احزاب/۵۹)</p>



<p>۴.مقابله نیکو: آموزه‌های اسلام در زمینه مواجهه با رفتار ناپسند و الفاظ رکیک آن‌ها، ناظر به اتخاذ بهترین رویه است و شاید یکی از دلایل آن، ایجاد تحول در افراد خاطی باشد. بر این اساس قرآن کریم می‌فرماید: «ادفع بالتی هی احسن السیئه؛ سخن بد آن‌ها را به طریقی که نیکوتر است دفع کن».(مومنون/۹۶)</p>



<p>۵.مثبت‌گرایی: در امر به حجاب و تذکر لسانی، تنها نقطه‌ضعف را مطرح نکنید. از خوبی‌ها نیز بگویید. در قرآن کریم در نهی از شراب، اول از منافع آن سخن گفته است و بعد می‌فرماید: «ضررش از نفعش بیشتر است.» (بقره/۲۱۹)</p>



<p>۶.بیان آثار خوش حجابی: یکی از راه‌های مؤثر در حجاب، بیان وعده‌های اولیای خداست. از آنجا که انسان برای انجام هر کار معروف یا ترک هر کار منکری نیاز به انگیزه دارد، این وعده‌ها می‌تواند یکی از بهترین انگیزه‌ها باشد. وعیدها نیز در ترک منکر نقش مهمی دارند. قرآن می‌فرماید: کسانی که از طاغوت‌ها پیروی می‌کنند، هم در دنیا به قهر و لعنت خداوند گرفتار می‌شوند و هم در آخرت.</p>



<p>حضرت علی (ع) در خطبه ۲۴ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «اگر شما در راه خدا باشید و به وظیفه الهی خود عمل کنید در دنیا هم به کامیابی نرسید ،من در قیامت ضامن رستگاری شما هستم.»</p>



<p>۷.حفظ آبرو و حرمت: در حدیث می‌خوانیم: «هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند، او را آراسته است؛ ولی هرکس او را آشکار موعظه کند، شرمنده‌اش کرده است» (بحارالانوار، ج ۷، ص۳۷۴)</p>



<p>۸.تحریک عواطف: برای امر به حجاب، یکی از اهرم‌های بسیار قوی تحریک عواطف است</p>



<p>شخصی به مادرش تندی کرد. روز بعد، امام صادق (ع) او را دید و امام به او فرمود: «چرا با مادرت تندی کردی؟ مگر نمی‌دانی شکم مادرت منزل تو بود ؟ دامان مادرت گهواره تو بود؟ پستان مادرت غذای تو بود؟ سپس فرمود: پس با او خشن نباش» (بحارالانوار، ج۷۱، ص ۷۶)</p>



<p>جملات زیر نمونه‌ای عاطفی از امر به حجاب است:</p>



<p>خواهرم! قدر این تکه پارچه مشکی‌ات را بدان این تکه پارچه همه‌چیزت است! همه ارزشت یعنی لبخند رضایت بی‌بی دو عالم. یعنی نگاه نگران و دل پر آشوب مهدی صاحب‌الزمانت. این چادر یادگار در نیم سوخته است. این چادر یادگار کوچه‌های مدینه است. این چادر همانی است که ابا عبدالله برای احیای آن در جامعه اسلامی، به کربلا رفت، این چادر همانی است که فاطمه صغرا بعد از به هوش آمدنش، دنبالش می‌گشت، این چادر همانی است که زبنب (س) از یزید به خاطر بی‌احترامی به آن شکایت کرد.</p>



<p>۹.خود اهل رعایت حجاب باشد: زیرا در آن صورت کلام او اثر ندارد. فردی خدمت پیامبر (ص) رسید تا فرزند او را از خرما خوردن منع نماید. حضرت فرمود فردا بیا تا تذکر دهم آن شخص فردا آمد و حضرت به بچه گفت خرما نخور سر این کار را پرسیدند حضرت فرمود من دیروز خرما خورده بودم لذا او را منع نکردم.</p>



<p>حضرت علی (ع) می‌فرماید: «الْمُؤْمِنُ مِرْآهُ الْمُؤْمِن[۱۱]؛ انسان مؤمن آینه تمام نمای برادر مؤمن خود است.» بنابراین باید هم خود از نظر پاکی چون آینه باشد وهم صفات آینه را داشته باشد تا بدی‌های دیگران را به آن‌ها منتقل نماید.</p>



<p>گریز و روضه</p>



<p>یزید فاجعه کربلاء را با تبلیغات فراوان پیروزی خواند و مردم را برای تماشای پیروزیهایش دعوت کرد، اینک قافله اسراء نزدیک شهر دمشق رسیده است. سه روز زنان و دختران اهل بیت (ع) را پشت دروازه نگه داشتند تا شهر آذین شده و همه برای تماشای اسیران آماده شوند و حقارت و هلاکت آنان را ببینند. برخی با رفتار بی‌ادبانه خود دل اهل حرم را به درد می‌آوردند و قصد تعرض به پوشش آن‌ها داشتند، اما این زنان و دختران اهل‌بیت (ع) هرکدام به نوعی اعتراض خود را از بی‌احترامی یزیدیان به چادر و پوششان اعلان داشتند و به نحوی برای پوشیده ماندن اهل حرم تلاش کردند.</p>



<p>ام کلثوم نزد شمر آمد و فرمود: ما را از راهی ببر که تماشاچیانِ کمتری جمع شده‌اند و سرهای مطهّر شهیدانمان را از بین محمل و کجاوه‌های ما جدا کن و آن‌ها را در جلو قافله حرکت بده تا توجّه مردم به دیدن آن‌ها جلب گردد و صورت دختران پیامبر از نگاه نامحرمان محفوظ بماند.</p>



<p>ام کلثوم اینگونه مسؤلیت خویش را ادا نمود، ولی به این در خواست توجهی نگردید.</p>



<p>نوبت به حضرت سکینه رسید. سکینه (س) اندوه جانکاهش را با گریه اظهار کرد. وقتی یزید از او پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسی که روپوشی ندارد تا با آن صورتش را از تو و نامحرمانی که در مجلس تو حاضرند بپوشاند؟ آری او می‌گرید که چرا روپوشی بر صورت ندارد.[۱۲]



<p>قسم به اشک سکینه، به شور کرب و بلایش قسم به غربت او، قسم بر حجب و حیایش</p>



<p>قسم به نام زهرا، چادر خاکی او آه، قسم به او که شد چنین شکسته پهلو</p>



<p>مرا نمانده طاقت، این غم شعله ور را آه، چگونه حاشا کنم این خون جگر را</p>



<p>زمانه غریبی است، زمان غربت عشق به شعله های عصیان، شکسته حرمت عشق</p>



<p>اما رقیه (س) کجا اعتراض کرد؟ همان لحظه‌ای که در خرابیه شام، سر پدر در بغل گرفته با او درد دل می‌کرد. پدر جان! به صورت‌های ما سیلی زدند؛ بابا! گوشم را کشیدند و گوشواره‌ام را بردند …</p>



[۱]. روش داستانی.</p>



[۲]. خواهرم حجاب سعادت است، ص ۱۴. (این شیوه گفتگو، داستان‌واره‌ای است که از جذابیت خاصی برخوردار می‌باشد و پیام ما را به شکل داستانی و جذاب در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.)</p>



[۳]. گوهر صدف، ص ۵۷.</p>



[۴]. اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، ص ۱۸۴.</p>



[۵]. احزاب/۵۹.</p>



[۶] . خبرگزاری رسا، تاریخ مخابره ۹۳/۲/۱۵.</p>



[۷]. خبرگزاری فارس، تاریخ مخابره، ۹۳/۱۱/۲۷.</p>



[۸]. مجله آب آیینه آفتاب، ص ۳۷ و ۳۸.</p>



[۹]. سایت تبیان، ۹۲/۳/۹.</p>



[۱۰]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۲، ص۱۸۲.</p>



[۱۱]. تحف العقول، ص ۱۷۳.</p>



[۱۲]. فلسفه حجاب، ص ۸۱.</p>



<p></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ازدواج آسان &#8211; شرایط ازدواج</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2024 06:20:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب ازدواج و طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3266</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج آسان - شرايط ازدواج]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>ازدواج آسان و دوری از رسومات غلط</p>



<p>متأسفانه الآن در ازدواج سخت گیری زیاد شده است. در ازدواج باید دنبال کسی که با شرایطمان مناسب است باشیم یا اینکه مقداری از ما پایین تر باشد. یکی از دوستان روحانی اصفهانی، پسری نوزده ساله داشت که دانشجویی خوش تیپ و خوشگل بود. او می گفت پسرم دانشگاه تهران درس می خواند و همه دخترهای کلاس خاطرخواه او شده اند. پسر من هم از یک خانواده مذهبی در اصفهان به آنجا رفته بود من فوری یک خانواده مذهبی که وضع مالی شان خیلی بالا نبود اما دارای اخلاق خوب و تربیت خوب بودند را برایش عقد کردم. پس اگر مقداری شرایط را پایین تر بیاوریم، مشکلات خیلی زود حل می شود.</p>



<p>الآن خصوصاً در شهرهای بزرگی مثل اصفهان و قم، مهریه ها و خرید بازارهای سنگین، یک مشکل عمده در راه ازدواج جوانان شده است. این ها خلاف شرع است. این رسم ها و طلسم ها را بشکنیم. می شود شکست. مقداری از خرج ها و خریدهای کذایی را کنار بگذاریم.</p>



<p>سفارش به مهریه های متناسب</p>



<p>بنده دو تا داماد دارم که هر دو دکتر هستند. داماد اول که آمد از برخورد ما خیلی تعجب کردند. چون وقتی گفتند مهریه چقدر باشد؟ من گفتم: ما اصلاً مهریه نمی خواهیم ما داماد را پسندیده ایم. داماد هم دختر ما را پسندیده است. ما خود داماد را می خواهیم ایمان، اخلاق، تقوای، سابقه و اصالتش را می خواهیم. این ناهنجاری ها، شرایط ازدواج را حاد می کند. متأسفانه شنیده ام که می گویند اگر مهریه کم باشد داماد فوری طلاق می دهد. در حالی که دامادی که عروس را نخواهد اگر مهریه سنگین هم باشد آن قدر او را شکنجه و آزار روحی می دهد که عروس بیچاره می گوید مهرم را می بخشم جانم آزاد.</p>



<p>معرفت حضرت زهرا علیها السلام در تعیین مهریه</p>



<p>مهریه حضرت زهرا علیها السلام پانصد درهم نقره بود. علاوه بر این ایشان فرمود می خواهم مهریه من شفاعت گناهکاران امت پدرم باشد و سندی از طرف خدا نازل شد و به ایشان دادند. این نشانه معرفت ایشان است.</p>



<p>یکی از علتهای بالا رفتن سن ازدواج</p>



<p>لقمه های کوچکتر برداریم. آقایی که سی سال سن دارد فقط دنبال خانواده هایی که تقاضاهایشان بالا است نرود. حاج آقای دولابی خدا رحمتش کند می فرمودند در روستاها خانم هایی هستند که جمال و عفت دارند، شوهر دوست هستند، اهل سازش و زندگی هستند خانه دار هستند اما کمی آداب شهر را بلد نیستند، به این بهانه ها نگوییم که زن از روستا نمی گیرم. بگذار دیگران بگویند تو روستایی گرفتی. این طلسم ها را بشکنید. دنبال پز و سر و صدا و اسم و رسم نباشید این فیس های بیجا ما را بیچاره کرده است و سن ازدواج ها را بالا برده است.</p>



<p>آسان گیری در ازدواج</p>



<p>باید آسان گیری را در خانواده ها رونق بدهیم. چند نفر که این کار را بکنند بقیه هم یاد می گیرند. تالار گرفتن جزء واجبات نیست. سور دادن مستحب است واجب نیست. اگر برای حرف مردم سخت گیری می کنید بدانید که مردم همیشه و در هر صورت حرف می زنند همان هایی که در تالار می آیند و پنج نوع غذا می خورند؛ غذا را که خوردند، آروغ شان را می زنند و می گویند فلان فلان شده این پول ها را از کجا آورده است. چشم می زنند. غیبت می کنند. اگر خانواده تان مانع آسان گیری می شوند با آنها صحبت کنید و آنها را راضی بکنید.</p>



<p>جریان خواستگاری از دختر آیت الله بهاء الدینی</p>



<p>مرحوم آقای بهاءالدینی هشت تا دختر داشت که همه هم زنده هستند و دو تا پسر داشتند که یکی از آنها زمان خود ایشان فوت کرد و الآن پسر دیگرشان زنده هستند. شب ها چون خانه ما نزدیک بیت ایشان بود برای نماز به آنجا می رفتیم که یک شب طلبه ای به من گفت شما زیاد خدمت آقا می رسید و من اهل کاشمر هستم و می خواهم خانواده ام را از کاشمر برای خواستگاری دختر آقای بهاءالدینی به قم بیاورم شما با آقا صحبت کنید ببینید راهی هست که ما را به دامادی بپذیرند. گفتم چشم و این طلبه رفت. من به ذهنم آمد که ما چه سنخیتی با آقا داریم باید یک آیت اللهی هم شأن آقا به خواستگاری دخترش بیاید ولی حالا چون به این طلبه وعده داده بودم باید به آقا عرض می کردم. فردا قبل از نماز زودتر آمدم. آقا تنها بود و نشستم خدمت آقا و جریان را به آقا گفتم. آقا یک تأملی کردند و فرمودند که ما در کار بچه هایمان دخالت نمی کنیم و به عنوان مشاور فقط دخالت می کنیم. حق انتخاب با دختر و با پسر است هر کسی را بپسندند ما هم نظرمان را می دهیم. ایشان فرمودند از طریق خانم ها با صبیه ما و مادرش یک تماس بگیرند و ببینند آنها می پسندند یا نه. دخترهای من نه تنها باری بر من نیستند بلکه کمک من هم هستند و همین دختری که الآن موقع ازدواجش است و به خواستگاری اش آمده اند؛ در خانه قالی می بافد. جهازش را هم خودش تهیه کرده است و خمسش را هم به من می دهد. از این دخترها هشت تا که کم است هشتاد تا آدم داشته باشد کم است. انسان اگر زندگی را آسان گرفت و بچه را درست تربیت کرد تا پایان راحت است.</p>



<p>اهمیت پذیرش قلبی و به دل نشستن در ازدواج</p>



<p>یکی از شرایط اصلی ازدواج، پذیرش قلبی از ناحیه دو طرف است. و در این زمینه روایات فراوانی هم داریم که بر این مسئله تأکید کرده اند.</p>



<p>عوام تعبیری دارند تحت عنوان به دل نشستن، من به این اعتقاد دارم و معتقدم خانمی که شاید خیلی قیافه نداشته است ولی به دل طرف مقابل بنشیند و یا آقایی که شاید خیلی قشنگ نباشد به دل آدم می نشیند و به تعبیر عوام می گویند: فلانی گوشتش شیرین است، فلانی گوشتش تلخ است، فلانی تودل برو است و یا فلانی تودل برو نیست، همچنین حضرت امیر علیه السلام هم در وصیتشان به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمودند: اگر با کسی ملاقات کردی که به دلت نشست، حتی اگر عمل خوبی هم نداشت؛ او را بپذیر و اگر کسی را دیدید که از اول به دلتان ننشست، حتی اگر هیچ کار خلافی هم از او ندیدید؛ او را نپذیرید.</p>



<p>به اعتقاد من این به دل نشستن در ازدواج خیلی مهم است که دختر و پسر به دل همدیگر بنشینند و مهرشان به دل هم دیگر بیفتد.</p>



<p>پرهیز از بلند پروازی در امر ازدواج</p>



<p>اگر خانواده یک موردی را که شرایطش را می پسندید احتیاج به استخاره ندارد. انسان نباید تصور کند که همسری با شرایطی کامل داشته باشد. فکر نمی کنم برای کسی این موقعیت پیش بیاید که همسرش انسان کامل و جامعی باشد متأسفانه برخی ها شرایطی را می گذارند که اصلاً درست نیست مثلاً می گویند من دختر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بگیرم یا خانم ها می گویند یا یک آقایی باشد که خوش تیپ باشد حقوقش بالا باشد خانه داشته باشد ماشین داشته باشد به خواستگاری من بیاید. این ها بلندپروازی است و باید این تفکرات را کنار گذاشت.</p>



<p>ما حدیث داریم کسی که خوبی هایش بر بدی هایش غالب است «فهو من الکاملین» دنبال انسان بدون عیب نگردید و الّا بدون همسر می مانید. دوست بی عیب پیدا نمی شود. عالم بی عیب پیدا نمی شود غذایی که هیچ شبهه ای در آن نباشد پیدا نمی شود. عمل خالص هم کم است.</p>



<p>جایگاه استخاره</p>



<p>استخاره وقتی کاربرد دارد که انسان تحقیق کرده مشورت کرده است ولی باز هم به جواب دست نیافته است و دچار تحیر شده است. یعنی قبول و ردّ خواستگار یکسان است. آدم حیران است و نمی داند چه کند. اگر همدیگر را دوست دارند دیگر جای استخاره نیست.</p>



<p>اخلاق و دیانت اصلی ترین شرط همسر</p>



<p>عشق هایی که از هوس نشأت گرفته باشد عاقبت خوبی ندارد به قول مولوی در کتاب مثنوی:</p>



<p>عشق هایی کز پی رنگی بود</p>



<p>عشق نبود عاقبت ننگی بود</p>



<p>این عشق های رنگارنگ، زودگذر هستند. کسی یک روز خاطرخواه این آقا یا دختر است، روز دیگر خاطرخواه کس دیگری می شود. اما اگر محبت صحیح باشد و شرایط دیگر هم همراهش باشد مشکلی نیست در روایات ما علاوه بر شرط محبت و عشق به شرایط دیگری هم اشاره و پافشاری شده است. در اسلام به اخلاق و دیانت همسر خیلی مانور داده شده است. اینها باید جزء شرایط اصلی باشد.</p>



<p>نقش انسان در نتیجه ازدواج</p>



<p>کسی که می خواهد ازدواج کند؛ قبل از آن تکالیفی به دوش دارد که باید انجام بدهد تا ان شاء الله موفق باشد. دعا، توکل، توسل، تحقیق و مشاوره از جمله کارهایی است که باید انسان انجام بدهد. باید شرایط را به تا جایی که توان دارد بسنجد. اما نتیجه کار دست انسان نیست بلکه دست خداست. به طور مثال؛ کشاورز زمین را شخم می زند بذر می پاشد و توکل به خدا می کند، وظیفه اش را انجام می دهد. اما آیا این دانه رشد می کند یا نه. زود رشد می کند یا دیر، آیا باران خواهد آمد، دیر می آید یا زود. دست خداست. پس باید توجه داشت که همیشه فقط بخشی از کار دست ماست و بخش مهمی از آن هم دست خداست.</p>



<p>اهمیت تحقیق در انتخاب همسر</p>



<p>اگر انسان قبل از ازدواج شرایط و موقعیتش را درست بررسی و تحقیق کند ازدواج ناموفق پیش نمی آید و این کسانی که ازدواج های ناموفق داشته اند باید این مسئله را بررسی کنند. مثلاً خانمی که چند سال با شوهرش به دادگاه رفت وآمد دارند؛ می گفت شوهر من که خواستگاری آمد گفت من چندین مدرک و شغل دارم، و من اصلاً تحقیق نکردم در حالی که این آقا خیلی حقه باز بوده است و همه مدارکش تقلبی بوده است. پس باید در همه کارها خصوصاً در امر ازدواج تحقیق و مشورت کنیم اما نتیجه دست خداست و باید راضی به رضای او باشیم.</p>



<p>اهمیت توکل بعد از تحقیق در انتخاب همسر</p>



<p>انسان ممکن است تحقیق کند و ببیند این شخص الآن انسان خوبی است مثلاً متدین و پاک است و یا باحجاب و متدینه است ولی آینده قابل پیش بینی نیست که یک سال دیگر چه می شوند و قابل تضمین نیست. ممکن است الاآن متدین باشد ولی یک سال دیگر این طور نباشد. اینجاست که نقش توکل به خدا خیلی روشن می شود. البته این امر استثنا هم دارد مثلاً غیر از ازدواج پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه علیها السلام و حضرت زهرا علیها السلام با امیرالمؤمنین علیه السلام که انسان های کاملی بودند ازدواج بی نقصی سراغ نداریم. بالاخره در هر خانواده ای بگو مگو و مشاجره هست. اخلاق و سلیقه همه افراد با هم یکسان نیست. پس ما باید تسلیم و راضی به رضای الهی باشیم.</p>



<p>صبوری در مقابل همسر بد</p>



<p>نمونه های فراوانی داریم که امامان علیهم السلام و اولیای خدا همسرانی داشتند که اذیت می کردند و آنها به امر خدا با آنها ازدواج می کردند. مرحوم آقای انصاری همدانی همسری داشتند که خیلی ایشان را اذیت می کرد شکنجه می داد ولی رشد ایشان و کمال ایشان در سازگاری با او بود.</p>



<p>دعانویسی، جادو و طلسم</p>



<p>اساساً در اسلام تسخیر جن و فرشتگان و طلسم بستن جزء شغل های حرام است یعنی اگر کسی در این وادی باشد یا دیگران را به این وادی رهنمون کند کار حرامی کرده است. و متأسفانه این مسائل خیلی باب شده است و مانعی برای ازدواج شده است. اکثر کسانی که ادعا می کنند که بخت کسی را بسته ام یا بازکرده ام؛ دروغ و اوهام است. البته ممکن است در مواردی کسی طلسمی داشته باشد یا تسخیر جنی داشته باشد یا مثلاً در روحیه شخصی بتواند اثر بگذارد؛ یک دعایی خوانده باشد و دل طرف را زده باشد. اما این موارد خیلی کم و خاص است. البته دعای بطلان سحر هم در مفاتیح الجنان داریم. باید توجه داشت که اگر بنا باشد این ها مؤثر باشند نظام عالم به هم می خورد.</p>



<p>ارتباط زمان خواستگاری</p>



<p>به عقیده بنده اگر پسر و دختر در جایی که خلوت نباشد؛ می توانند صحبت بکنند به شرطی که طرفین مطمئن باشند به ازدواج منجر می شود. آنها می توانند از طریق تلفن یا نامه یا حضوری با هم صحبت کنند. اما در جایی که به هیچ وجه شرایط طرف مقابل با شما سازگار نیست جای صحبت و تلفن و نامه نیست. یکی از آفات این طور ارتباطها متأسفانه غلبه فضای احساسی بر طرفین است. بنده هم دامادهایم را برای صحبت های ازدواج و آشنایی؛ یک جای دنج و خلوت در بیرون شهر بردم. و تمام صحبت هایشان را در حضور پدر و مادرها انجام دادند.</p>



<p>اهمیت صداقت در ازدواج</p>



<p>آقای دولابی این جمله را زیاد می فرمودند که صدق شمشیر خداست هر کجا برود می برد و می رود. انسان بداند با چه خانواده ای آشنا و فامیل می شود هر دو شرایط و موقعیتشان را بگویند هم خوبی ها و هم اشکالات را بگویید. حتی اگر مریضی خاص و حادی دارد قبل از ازدواج بگویید تا زندگی در آینده و بعد از عقد متلاشی نشود.</p>



<p>البته گفتن همه چیز در ابتدای امر نیاز نیست. برای چیزهایی که می خواهید بگویید مشورت کنید. آنچه که در ابتدای ازدواج و قبل از آن خیلی مهم است شناخت روحیات همدیگر و موقعیت و شرایط خانوادگی است.</p>



<p>حرمت خلوت با نامحرم</p>



<p>اجتماع زن و مرد در یک جای خلوت که کس دیگری نباشد و راه ورود به آنجا نداشته باشد؛ حرام و گناه کبیره است. چون شیطان مطمئناً در این طور مکان‎ها حضور دارد. دختر و پسر نسبت به همدیگر جذبه دارند. روایت داریم که انسان نباید خودش را در معرض گناه قرار دهد.</p>



<p>کفو هم بودن</p>



<p>در اسلام به هم کفو بودن و هم شأن بودن تاکید شده است. یعنی طرفین باید اخلاق، دین و شرایط اجتماعی شان با هم سازگار باشد. اما در عرف جامعه به جای اهمیت به این مسائل چیزهای دیگری مهم شده است مثلاً می گویند باید سن پسر بیشتر از دختر باشد و عرف هم این را پذیرفته است. اساساً سن ملاک ازدواج نیست. خیلی ها بوده اند که اکثر شرایط و موقعیت هایشان با هم سازگار بوده است ولی ازدواجشان شکست خورده است. در ماجرای ازدواج حضرت خدیجه علیها السلام با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت خدیجه علیها السلام پانزده سال از ایشان بزرگتر بود ولی ازدواج کاملی داشتند.</p>



<p>دخالت نزدیکان</p>



<p>دیده شده که گاهی فامیل های نزدیک شرایط را برای ازدواج دو جوان آن قدر سخت می کنند که اصل قضیه ازدواج از بین می رود. از اول سعی کنند که خیلی دیگران را دخالت ندهند ، دایی یک حرف بزند، عمو یک حرف دیگر بزند. این قدر نیاز به توسعه نیست که همه فامیل نظر بدهند. البته اگر بتوانیم با ملایمت و محبت پدر و مادر و دیگران را راضی و قانع بکنیم خوب است. با دعوا و قهر و جار و جنجال کار به جایی نمی رسد.</p>



<p>به طور کلی ازدواج با کسی که به لحاظ معنوی هم شأن نیست توصیه نمی شود اما اگر کسی مطمئن است؛ می تواند با اخلاق، رفتار و خوبی همسرش را به لحاظ معنوی تغییر بدهد ایرادی ندارد ولی نباید طوری باشد که ما برویم یک غریقی را نجات بدهیم و خودمان هم غرق شویم.</p>



<p>صبر در مشکلات بعد از ازدواج</p>



<p>اگر بعد از ازدواج انسان دچار بحران شد؛ انسان هر چه می تواند باید تحمل کند. در تاریخ آمده است که پیغمبرانی داشتیم که همسران بدی داشتند و حتی آنها را به قتل رساندند ولی آنها تحمل می کردند چون که این صبر و مدارا و عفو موجب رشد و کمال معنوی اش می شد. باید این نگاه را داشت و ترویج کرد.</p>



<p>مرحوم حاج سید هاشم حداد که یک عارف و سالک بود علت توفیقات معنوی اش، تحمل سختی ها و شکنجه هایی بود که خانواده و مادرزنش به او می دادند. او همه اینها را تحمل می کرد. همین طور همسر مرحوم آقای انصاری همدانی که سمّ خورد تا کشته شود و شوهرش را زندان یا اعدام بکنند اما مرحوم آقای انصاری متوجه می شود و ایشان را مداوا می کنند. برادرزن هایش به ایشان گفتند: خواهرمان شما را خیلی شکنجه می دهد، اگر اجازه بدهید طلاق بگیریم که ایشان فرمودند: من خواهرتان را تحمل می کنم اما شما او را تحمل نمی کنید و اذیتش می کنید او را می زنید. نقل کرده اند که ایشان حتی بعد از مرگ همسرش برای او دعا می کرد که خدایا عذابت را از خانم من بردار.</p>



<p>توجه کنیم که هیچ کسی بدون عیب نیست. باید با عیوب هم بسازیم. منتها اگر دیگر چاره ای نبود و به قول مردم کارد به استخوان رسید باید طلاق گرفت و توجه کنیم که جدایی آخرین گزینه است.</p>



<p>پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم بعضی از خانم هایشان را طلاق دادند. یکی از خانم های پیغمبر به ایشان گفت من از شما بیزارم و ایشان هم سریع طلاقش دادند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ازدواج و برکات آن</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2024 06:18:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب ازدواج و طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[برکات ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3264</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج و برکات آن]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>قرآن کریم : «وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً اِنَّ فى ذلِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛ و از نشانه هاى خداوند، این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفریده، تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این، نشانه هایى است براى گروهى که تفکر مى کنند.</p>



<p>انهدام گناهان</p>



<p>یکى از آثار بسیار صلوات فرستادن بر پیامبر و آلش، پاک شدن گناهان است. امام هشتم علیه السلام فرمود: «مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى ما یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فُلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلوهِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَاِنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً»؛[۱] کسى که نمى تواند گناهانش را تدارک و جبران کند، باید بر محمد و آلش بسیار صلوات بفرستد که صلواتِ بسیار گناهان را به کلى منهدم مى کند.</p>



<p>در روایت دیگرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنین نقل شده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ مَرَّهً لَمْ یَبْقَ مِنْ ذُنُوبِهِ ذَرَّهٌ»؛[۲] کسى که یک بار بر من صلوات بفرستد، ذره اى از گناهانش باقى نخواهد ماند.</p>



<p>ببینید صلوات بر پیغمبر و آل او چقدر قوّت و قدرت دارد! همان طور که وقتى نور مى آید ظلمت را از بین مى برد و چیزى از ظلمت باقى نمى ماند، صلوات هم نور است، ظلمت گناه را نابود مى کند. صلوات مثل قطره اى است که به دریا متصل مى شود؛ چون صلوات اتصال و صله است. صلوات کار خدا و ملائکه است. کسانى که با صدق و اخلاص صلوات مى فرستند، به خدا و ملائکه وصل مى شوند و به آن ها نزدیک مى گردند. در روایت دیگرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ کُلَّ یَوْمٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَ فى کُلِّ لَیْلَهٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ حُبّاً لى وَ شَوْقاً اِلَىَّ کانَ حَقّاً عَلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ ذُنوبَهُ تِلْکَ اللَّیْلَهَ و ذلِکَ الْیَوْمَ»؛[۳] کسى که هر روز سه مرتبه و هر شب سه مرتبه از روى محبت و اشتیاق به من، بر من صلوات بفرستد، سزاوار است که خداوند عز و جل گناهان آن شب و روزش را بیامرزد.</p>



<p>آنچه از روایات استفاده مى شود این است که تأثیر ذکر صلوات براى پاک کردن گناهان از ریختن آب بر آتش قوى تر است. کسى که جهنمى باشد، توفیق صلوات را هم از او مى گیرند؛ یعنى جهنم رفتن با صلوات فرستادن بر محمد و آلش قابل جمع نیست. همان طور که ذکر «بسم اللّه » با حضور شیاطین سازگارى ندارد.</p>



<p>نورى فرا راه انسان</p>



<p>در روایات بسیارى آمده است که صلوات گناهان انسان را ذوب مى کند، شفاعت پیامبر را بر فرستنده آن واجب مى کند، انسان را عاقبت به خیر مى کند، قبرش را نورانى مى گرداند و در روز قیامت نورانى خواهد بود. کسى که نور با او همراه باشد، داخل آتش نمى شود. چنان که پیامبر خدا فرمودند: «اَلصَّلاهُ عَلَىَّ نورٌ عَلَى الصِّراطِ وَ مَنْ کانَ لَهُ عَلَى الصِّراطِ مِنَ النُّورِ لَمْ یَکُنْ مِنْ اَهْلِ النّارِ»؛[۴] صلوات بر من، نورى بر صراط است و کسى که بر صراط نور داشته باشد، از اهل آتش نیست.</p>



<p>ان شاء اللّه این روایات را با جان و دل باور کنیم و خداوند هم به ما توفیق صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد را عنایت کند.</p>



<p>از نشانه هاى خداوند</p>



<p>محبت و دوست داشتن زنان یک فضیلت و واقعیت غیر قابل انکار است. خود قرآن هم بر این محبت و دوستى تأکید فرموده است : «وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُم اَزْواجاً لِتَسْکُنوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً اِنَّ فى ذلِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکِّرُونَ»؛[۵] و از نشانه هاى خداوند این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این، نشانه هایى است براى گروهى که تفکر مى کنند.</p>



<p>خداوند متعال هر چیز را به نیکوترین صورت و زیباترین شکل و در یک نظام احسن آفریده است: «اَلَّذى اَحْسَنَ کُلَّ شَىْ ءٍ خَلْقَهُ»؛[۶] او همان کسى است که هر چه را آفرید، نیکو آفرید.</p>



<p>و در این میان انسان را در بهترین صورت و نظام خلق کرد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْویمٍ»؛[۷] ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم.» و به مقتضاى این نظام احسن، براى انسان زوج و همسر خلق کرد. اگر انسان زوج و همسرى نداشت، هم نسل او از بین مى رفت و هم خلقتش ناقص بود.</p>



<p>خلقت حوا و جذبه او</p>



<p>اگر زن تنها بود، خلقت ناقص بود. اگر مرد هم تنها بود، باز خلقت ناقص بود. در آغاز امر که آدم علیه السلام خلق شد، تنها بود و زوج و جفتى نداشت. او از تنهایى داشت دق مى کرد. چون انسان از انس است و نیازمند انیسى است تا با او انس بگیرد. هم نیازمند انس با خدا است و هم نیازمند انس با کسى همانند خودش است. آدم تنها بود و خداى متعال حوا را براى او خلق کرد و یک جذبه اى در حوا گذاشت.</p>



<p>اصولاً این جمال و کششى که خداوند متعال در خانم ها گذاشته است، فطرى است. خداوند زن و مرد را از یک جنس آفرید؛ از این جهت به یکدیگر تمایل دارند. حضرت آدم علیه السلام دید که در او یک کششى هست. گفت: خدایا، این را براى چه خلق کردى؟ گفت: براى تو خلق کردم. آدم علیه السلام خیلى خوشش آمد. خواست به نزدیک حوا برود، خطاب شد: با این عجله و شتاب نمى شود. باید یک قرارداد نکاح و ازدواج هم باشد. باید مهریه اى هم قرار بدهیم. عرض کرد: چه مهریه اى قرار بدهم؟ حضرت آدم چیزى نداشت. فرمود: مهریه او ده مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد است.[۸]



<p>ازدواجى به این راحتى دیده اید! نه بله برونى، نه قول و قرارى، نه ملک و زمینى. فقط ده تا صلوات. البته در عالم یک صلوات را نمى توانیم با هیچ معیارى اندازه بگیریم و نمى توان براى آن قیمتى معین کرد. خداوند براى انسان همسرى از جنس خودش آفرید «لِتَسْکُنوا اِلَیْها؛ تا این که سکونت و آرامش پیدا کنید.»هر موجودى در عالم جفتى دارد که با آن یگانه و همدل مى شود و آن گاه آرامش پیدا مى کند. این آرامش بسیار محسوس است. کسى که همسر اختیار مى کند، این آرامش را درمى یابد.</p>



<p>ازدواج سنت پیامبر</p>



<p>همسر گرفتن یک سنت الهى و از سنت هاى پیامبر خداست. از پیشوایان معصوم علیهم السلام تعبیر تندى درباره کسانى که از ازدواج سر باز زنند، رسیده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «اَلنِّکاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَیْسَ مِنّى»؛[۹] ازدواج سنت و سیره من است؛ کسى که از سنت من روى برگردانده از من نیست.</p>



<p>این تعبیر بسیار بلند و تند است. اگر کسى از ازدواج که سنت پیامبر خداست روى برگرداند، پیامبر فرمودند: از من نیست؛ یعنى ناقص است و از پیامبر جدا شده است. چون خداوند نظام آفرینش را این گونه قرار داده است که هر کسى با همسر باشد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ازدواج را محبوب ترین بنا و بنیادى بر مى شمارد که در اسلام بنا نهاده شده است. فرمود: «ما بُنِىَ بِناءٌ فِى الاِْسْلامِ اَحَبُّ اِلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْویجِ»؛[۱۰] هیچ بنیادى در اسلام بنا نهاده نشد که نزد خداوند عز و جل محبوب تر از ازدواج باشد.</p>



<p>فرمودند: کسى که همسر دارد، دو رکعت نماز او برتر و بالاتر از هفتاد رکعت نماز کسى است که همسر ندارد.[۱۱]



<p>ترک ازدواج</p>



<p>در روایات آمده است که زنى به امام باقر علیه السلام عرض کرد: من متبتّله هستم. حضرت فرمودند: مقصود تو چیست؟ گفت: هرگز نمى خواهم ازدواج کنم. حضرت فرمودند: براى چه؟ گفت: مى خواهم با فضیلت باشم. حضرت فرمودند: «اِنْصَرِفى فَلَوْ کانَ ذلِکَ فَضْلاً لَکانَتْ فاطِمَهُ اَحَقُّ بِهِ مِنْکِ اِنَّهُ لَیْسَ اَحَدٌ یَسْبِقُها اِلَى الفَضْلِ»؛[۱۲] از این فکر صرف نظر کن که اگر در این کار فضیلتى بود، حضرت فاطمه علیهاالسلام از تو به آن سزاوارتر بود. هیچ کس نمى تواند در فضیلت از ایشان پیشى بگیرد.</p>



<p>یعنى اگر ترک ازدواج کار خوبى بود، حضرت زهرا علیها السلام که بهترین زن عالم اند، ازدواج نمى کردند. همه پیامبران و امامان علیهم السلام ازدواج کردند. فقط یک پیغمبر همسر نداشت، آن هم حضرت عیسى علیه السلام بود که بنابر مصالحى ازدواج نکرد. و الّا در دین ما از ترک ازدواج شدیداً نهى شده است. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: «شِرارُ مَوْتا کُمُ العُزّابُ»؛[۱۳] شرورترین مردگان شما کسانى هستند که بدون همسرند.</p>



<p>ازدواج و مسیر کمال</p>



<p>به طور حتم کسانى که مجرد به سر برده اند، ناقص اند. حتى کسانى که ادعا مى کنند از اولیاى خدایند، قطعاً در آن عالم پشیمان هستند. چون اساس و قانون خلقت این است که انسان باید با همسر زندگى کند و تولید نسل کند: «تَناکَحُوا تَکْثِرُوا فَاِنّى اُباهى بِکُمُ الاُْمَمَ یَوْمَ الْقیامَهِ وَ لَوْ بِالسِّقْطِ»؛[۱۴] ازدواج کنید و نسل خود را زیاد کنید که من در روز قیامت به وجود شما بر سایر امت ها مباهات مى کنم، هر چند به کسى که سقط شده باشد.</p>



<p>اصلاً انسان در زندگى کردن با خانواده ساخته مى شود. این که کسى برود و در یک گوشه اى ذکر و ورد بگوید، هنر نیست.</p>



<p>خداوند شیخ عبداللّه بختیارى را رحمت کند! مجرد بود و تا آخر هم ازدواج نکرد. مرحوم حاج آقا دولابى به ایشان خیلى اصرار کرد که ازدواج کند. حتى فرمود: من حاضرم دخترم را به تو بدهم، با آن که تفاوت سنى زیادى هم داشتند. ایشان در اواخر عمر پشیمان شده بود. در یک اتاق دو سه مترى تنها زندگى مى کرد. مى گفت: یک کدبانویى هم نیست که یک چاى براى ما بیاورد. یعنى احساس مى کرد که کار خوبى نکرده است. این ها ناقص هستند.</p>



<p>مرحوم آخوند کاشى شخصیت بزرگى بوده است. او هم ازدواج نکرد.</p>



<p>مى گفته است: من مزاجم تند است، مى ترسم تحمل نکنم و باعث دردسر براى خانواده ام شود. البته باید تندى اش را درست کند. این جواب واقعى نیست. با این که شخصیت فوق العاده اى بوده است. وى از اساتید آیت اللّه بروجردى و داراى کرامات زیادى بوده است. قبر ایشان الآن در تخت فولاد اصفهان است. نزدیک قبر ایشان، قبر یکى از بزرگان، به نام مرحوم فانى اصفهانى قرار دارد.</p>



<p>از بانو امین اصفهانى که ایشان هم خانم فوق العاده بوده است، نقل مى کنند که ایشان یک بار سر قبر آخوند کاشى مى رود و مى گوید: من شنیده ام شما با خانم ها میانه اى نداشته اى. من علویه هستم و الآن آمده ام یک نظرى به ما کنى. بعد فاتحه اى مى خواند و برمى گردد. شب در خواب مى بیند که داخل یک باغى است. مى پرسد: این باغ مال کیست؟ مى گویند: مال آخوند کاشى است. مى بیند که جایگاهش بد نیست. اما در کنارش یک باغ دیگرى است که خیلى وسیع تر و جذاب تر است. مى پرسد: این باغ مال کیست؟ مى گویند: مال مرحوم فانى اصفهانى است. همان شخصى که نزدیک قبر آخوند کاشى دفن است. با این که آوازه و اسم و رسم آخوند کاشى خیلى بیشتر از مرحوم فانى اصفهانى است.</p>



<p>از آخوند کاشى مى پرسد: چطور شد که این آقاى فانى باغ و مقامش خیلى بالاتر از شماست؟ مى گوید: به خاطر سه چیز: یکى این که ایشان سید بود و من نبودم. خود این سیادت یک شرافت و کرامت خاصى براى ایشان است. دیگر این که ایشان ازدواج کرده بود و من ازدواج نکردم. چون این کار را انجام ندادم، مرتبه من پایین تر از ایشان است. عمل به سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب رشد و کمال انسان است. و سوم این که ایشان روضه اهل بیت مى خواند و منبر مى رفت، ولى من این توفیق را نداشتم. به خاطر این سه امتیاز، مقام ایشان بالاتر از من است. در آنجا به واقعیات نگاه مى کنند، به اسم و رسم کارى ندارند. به هر حال، ازدواج یک سنت حقیقى است و مطابق با فطرت و به مقتضاى نفوس انسان ها و رشد و کمال آنان است.</p>



<p>اهمیت ازدواج</p>



<p>مردى به محضر امام صادق علیه السلام رسید. حضرت به او فرمودند: آیا همسر دارى؟ گفت: نه. فرمودند: «ما اُحِبُّ اَنَّ لِىَ الدُّنیا وَ ما فیها وَ اِنّى بِتُّ لَیْلَهً وَ لَیْسَتْ لى زَوْجَهٌ»؛ من دوست ندارم که همه دنیا و آنچه در آن است مال من باشد، اما یک شب بدون همسر به سر برم.</p>



<p>یعنى داشتن دنیا و آنچه در آن است، با داشتن همسر برابرى نمى کند. این قدر مهم است. آن گاه فرمودند: «اَلرَّکْعَتانِ یُصَلّیهِما رَجَلٌ مُتَزَوِّجٌ اَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ اَعْزَبَ یَقُومُ لَیْلَهَ و یَصُومُ نَهارَهُ»؛ دو رکعت نماز مرد همسر دار، بهتر و بالاتر از مرد بدون همسر است که شب را به عبادت و روز را به روزه دارى مى گذراند.</p>



<p>سپس هفت دینار به او عطا کردند و فرمودند: برو و با این پول ازدواج کن. آن گاه فرمودند: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «اِتَّخِذوا الاَْهْلَ فِاِنَّهُ اَرْزَقُ لَکُمْ»؛[۱۵] براى خود همسر اختیار کنید که این روزى شما را زیادتر مى کند.</p>



<p>مودت و رحمت بین دو همسر</p>



<p>در روایات به ازدواج بسیار ترغیب و توصیه شده است. چون ازدواج وسیله آرامش و کمال انسان است. خداوند بین زن و مرد مودت و رحمت قرار داد: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مُوَدَّهً وَ رَحْمَهً.» این جعل و قرار دادن، یک جعل تکوینى است؛ یعنى این مودت و رحمت بین زن و شوهر به صورت فطرى و طبیعى وجود دارد.</p>



<p>مودت از محبت بالاتر است. محبت یعنى دوستى، ولى مودت یعنى هم دوستى و هم اظهار دوستى؛ یعنى این که انسان دوستى خودش را اظهار و ابراز کند، فقط در دلش نگه ندارد. اگر من شما را دوست دارم و کارى براى شما انجام نمى دهم که علامت محبت باشد، این دوستى ناقص و درجه آن بسیار پایین است. حتى ممکن است از بین برود. این دوستى را مودت نمى گویند. مودت یعنى این که دوستى در رفتار و کردارمان تبلور پیدا کند.</p>



<p>خداوند مودت را براى اهل بیت پیامبر علیهم السلام قرار داده است: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدّهَ فِى الْقُرْبى»؛[۱۶] بگو من از شما اجر و مزدى جز مودت درباره اهل بیتم نمى خواهم.</p>



<p>خداوند این مودت را واجب کرده است: «وَ لَکُمُ الْمَوَدَّهُ الْواجِبَهُ.»[۱۷] اگر چیزى از این مودت زیباتر و بالاتر بود، خدا همان را مزد رسالت پیامبرش قرار مى داد. از سوى دیگر مى فرماید: «وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمین»؛[۱۸] اى پیامبر، ما تو را جز رحمت براى جهانیان نفرستادیم.</p>



<p>خداوند دو چیز را که براى پیامبرش بوده است؛ یعنى مودت اهل بیتش و رحمت را ـ که حقیقت وجود پیامبر خداست ـ براى همسرها آورده است. گمان نمى کنم چیزى از این محکم تر و مهم تر وجود داشته باشد، مودت و رحمت.</p>



<p>فطرى بودن علاقه بین زن و مرد</p>



<p>خداوند مودت و رحمت را میان زن و شوهر قرار داده است، یعنى یک جذبه و کشش تکوینى بین زن و مرد وجود دارد که مرد از زن خوشش مى آید و زن هم از مرد. و چون این یک امر تکوینى است، نمى توان با آن مبارزه کرد. اگر کسى از زن بدش مى آید، بداند که معیوب است.</p>



<p>واعظى در مسجد مشغول وعظ بود. مردى وارد مسجد شد و ادعا کرد الاغم گم شده است. واعظ پرسید: چه کسى از صداى خوب بدش مى آید؟ چه کسى از صورت خوب بدش مى آید؟ شخصى گفت: من. واعظ رو به سوى کسى که الاغش را گم کرده بود کرد و گفت: الاغت اینجاست. آدمى که از صداى خوب، قیافه خوب، از زیبایى ها بدش مى آید، مثل الاغ مى ماند، معیوب است.</p>



<p>اگر مردى از زن بدش مى آید، معیوب است. پیش یکى از بزرگان درباره جوانى که به دخترها و خانم ها علاقه داشت بحث شد. ایشان فرمودند: این در ذات پسر و دختر هست، منتها باید آن را کنترل کرد و خود را از حرام نگه داشت و در مسیر حلال قرار داد. و الا این علاقه فطرى و قطعى است. بعد فرمودند: در تمام گلبول ها و سلول هاى من میل و محبت به زن هاست. این علامت کمال است و مطابق با روایاتى است که مى گویند: هر چه ایمان و ولایت شما زیادتر شود، محبت شما نسبت به زن ها، یعنى همسر و محارمت زیادتر مى شود. بنابراین محبت به زن ها یک امر ذاتى است. منتها تلاش انسان باید این باشد که خودش را از گناه حفظ کند.</p>



<p>عشق و عفاف</p>



<p>برخى از خانم ها و یا آقایان جذبه و کشش بیشترى دارند. اگر کسى علاقه و محبت شدید پیدا کرد، باید خودش را از گناه حفظ کند. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَماتَ فَهُوَ شَهیدٌ»؛[۱۹] کسى که عاشق شد و عشق خود را کتمان کرد و عفت پیشه ساخت و از دنیا رفت، شهید است.</p>



<p>یعنى اگر عشق به مرد یا زنى پیدا کند که ما از آن به عشق مجازى تعبیر مى کنیم و به خاطر خدا آن عشق را تحمل و کتمان کرد و صبر نمود و عفت ورزید و دامن خود را به گناه آلوده نساخت، اگر از دنیا هم برود، به مقام شهید نایل مى شود. در روایتى دیگر از آن حضرت آمده است: «مَنْ عَشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ اَدْخَلَهُ الْجَنَّهَ»؛[۲۰] کسى که عاشق شد و کتمان کرد و عفت گزید و صبر نمود، خداوند او را مى آمرزد و داخل بهشت مى گرداند.</p>



<p>همچنین در روایت دیگرى آمده است: «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ فَماتَ ماتَ شهیداً وَ دَخَلَ الْجَنَّهَ»؛[۲۱] کسى که عاشق شد و کتمان کرد و عفت گزید و صبر نمود و آن گاه از دنیا رفت، شهید از دنیا رفته است و وارد بهشت مى شود.</p>



<p>علاقه هایى که به بعضى از خویشان و آشنایان پیدا مى شود، باید جهت ایمانى داشته باشد و به قول فقهاى ما ریبه در آن نباشد، یعنى هوس رانى و نگاه هاى آلوده در آن نباشد.</p>



<p>زن مظهر جمال خدا</p>



<p>زن مظهر جمال خداوند است. با لطافت و ظرافت آمیخته شده است. بدنش لطیف است، روحش لطیف است، قد و قامتش و حتى کفش هایش هم جذابیت دارد. به خلاف کفش آقایان که قلبمه است و هیچ جذابیتى ندارد. این یک امر طبیعى است. یکى از آقایان مى گفت: من از کفش زنان هم خوشم مى آید. البته این درست است، یعنى عیب و نقص نیست. اگر خوشت نیاید، مشکل دارى.</p>



<p>شما اگر مثلاً از لباس زن ها خوشتان آمد، فکر نکنید که مریض هستید و باید معالجه کنید، بلکه باید این مهر و ذوق را در مسیر صحیح هدایتش کنید. صداى مرد با صداى زن بسیار متفاوت است. بعضى از خانم ها که صدایشان مثل مردها کلفت است، این ها مشکل دارند. در صداى زن ها و لحن گفتارشان جذابیت است. از این جهت امام راحل در استفتائاتشان فرموده اند : اگر در تک خوانى زن ها ریبه و مفسده اى باشد، حرام است.</p>



<p>پیرمردى بود که فوت کرد. حدود نود سال داشت. به من مى گفت: حاج آقا با صدا و سیما صحبت کنید که چرا زن اخبار مى گوید! گفتم: چطور؟ گفت: این خانم همین که مى گوید: بینندگان عزیز، دل من از حال مى رود. با این که نود سال داشت و کبوتر مسجد هم بود. به قول بعضى ها دود از کنده بلند مى شود.</p>



<p>مى خواهم عرض کنم که این کشش و جذبه را خداوند در زن قرار داده است و باید هم باشد. این ها وسیله سکونت و آرامش انسان است: «لِتَسْکُنوا اِلَیْها». کسانى که همسر ندارند، در این مراحل ناقص اند. انسان باید از راه حلال خودش را تسکین و آرامش بدهد و آتش هایش را خاموش کند. یکى از بزرگان مى فرمود: اگر زن هیچ خاصیتى نداشته باشد، جز این که آتش شهوت را خاموش کند و هوا و هوس ها و غریزه جنسى را ارضا کند، بسیار مهم است. زحمات و خاصیت هاى دیگرش بماند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «ما تَلَذَّذَالنّاسُ فِى الدُّنْیا وَ الاْآخِرَهِ بِلَذَّهٍ اَکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّهِ النِّساء»؛[۲۲] مردم در دنیا و آخرت از لذتى بیشتر و بالاتر از لذت زن و همسر بهره نبرده و نمى برند.</p>



<p>مراعات حریم ها</p>



<p>این که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «ما اُحِبُّ مِنْ دُنْیاکُمْ اِلاَّ النِّساء و الطّیبَ؛[۲۳] من از دنیاى شما جز زنان و بوى خوش را دوست نمى دارم.» یک امر فطرى و توحیدى و واقعى است؛ یعنى کشش دارد، ولى این کشش ها را باید مهار و هدایت کرد که مبادا به گناه منجر شود. چرا فقها فتوا داده اند که خلوت کردن زن و مرد نامحرم در اتاقى در بسته حرام است، هر چند در آنجا نماز بخوانند. چون سومى آن ها شیطان است. چون کشش در هر دو طرف هست و ممکن است جنبه هاى شیطانى پیدا کند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «لا یَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرِأَهٍ فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرِأَهٍ اِلاّ کانَ الشَّیْطانُ ثالِثُهُما»؛[۲۴] البته هیچ مرد و زن نامحرم نباید در جایى خلوت کنند. چون هیچ مردى با زنى خلوت نمى کند، جز این که شیطان سومین آن هاست.</p>



<p>این پیشگیرى ها به خاطر شدت جذبه و غریزه جنسى است. به قول قدیمى ها مانند پنبه در کنار آتش است که یک مرتبه شعله ور مى شود. شیطان هر طور شده آن دو را وسوسه مى کند و به هم مى رساند. از این رو در قرآن نمى گوید: «لاتَزنوا؛ زنا نکنید»، بلکه مى گوید: «وَلا تَقْرَبُوا الزِّنى؛[۲۵] و نزدیک زنا نشوید.» برخى از گناهان هست که خداوند مى گوید: از مقدماتش هم پرهیز کن. یکى هم همین زناست. چون زنا مقدمات زیادى دارد. گاهى یک نگاه، یک ارتباط، یک تلفن، یک نامه، یک پیامک، یک صداى جذاب، مقدمه زنا مى شود.</p>



<p>خداوند در قرآن خطاب به زنان پیامبر مى فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الّذى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ»؛[۲۶] پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند.</p>



<p>مى فرماید: زن ها با مردهاى نامحرم خیلى نرم و دلربا صحبت نکنند. اگر با شوهرانشان این طور صحبت کنند، بسیار خوب است، اما با مرد اجنبى بسیار ملایم و نرم و لطیف صحبت نکنند؛ چون انسان در برابر لحن زیبا و دلرباى زن دلش هم مى رود. در روایات هم آمده است که زنان با مردان نامحرم، دلفریب صحبت نکنند، بلکه کارى کنند که آن لطافت و دلربایى از لحن گفتارشان گرفته شود. مثلاً دست در دهانشان بگذارند تا کمى صدایشان عوض شود. خیلى عجیب است! در روایات تمام ریزه کارى ها را متذکر شده است.</p>



<p>حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمودند: من به خانم هاى جوان سلام نمى کنم. با این که عصمت کامل دارند، ولى باز مراعات مى کنند.[۲۷]



<hr class="wp-block-separator has-alpha-channel-opacity"/>



[۱]الامالى للصدوق ص ۷۳؛ بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۶۳ ، ح ۵۲</p>



[۲]جامع الاخبار، ص ۵۹؛ بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۶۳ ، ح ۵۲ .</p>



[۳]الدعوات، ص ۸۹؛ بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۷۰، ح ۶۳ .</p>



[۴]جامع الاخبار، ص ۶۰؛ بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۶۴ ، ح ۵۲ .</p>



[۵]سوره روم، آیه ۲۱.</p>



[۶]سوره سجده، آیه ۷.</p>



[۷]سوره تین، آیه ۴.</p>



[۸]رجوع کنید به: من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۸۰.</p>



[۹]جامع الاخبار، ص ۱۰۱؛ بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰، ح ۲۳.</p>



[۱۰]من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۸۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳، ح ۲۴۹۰۱.</p>



[۱۱]رَکْعَتانِ یُصَلّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ اَفْضَلُ مِنْ سَبعینَ رَکْعَهً یُصَلّیها اَعْزَبُ. کافى، ج ۵ ، ص ۳۲۸ ؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۸ ، ح ۲۴۹۲۰.</p>



[۱۲]الکافى، ج ۵ ، ص ۵۰۹؛ بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۲۱۹، ح ۱۳.</p>



[۱۳]المقنعه، ص ۴۹۷، بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰، ح ۱۹.</p>



[۱۴]عوالى اللآلى، ج ۳، ص ۲۸۶؛ بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰، ح ۲۴.</p>



[۱۵]الکافى، ج ۵ ، ص ۳۲۹، ح ۶؛ بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۴۳، ح ۱.</p>



[۱۶]سوره شورى، آیه ۲۳.</p>



[۱۷]مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.</p>



[۱۸]سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.</p>



[۱۹]میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۵۱۶، ح ۹۷۹۸.</p>



[۲۰]همان، ج ۳، ص ۱۹۸۸، ح ۱۳۰۲۹.</p>



[۲۱]شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۳۳.</p>



[۲۲]وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۰، ح ۲۴۹۲۴.</p>



[۲۳]تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۶۴؛ الکافى، ج ۵ ، ص ۳۲۱.</p>



[۲۴]دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۲۱۴، ح ۷۸۸؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۶۶.</p>



[۲۵]سوره اسراء، آیه ۳۲.</p>



[۲۶]سوره احزاب، آیه ۳۲.</p>



[۲۷]امام صادق علیه السلام فرمودند: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله یُسَلِّمُ عَلَى النِّساءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ السَّلامَ وَ کانَ اَمیرالْمُؤْمنینَ علیه السلام یُسَلِّمُ عَلَى النِّساءِ وَ کانَ یَکْرَهُ اَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشّابَّهِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ اَتَخَوَّفُ اَنْ یُعْجِبَنى صَوْتُها فَیَدْخُلَ عَلَىَّ اَکْثَرُ مِمّا أَطْلُبُ مِنَ الاْءَجْرِ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله به زن ها سلام مى کرد و آنان نیز پاسخ مى دادند و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به زن ها سلام مى کرد، ولى خوش نداشت به زنان جوان سلام کند. مى فرمود: مى ترسم آوازش مرا خوش آید و بیش از اجرى که مى جویم، (گناه) به من برسد. (کافى، ج ۲، ص ۶۴۸ ؛ بحارالأنوار، ج ۴، ص ۳۳۵، ح ۱۶</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>توصیه اسلام به ازدواج ساده و اسلامی</title>
		<link>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[مدیر سایت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2024 06:15:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[منبر مکتوب ازدواج و طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[منب]]></category>
		<category><![CDATA[منبر مکتوب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://nasim.ismc.ir/?p=3261</guid>

					<description><![CDATA[قال الله تبارک و تعالی: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً» (الروم: ۲۱). وقـتی دل شـیـدایی می رفت به بسـتان ها بی خویشتـنم کردی بـوی گل و ریحـان ها گه ناله زدی بلبل گه جامـه دریـدی گل بـا یـاد تـو افـتـادم از یـاد بـرفـت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>قال الله تبارک و تعالی: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً» (الروم: ۲۱).</p>



<p>وقـتی دل شـیـدایی می رفت به بسـتان ها</p>



<p>بی خویشتـنم کردی بـوی گل و ریحـان ها</p>



<p>گه ناله زدی بلبل گه جامـه دریـدی گل</p>



<p>بـا یـاد تـو افـتـادم از یـاد بـرفـت آن هـا</p>



<p>ای ذکر تو بر لب ها وی یـاد تـو در دل ها</p>



<p>وی شور تو در سرها، وی سرّ تو در جان ها</p>



<p>تـا خار غـم عـشقـت آویـختـه در دامـن</p>



<p>کوته نظـری بـاشـد رفـتن به گلـسـتان ها</p>



<p>آن را که چنین خاری که از پا دراندازد</p>



<p>باید که فرو شوید دست از همه درمان ها</p>



<p>برکات ذکرصلوات</p>



<p>ذکر صلوات باعث خوش اخلاقی و تقرب به پیامبرخدا می شود، گناهان انسان را ذوب می کند. امام رضا علیه السلام فرمودند: «فَلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً» (شیخ صدوق/ أمالی الصدوق/ ص:۷۳). کسی که گناه زیاد دارد و وسیله ای برای پاک کردن گناهانش ندارد اگر به ذکر صلوات مداومت کند ذکر صلوات گناهانش را منهدم می کند. برای بخشش گناهان، برای نورانیت دل، برای وسعت رزق، برای شفاعت پیامبر، برای باز شدن آسمان ذکر صلوات بسیار مؤثر است.</p>



<p>روایت داریم که دعا بدون صلوات مستجاب نمی شود. هم شیعه ها و هم اهل سنت نقل کرده اند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «دعاهایی که می کنید اجابت نمی شود مگر این که در ضمن دعا صلوات بفرستید».</p>



<p>زوجیت در عالم هستی و نیاز انسان به مونس و همدم</p>



<p>خدای متعال می فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً» (الروم:۲۱). همه موجودات، حتی گیاهان را هم خدا نر و ماده آفرید. در درخت خرما گردی از درخت خرمای نر می گیرند و به درخت ماده می پاشند تا بارور بشود و الّا بارور نمی شود. عالم، عالم زوجیت است عالم نر و ماده است عالم مثبت و منفی است. باید این ها در کنار هم باشند تا رشد بکنند انسان هم که گل سر سبد عالم است همین طور است. اگر مرد تنها بود عالم رشد پیدا نمی کرد تولید نسل نبود اگر زن هم تنها بود همین طور می شد اصلاً نسل و نظام در هم پیچیده می شد. خدای متعال می فرماید: که از نشانه های قدرت من این است که شبیه انسان، انسانی دیگر آفریدیم که جفت او باشد همسرهایی را برای شما خلق کردیم که وسیله آرامش شما باشند. خلقت خیلی گسترده است این خلقت نه اولش پیداست نه آخرش پیداست. نمی توانیم درک کنیم و باید اظهار عجز و کوچکی در محضر خدای متعال کنیم و به سجده بیفتیم و از این همه عظمت تسبیح خدا کنیم.</p>



<p>خدای متعال می فرماید: یکی از آیات من این است که برای شما همسر آفریدیم. روایت داریم حضرت آدم علیه السلام که پدر و مادر نداشت فرشته ها از گل مجسمه ای ساختند خدای متعال می فرماید من در این مجسمه از نفس الهی خودم دمیدم «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» (الحجر: ۲۹). و این مجسمه حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام شد. خیلی عجیب است تنهایی برای انسان خیلی سخت است چون انسان از انس است. حضرت آدم علیه السلام در اول خلقتش تنها بود انسان بدون انیس نمی تواند زندگی کند. خدای متعال در کنار حضرت آدم علیه السلام ، مادر بزرگمان حضرت حوا علیها السلام را درست کرد و گفت: این هم انیس و مونس و همسر شماست. حضرت آدم علیه السلام می خواست به طرف حضرت حوا علیها السلام برود که خدا فرمود: شما هنوز نامحرمید به قول خودمان ما صیغه اش را که هنوز نخواندیم. خدای متعال عزتی در خانم ها قرار داده که آقایان باید سراغشان بروند این سنت خوبی است. شنیدم که در هندوستان در بعضی از مناطقش زن ها به خواستگاری می روند. خدا را شکر که ما در هندوستان متولد نشدیم اگر آن جا به دنیا می آمدیم همه ما بی زن می ماندیم و می ترشیدیم.</p>



<p>خدا این زوجیت و این کشش را در خلقت قرار داده است. حضرت آدم علیه السلام می خواست پهلوی حضرت حوا علیها السلام برود که گفتند: که دست نگه دار باید خواستگاری کنی عقد کنی مهریه می خواهد. حضرت آدم علیه السلام گفت: مهریه چه بدهم؟ گفتند: که اگر می خواهی حضرت حوا علیها السلام برایت حلال بشود مهریه اش ده مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد است. حضرت آدم علیه السلام چه قدر راحت زن گرفت.</p>



<p>سفارش روایات به ازدواج بر محور اخلاق</p>



<p>یکی از رفقا در همین اصفهان می گفت که ما چهل جا برای برادرم خواستگاری رفتیم این داغ به دلمان ماند یک جا نگفتند که این داماد نماز می خواند اخلاقش خوب است؟ ایمان دارد؟ تقوا دارد؟ هر جا که خواستگاری رفتیم گفتند که شغلش چه است؟ ماشین دارد؟ خانه دارد؟ مدرکش چیست؟ از دینش سؤال نمی کردند خیلی زشت است. ما شخصیت افراد را نمی خواهیم زیباییشان را می خواهیم پولشان را می خواهیم. در روایت داریم که اگر با کسی به خاطر پولش یا زیباییش ازدواج کردی آن ازدواج پایدار نیست چون ممکن است آن مال تلف بشود یا آن زیبایی از بین برود.</p>



<p>آقایی در تهران می گفت: می رویم با یک ثروتمندی ازدواج می کنیم ان شاء الله پدرزن زودتر می میرد ثروتش به ما می رسد. تا عقد تمام شد فردا پدرزن چند میلیون ورشکست شد این بنده خدا هم آدم آبرومندی بود خرج این پدرزن و مادرزن و برادرزن به گردن این افتاد. می خواست ارثش را ببرد خرجش هم به گردنش افتاد.</p>



<p>دو چیز در روایت خیلی سفارش شده است یکی دین و یکی هم اخلاق است. یعنی باید پرسید آقا این عروس خانم و یا آقا داماد با اخلاق است؟ متدین است؟ سازگار است؟ می توان با او زندگی کرد؟ اما این عروس و داماد همه چیز دارند ماشین و خانه و حقوق بالا دارند اما دین ندارند حقوق هم را مراعات نمی کنند اخلاق ندارند دائم دعوا و قهر دارند. دامادی که دین و اخلاق ندارد بعد از مدتی دختر می گوید که من نه مهر می خواهم و نه جهیزیه ای را که دادم می خواهم، و نه بچه ای که به دنیا آوردم را می خواهم. همه چیز را می بخشم فقط می خواهم از خانه این داماد بیرون بروم. اگر دین نباشد اخلاق نباشد زندگی اساس ندارد. اگر دیدید که دامادی واقعاً دینش و اخلاقش خوب است دیگر سخت گیری نکنید، دختری که اخلاق و دینش خوب است سخت گیری نکنید. کی گفته این قدر تشریفات و تجملات باشد؟ شما هر کاری کنید مردم حرف می زنند گلایه می کنند. اگر شما صد هزار نفر هم دعوت کنید، پنج رقم غذای شما را هم می خورند آروغ می زنند غیبت شما را هم می کنند می گویند این فلان فلان شده از کجا آورده این همه خرج کرده است. آن هایی که سنگین برگزار می کنند مردم بیشتر به آن ها فحش می دهند. مردم را کسی می تواند راضی کند؟ خدا چنین کاری نکرده، آیا همه از خدا راضی اند؟ گاهی دیدی پشت ماشین نوشته امان از حرف مردم، معلوم می شود که حرف مردم جگرش را تکه تکه کرده است. ای کاش خدایی که زود راضی می شود به فکر این بودیم که خدا را از خودمان راضی کنیم محال است که بتوانیم مردم را راضی کنیم. «إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا یُمْلَکُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ» (شیخ صدوق/ أمالی الصدوق/ص:۱۰۳). یعنی خوشنودی مردم را کسی نمی تواند به دست بیاورد و هم کسی نمی تواند جلوی دهانشان را ببندد .</p>



<p>مذمت تهمت زدن و شایعه پراکنی</p>



<p>حضرت موسی علیه السلام به خدا عرض کرد که پروردگارا کاری کن که مردم پشت سر من حرف نزنند. چون بنی اسرائیل خیلی شایعه پشت سر حضرت موسی علیه السلام درست کرده بودند. خدا در قرآن می فرماید: «مثل قوم حضرت موسی نباشید که این قدر موسی را اذیت کردند که گفتند با زن فاحشه رابطه برقرار کرده است، برادرش هارون را برده پشت کوه سرش را بریده است». حضرت موسی علیه السلام از حرف این ها ناراحت شد گفت: خدایا کاری کن که مردم پشت سر من حرف نزنند. خداوند فرمود: موسی این دعا را من خدا برای خودم استجابت نکردم، مردم این قدر پشت سر من خدا حرف می زنند. خدا این قدر شاکی دارد این قدر هستند کسانی که برای خدا خط و نشان می کشند منتهی الحمدلله دستشان به خدا نمی رسد.</p>



<p>توصیه اسلام به ازدواج ساده و اسلامی</p>



<p>دو نفر با هم همسفر شده بودند یکی از آنها چند نوع غذا داشت یکی هم نان خشک می خورد. آن یکی غذایش را هم به این تعارف نمی کرد. این با زحمت نان خشکش را می شکست می خورد سرش را یک ور می کرد می گفت: الهی شکر، این آقا گفت: من دو سه رقم غذا می خورم این قدر الهی شکر نمی گویم. او هم گفت: تو نمی فهمی که این الهی شکر از صد تا فحش برای خدا بدتر است. از این الهی شکرها نگوییم. با این خدا جز آشتی کردن هیچ راه دیگری نداریم. او زورمند و قوی است و ما ضعیف و بی زوریم. باید بگویی خدایا من نوکرتم. اگر بگویی که خدایا من نوکرتم کارت را درست می کند. بگو خدایا من زمین خورده تو هستم. روایت داریم که از دنیا بگذری به طرفت می آید و اگر به طرفش بروی از تو فرار می کند. یک مقدار سهل بگیریم. آقا ما نمی خواهیم پز بدهیم راحت باش هر کسی به اندازه گلیم خودش پا دراز بکند. به خاطر چشم هم چشمی از قدرت خودمان فراتر برنامه ریزی می کنیم، خودمان را به فشار می اندازیم. یک کسی گفت: حاج آقا از هر بانکی الّا از بانک خون وام گرفتم. بانک خون هم چون خون از آدم می گیرد پول نمی دهد. مثل این که دستمان را لای گیره آهنی گذاشتیم هی دستگیره اش را می چرخانیم هر بار که می تابانیم دستمان دردش می آید آخ می گوییم و دوباره می تابانیم، دستمان دارد خورد می شود استخوان ها و گوشت هایش له می شود اما بازهم می تابانیم، نتابانش ول کن بگذار مردم هر چه می خواهند بگویند. خیالت راحت باشد هر کاری که کنی مردم می گویند چرا خودت را اذیت می کنی اگر آدم راست حسینی باشد همه عالم برایش نقشه بکشند زمین نمی خورد.</p>



<p>خانمی می گفت: که این شوهرم اول که خواستگاری من آمد گفت: که چهار، پنج تا شغل دارم چند تا هم مدرک دارم. بعد از این که عقد کردیم معلوم شد که یک شغل هم ندارد مدرکش هم دیپلم است. اگر زندگی ات را با دروغ و خیانت شروع کنی زندگی ات پا نمی گیرد. راست و حسینی همانی که هستی بگو، بگو زندگی من این است بداند که با کی می خواهد زندگی کند. اگر کسی هم سر طرف کلاه گذاشته، به سر خودش کلاه گذاشته است روایت می گوید که راه نجات در صداقت و راستی است همان طوری که هلاکت در دروغ است. بیاییم از این تشریفات کذایی دوری کنیم. خدای متعال می فرماید: که من همسر را برای شما خلق کردم «لِتَسْکُنُوا إِلَیْها» (الروم: ۲۱). که وسیله آرامش یکدیگر باشند. هر کسی دنبال جفت خودش است.</p>



<p>مجردها بدترین افراد امت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم</p>



<p>روایت داریم که اکثر افراد جهنم افراد مجرد هستند آرامش در روحشان و زندگیشان نیست. «أَکْثَرُ أَهْلِ النَّارِ الْعُزَّاب» (شیخ/ صدوق من لا یحضره الفقیه/ج ۳/ص : ۳۸۴). و «خیار امّتى المتأهّلون و شرار امّتى العُزّاب» (محمدتقی فلسفی/ الحدیث-روایات تربیتى/ج ۲/ص: ۱۵۱). پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: بدترین امت من مجردها هستند کسی که همسر ندارد به یک جایی پیوند صحیح ندارد این دنبال منکرات و فساد می رود دنبال رفیق های ناباب می رود. گاهی در دانشگاه ها می گوییم که من در نوزده سالگی ازدواج کردم خیلی خیلی پشیمانم که پنج سال دیر ازدواج کردم من نمی دانستم که ازدواج این قدر چیز خوبی است. این قدر دیر ازدواج نکنید در بیست و هشت سالگی، سی سالگی مرد ترشیده شده، زن ترشیده شده، دیگر به چه درد می خورند. بعد از این که گل پژمرده شد بیایی به این گل آب بدهی به چه درد می خورد، هر چیزی وقتی دارد. یکی از دوستان می گفت: وقتی که پسر من وارد دانشگاه شد خوش تیپ هم بود دیدم که دخترها دورش را گرفتند. گفتم قبل از این که دیگران سرش کلاه بگذارند من خودم یک کلاه قشنگ و صحیح و سالم و شرعی به سرش می گذارم. خودم برایش همسر می گیرم که این قدر دخترهای ناباب دورش را نگیرند که به فسادش بکشند یا بر عکس این دختر را هم زود شوهرش بدهم و نگذارم به فسادش بکشند.</p>



<p>زمان و سن مناسب ازدواج</p>



<p>روایت داریم جبرئیل خدمت پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول الله می دانید که چه وقت برای امت تو ازدواج و زندگی مشترک خوب است؟ عرض کرد یا رسول الله دختر و پسر مثل میوه درخت می مانند میوه درخت وقتی هنوز نرسیده و کال است سفت به درخت چسبیده است اگر این میوه را از درخت جدا کنی در حق میوه و درخت ظلم کردی افرادی که هنوز نمی توانند زندگی را اداره کنند و خام هستند مشکلات دارند به سن و سال هم نیست البته نسبت به موقعیت و شرائط و جاها و شهرها فرق می کند. اگر این دختر و پسر هنوز خام هستند این را از پدر و مادرش نباید جدا کنی اما این میوه که رسید دیگر وقتش است باد به آن می خورد خرابش می کند خورشید می تابد خرابش می کند محیط و زمان خرابش می کند. اگر نچینی این میوه می شود ترشیده وخراب می شود. در وقت رسیدن میوه را باید از درخت جدایش کنی و نسبت این دختر و پسرها که دانشگاه می روند یک کاری برایشان بکنید خیلی محیط، محیط خرابی است. شما خودتان بهتر می دانید همین دوست ما می گفت: بعد از این که برای پسرم زن گرفتم دخترهای دانشجو باز هم پسر ما را ول نمی کردند پسرم دست خانمش را گرفت برد دانشگاه سر کلاس، گفت: خدا وکیلی این خانم من است این هم حلقه نامزدیش است دست از سر ما بردارید. انسان خوب است که یک لقمه ای به اندازه دهانش یا کوچکتر بگیرد. کی گفته که من بروم با یک خانواده ثروتمندی وصلت کنم که در خرج کردنش بمانم، اصلاً نوکر آن خانواده بشوم می روم با یک خانواده ای مثل خودم یا پایین تر اما با اخلاق و دیانت وصلت می کنم که بتوانم توان زندگی و پا به پای رفتن با آن ها را داشته باشم. دختری که در یک خانواده مرفهی زندگی کرده حالا بیاید در خانه مستأجری زندگی کند، ای کاش در زندگی مان یک بار خداپرست می شدیم حرف خدا را گوش می دادیم.</p>



<p>ازدواج خیلی سفارش شده اما ازدواج درست و اسلامی بکنیم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه طور ازدواج کردند؟ امیرالمومنین علیه السلام چه طور ازدواج کردند؟ چه زندگی ساده ای، اما صلح و صفا و محبت و یگانگی داشتند. امام صادق علیه السلام فرمود: جوانی خدمت پدرم امام باقر علیه السلام آمد. حضرت فرمودند: ای جوان ازدواج کردی؟ جوان گفت: نه، حضرت فرمودند: من دوست ندارم همه دنیا مال من باشد ولی ازدواج نکرده باشم. چرا دو رکعت نمازی که آدم همسردار می خواند افضل است از هفتاد رکعتی که آدم بی همسر می خواند چون آن آرامشی که در آدم همسردار است در آدم بی همسر نیست. فرمود: کسی که ازدواج می کند نصف دینش را کامل می کند، از خدا بخواهد که آن نصف دیگرش را هم کامل کند. بعد امام باقر یک پولی به این جوان داد وفرمود: برو همسر انتخاب کن. این قدر خانواده ها هستند که از نظر مالی شاید کمی ضعیف باشند اما دین و اخلاق دارند بسازند، یک مقدار از این قیدهای قیافه و پز نباشیم بیایید یک مقدار از این قیدها بیرون بزنید چه قدر راحت می شوید.</p>



<p>نماز و عطر و زنان سه چیز محبوب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم</p>



<p>پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمْ ثَلَاثٌ الطِّیبُ وَ النِّسَاءُ وَ قُرَّهُ عَیْنِی فِی الصَّلَاه» (ابوالفتح کراجکی/ معدن الجواهر/ص:۳۱). از دنیای شما سه چیز محبوب من شده است از دنیای شما نماز و عطر و زنان را انتخاب کردم. پیامبر ما عقل کل است در عظمت پیامبر ما همین یک روایت کافی است که امام صادق علیه السلام می فرماید: خدای متعال صد جزء قسمت عقل خلق کرده که از این صد قسم عقل نود و نه جزءش را به پیامبر مرحمت کرده و یک جزئش را بین تمام خلق، میلیاردها انسانی که خلق کرده تقسیم کرده است. اگر این روایت برعکس هم می شد یعنی نود و نه جزئش را به خلق می داد و یک جزء آن را به پیامبر می داد باز هم پیامبر میلیاردها برابر بر همه بالاتر بود. ولی این روایت می گوید که خداوند نود و نه جزئش را به پیامبر دادند. آیت الله سیبویه می فرمودند: که خانم من علویه بود فوت کرد بیست و هفت سال آخر عمرش کور شده بود چون خدا به من می گوید که احترام خانمت واجب است بیست و هفت سال کمر بستم و کارهای خانه را کردم. تمام ذکر من این بود که خدایا ثواب هایم را با بداخلاقی از بین نبرم. ولی آدم های بداخلاق تمام ثواب هایشان را آتش می زنند تمام احسان و محبتشان را از بین می برند. گفت: ما را به خیر تو امیدی نیست لطف کن و شر مرسان. می گفت: من از خدا خواستم که ای خدا کمکم کن که من دل این علویه را آتش نزنم جگرش را کباب نکنم منت سرش نگذارم. خدا در قرآن می فرماید: آن هایی که به خانواده یا زیر دستانشان خوبی می کنند بعد یک منت می گذارند همه اعمالشان را باطل می کنند. ثواب هایتان را با منت گذاشتن و اذیت کردن باطل نکنید. «لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى» (البقره: ۲۶۴). گفت بیست و هفت سال محبت و خوش اخلاقی کردم تا این که این خانم از دنیا رفت الآن هم به یادش هستم خیرات می کنم.</p>



<p>زن و شوهر مایه آرامش همدیگر</p>



<p>متوجهی پیامبری که عقل کل است می فرماید: از دنیای شما نماز و عطر و زنان را انتخاب کردم. ان شاء الله نماز را جدی بگیرید. اول وقت بخوانید ده دقیقه وقت می برد. ما با این خدا خیلی کار داریم. نماز ستون دین است اساس دین است یکی عطر و بوی خوش چه قدر آرامش می دهد ثواب دو رکعت نماز با عطر هفتاد برابر نماز بدون بوی خوش است. و سوم بانوان یعنی خانم ها را دوست دارم. ما روایت داریم که هیچ کسی ایمانش زیاد نمی شود مگر این که در محبتش به خانمش و محرم هایش اضافه می شود. کسی ولایت ما اهل بیت را بیشتر قبول نمی کند مگر این که محبتش به خانمش بیشتر می شود، چون روحش لطیفتر می شود. چرا پیامبر ما در میان حسنات دنیا این سه گزینه را انتخاب کردند این روایت را خیلی با دوستان و اساتید بالا و پایین کردیم این حرف را عقل کل می زند. البته حرفی که بیشتر به دل بنده چسبید این بود که این هر سه تای این ها آرامش می آوردند. «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ» (البقره: ۴۵). هر وقت گرفتاری و مشکلی پیش آمد برو وضو بگیر با حضور قلب نماز بخوان ببین چه قدر آن هول ها و اضطراب ها از بین می رود. حتی روایت داریم که وقتی امیرالمومنین علیه السلام پیش آمدی برایش می شد به نماز پناه می برد. نماز سکونت و آرامش می آورد. در محضر خدا هستی همه کارها در دست خداست. در مورد این بوی خوش هم دیدید بوی بد چه قدر حال آدم را بد می کند اگر یک جایی باشد که همه اش بوی ناجور باشد به آدم افسردگی دست می دهد، برعکس آن بوی خوش آرامش می دهد. بوی همسر هم آرامش می دهد. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْها» ( الروم: ۲۱). زن و شوهر وسیله آرامش همدیگر هستند قدر بدانیم. «ما أکرمهنّ إلّا کریم و ما اهانهنّ إلّا لئیم» (بهاءالدین خرمشاهی-مسعودانصاری/ پیام پیامبر/متن عربى/ص: ۴۳۰). پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: کسی خانم ها را اکرام نمی کند ادب نمی کند الّا آدم بزرگوار و باشخصیت و کریم، آدم هایی که عاقلند ایمان دارند، دین دارند به مادر و همسر وخواهر و مادرزن کسی دست بلند نمی کند، اهانت نمی کند اذیت و آزارشان نمی کند مگر این که آدم پست باشد. حتی اگر خانم بد باشد امامان ما یا از پیامبرمان ما بعضی هایشان بودند که خانم هایشان قاتلشان بودند اما شما یک نمونه بیاورید که این ها را اذیت کرده باشند تو گوششان زده باشند قهر کرده باشند همه اش محبتشان می کردند. این داده خداست عطیه خداست خدا با این وسیله می خواهد شما را امتحان کند صبر داشته باشید تحمل داشته باشید.</p>



<p>ذکر مصیبت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام</p>



<p>از همین جا دل هایمان را به حرم با صفای آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام روانه کنیم. خیلی از عزیزان آرزوی کربلا و مکه و سوریه دارند توفیقش را ندارند پولش را ندارند امکاناتش را ندارند ولی خدای متعال جایگزینی گذاشته که همان برکات را دارد. امام جواد علیه السلام فرمودند: که زیارت پدرم امام هشتم علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است. امام علیه السلام می فرماید مهم است خیلی مهم است کربلا هم آنجا هست مکه هم آنجا هست. یکی از دوستان می گفت: که می خواستم مشهد بروم پول نداشتم یک مقدار از ضروریات زندگی ام را فروختم مشهد رفتم وقتی برگشتم بقال سر کوچه و افراد محلمان گفتند حاج آقا ما خواب دیدیم که شما مکه مشرف شدید مکه رفته بودید؟ گفتم: نه، زیارت امام هشتم علیه السلام رفته بودم. در روایت هست که کسی که امام رضا علیه السلام را زیارت کند ثواب هفتاد و هشت حج قبول شده را به او می دهند و در روایت دیگری هست که مثل این که هفتاد هزار حج قبول شده به جا آورده است. امام جواد علیه السلام فرمود: کسی که به زیارت پدرم علی بن موسی الرضا علیه السلام برود و گرما و سرما به او برسد قطره باران به او بخورد خدا آن بدن را به برکت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر آتش جهنم حرام می کند. روایت داریم درجه زائرین قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام از همه زائرین بیشتراست عطاء و مزدشان هم بیشتر است. آیت الله حائری، خیلی به زیارت امام هشتم مشرف می شد وقتی که فوت کرد یکی از علمای قم ایشان را خواب دید که جایش خیلی خوب است در باغی از باغ های بهشتی است. سؤال کرد که آقای حائری چه خبر؟ گفت: وقتی که من فوت کردم تنها شدم همه من را رها کردند و در چاله قبرانداختند در غربتی که روح من در تنهایی قرار گرفت یک وقت دیدم که جایگاه من، قبر من باز شد و از آسمان یک نوری پایین آمد یک وقت یک پرده ای کنار رفت دیدم آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام به دیدن من آمدند. فرمودند: فلانی تو در غربت به زیارت من آمدی هفتاد مرتبه به زیارت من آمدی من هم به دیدار تو خواهم آمد و این بار اولش است. من سه موقع خطرناک می آیم و دستگیری می کنم. من دست زائرم را می گیرم و وارد بهشت می کنم.</p>



<p>چند نفر از بغداد حرکت کردند زیارت امام هشتم علیه السلام بیایند دو نفرشان خیلی دلشان می خواست زیارت بیایند نتوانستند بیایند دم دروازه بغداد گفتند سلام ما را به علی بن موسی الرضا علیه السلام برسانید. آقا امان نامه از آتش جهنم برای زائر علی بن موسی الرضا علیه السلام نوشتند و دادند و این ها هم مثلاً پنج نفر بودند هفت تا نامه به آن ها دادند. گفتند: آقا ما پنج نفریم. فرمودند: آن دو نفری که دم دروازه بغداد گفتند که سلام ما را به علی بن موسی الرضا علیه السلام برسانید آرزوی زیارت من را داشتند. در جایی دیگری گفتند: آقا چرا شما زحمت می کشید به زوارتان نامه می دهید چرا به خادم ها نمی دهید؟ فرمودند: این زائرها به خاطر من آمدند به خاطر خادم های من که نیامدند از را دور زحمت و سنگینی راه را تحمل کردند. امام هشتم رهایمان نمی کنند آن امامی که در زمان حیاتش دوست داشت برایش روضه بخوانند امام رضا علیه السلام بود. در مدینه خانواده اش را جمع کرد جوادش چهار ساله بود فرمود: دوست دارم برایم گریه کنید. گفتند: آقا گریه پشت سر مسافر میمنت ندارد. فرمودند: بله آن مسافری که امید برگشت داشته باشد ولی این سفر، سفر آخر من است. معمولاً سمی که به امام ها می دادند چند روز، یک هفته، چهل روز گاهی طور می کشید که اثر کند اما نمی دانم اول صبح به آقا چه سمی دادند که آقا مسموم شد و قبل از ظهر شهید شدند. امان از دل امام رضا علیه السلام ،</p>



<p>دم رفتن به هر جانب نظر داشـت</p>



<p>امید دیدن روی پسر داشت</p>



<p>کـجـایـی ای تـقـی آرام جـانـم</p>



<p>سرور قلب و نور دیدگانم</p>



<p>مرا زهر جفا خونین جگر کرد</p>



<p>تو را اندر مدینه بی پدر کرد</p>



<p>ابا صلت می گوید دیدم آقا مثل مار گزیده به خود می پیچد و ناله می کند اما یک وقت چشم هایش را باز کرد دید یوسفش به بالینش آمد اما در کربلا عوض این که پسر به بالین پدر بیاید پدر داغ دیده به بالین پسر آمد. دید بدن جوانش قطعه قطعه است صورت به صورت علی اکبر علیه السلام گذاشت و صدا زد علی «على الدنیا بعدک العفا» (عزت الله مولایی/ مع الرکب الحسینى ج ۴/ ص: ۳۵۵).</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://nasim.ismc.ir/%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
