بسم الله الرحمن الرحیم
واکاوی قانون سقط درمانی
چکیده
سقط جنین به لحاظ فقهی، اخلاقی و قانونی کاری حرام، ناشایست، مجرمانه و مستوجب مجازات و پرداخت دیه به شمار میآید، مگر در موارد خاصی که استثناء حکم فقهی از حرمت به جواز تبدیل میشود و در قانون نیز به عنوان سقط مجاز تعیین شده است. ماده واحدهای که متکفل بیان موارد سقط مجاز است، از روشنی کافی برخوردار نیست. ابهامها و اشکالات وارد بر این ماده واحده و همچنین انگیزههای پیدا و پنهان برخی زنان باردار و یا حتی پزشکان در انجام سقط امری است که موجب افزایش چشمگیر سقط های مجاز شده است.
این مقاله در صدد بیان اشکالات قانون سقط درمانی است. از آنجا که مهمترین مستند جواز سقط قاعده لاحرج است، این قاعده به طور خاص مورد توجه قرار گرفته و با توجه به قوت ملاک حرمت، فعلی نبودن حرج در دوران بارداری، و امکان رفع حرج بوسیله حمایتهای خاص از افراد ناقص الخلقه و نکات دیگر این نتیجه بدست آمد که برای حکم به جواز سقط قیود سخت و سنگینی باید احراز شود که چه بسا احراز آنها بسیار مشکل و یا بعد از دمیده شدن روح صورت گیرد، امری که موجب میشود سقط مجاز نباشد.
بنابراین ضروری است هم در وضع قانون و هم در اجرای آن شفافیت و مراقبت بسیار بیشتری انجام شود تا بتوان این معضل اجتماعی را اصلاح نمود.
واژگان کلیدی: سقط جنین، قانون سقط درمانی، لا حرج
مقدمه
سقط جنین یکی از موضوعات بحث بر انگیز در فقه، حقوق و مسؤلیت پزشکی است. کشورها در برهه های مختلف زمانی برخوردهای متفاوتی با مساله سقط جنین داشته اند. در جمهوری اسلامی ایران، بعد از تصویب ماده واحده سقط درمانی در سال۱۳۸۴سقط جنین در شرایط خاصی مجاز اعلام شد، اما مصوبه مذکور از روشنی لازم برخوردار نیست وابهاماتی دارد که باعث انجام فراقانونی آن شده است و تصحیح آن را ضروری می سازد. این مقاله به بررسی اشکالات و ابهامات این ماده واحده می پردازد. پیش از ورود در بحث جا دارد نگاهی به قانون سقط درمانی داشته باشیم.
“سقـط درمـانی با تشـخیص قطـعی سـه پزشک متخصص و تأییدپزشکی قانونی مبنی بر بیماری جنین که به علت عقب افتادگی یا ناقصالخلقه بودن موجب حرج مادر است و یا بیماری مادر که با تهدید جانی مادر توأم باشد قبل از ولوج روح (چهارماه) با رضایت زن مجاز میباشد و مجازات و مسؤولیتی متوجه پزشک مباشر نخواهد بود .متخلفین از اجرای مفاد این قانون به مجازاتهای مقرر در قانون مجازات اسلامی محکوم خواهند شد.“
۱- کلیات
۱-۱- مفهوم شناسی
۱-۱-۱- سقط در لغت
سقط واژه ای عربی و از مصدر سقوط است و به معنای وقوع، افتادن و ریزش آمده است. در فرهنگ معین معانی چون برف، شبنم که به برف ماند، بچه ی ناتمام افتاده،آتشی که از چخماخ برجهد و در نگیرد آمده است واگر این کلمه با واژه ی جنین بیاید افتادن جنین قبل از نمو کامل در رحم معنا می شود.
در فرهنگ دهخدا نیز سقط جنین به معنای بچه انداختن یا بچه افتادن پیش از زمان یا بچه ناتمام از شکم افتاده اطلاق شده است.[۱]
۱-۱-۲ جنین در لغت
جنین در لغت عبارت از است از هر چیز پوشیده و مستور و به نطفه تا زمانی که در شکم مادر است و به بچه ای که زهدان مادر آنرا پوشانیده و از دید پنهان است، اطلاق می شود[۲]. به سپر مجن و مجنه میگویند زیرا که صاحب خود را میپوشاند.و به هر باغی که دارای درختان انبوهی باشد، جنت و جنان میگویند زیرا که درخت ها روی زمین را می پوشاند[۳].
۱-۱-۳ سقط جنین
سقط جنین عبارت است از خروج یا اخراج غیر طبیعی حمل قبل از موعد طبیعی وضع حمل به وسیله مادر یا غیر او، به نحوی که حمل خارج شده از بطن مادر، زنده نباشد یا فاقد قابلیت زیستن باشد.[۴] در علم پزشکی، فقه و حقوق سقط جنین به همین معناست. هرچند اختلافهای اندکی در تعریف سقط جنین در این علوم وجود دارد اما
از منظر علم حقوق نیز سقط جنین عبارت است از اخراج یا خروج جنین از مادر مشروط بر اینکه زنده نباشد و یا اگر آثاری از حیات دارد قابلیت زیست(ادامه حیات) را نداشته باشد.[۵] و سقط جنین عمدی(جنایی) عبارتست از بیرون انداختن جنین از رحم با قصد انجام جنایت سقط خواه وسایلی بکار برده باشد یا خیر و جنین قادر به ادامه زندگی نباشد.
در اصطلاح پزشکی سقط جنین ختم حاملگی قبل از رسیدن جنین به سنی از حاملگی است که می تواند بیرون از رحم زنده بماند.
از منظر پزشکی سقط عبارت است اخراج عمدی، مصنوعی یا خروج خودبخود بار حمل قبل از هفته بیستم که جنین قدرت زیستن نداشته باشد.[۶] مجمع بهداشت جهانی سقط جنین را اینگونه تعریف کرده است “قطع خودبخود یا عمدی حاملگی از اولین روز حاملگی تا هفته بیستم.”[۷] هرچند در این تعریف قید قبل از هفته بیستم بارداری آمده است، اما در بسیاری از منابع علمی و پزشکی عرف و اجتماع و همچنین موضوع محل بحث ما اختصاص به این زمان ندارد و هر نوع پایان دادن به حاملگی قبل از زمان لازم برای زندگی مستقل را شامل میشود، حتی اگر هفته بیستم حاملگی رد شده باشد.
۱-۱-۴ سقط درمانی
ضرورتهای سقط جنین را در اصطلاح سقط درمانی می گویند. سقط درمانی به ختم حاملگی قبل از قابلیت حیات جنین، برای حفظ سلامت مادر یا به دلیل بیماریهای جنین ، اطلاق میشود.[۸]
۱-۲ پیشینه سقط درمانی
۱-۲-۱ پیشینه سقط درمانی در کشورهای مختلف
این مساله که سقط درمانی در کشورهای مختلف مورد تجویز واقع شده یا خیر وفلسفه آن در هر کشوری چیست، تابع بحث عمده تر جواز سقط جنین است؛ در پاره ای از کشورها سقط جنین به طور کلی تجویز شده است و طرفداران آزادی فردی به مادر حق خاتمه دادن به حیات جنین را داده اند، با این استدلال که هر فردی مختار است درباره جسم خود تصمیم بگیرد و از آنجا که جنین پیش از تولد جزئی از جسم مادر است، لذا آزادی زن مساوی با حق خاتمه دادن به دوران حاملگی است .البته این نظر بین علما و فلاسفه طرفدار نداشته و مورد باز خوردهای مختلفی واقع شده است.
ظاهرا سورانس که به عنوان بزرگترین متخصص زنان عصر باستان شهرت دارد، عموما مخالف شیوه های آزاد سقط جنین در امپراطوری روم بود. اودریافته بود که بیش از هر چیز ضرورت دارد که حیات مادر مورد ملاحظه و تامل قرار گیرد و بر اساس این معیار،باید زمانی به سقط متوسل شد که این ضرورت وجود داشته باشد. بعد از ظهور دین مسیح سقط جنین یکی از گناهان بزرگ شمرده شد.
به مرور زمان بسیاری از کشورها که در ابتدا سقط جنین را غیر مجاز می دانستند، به تدریج در موارد مختلفی به جواز آن حکم کرده اند. حتی در پاره ای از کشورها مانندآمریکا و روسیه با تکیه بر آزادی اراده مادر، احترام به خلوت او و حق کنترل بر بدن خویش، سقط جنین در همه موارد آزاد اعلام شده است.
در کنار این دیدگاه نظر دیگری وجود دارد که آزادی اراده را تا جایی مورد حمایت قرار می دهد که منجر به کشتن شخص انسانی نشود؛ لذا سقط جنین را تجویز نمی کند. این دید گاه در کشورهای مانند مصر،پاکستان الجزایر وجود دارد. اما غالب کشورها راه میانه را برگزیده اند؛ نه برای آزادی اراده مادر و احترام به خلوت او بهای گزافی پرداخته اند و نه سقط جنین را در هر حالتی قبیح دانسته اند. آنها در مورد بارداری ناخواسته ناشی از تجاوز به عنف، خطر جانی مادر و معلولیت جنین، قائل به جواز سقط جنین آن هم قبل از ولوج روح شده اند.[۹]
۱-۲-۲ پیشینه تصویب قانون سقط درمانی در ایران
در سال ۱۳۰۴ قانون مجازات عمومی ایران برگرفته از حقوق جزای فرانسه تدوین شد و سپس در سال ۵۲ مورد بازبینی و اصلاح قرار گرفت. ماده ۱۸۰ تا ۱۸۳ قانون جزا به بحث سقط جنین پرداخت. طبق قانون موصوف صرفا در جایی سقط جنین مجاز است که برای نجات جان مادر باشد .این قانون سقط را بسیار محدود کرده بود و رضایت جامعه پزشکی آن روز را جلب ننمود، از این رو اصلاحیه ای بنام اصلاحیه قانون مجازات عمومی تصویب شد. در این اصلاحیه و آیین نامه مرتبط با آن بسیاری از عناوین مجرمانه مورد ابتلا، شرایط و نحوه برخورد با سقط جنین و جرایم مرتبط با آن و میزان مجازات هر یک از حالات مذکور تعیین شده بود. توصیه بیست و دومین کنگره پزشکی رامسر سبب گردید آئین نامه موصوف در سال ۱۳۵۵ به تصویب هیأت وزیران برسد و سقط جنین برای حفظ جان مادر یا سلامتی روحی و جسمی وی یا در موارد تشخیص نقایص جنینی و موارد دیگر مجاز اعلام شود. این قانون نگاهی باز و افراطی به سقط جنین داشت و به واقع آزادی مطلق سقط جنین را بدون هیچ قید و شرطی پذیرفت. به جهت تعارض صریح این قانون با احکام شرع با مخالفت شدید جامعه دینی و روحانیون و حتی اقشار مردم روبرو گردید و از این رو عملا به مرحله اجرا درنیامد. پیروزی انقلاب موجب شد تا نگاه تازه ای به همه قوانین موضوعه کشور صورت پذیرد که نتیجه آن نگارش و تصویب قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۶۲ بود . در این قانون در مواد متعددی تکلیف سقط جنین و احکام تکلیفی و وضعی آن روشن شده بود. این قانون که با الهام از فقه شیعه نگاشته شده بود، نگاهی سختگیرانه به مسئله سقط جنین داشت و آنرا نوعی قتل معرفی می کرد. در تاریخ ۲۵/۷/۶۲ رئیس هیات مدیره نظام پزشکی وقت درباره تطبیق مفاد این آئین نامه با موازین شرع از شورای نگهبان کسب نظر نموده و شورای نگهبان بعد از استفتاء از حضرت امام خمینی (ره) جوابیه ای داد که در آن قائل به تفصیل شده بود و در باب همین ماده چنین اعلام نظر نمود: ماده ۱۷ که دلالت بر جواز سقط جنین برای سلامت مادر دارد بطور اطلاق شرعی نیست و چون سقط جنین برای سلامت مادر صور مختلف دارد، باید موارد آن مشخص گردد . در قانون دیات مصوب آذر ۶۱ احکام مربوط به دیه سقط جنین بیان شد و سپس قانونگذار در مرداد ۱۳۶۲ برای افرادی که به هر نحو ممکن زنی را در سقط جنین همراهی کنند مجازات پیش بینی نمود. و در ادامه قانون سال ۱۳۷۰ که شامل مواد عمومی حدود، دیات و قصاص بود، جایگزین قانون سال ۱۳۶۱ شد. سرانجام در سال ۷۵ کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی در بخش تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده به تصویب مجلس رسید و در تاریخ ۳/۶/۷۵ توسط شورای نگهبان تایید و احکام مربوط به سقط جنین هم در مواد ۶۲۲ الی ۶۲۴ عنوان گردید .با تصویب قانون مجازات اسلامی تغییرات عمده ای نسبت به قانون قبل از انقلاب در مورد این جرم بوجود آمد و برخی شرایط تحقق سقط جنین و میزان مجازات مرتکبین آن تعدیل شد.[۱۰]
از دهه هفتاد به بعد مباحث کنترل جمعیت و پیشگیری از بارداری رشد چشمگیری در ایران داشت تا آنجا که در این موضوع ایران به عنوان کشوری موفق در سطح جهام مطرح شد. تغییر نگرش در سیاستهای موجود در سقط جنین، تمایل بیشتر مردم به داشتن فرزند کمتر، پیشرفت های پزشکی و امکان تشخیص برخی ناهنجاری ها در دوره جنینی، فتاوای جدید مراجع دینی و مجوزهای شرعی سقط در موادر محدودی همچون حفظ جان مادر ذمینه بازنگری و تغییر قانون سقط را برای قانونگذار فراهم ساخت. طرح سقط درمانی توسط تعدادی از نمایندگان مجلس در سال ۸۱ ارائه و لایحه سقط درمانی توسط دولت در سال ۸۲ اولین گامهای تغییر قانون سقط می باشد. برای نخستین بار در اسفند ۸۱ سمیناری در موضوع سقط جنین در کرمانشاه تشکیل گردید. سمینار بررسی جامع ابعاد سقط جنین در ایران زمینه تغییر نگرش ها و قوانین را نسبت به محدودیتهای سقط جنین فراهم آورد.[۱۱]و در دیماه ۱۳۸۲ سازمان پزشکی قانونی ، طی دستورالعملی موارد مجاز سقط جنین را به تفصیل ابلاغ نمود. نهایتا در سال ۱۳۸۴قانون سقط درمانی به تصویب رسید که به شرح زیر است:
سقـط درمـانی با تشـخیص قطـعی سـه پزشک متخصص و تأییدپزشکی قانونی مبنی بر بیماری جنین که به علت عقب افتادگی یا ناقصالخلقه بودن موجب حرج مادر است و یا بیماری مادر که با تهدید جانی مادر توأم باشد قبل از ولوج روح (چهارماه) با رضایت زن مجاز میباشد و مجازات و مسؤولیتی متوجه پزشک مباشر نخواهد بود.
متخلفین از اجرای مفاد این قانون به مجازاتهای مقرر در قانون مجازات اسلامی محکوم خواهند شد.
قانون فوق مشتمل بر ماده واحده در جلسه علنی روز سهشنبه مورخ دهم خرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و چهار مجلس شورای اسلامی تصویب و در تاریخ ۲۵/۳/۱۳۸۴ به تأیید شورای نگهبان رسید.
رئیس مجلس شورای اسلامی ـ غلامعلی حدادعادل
۲- اشکالات و ابهامات قانون سقط درمانی
۲-۱- تعبیر نادرست سقط درمانی
قانون مذکور تحت عنوان ماده واحده سقط درمانی در موارد خاصی همچون عقب افتاده بودن جنین، سقط را مجاز اعلام می کند. سوال اساسی این است که سقط درمانی به چه معناست؟ آیا این کلمه چیزی شبیه پرتو درمانی،آب درمانی،شیمی درمانی و..است. آیا بیماری وجود دارد که بتوان آن را با سقط درمان کرد؟!
مصداق درمان در این قانون کیست؟ اگر مادر است که برروی وی درمانی انجام نشده است و اگر جنین است که سقط شده و از بین رفته است.
به عبارت واضح مواردی که در این قانون آمده درمان نیست، بلکه از بین بردن شخص بیمار است.
کجای دنیا برای درمان فرد او را می کشند؟ فرد بیمار و یا ناقص الخلقه نیازمند حمایت افراد سالم است.در همه جای جهان کمپین حمایت از بیماران را تشکیل می دهند، اما متاسفانه ما به عنوان یک مسلمان با تصویب و اجرای این قانون نه تنها از فرد بیمار حمایت نمی کنیم بلکه اورا به قتل می رسانیم.
درست است سقطِ درمانی در مقابل سقطِ جنایی و بمعنی مجاز بودن سقط است، اما پرواضح است که مجاز بودن آن به سبب درمان است و اشکال این است که عملا درمانی صورت نمیگیرد.
۲-۲- مبهم بودن برخی الفاظ قانون
برخی الفاظ که در این قانون آمده است مبهم هستند و این ابهام باعث سوءاستفاده از این قانون شده است.
۲-۲-۱- تعبیر ناقص الخلقه و عقب مانده
قانونگذار تصریح کرده «جنین عقب افتاده یا ناقص الخلقه» اما مراد از این عبارت چیست؟
ناقص الخلقه در لغت عبارت است از ناقص العضو،ناقص خلقت، آنکه در خلقش نقصی و عیبی باشد، همه اعضای بدنش سالم و کامل وطبیعی نباشدو در اندامش کم وکسری داشته باشد که معیوب وناقص آفریده شده باشد.[۱۲].
بنابراین تعبیر ناقص الخلقه عنوانی عام است که در برگیرنده انواع بیماری هاست و تابع عرف زمان و مکان خواهد بود و ممکن است فردی نداشتن انگشت را نقص بشمار آورد وفردی دیگر خیر؛یا صرفا بیماریهای خاص را مصداق این عبارت بداند .عنوان معلول یا ناقص الخلقه عناوین عامی هستند که نیاز به تفسیر دارند.بنابراین قانونگذار باید در در ذیل ماده واحده به تعریف این عبارت می پرداخت تا وضعیت انواع جنین بیمار مشخص شود واز سوء استفاده از این قانون جلوگیری شود. [۱۳]
تعبیر عقب مانده نیز مصایق متعددی دارد. مبتلایان به سندرم داون که عقب ماندههای ذهنی هستند با یکدیگر یکسان نیستند. برخی از آنها در حد کودک قدرت تشخیص و فهم دارند و برخی کمتر از آن.
لازم است حد عقب ماندگی و نقص خلقت با قانونهای تکمیلی این قانون تبیین شود تا به اسم سقط قانونی و مجاز دچار سقطهای غیرمجاز و حرام نشویم.
۲-۲-۲- تعبیر عسر و حرج و تشکیکی بودن آن
عسر در لغت به معنای صعوبت، مشقّت و شدت آمده است و حرج نیز به معنای ضیق و تنگی و تنگنا و گناه آمده است. در اصطلاح فقهی و حقوقی منظور از این قاعده این است که تکالیفی که موجب سختی و مشقتی است که معمولا برای مکلف قابل تحمل نیست، در دین وجود ندارد[۱۴].
حرج از اموری است که دارای شدت و ضعف است. چنین نیست که نگهداری از هر کودک ناقص الخلقه یا عقب مانده حرجی باشد. قانونگذار نیز به این نکته توجه داشته و به صراحت گفته است «بیماری جنین که به علت عقب افتادگی یا نقص خلقت موجب حرج مادر است»؛ بنابراین هم باید جنین مبتلا به بیماری یا نقص خلقت باشد و هم باید ثابت شود این بیماری موجب حرج مادر است. با این وصف سقط ناشی از نقص خلقت جنین از نظر قانون تنها در صورتی مجاز است که نگهداری آن برای مادر حرجی باشد. باتوجه به اینکه دوران جنینی جنین ناقص الخلقه و همچنین جنین بیمار در اکثر قریب به اتفاق موارد تفاوتی با دوران جنینی یک جنین سالم ندارد، حرج و مشقتی که قانون به آن پرداخته ناظر به حرج و مشقت پس از تولد است. یعنی نقص خلقت یا بیماری باید به گونهای باشد که نگهداری از فرزند مبتلا به آن حرج به معنی مشقت غیرقابل تحمل داشته باشد. حال سوال اساسی این است که کدام بیماریها و نقصهای خلقت هستند که نگهداری از آنها برای مادر مشقت غیرقابل تحمل دارد. پرواضح است که نگهداری از هر کودک بیمار یا معلولی مشقت دارد، اما همانطور که در فقه به اثبات رسیده هر مشقتی مصداق قاعده لاحرج نیست؛ باید مشقت به حدی باشد که عموم مردم توان تحمل آن را نداشته باشند و به تعبیر فقها عقلا ممکن است اما عادتاً برای مردم قابل تحمل نیست. [۱۵]
آیا واقعاً تمام ۲۲ مورد بیماری جنین که در آئیننامه به عنوان مجوز سقط آمده، نگهداری از افراد مبتلا به آن حرجی است؟ از سوی دیگر با توجه به اینکه قاعده لاحرج نفی حرج شخصی میکند،[۱۶] و واضح است که در حرج مجوز سقط، ملاک حرج شخصی است باید در صدور مجوز سقط حالات شخصی مادر و خانواده لحاظ شود. به عنوان مثال اگر خانوادهای از جهت عاطفی و روانی در وضعیت مطلوبی است و همبستگی و همکاری بین اعضای خانواده خوب است از نظر مالی هم در سختی و فشار نبوده و توان هزینه لازم برای نگهداری کودک مبتلا به برخی نقصها یا بیماریها را دارند و به زبان سادهتر وجود چنین فرزندی برای آنها مشقت غیرقابل تحمل و یا شدید ندارد، مشمول دلیل نفی حرج نبوده، نمیتوان با تمسک به آن سقط را مجاز اعلام کرد. به عنوان مثال در بسیاری از موارد مبتلایان به سندرم داون یا مونگلیسم وضعیت حادّ و غیرقابل تحملی ندارند. مبتلایان به این بیماری افرادی آموزش پذیر و قابل تربیت میباشند و نگهداری از آنها حرجی نیست. امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته با حمایتهایی که از مبتلایان به این بیماری انجام میشود، زندگی طبیعی خود را ادامه میدهند؛ کودکان مبتلا مدرسه میروند، آموزش میبینند، در مشاغل در توانشان مشغول به کار میشوند، ازدواج میکنند و به طور طبیعی به زندگی ادامه میدهند. حال آیا میتوان آنها را از نعمت حیات محروم کرد به این دلیل که برزگ کردن چنین فرزندی سخت است و والدین دوست ندارند فرزند مبتلا به عقب ماندگی داشته باشند؟!!
درست است که همه پدر و مادرها مایلند فرزندانشان سالم و توانمند باشند اما آیا واقعاً این میل و اشتیاق میتواند مجوز از بین بردن فرزند بیمار و مبتلا باشد؟! او هم جنین است و حق حیات دارد. سقط او تنها در صورتی مجاز است که نگهداریاش برای این خانواده حرج یعنی مشقت غیرقابل تحمل و یا شدید داشته باشد وگرنه از نظر شرعی مجوزی برای سقط وجود ندارد.
لازم است قانون ضمن دقت در بیماریهایی که نگهداری افراد مبتلا به آن حرجی است، توجه به این نکته داشته باشد که برای برخی اشخاص و خانوادهها این بیماری حرجی نیست ضمن اینکه اگر در مواردی شک در حرجی بودن داشته باشیم، از آنجا که اصل حرمت سقط است و حرج مسلم و قطعی که قابل تحمل نباشد رافع حرمت است، سختی و حرجی که توان تحملش چندان واضح نیست، نمیتواند رافع حرمت سقط باشد و نمیتوان با آن درجه از حرج مجوز سقط را صادر کرد.
باید توجه داشت که در بسیاری از موارد ترس از مشکل از خودِ مشکل حادتر است. زن باردار که هنوز فرزندش را به دنیا نیاورده تصویر روشن و واضحی از مشکلات ناشی از نگهداری این بچه ندارد. به فرض قطعی بودن ابتلای جنین به بیماری و نقص لازم است درمانها، حمایتها و راهکارهایی که افراد مبتلا به این بیماری و نقص از آن بهرهمند میشوند برای این زن تبیین شود تا بتواند بفهمد آیا واقعاً نگهداری از چنین کودکی مشقت غیرقابل تحمل دارد یا خیر. نکته مهمتر اینکه باید حمایت از بیماران با قوت بیشتری انجام شود و به خانوادههای دارای فرزندان مبتلا اطلاعرسانی صحیح و کافی نسبت به این خدمات حمایتی صورت بگیرد.
۲-۳- رابطه سقط درمانی با سایر قانونها
۲-۳-۱ حق حیات جنین
یکی از حقوقی که جنین از آن برخوردار است حق حیات است. درست است که پیش از ولوج روح جنین هنوز حیات انسانی نیافته، اما موجودی است که در آینده دارای حیات میشود و حیات داشتن حتی در همان دوران علقه یا مضغه حق اوست، حقی که در آینده از آن بهره میبرد. به تعبیر دیگر از زمان انعقاد نطفه حق، فعلیت دارد اما تحقق آن در خارج و بهره بردن جنین از این حق پس از دمیده شدن روح حاصل میشود.
قانون نیز از این حق جنین حمایت کرده است و از همین روست که از بین بردن جنین و سقط آن جرم محسوب می شود حتی اگر قبل از دمیده شدن روح باشد.
در ماده ۱۸۱ قانون جزای عمومی آمده است: « هر کس به وسیله دادن ادویه یا وسایل دیگری موجب سقط حمل زنی گردد، جزای او از یک تا سه سال حبس تأدیبی است و اگر زن حامله را دلالت به استعمال وسائل مذکوره نماید، جزای او از سه تا شش ماه حبس تادیبی خواهد بود». قانونگذار فرقی بین جنین ناقص و کامل بیان نکرده است واین حکم اطلاق دارد و در ماده ۱۸۳ نیز آمده است «طبیب یا قابله یا جراح یا دوا فروش و اشخاصی که به عنوان طبابت یا قابلگی یا جراحی و یا دوا فروشی وسائل سقط حمل را فراهم آورند از سه تا ده سال حبس با اعمال شاقه محکوم خواهند شد مگر اینکه ثابت شود این اقدام طبیب یا قابله یا جراح برای حفظ حیات مادر می باشد.[۱۷]»
قانون سقط درمانی در موارد خاص و با لحاظ قیودی، سقط جنین را مجاز اعلام کرده است. این قانون به فرض صحت مخصص جرم بودن مطلق سقط است و نتیجه این تخصیص آن است که در همه موارد سقط جنین جرم است به جز موارد تصریح شده در ماده واحد سقط درمانی.
باید به این نکته توجه داشت که آنچه در ماده واحده به عنوان سقط اعلام شده دارای قیودی است (تشخیص قطعی سه پزشک به نقص و عقب افتادگی جنین و تأیید پزشک قانونی و حرجی بودن این فرزند برای مادر). اجتماع این قیود با هم لازم است تا بتوان به استناد ماده واحده از عموم جرم بودن سقط خارج شد و در صورت نبود هر کدام از این قیود همچنان سقط جنین از نظر قانونی جرم بوده، از نظر شرع حرام است. بنابراین اگر تشخیص سه پزشک نباشد یا تشخیص سه پزشک باشد اما به شکل قطعی نباشد بلکه احتمالی هرچند احتمال قوی باشد و یا اینکه تشخیص قطعی سه پزشک وجود داشته باشد اما این تشخیص بعد از دمیده شدن روح صورت بگیرد، سقط مجاز نخواهد بود.
حال سوال اساسی این است که واقعاً آنچه در جامعه به اسم سقط مجاز شاهد آن هستیم آیا در تمام موارد قیود فوق رعایت میشود؟ یا اینکه در بسیاری از موارد سقطهای غیرمجاز در زیر پوشش سقط مجاز و قانونی صورت میپذیرد و به اسم سقط قانونی، جنینها به کام مرگ فرو میروند؟!
لازم است قانونگذار با دقت بیشتر تمهیدات اساسی را اتخاذ کند تا در این حجم و بلکه به هیچ وجه سقطهای غیرقانونی به اسم سقط قانونی انجام نگیرد.
۲-۳-۲- اهلیت تمتمع و شخصیت حقوقی جنین
شخصیت حقوقی و اهلیت تمتع یعنی صلاحیت شخص برای دارا شدن حق. جنین دارای شخصیت حقوقی است و میتواند صاحب حق باشد، هرچند که این شخصیت ناقص بوده و متزلزل است و با تولد و به زنده به دنیا آمدنش کامل میشود، اما پیش از تولد هم از این حق برخوردار است. به عبارت دیگر حق از همین دوران جنینی وجود دارد به شرط به دنیا آمدن. حقوقی همچون ارث، وصیت و نفقه که هم در فقه و هم به تبع آن در قانون برای جنین لحاظ شده است نشانگر وجود این حق برای جنین است.
موفقیت عمل لقاح به معنای شروع حیات در یک فرد جدید است، گرچه هویدا شدن این حقوقِ مترتب بر آن به طور طبیعی بعد از زنده به دنیا آمدن خواهد بود.
یکی از دلایلی که میتواند اثبات کند جنین دارای شخصیت حقوقی متمایز از مادر است این است که خسارت وارد بر مادر و جنین به طور جداگانه محاسبه میشود و دیه جنین در هر مرحله از رشد که باشد، بر دیه مادر افزوده میشود. به عنوان مثال در ماده ۴۸۸ قانون مجازات اسلامی آمده است: «هرگاه در اثر کشتن مادر جنین بمیرد، و یا سقط شود، دیه جنین در هر مرحله ای که باشد بر دیه مادر افزوده می شود.»
مواردی که زن باردار مرتکب جرمی شده است که دارای حد است اجرای حد رجم و یا حتی جلد به دلیل حفظ حق جنین به تأخیر میافتد.
اینها و موارد دیگر به خوبی نشان میدهد که شخصیت حقوقی جنین و استقلال آن هم در عرف و اجتماع پذیرفته شده است و هم شر ع و قانون از آن حمایت میکند. قانونگذار در بیان این حق تفاوتی بین جنین ناقص و کامل و یا جنین سالم و بیمار نگذاشته است و همین مطلب بیانگر این نکته است که باید به حق جنین توجه ویژهای شود.
درست است که قانون سقط درمانی مخصص این مطلقات است و مواردی که مصداق قانون سقط درمانی باشند از عموم جرم بودن سقط استثناء میشوند، اما متأسفانه این قانون در عمل راههای مفرّی را باز کرده که باعث تضعیف عمومات جرم بودن سقط شده است. توضیح و بیان این راهها مجال مجزایی را میطلبد. تنها به یک نکته بسنده کنیم و آن اینکه متأسفانه همه روزه شاهد موارد متعددی از سقطهای به ظاهر قانونی هستیم که به واقع حداقل یکی از قیود مطرح در ماده واحده قانون سقط درمانی در آن رعایت نشده است و جنین بیگناه به خاطر قانون، سهلانگاری، کم دقتی و یا عوامل دیگر به طور عمدی به دامن مرگ فرستاده میشود.
۲-۴- رابطه قانون سقط درمانی با ادله حرمت سقط
قتل انسان به صراحت قرآن حرمتی موکد دارد. خداوند میفرماید:
و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق[۱۸]
در آیات متعددی از قتل اولاد نهی شده و این کار حرامی بزرگ به حساب آمده است. از جمله آنجا که میفرماید:
قَد خَسِرَالَذِّینَ قَتَلُوا أولَادَهُم سَفَهاً بغَیرِ عِلمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللهُ افتِرَاءً عَلَی اللَهِ قَد ضَلُّوا وَ مَا کَانُوا مُهتَدیِنَ.[۱۹]
حقاً خسارت کردند وزیان بردند کسانی که از روی سفاهت و نادانی، أولادشان را کشتهاند؛ و از روی افتراء و دروغ آنچه را که خدا به ایشان روزی نموده است، بر خودشان حرام کردهاند. حقاً ایشان گمراه شدهاند؛ و اینطور نیست که از هدایت یافتگان باشند.
و همچون آیه: قُل تَعَالَوا أتلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُم عَلَیکُم أن لَا تُشرِکُوُا بِه شَیئاً وَ بِالوَالِدَینِ إحسَاناً وَ لَا تَقتُلوُا أولَادَکُم مِن إملَاقٍ نَحنُ نَرزُقُکُم وَ إیاهُم .[۲۰]
«و بگو (ای پیغمبر) بیائید تا من آنچه را که خداوند شما بر شما حرام نموده است، برای شما بخوانم: آنکه هیچ چیزی را شریک خدا قرار ندهید! و به پدر و مادرتان إحسان نمائید! و أولاد خود را از ترس فقر و ضعف أندوخته و تهی شدن سرمایه نکشید! زیرا که ما هستیم که شما و آنان را روزی میدهیم»
این آیات و آیات مشابه دلالت صریح بر حرمت قتل فرزند دارد، خواه فرزند بزرگ باشد یا کوچک، خواه سالم باشد یا بیمار و معلول.
اگر کسی اشکال کند که در آیات نهی از قتل فرزندان شده و سقط جنین آن هم قبل از ولوج روح از نظر عرف مصداق قتل نیست، پاسخ میدهیم روایاتی داریم که از آن تعبیر به قتل کرده است. از جمله صحیحه ابوعبیده که درباره زن حاملهای سوال میکند که دارویی نوشیده و شوهرش از این موضوع اطلاع نداشته و جنین سقط شده؛ امام مقدار دیه جنین را باتوجه به مراحل مختلف رشد او بیان میکند و میفرماید دیه را به پدر بچه بدهد. راوی سوال میکند: آیا زن از دیه فرزندش ارث میبرد؟ امام فرمودند: لا لانّه قتلته فلا ترثه؛ یعنی او این جنین را کشته است و از این رو از او ارث نمیبرد.[۲۱]
امام در روایت از سقط تعبیر به قتل کردهاند و این استفاده میشود که از نظر شرع، سقط میتواند مصداق قتل باشد.
نهی در آیات قرآن که میفرماید «لاتقتلوا النفس» و یا «لاتقتلوا اولادکم» نهی عامی است. اگر پذیرفته شود سقط قبل از دمیدن روح از نظر شرع مصداق قتل است که مطلوب ثابت است. اما اگر کسی ادعا کند قتل اولاد به کشتن فرزند به دنیا آمده گفته میشود و شمول آن نسبت به سقط جنین قطعی نبوده، صرفا در حد یک احتمال است؛ باید توجه داشت از آنجا که محتمل امر مهم و قوی است، نمیتوان از احتمال صرف نظر کرد و باید به آن ترتیب نظر داد. همانطور که در علم اصول ثابت شده قوت احتمال و اهمیت محتمل دو عاملی هستند که موجب میشوند امر غیرقطعی اثرگذار باشد.
حتی اگر بپذیریم به هیچ وجه سقط جنین قبل از دمیده شدن روح مصداق قتل نیست، مسلم است که مصداق ظلم هست. آیا حرمت ظلم آن هم به موجودی که قدرت هیچگونه دفاعی ندارد، حرمتی مؤکد نیست؟!
قتل و ظلم از محرمات مؤکد در شریعت اسلام هستند. حرمت قتل آنقدر بالاست که در تزاحم با هر حکم دیگری به ملاک اهم بودن، حرمت قتل مقدم میشود. آن قدر منفور شارع است که به تعبیر قرآن «من قتل نفساً بغیر نفسٍ أو فسادٍ فی الارض فکأنّما قتل النّاس جمیعا»[۲۲]. حرمت ظلم نیز حرمتی قوی و محکم است. عقل انسان بدون راهنمایی شرع نیز آن را درک کرده و بلکه اساساً قبح ظلم از مستقلات عقلیه و امری بدیهی است.
تأکید بر قوی بودن ملاک حرمت قتل و ظلم از این روست که بدانیم در این بحث با یک عام محکم و قوی مواجه هستیم. عامی که حکم حرمت را بر سقط جنین بار میکند چه قبل از ولوج روح و چه پس از آن، چه جنین سالم و طبیعی باشد و چه معلول و عقب افتاده. تنها و تنها در صورتی میتوان از این حکم حرمت دست برداشت که مخصص قطعی و قوی داشته باشیم که نه تنها کبرویاً از حیث سند و دلالت تمام باشد، بلکه از نظر قوت و قدرت ملاک بتواند مخصص حکمی با این درجه از قوت بشود و به علاوه صغرویاً نیز قطعی بوده مورد خاص خارجی به طور قطع مصداق موضوع مخصص باشد. چرا که در علم اصول ثابت شده در صورت شک در تخصیص یا دوران امر مخصص بین اقل و اکثر اصل عدم تخصیص است و تنها مخصصهای قطعی عام را تخصیص میزنند و مابقی تحت عموم عام (در بحث مورد نظر حرمت سقط) باقی میمانند.
علاوه بر آیات مذکور روایاتی داریم که به طور صریح حرمت سقط را بیان میکند. در موثقه اسحاق بن عمّار راوی به امام کاظم – علیه السّلام- عرض میکند: زنی از بارداری میترسد و دارویی میخورد تا جنینش سقط شود. امام میفرماید: جایز نیست. راوی عرض میکند او نطفهای بیش نیست امام میفرماید ابتدای خلقت و آفرینش انسان نطفه است.[۲۳] روایت ظهور در این دارد که حتی در اولین مرحله جنینی که مرحله نطفه بودن است هم سقط جایز نیست.
روایت دیگر روایت دیگری است که مرحوم کلینی در کافی به سند صحیح از رفاعه نقل نموده است. سوال از زنی است که زمان عادت او به تأخیر افتاده و نمیداند در اثر مرض است یا در اثر حمل. آیا میتواند دوایی استفاده کند و در نتیجه استفاده از از دوا عادت وى برگردد؟ حضرت مىفرمایند: این کار را نکند. سائل مجدداً مىپرسد عادت وى فقط یک ماه به تأخیر افتاده است و اگر حامله باشد از بین بردن نطفه مانند کسى است که با عزل، نطفه را از بین مىبرد [یعنی چطور عزل را جایز مىدانید، ولى این مورد را جائز نمىشمارید] حضرت مىفرمایند: [این مورد با عزل تفاوت دارد چرا که] نطفه هنگامى که در رحم واقع مىشود امکان تبدیل به مضغه و سپس به علقه و سپس به آنچه خدا بخواهد، دارد؛ ولى نطفهاى که در غیر رحم ریخته مىشود قابلیت ایجاد چیزى را ندارد، پس چنین کسى حق استفاده از دوا را ندارد.
این روایات صراحت در حرمت سقط جنین دارد.روایات حاکی از حرمت آنچنان فراوانند که برخی ادعای تواتر یا نزدیک به آن را کرده اند.[۲۴] روایات دیگری نیز داریم که میتوان حرمت سقط را ازآنها استفاده کرد. از جمله روایاتی که دلالت بر وجوب تاخیر حد زنا به جهت باردار بودن زانیه دارد[۲۵] موضوع این روایات زن باردار است و تمام مراحل حمل را از نطفه تا جنین کامل در بر می گیرد، بنابراین دلالت بر لزوم حفظ جنین و حرمت از بین بردن وی دارد. یا روایاتی که از سقط جنیین تعبیر به قتل کرده است [۲۶]
علاوه بر آیات و روایاتی که به طور مستقیم و غیر مستقیم دلالت بر حرمت سقط دارند و حکم به جواز سقط با آنها منافات دارد، حرمت سقط را میتوان با حکم قطعی عقل نیز اثبات کرد .یکی از مستقلات عقلیه قبح ظلم است و از آنجا که هر آنچه به حکم قطعی عقل قبیح است، شرعا حرام است؛ اثبات می شود ظلم حرام است. چه مصداقی برای ظلم آشکار تر از ظلم به مخلوق بی دفاعی که حتی زبان اعتراض ندارد. نقص خلقت یا عقب ماندگی این جنین دلیل نمیشود که ظلم کردن به او روا باشد، چگونه میتوان او را به دلیل بیمار بودن کُشت؟!
درست است که رنج و دردی که شخص بیمار یا ناقص الخلقه در طول زندگی خود متحمل میشود آزار دهنده بوده و حتی ممکن است طاقتفرسا باشد، اما باید توجه داشت همین فرد بیمار یا ناقص الخلقه زندگی را دوست دارد و به طور طبیعی برای ادامه حیات تلاش میکند. اگر از او پرسیده شود آیا ترجیح میدهی اصلا زنده نباشی یا اینکه به همین وضع زندگی کنی، در بیشتر موارد زندگی را بر از بین رفتن و نبودن ترجیح میدهد. آیا میتوان به بهانه درد و رنج وی او را از نعمت حیات محروم کرد؟!
۲-۵- رابطه قانون سقط درمانی با فقه
۲-۵-۱- نگاهی به فتوای فقها در مورد سقط جنین
به اجماع فقهای شیعه سقط جنین فی نفسه حرام است حتی اگر قبل از دمیده شدن روح باشد.[۲۷]
امروزه که با پیشرفت پزشکی امکان تشخیص نقص خلقت در دوران جنین وجود دارد این سوال مطرح میشود که اگر در دوران جنینی (قبل یا بعد از ولوج روح) معلوم شود جنین مبتلا به نقص مادرزادی مهمی است یا به عنوان مثال عقبافتاده است آیا میتوان به سقط او اقدام کرد.
از آنجا که در گذشته این موضوع قابل تشخیص نبوده فقهای پیشین به آن نپرداختهاند اما نظر فقهای معاصر در این موضوع بیان شده برخی به طور مطلق قائل به حرمت سقط جنیناند و برخی بین مرحله قبل از دمیده شدن روح و بعد از آن تفاوت قائل شدهاند. به تعبیر واضحتر اگر روح در جنین دمیده شده به نظر همه فقها سقط جایز نیست هرچند یقین داشته باشند که ناقص الخلقه است یا مبتلا به مشکلات مهمی چون عقبماندگی و بیماریهای حاد میباشد. اما گر قبل از دمیده شدن روح این مطلب معلوم شود، باز هم به نظر مشهور فقهای معاصر از جمله حضرت امام[۲۸]، مقام معظم رهبری[۲۹]، آیات عظام خویی[۳۰]، بهجت[۳۱]، صافی[۳۲]، نوری[۳۳] و وحید خراسانی[۳۴] سقط جایز نیست.
برای مثال استفتائی که از امام خمینی در این مورد شده است که بیان میکنیم:
سؤال: در مواردى که امکان وجود نقایص مادرزادى جسمى و عقلى و روانى، به طور سرشتى یا اکتسابى در جنین هست (مثل انواع بیماریهاى ارثى یا ناشى از تأثیر مواد و داروها و اشعه ایکس و…) آیا مىتوان به سقط جنین مبادرت کرد؟ و آیا از این نظر تفاوتى بین جنین زیر و یا بالاى چهار ماه وجود دارد؟ و آیا درصورتىکه وجود نقص مزبور اثبات شود، سقط جنین جایز است؟
امام خمینی پاسخ میدهند: سقط جایز نیست و فرق نمىکند.
سؤال: پزشکان متخصص میتوانند از طریق استفاده از روشها و دستگاههای جدید، نواقص جنین در دوران بارداری را تشخیص دهند و با توجه به مشکلاتی که افراد ناقصالخلقه بعد از تولد در دوران زندگی با آن مواجه میشوند، آیا سقط جنینی که پزشک متخصص و مورد اطمینان آن را ناقصالخلقه تشخیص داده، جایز است؟
آیتالله خامنهای میفرمایند: سقط جنین در هر سنی به مجرد ناقصالخلقه بودن آن یا مشکلاتی که در زندگی با آن مواجه میشود، جایز نمیشود.
سؤال: پزشک بعد از معاینه در ماههای اول حاملگی به زن گفته است که استمرار بارداری، احتمال خطر جانی برای او دارد و درصورتیکه حاملگی ادامه پیدا کند، فرزندش ناقصالخلقه متولد خواهد شد و به همین دلیل پزشک دستور سقط جنین داده است، آیا این کار جایز است؟ و آیا سقط جنین قبل از دمیده شدن روح به آن جایز است؟
آیتالله خامنهای پاسخ میدهند: ناقصالخلقه بودن جنین، مجوز شرعی برای سقط جنین، حتی قبل از ولوج روح در آن محسوب نمیشود، ولی اگر تهدید حیات مادر بر اثر استمرار حاملگی مستند به نظر پزشک متخصص و مورد اطمینان باشد، سقط جنین قبل از ولوج روح در آن اشکال ندارد.
برخی از فقها از جمله آیات عظام سیستانی، فاضل و مکارم با لحاظ قیود و شرایط خاصی سقط را تا پیش از دمیده شدن روح جایز میدانند.[۳۵] اینکه که ناقص الخلقه بودن جنین یقینی باشد و باقی ماندن وی و تولد او مستلزم حرج و مشقت فوقالعاده و بسیار شدیدی باشد که غیرقابل تحمل است و معلوم شدن این امر و اقدام به سقط قبل از دمیده شدن روح باشد، قیودی است که از نظر مراجع فوق رعایت آنها ضروری است.
در موارد فوق، این نکته مسلم است که با وجود نقصان جسمی و حتی ذهنی جنین، حکم اولیه صادرشده از طرف فقها، عدم جواز سقط جنین است. این بدان معناست که مجرد اثبات نقصان جنین، جوازی بر سقط نخواهد بود، به نظر برخی فقها نقص خلقت به هیچ وجه مجوز سقط نیست و به نظر برخی دیگر تنها در صورتی نقص خلقت مجوز سقط خواهد بود که نگهداری حرجی باشد یعنی مشقت غیرقابل تحمل داشته باشد و البته مشروط بر اینکه این تشخیص قطعی بوده و هنوز روح در جنین دمیده نشده باشد، سقط جایز است.مورد دیگر جواز سقط از نظر شرع جایی است که جان مادرونه حتی سلامت وی،در خطر بوده،و این امر مسلم وقطعی باشد از نظر برخی فقها حفظ جان مادر اولویت بر حفظ جان جنین دارد واقدام به سقط جایز است.
۲-۵-۲- لاحرج و حکم به جواز سقط با استناد به آن
قاعده لاحرج قاعدهای است که با حکومت بر ادله اولیه احکام دامنه آنها را ضیق کرده و رافع حکم اولیه میباشد. به استناد این قاعده هر تکلیفی که مستلزم مشقت شدید بوده و مردم عادتاً توان تحمل آن را در این اوضاع و شرایط خاص ندارند، ساقط میشود. البته باید توجه داشت که تکالیفی که به صورت دائم و از اصل با عنایت به حرج و سختی ناشی از آنها تشریع شده اند خارج از این قاعده میباشد.تکالیفی مثل وجوب جهاد و پرداخت دیه و… به فرض پذیرش حرجی بودنشان، تخصصاً از شمول قاعده خارجند و در مورد آنها نمیتوان به این قاعده تمسک کرد.
حال باتوجه به اینکه عمده دلیل جواز سقط در موارد خاص همین قاعده لاحرج است، لازم است با عنایت به رابطه قاعده لاحرج با حرمت سقط محدودیتها و قیدهای این قاعده را لحاظ کنیم تا بتوان به طور دقیقتر حرمت یا جواز به سقط جنین در موارد خاص را نتیجه گرفت.
۱- قوت ملاک حرمت سقط و بالا بودن حرج رافع آن
همانطور که گذشت لاحرج قاعده ثانوی است که در ابواب مختلف فقه جاری میشود و در هنگام تعارض این قاعده با احکام اولیه، لاحرج حاکم بوده و حکم وجوب یا حرمت را که به فعلی به عنوان اولی تعلق گرفته، برمیدارد. نکتهای که باید به آن توجه داشت این است که حکمی که در تعارض با لاحرج قرار میگیرد از نظر اهمیت میتواند درجات متفاوتی داشته باشد و باتوجه به همین درجه اهمیت است که میزان حرج حاکم بر آن نیز سنجیده و تعیین میشود. به عنوان مثال در بحث وضو و غسل که یک تکلیف شخصی بر عهده مکلف است صرفاً حق الله است و هیچ جنبه حقالناسی و یا اجتماعی ندارد، مشاهده میکنیم که با درجه خاصی از حرج تکلیف وجوب وضو یا غسل رفع شده و وجوب تیمم جایگزین آن میشود. اما در بحث طلاق برای اینکه زوجه بتواند به موجب حرجی بودن ادامه زندگی مشترک تقاضای طلاق کند، باید حرج بالا و با شدت بیشتری اثبات شود تا بتوان آن را حاکم بر دلیل انحصار حق طلاق به زوج دانست. این تفاوت متاثر از عوامل متعددی است عواملی همچون جایگاه حکم نزد شارع هیچ بنیانی نزد خداوند متعال دوست داشتنیتر از ازدواج و خانواده نیست و طلاق مبغوضترین حلالهاست، و عامل دیگر جنبه اجتماعی و ذی اثر بودن این حکم نسبت به غیر مکلف است. بر خلاف بحث وضو یا غسل که حکم صرفاً مربوط به شخص مکلف بوده و هیچ تأثیری بر رفتار و زندگی دیگران ندارد و عوامل دیگری که این مختصر مجال پرداختن به آنها نمیباشد.
در یک مقایسهای کوتاه با بحث سقط جنین به وضوح به دست میآید که حرجی که میتواند رافع حرمت سقط جنین باشد باید درجه بسیار بالایی از سختی و مشقت داشته باشد چرا که از یک سو خطابهای سنگین قتل و حرمت مؤکد آن را داریم و این قدر این حرمت قوی و مؤکد است که در تزاحم با هر تکلیف دیگری حفظ جان حکم اهم محسوب شده و مقدم میشود. قتل نفسی که قرآن از آن تعبیر به فکأنّما قتل الناس جمیعا[۳۶] میکند. ملاک حرمت در این آیه بسیاری قوی است و طبیعی است که حرج رافع آن نیز باید بسیار قوی باشد.
اگر کسی اشکال کند که سقط جنین قبل از ولوج روح مصداق قتل نیست و خطابهای حرمت قتل موضوعاً شامل آن نمیشود، پاسخ میدهیم به فرض که بپذیریم سقط قبل از ولوج روح قتل نیست اما به طور قطع ظلم به جنین است. آن هم بالاترین درجه ظلم که منجر به از بین رفتن جنین میشود. ظلم به موجودی که به حکم عقل و به واقع هیچ گناه و تقصیری ندارد و باز هم به حکم عقل و به واقع هیچ توان دفاعی ندارد و به تعبیر دقیقتر بزرگترین ظلم به بیگناهترین و بیدفاعترین موجود.
آیا حرمت چنین ظلمی مؤکد نیست؟! قبح ظلم از بدیهیات و مستقلات عقلیه است؛ اگر بیگناهی و بی دفاعی جنین را از یک سو و مقدار ظلم روا شده به او را در سقط از سوی دیگر لحاظ کنیم، خواهیم دانست که از ملاک حرمت بسیار قوی برخوردار خواهد بود ملاکی قریب به حرمت قتل و تأکید آن.
تناسب حکم و موضوع اقتضاء میکند در تشخیص میزان حرج مجوز سقط و بیان مصادیق آن به این نکته توجه بیشتری میشود. آیا واقعا در تمام ۵۱ بیماری که طبق آئیننامه وزارت بهداشت با استناد به قانون سقط درمانی مجوز سقط صادر میشود، چنین حرجی وجود دارد؟! آیا در تمام آنها اینقدر حرج و مشقت بالاست که حرمت قتل یا سقط را با آن همه تأکید و با آن قوت ملاک حرمت بردارد؟! ضروری است در تبیین قانون و تعیین مصادیق آن بازنگری انجام شده و با دقت بیشتری و با لحاظ قوت ملاک حرمت، به مصادیقی بسنده شود که قطعاً و واقعاً نگهداری از جنین حرج غیرقابل تحمل داشته باشد، به حدی که بتواند مقابل آن حرمت قوی و مؤکد بایستد.
برخی از نویسندگان با توجه به قاعده لاحرج با نگاهی مبسوط خواهان این مطلب هستند که موارد جواز سقط را محدود به حفط حیات مادر و حرج ناشی از عقب ماندگی یا نقص خلقت نکنیم و موارد دیگری همچون حفظ سلامت مادر، تجاوز به عنف و مخدوش شدن حیثیت اجتماعی مادر و دشواری های روحی و روانی و مسایل دیگر را نیز با استناد به لاحرج از مصادیق جواز سقط به شمار آوریم.[۳۷] باید توجه داشت حکمی که با لاحرج درصدد رفع آن هستیم حکمی بسار محکم و مؤکد است و نمیتوان به صرف حرجی بودن باقی ماندن جنین به سادگی حکم به جواز سقط کرد.
بعد از دمیده شدن روح، اقدام به سقط جنین مصداق قتل است و کاملاً واضح است که حرجی بودن نگهداری از بچه نمیتواند مجوّز قتل باشد. قتل انسان به خاطر نقص خلقت یا بیمار بودن وی واقعاً قابل پذیرش نیست. هیچگاه ودر هیچ کجای دنیا برای مشقتی که نگهداری فرد بیمار به همراه دارد او را نمی کشند.بسیاری از بیماران سرطانی،قطع نخاع و…امروزه در اطراف ما هستند و زندگی می کنند . اگر صرف مشقت از نگهداری فرد ناقص الخلقه دلیل کشتن این جنینهاست پس باید تمام این بیماران نیز از بین بروندزیرا نگهداری از آنها مشقت دارد.
قبل از دمیده شدن روح هم، سقط تنها در مواردی مجاز خواهد بود که حرج ناشی از نگهداری فرد بیمار آنقدر قوی و شدید باشد که بتواند مقابل حرمت مؤکد ظلم و حرمت سقط جنین بایستد. حتی چه بسا ممکن است گفته شود حرج به بالاترین حد نیز برسد، نمیتواند مجوز قتل و کشتن باشد. زیرا قتل از محرماتی است که نزد شارع اهمیت بسیار زیادی دارد به هیچ وجه اجازه ارتکاب آن داده نمیشود. هرچند در اثر عدم ارتکاب فرد به حرج بالا دچار شود. همانطور که میبینیم افراد مبتلا به بیماریهای خاص که خود و اطرفیان آنها از این بیماری واقعاً در حرج و مشقت شدید هستند، هرگز هیچ فقیه یا متفقهی و یا حتی شخص عادی عنوان نمیکند که برای رفع حرج اقدام به قتل این بیمار بکنیم.
۲- حرمت فعلی و حرج مترقب
از هنگام انعقاد نطفه و آغازین تشکیل یک جنین حکم وجوب حفظ و حرمت سقط آن فعلیت پیدا میکند و لذاست که در هر مرحلهای از مراحل رشد حتی در همان ابتدای نطفه سقط جنین حرام است.
حرج ناشی از فرزند عقب مانده یا ناقص الخلقه حرجی است که در دوران بارداری متوجه مادر نیست. بارداری اکثریت قریب به اتفاق این جنینها هیچ تفاوتی با بارداری جنین سالم و طبیعی ندارد. حال سوال این است که آیا حرمتی که اکنون فعلیت دارد با حرجی که هنوز مصداق پیدا نکرده و انتظار میرود در آینده به وقوع بپیوندد رفع میشود؟ با توجه به اینکه موضوع تمام علت برای ثبوت حکم است وقتی هنوز موضوع حرج تحقق خارجی نیافته چگونه میتوان حکم حرمتی را که فعلیت دارد با آن رفع کرد؟!!
اینکه حرج متوقع در آینده میتواند رافع حرمت فعلی شود یا خیر بحثی علمی است و علماء در این موضوع نظر واحدی ندارد.
طبق مبنای کسانی که تا حرج تحقق نیافته حکم فعلی وجوب یا حرمت رفع نمیشود، اساساً نمیتوان به استناد به حرج بعد از تولد از هم اکنون حکم به جواز سقط صادر کرد. در مقابل طبق مبانی کسانی که حرج در آینده میتواند رافع حکم حرمت فعلی باشد در صورت تشخیص قطعی و اثبات حرجی بودن نگهداری از فرزند مبتلا به نقص خلقت یا عقب ماندگی، حکم حرمت سقط برای مادر رفع میشود. از همین روست که برخی فقها همچون مرحوم خویی جواز سقط را در فرض حرجی بودن تنها برای مادر مطرح میکنند و نسبت به پزشک، پرستار و یا هر شخص دیگری قائلند حرمت سقط به قوت خود باقی است چرا که وجود فرزندی با این نقص برای آنها حرج آور نخواهد بود.
از اختلاف مبنای مذکور (رفع حکم فعلی با توجه به حرج در آینده) نکته قابل توجهی استفاده میشود و آن اینکه به فرض تشخیص قطعی موضوع (ابتلا به نقص خلقت یا عقب افتادگی) و به فرض پذیرش حرجی بودن وجود چنین فرزندی، تنها به نظر برخی میتوان حکم به جواز سقط صادر کرد و به نظر برخی دیگر حرمت فعلی به قوت خود باقی است. این اختلاف نظر عامل دیگری برای لزوم دقت بیشتر در حکم به جواز سقط و بسنده کردن به مصادیق محدودتر.
مبانی فقهایی همچون مرحوم خویی شاهد دیگری بر این مطلب است که به هیچ وجه نمی توان به سادگی حکم به جواز سقط صادر کرد. در جایی که تشخیص موضوع قطعی است و حرجی بودن این نقص و بیماری نیز قطعی است، تنها حرمت از فردی برداشته میشود که موضوع حرج برای او فعلیت دارد؛ بنابراین چگونه میتوان حکم به جواز سقط برای پزشک و پرستار صادر کرد.
مطمئنا حرج چنین فرزندی شامل آنها نمیشود حتی در یک نگاه کلی وجود این افراد جامعه اسلامی نیز حرجی نیست. نگهداری یا درمان این بیماریها به فرض قابل درمان بودن هرچند زیاد است اما هرگز نمیتوان آن را حرج برای جامعه اسلامی دانست.
۳- حرجی نبودن نگهداری از افراد مبتلا با وجود مراکز خاص حمایتی
همانطور که گذشت دوران جنینی افراد ناقص الخلقه و عقب مانده در اکثر موارد با جنین سالم تفاوتی ندارد و به واقع هیچ سختی و مشقت خاصی را برای مادر ایجاد نمیکند به جز نگرانی و فشار روانی اینکه در آینده این فرزند مبتلا به بیماری یا نقص خلقت است. مشقت و سختی اساسی که به مادر و خانواده وارد میشود مربوط به پس از تولد و سالهای زندگی فرد مبتلاست. حال باید ببینیم آیا برای رفع حرج راهکار دیگری وجود دارد که بتوان با استفاده از آن موضوع حرج در آینده را منتفی کرده و به سقط جنین اقدام نکرد. و آیا اساساً از نظر شرعی اگر راهی برای رفع حرج وجود داشته باشد و حرج موضوعاً منتفی باشد، جایی برای حکم به جواز سقط باقی میماند؟
امروزه در بسیاری از کشورها و در کشور عزیزمان ایران مراکز و سازمانهای مختلف حمایت از بیماران خاص وجود دارد. حمایتهای درمانی، مشاورهای، روانی و عاطفی و یا حتی برای کسانی که بیماری آنها قابل درمان نیست، اختصاص مکانهایی برای نگهداری از این افراد. باید توجه داشت امروزه با توجه به وجود مراکز خاص نگهداری از این اطفال، فشار و سختی چنین فرزندانی به مراتب کمتر شده و با حمایتهای بیشتر و بهتری که باید جامعه از آنها بنماید عملاً حرج در بسیاری از موارد منتفی است. اگر خانواده از جهت مالی و اقتصادی تمکن لازم را ندارند میبایست از بودجه دولت و بیت المال هزینه نگهداری از آنها تأمین شود و آنان نیز در محیطی مناسب تحت حمایتهای درمانی، آموزشی، عاطفی و غیره قرار بگیرند.
درست است با وجود یک انسان بیمار یا عقب مانده ممکن است از جهات مالی هزینه سنگینی را به دوش خانواده و یا حتی اجتماع قرار دهد و درست است که اگر فرد مبتلا وجود نداشته باشد این بودجه و هزینه در جای دیگری شاید به ظاهر مفیدتر صرف شود، اما سوال این است که آیا ما مجازیم صرفاً با یک نگاه منفعت طلبی اقتصادی اقدام به از بین بردن انسانهایی بکنیم که همانند ما حق حیات داشته میتوانند زندگی کنند؟
باید توجه داشت نظام آفرینش، نظام احسن خلقت است. نگاه جزئی به فرد مبتلا یا عقب مانده ممکن است این حساس را در انسان تقویت کند که ای کاش فردی که این قدر رنج میکشد و خود و خانوادهاش در سختی هستند، اصلاً وجود نداشت. اما باید بدانیم که وجود همین افراد هم حکمتهای متعددی دارد و خداوند حکیم بی جهت آنها را از برخی نعمتها بیبهره نگذاشته است.
چه بسیارند مادرانی که فرزند عقب مانده دارند و او را عامل رشد خود و خانواده میدانند. بسیاری از ما در اطراف خودمان عقبماندههایی را دیدهایم که با تلاش بیشتر در برخی زمینهها از ما انسانهای عادی جلوترند و یا افراد ناقص و یا بیماری که توانمندتر از یک فرد عادی فعالیت میکنند.
از منظر اسلام مراقبت و توجه به نکات مؤثر در سلامتی اصلی است که همه باید آن را رعایت کنند. رجوع به اسباب مادی و تلاش برای درمان و بهبود بیماری امری مورد پذیرش و بلکه توصیه شده در شریعت است. در کنار اینها توسل، دعا و استمداد طلبیدن از هستی بخش مطلق و توجه به اینکه خواست و اراده او فوق همه ارادههاست، امری است که با عنایت و رعایت آن میتوان بر بسیاری از فشارهای روحی و روانی غلبه کرد و بر بسیاری از مشکلات دنیوی فائق آمد. خانوادهای که در عین رعایت اصول بهداشتی و سلامتی و پایبندی به توصیههایی که اسلام کرده است فرزندی عقب مانده یا ناقص الخلقه به آنها عطا شده، اگر مادر و خانواده بدانند این آزمایشی است از آزمایشهای الهی و اساساً دنیا دار امتحان و آزمایش است، خیلی راحتتر میتوانند خود را با این موضوع وفق داده و رفتار و علمکردی داشته باشند که سلامت روح و روان خود و فرزندشان تأمین شود.
از سوی دیگر لازم است فرهنگ عمومی جامعه نیز اصلاح شود. برخی از مردم گمان میکنند ابتلای خانواده به فرزند عقب مانده یا ناقص الخلقه و یا به طور کلیتر به مشکل حادّی که عموم مردم دچار آن نیستند، به خاطر گناه و خطایی است که آنها مرتکب شدهاند و به نحوی اثر وضعی اعمال خودشان است. از نگاه این افراد، خانوادهای که دارای چنین فرزندی هستند افرادی گناهکار و نافرمانند و خداوند با دادن این فرزند آنها را مجازات کرده است. چه بسا همین نگاه و حرف اطرافیان برای مادر و خانواده حرجی ایجاد کند که سبب شود در صورت اطلاع از مشکل در دوران جنینی تصمیم به سقط این فرزند بگیرند. این طرز تفکر کاملاً بر خلاف دستورات دین ما است. در آموزههای دین، دنیا محل امتحان و آزمایش است و بلکه چه بسا خداوند بندگان خوب و ویژهاش را به امتحانهای خاص آزمایش میکند. همان تعبیر «البلاء للولاء» و به ادبیات منظوم
هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند
لازم است با یک فرهنگ سازی صحیح، نگاه مردم به افراد مبتلا و خانواده های آنها اصلاح شود و همه بدانند این کودک مبتلا نه تنها خود و خانواده اش به خاطر رنج و سختی که در دنیا متحمل میشوند مأجورند، بلکه این کودک مبتلا وسیله امتحان و آزمایش دیگران نیز هست و میتواند مایه افزایش معرفت و شاکر بودن ما شده و یا خدای ناخواسته به سبب رفتار نادرستی که انجام میدهیم مایه شقاوت ما بشود.
۴- امتنانی بودن قاعده لاحرج
یکی از مسائل پذیرفته شده در ذیل قاعده لاحرج، امتنانی بودن این قاعده است. امتنانی بودن به این معناست که به واسطه این قاعده شارع به بندگان لطف کرده و در جایی که حکم به لحاظ شرایط و موقعیت برای فرد خاصی حرج و مشقت شدید دارد، حکم از آن شخص خاص رفع میشود. حال که قاعده امتنانی به امت مسلمان است، شرط جریان آن این است که امتنان به فرد خاصی موجب ضرر یا حرج بر شخص دیگر نشود والا خلاف امتنان بوده و غرض شارع را از آن قاعده نفی میکند. صاحب جواهر معتقد است در صورتی که مادر و جنین او هر دو در معرض خطر باشند، نمی توان یکی را بر دیگری ترجیح داد و باید منتظر طبیعت و انتخاب سرنوشت نشست.[۳۸] مرحوم سید نیز با طرح مسأله فوق همنظر با ایشان شده و بزرگانی چون حضرت امام و مرحوم خویی نیز با حاشیه نزدن به متن عروه همین را تأیید می کنند.[۳۹]
نسبت به قاعده لاضرر و نفی اضطرار نیز همین مطلب صادق است. اگر باقی ماندن حمل برای مادر مستلزم خطر جانی باشد قاعده نفی ضرر اقتضا میکند مادر برای دفع ضرر از خودش بتواند اقدام به سقط جنین کند. اما باید توجه داشت قاعده اضطرار و حدیث حلال بودن محرمات در هنگام اضطرار برای رفع ضرورت است، برای برگرداندن ضرورت به دیگری یا ایجاد ضرورت در محل دیگر نمیباشد. اگر روح در جنین دمیده شده دفع ضرر از مادر مستلزم برگرداندن ضرر به شخص جنین است و این خلاف غرض قاعده نفی اضطرار است. به تصریح برخی بزرگان «مفاد قاعده از بین بردن ضرورت است و آن در جایی محقق میشود که ضرورت دیگری را که شدیدتر یا مانند آن باشد، موجب نشود. زیرا تسبیب در ایجاد ضرورت دیگر به معنای نقض غرض آن قاعده میباشد.[۴۰]
همین محدودیت در مورد تمسک به قاعده لاحرج نیز جاری است. اگر نگهداری از فرزند عقب افتاده یا ناقص الخلقه برای مادر حرجی باشد، آیا میتوان با تمسک به لاحرج حکم به جواز سقط داد؟!
همانطور که فقها تصریح کردهاند اگر جنین دارای روح باشد هرگز نمیتوان با لاحرج حکم به جواز قتل او داد. دلیل نفی حرج یک دلیل امتنانی است و در موردی که جریان آن خلاف امتنان باشد جاری نمیشود. این مطلب هم در فقه مسلم است و هم قانون گذار به آن توجه داشته و یکی از قیود لازم در مجاز دانستن سقط ولوج روح عنوان کرده است.
حال سوال این است که قبل از ولوج روح، جنین چگونه موجودی محسوب میشود؟ آیا میتوان با تمسک به لاحرج حکم به جواز سقط صادر کرد و جنین فاقد حیات را از بین برد؟ آیا از بین بردن وی خلاف امتنان نیست. رفع سختی و مشقت مادر میتواند موجب از بین بردن فرزند شود؟!
یا در مورد جریان نفی اضطرار درست است که جنین روح ندارد، اما آیا برای رفع اضطرار از مادر میتوان پیکان اضطرار را به سمت جنین نشانه گرفت و حکم به جواز سقط او صادر کرد؟! این سوالات و پرسشهایی از این قبیل تردیدهای جدی و نگران کنندهای را نسبت به صدور مجوز سقط فرا روی انسان قرار میدهد. تردیدهایی که نمیتوان از آنها چشم پوشید و یا به دست فراموشی سپرد.
۵- عدم رفع حرمت با قاعده لاحرج
طبق نظر برخی ازعلماء، ادله لا حرج حکومت بر واجبات داشته و رافع آنها میباشد اما بر محرمات اصلًا حکومت ندارد. زیرا ترک مطلق اکثر محرّمات براى معمول انسانها حرجى است و اگر لا حرج را بر محرمات حاکم بدانیم، تقریباً ادله محرمات لغو مىگردد.[۴۱]
آنچه که در قانون به عنوان مجوز سقط مطرح شده عسر و حرجی بودن جنین ناقص الخلقه است در صورتی که طبق نظر برخی از علماء قاعده عسرو حرج بر محرمات حکومت ندارد . طبق این مبنا حرجی بودن نگهداری جنین مبتلا به عقبماندگی یا نقص خلقت رافع حرمت سقط نبوده و همچنان سقط جنین حرام است.
هرچند در مقابل، دیدگاه دیگری هم هست که لاحرج را هم حاکم بر ادله محرمات میداند و هم حاکم بر ادله واجبات، اما باید توجه داشت اختلافی بودن این مطلب، عامل بازدارندهای است که میبایست قانوانگذار با لحاظ آن، نگاه مبسوطی به مصادیق جواز سقط نداشته و به قدر متقینها و حداقل بسنده کند.
باتوجه به نکاتی که ذیل قاعده لاحرج گفته شد این مطلب به وضوح معلوم میشود که جریان این قاعده و رفع حرمت سقط با استناد به آن، محدویتها و تردیدهای جدی دارد. محدودیت مهمی همچون قوت ملاک حرمت و در نتیجه لزوم بالا بودن حرج رافع آن، فعلیت داشتن حرمت سقط و فعلی نبودن حرج، وجود مراکز خاص نگهداری افراد مبتلا و بدین ترتیب حرجی نبودن داشتن چنین فرزندی، امتنانی بودن قاعده لاحرج و از نظربرخی فقها اختصاص لاحرج به واجبات و عدم رفع حرمت با این قاعده. این مطالب دست قانونگذار را در تمسک به لاحرج و رفع حرمت سقط بیش از پیش محدود میکند و بر وی لازم میکند با لحاظ همین اشکالها و محدودیتها در صدور مجوز سقط با احتیاط بسیار بیشتری ورود کرده و قدم بردارد.
۶- اشکالات نقضی
اگر سقط جنین را مصداق قتل بدانیم (با توجه به تعبیر قتل در برخی روایات و کلمات فقها[۴۲]) پرواضح است که حرجی بودن نگهداری از شخص مبتلا مجوز قتل وی نخواهد بود. اگر بنا باشد حرج موجب حکم به جواز قتل شود، لازم می آید در همه مواردی که نگهداری ازبیمار یا فرد معلول یا سالخورده برای خانواده حرجی است حکم کنیم به دلیل نفی حرج میتوان آنها را کشت! حکمی که با هیچ عقل سلیمی سازگار نیست. اگر سقط جنین را مصداق قتل ندانیم بازهم با توجه به پنج اشکالی که گدشت، روشن است که تجویز سقط به استناد لاحرج کاری بس دشوار و پرمخاطره است که نمیتوان و نباید با دیده تساهل یا اغماض به آن نگریست.
۲-۵-۳- تعارض با حق ولایت پدر
پدر بر فرزند در کودکی و بزرگسالی ولایت دارد. اگر فرزند فوت کند ولی دم او پدر است. علاوه بر این در موارد متعددی در فقه برای پدر حق ولایت قرار داده شده مثل ولایت بر اموال فرزند، ولایت در ازدواج او، تربیت، حضانت و…در روایات هم گاهی تعبیر شده فرزند مال پدر است؛ به عنوان مثال محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت مىکند که: «پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به شخصى فرمود: تو و مالت، متعلق به پدرت هستى.»[۴۳]
در حقوق نیز آمده است هرگاه جنین قبل از تولد، بوسیلۀ ارث یا وصیت داراى اموال و حقوق مالى بشود، ناچار باید کسى آن دارائى را اداره نماید. نزدیکترین کسى که شایستگى این عمل را دارد همانا ولى خاص او است که پدر و جد پدرى و بعد از فوت آنها وصى میباشد که سمت ولایت بر جنین از طرف موصى به او داده شده است.[۴۴]
پدر که بعد از تولد بر فرزند خود ولایت دارد، در دوران جنینی که فرزند نیاز به حمایت بیشتری داشته و توان هیچ دفاعی از خود ندارد، به طریق اولی پدر ولایت دارد.
قانون سقط درمانی هیچ توجهی به پدر و ولایت او بر جنین نداشته و فقط رضایت مادر در سقط را در نظر گرفته است. در حالی که ولی این فرزند پدر است و باید نظر او نیز لحاظ شود .
به علاوه بعد از تولد نگهداری از فرزند ناقص الخلقه و پرداخت مخارج اوبرعهده پدر است. بنابراین قانونگذار باید برای پدربه عنوان رئیس خانواده و مسؤول پرداخت نفقه چنین فرزندی، قائل به حق تصمیم گیری میشد حال آنکه قانون سقط درمانی به این مهم کاملا بی توجه است.
علاوه بر استناد به بحث ولایت، از راه دیگری نیز میتوان لزوم اذن و رضایت پدر را در سقط اثبات کرد. طبق نظر امام خمینی ره و مقام معظم رهبری و برخی فقها جلوگیری از بارداری که هنوز نطفه ای تشکیل نشده است، بدون اذن شوهر جایز نیست و رضایت شوهر برای جواز این کار شرط شده است.[۴۵] چگونه ممکن است که بعد از تشکیل نطفه، رضایت صاحب نطفه در نظر گرفته نشود و بچه بدون اذن او سقط شود؟!!
۳- تبعات ناشی از سقط جنین
۳-۱- تبعات بر مادر و خانواده
الف) جسمی
سقط جنین به صورت عمدی عوارضی را بر سلامت مادر به همراه دارد. هر چند این عوارض برای همه زنان یکسان نیست، اما سقط به عنوان عامل مهم این عوارض را به دنبال دارد.
- مرگ: سقط عواضی همچون خونریزی شدید، عفونت، آمبولی، بیهوشی و حاملگی خارج رحم دارد که هر کدام از این موارد می تواند منجر به مرگ مادر شود.
- سرطان پستان: با سقط جنین خطر سرطان پستان تقریبا دو برابر می شود.
- سرطان دهانه رحم، تخمدان و کبد: زنانی که یک بار سقط انجام داده اند در مقایسه با زنانی که سقط انجام نداده اند، بیشتر دچار سرطان دهانه رحم می شوند. افزایش خطر ابتلا به سرطان تخمدان و کبد نیز با سقط های منفرد یا متعدد ارتباط مستقیم دارد.
تغییرات هورمونی غیرطبیعی که بارداری را خاتمه می بخشد و تخریب درمان نشده دهانه رحم سبب افزایش ابتلا به سرطان ناشی از سقط است.
- سوراخ شدن رحم: ۲ تا ۳ درصد زنانی که سقط جنین می کنند، در معرض خطر سوراخ شدن رحم قرار دارند و این مساله بستگی به مهارت پزشک دارد. بسیاری از جراحات رحمی تشخیص داده نشده و درمان نمی شوند، باقی ماندن جراحات رحمی و درمان نشدن آن برای زن اثرات منفی زیادی دارد، مگر این که معاینه لاپاراسکوپی انجام شود .
خطر سوراخ شدگی رحم برای زنانی که قبلا زایمان کرده اند، یا هنگام سقط بیهوشی عمومی داشته اند، افزایش می یابد.
آسیب رحم ممکن است باعث بروز عوارضی در بارداری های بعدی گردد و حتی نیاز به هیسترکتومی (درآوردن رحم از بدن) شود که خود تعدادی از عوارض دیگر مانند پوکی استخوان را به دنبال دارد.
- پارگی دهانه رحم: پارگی های دهانه رحم که نیازمند بخیه زدن هستند، در حداقل یک درصد سقط های سه ماهه اول بارداری رخ می دهد. پارگی های کوچک تر نیز که درمان نمی شوند، در درازمدت به تخریب سیستم باروری منجر می شوند.
آسیب دائمی دهانه رحم ممکن است به شل شدن دهانه رحم، زایمان زودرس و عوارض زایمان منجر شود.
خطر تخریب دهانه رحم در سقط های سه ماهه دوم بارداری و در مواردی که از لامیناریا برای اتساع دهانه رحم استفاده نمی شود، بیشتر می گردد.
- جفت سر راهی: سقط جنین، خطر جفت سرراهی) پایین آمدن جفت در رحم مادر) در بارداری های بعدی را ۷ تا ۱۵برابر بیشتر می کند که خود تهدیدکننده زندگی مادر است.
- سقط سبب تشکیل غیرطبیعی جفت به علت تخریب رحمی شده و خطر بروز بدشکلی های جنینی، مرگ قبل از زایمان و خونریزی بیش از حد طی زایمان را افزایش می دهد.
- نوزادان معلول در بارداری های بعدی: سقط جنین با تخریب رحم و دهانه رحم همراه است که خطر زایمان زودرس، عوارض زایمان و تشکیل غیر طبیعی جفت در بارداری های بعدی را افزایش دهد. این عوارض از جمله علل معلولیت نوزادان است.
- حاملگی خارج رحم: سقط به طور ویژه احتمال حاملگی های خارج رحم را افزایش می دهد. حاملگی های خارج رحم، خود تهدیدکننده زندگی مادر بوده و ممکن است منجر به نازایی گردد.
- بیماری های التهابی لگن: این بیماری ها ممکن است به افزایش خطر حاملگی نابجا و کاهش باروری منجر گردد. ۲۳ درصد از زنانی که در زمان سقط، عفونت کلامیدیا دارند، طی چهار هفته دچار بیماری های التهابی لگن می شوند.
مطالعات نشان داده است که ۲۰ تا ۲۷ درصد متقاضیان سقط جنین دارای عفونت کلامیدیا هستند. تقریبا ۵ درصد بیمارانی که عفونت کلامیدیایی نداشته اند، طی چهار هفته پس از سقط سه ماهه اول، دچار بیماری های التهابی لگن می شوند. به همین دلیل، زنان باید قبل از سقط جنین، برای بررسی و درمان چنین عفونت هایی به پزشک متخصص مراجعه کنند.
- اندومتریوز: اندومتریوز از خطرهای بعد از سقط برای همه زنان است. اندومتریوز بیماریی است که در آن، بافت داخل رحم که آندومتر خوانده میشود، به اشتباه در جایی خارج از رحم رشد می کند.
زنان کم سن دو و نیم برابر زنان ۲۰ تا ۲۹ ساله مستعد ابتلا به اندومتریوز بعد از سقط هستند.
۱۲. التهاب و عفونت بافت رحم عارضه دیگری است که دارای علائمی مثل درد شکم، تب و افزایش خونریزی می باشد.
۱۳. .کم خونی وفقر آهن: به علت خونریزی های شدیدو طولانی مدتی که بعد از سقط جنین به وجود می آید، اکثر مادران با کم خونی مواجه می شوند .[۴۶]
ب) روانی
- بارگناه قاتل شدن مادر: مادری که به صورت عمدی اقدام به سقط می کند قاتل فرزند خود است وتا آخرعمر این حس قاتل بودن او را آزار خواهد داد و قطعا بر زندگی خانوادگی واجتماعی او اثرات نامطلوبی خواهد گذاشت. عقاب و عذاب اخروی این گناه بزرگ به جای خود بسیار زیاد است اما صرفنظر از عذاب اخروی، او در همین دنیا عذاب وجدانی خواهد داشت که همواره او را همراهی میکند.
- آثارمنفی مشکلات روانی برخود مادر و خانواده:
الف)مادر: سقط جنین به صورت عمدی غیرازعوارض جسمی که برای مادر دارد دارای عوارض روحی نیز می باشد یکی از این موارد افسردگی شدید است. مادر به دو دلیل مستعد این افسردگی است:۱تغییرات هورمونی ۲ازدست دادن جنینی که شب و روز با او مأنوس بوده؛ این فشارهای عصبی زمانی که فرد متوجه وجود اختلالی درجنین شود شدیدتر می شود به خصوص اگرازسوی خانواده نیز فشاری متوجه زن باشد. تفاوت این افسردگی با افسردگی بعد از زایمان این است که در اینجا با ازدست دادن و فقدان روبه رو هستیم. غالب سقطهایی که به مستند این قانون انجام میشود مادرانی هستند که میلی به سقط فرزند خود ندارند(مگرمتخلفین) وگرنه درپی آزمایشات مختلف برای تشخیص بیماری جنین نمیرفتند، بلکه اغلب مادرانی هستندکه تمایل به بدنیا آوردن فرزند دارند ولی باتوجه به رواج نابجا و بیمورد غربالگری تن به آزمایشات مختلف ودر نهایت عمل سقط می دهند واین یک سقط عمدی خواهد بود با اثرات زیان بارآن برای زن!
ب)خانواده: باتوجه به مشکلات روحی روانی پیش آمده برای مادری که سقط جنین داشته باید نگاهی نیزبه محیط خانوادهی او داشت. اگر این مادرفرزندانی داشته باشد افسردگی وپرخاشگری او در خانواده بر روی این فرزندان نیز مؤثراست و باعث بروز رفتارهایی دربزرگسالی این فرزندان خواهد بود.
مادر افسرده تعاملات مثبت کمتری با همسر و فرزند خود دارد. فرزندان مادران افسرده به طور طبیعی ازاین حالت مادرتقلید کرده و غمگینی وافسردگی را از همان کودکی در خود رشد میدهند؛ آنها مجبورند دوره های طولانی غم و اندوه را تحمل کنند واین بر رشد جسمی و توان روحی آنها تاثیر بدی دارد. از سوی دیگر افسردگی زن بر رابطهاش با همسر تاثیر می گذارد وگاهی ادامه ی زندگی را غیرممکن می کند.
۳-۲- تبعات سقط بر جامعه
۱. نسل کشی
دین مبین اسلام برای کثرت نسل وجمعیت اهمیت قائل شده وآن را یک امر مثبت تلقی می کند. مثل آیه ی هشتادوشش سوره ی اعراف (واذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم) اما آنچه متاسفانه امروزه شاهد آن هستیم وقانون مطرح شده زمینه ساز آن می باشد، سقط های متعددی است که نسل مسلمان را تقلیل می دهد. درحالی که کثرت جمعیت بسیاری از نیازهای اقتصادی، کشاورزی، نظامی، امنیتی و…را دریک جامعه مرتفع می کند و در مقابل کاهش جمعیت مشکلات بسیاری از جمله کاهش نیروی کار، بالارفتن هزینه های بهداشت و نگهداری از سالمندان، کاهش قدرت دفاعی و امنیتی، به خطر افتادن امنیت غذایی، وابستگی کشور وعدم پذیرش نو آوری وفناوری نوین را به همراه دارد. در حالیکه کشورهای پیشرفته به دنبال افزایش جمعیت خود و ترغیب مردم به فرزند آوری هستند، متأسفانه در کشور ما نه تنها در عمل از افزایش جمعیت حمایت لازم وچشمگیری نمیشود، بلکه با ترویج غربالگری و اشکالات قانون سقط درمانی شاهد افزایش آمار سقط هستیم.
۲. عادی شدن جرم وجنایت
یکی از گناهان کبیره قتل نفس است. آنچه به واسطه ی قا نونی شدن سقط درجامعه درحال وقوع است، باعث عادی شدن چنین جرم وجنایت بزرگی می شود. فردی که می تواند یک انسان بی گناه را که حق زندگی وحیات داشت، ازبین ببرد(وبه تعبیری قتل نفس کند) گناهان دیگر را به راحتی می تواند انجام دهد. وحتی خود این عمل نیز برای او عادی خواهد شد. تقوای الهی و تقید به احکام شریعت بزرگترین و اصلی ترین ضامن حفظ حدود و رعایت قانون در جامعه است و کم تقیدی و بیتقوایی قویترین عاملی است که میتواند موجب انحطاط و سقوط یک جامعه بشود. هر چه آمار گناه در جامعه بیشتر شود، حساسیت مردم کاهش یافته و عادی شدن جرم و گناه موجب بیشتر شدن آن میشود.
۳. تبعات اقتصادی
واضح است که سقط اگر بخواهد قانونی انجام شود نیاز به آزمایشات وبررسی هایی دارد که هرکدام هزینه های گزافی را به دنبال خواهد داشت. این بارهزینه ها به سبب قانون سقط درمانی وعمومی شدن بی جهت غربالگری و توصیه و تأکید پزشکان بر انجام آن، فشار سنگینی را بر خانواده و اجتماع تحمیل می کند.هزینه هایی که با انجام آزمایشات تکمیلی از دوازده ملیون تومان نیز تجاوز می کند.
علاوه بر تحمیل هزینههای هنگفت مالی بر مردم، در موارد بسیاری با مطرح کردن احتمال ناهنجاری فرزند، مادر را به سمت سقط غیرقانونی جنین خود سوق می دهد. به نظر می رسد مافیای اقتصادی در صنف پزشکی وجود دارد که از انجام آزمایشات غربالگری که مقدمه سقط جنین است، سود کلان اقتصادی می برد.
۴. سوءاستفاده از قانون
متاسفانه با توجه به فرهنگ سازی غلط توصیه به فرزند کمتر، ازدیاد روابط نامشروع، عدم مسئولیت پذیری والدین، مشکلات اقتصادی و علل دیگر تمایل به سقط در جامعه افزایش چشمگیری یافته است. قانونی شدن سقط در برخی موارد موجب شده زنان باردار دنبال راهی باشند تا سقط را به شکل قانونی و با خطرات و تبعات کمتر انجام دهند.انگیزه های مختلف زنان و سودجویی برخی پزشکان غیر متعهد تبانی را ایجاد می کند که فراتر از قانون، سقط به شکل رسمی انجام شود. از سوی دیگر ابهامات موجود در قانون سقط درمانی موجب شده است در بسیاری از موارد که سقط شرعا حرام است قانونا مجاز تلقی شود.
وقتی عمل غیرشرعی در مواردی قانونی شود و قانون ابهام داشته باشد، افراد سودجو را ترغیب می کند که آن عمل زشت خود را بادلیل تراشی منتسب به قانون کنند و در واقع قانون مفری را برای آنها باز کرده است.
۵. مغایرت با اخلاق
الف) ظلم به فرد بی دفاع
وقتی انسان بی گناهی، به ناحق کشته میشود، حق حیات و زندگی از او گرفته میشود و او، از بزرگترین حقی که دارد، محروم میگردد. در روایتی پیامبر(ص) فرمود: فردای قیامت بندهای را میآورند و نامه عملش را به او میدهند در حالیکه از نتیجه آن بسیار خوشحال می شود تا اینکه مشاهده می کند، فردی به سوی او می آید و می گوید تو به من ظلم کردی! در این هنگام دستور میدهند از حسناتش بردارید و در پرونده این فرد قرار دهید، فرد دیگری می آید و همین روند تکرار میشود.
ظلم به جنینی که در رحم مادر قرار دارد به مراتب سخت تر و سنگین تر از ظلمی است که به افراده زنده می شود چرا که جنین بی گناه توانای هیچ نوع دفاعی از خود را ندارد.حال اگر این ظلم به گرفتن جان او با شد زشتی و قبح این عمل به مراتب بیشتر و بسی سنگین تر است.
ب) ظلم به نزدیکترین و عزیز ترین فرد
نزدیکترین و عزیزترین فرد برای هر کس فرزند ویا پدر و مادر اوست .پدر و مادر از لحظه انعقاد نطفه رابطه ای عاطفی با فرزند برقرار می کنند که به هیچ وجه قابل وصف نیست .در روایت آمده است: اما حق فرزندت آنست که بدانى که از توست و جزو توست و منسوبست به تو، خیر و شر او در دار دنیا، اگر خوبست تو خوبى، و اگر بد است بدى توست، و بدانى که فرداى قیامت از تو سۆال خواهند کرد که چرا فرزندت را خوب بر نیاوردى و حق سبحانه و تعالى را به او نشناسانیدى و او را به طاعت و عبادت الهى نداشتى و او را مدد نکردى، پس مىباید که با او به نحوى رفتار کنى که بدانى که اگر به او خوبى کردی به تو ثواب خواهند داد ، و اگر بدى کردی واو را بد تربیت کردی عقابت خواهند داد و..در این روایت آمده چرابه او خوبی نکردی و اورا مدد نکردی؟خوبی کردن و یار ی کردن فرد به حفظ جان و حمایت همه جانبه از اوست .طبق این روایات برای پدرو مادری که به فرزند خود ظلمهای مذکور در روایت را روا کرده اند یا حق وی را به او ندادهاند عقاب سختی در نظر گرفته شده است.پدر و مادری که حق حیات جنین را از او گرفته اند در پاسخ به این سوال که چرا او را از بین بردی، چه خواهند گفت؟؟!!
[۱] . دهخدا، علی اکبر؛ لغتنامه دهخدا؛ ذیل ماده سقط
[۲] انطون، الیاس؛ القاموس العصری؛ ترجمه سید مصطفی طباطبایی ( فرهنگ نوین عربی، فارسی)، ص۳۰۴
[۳] راغب اصفهانی، ابوالقاسم؛ المفردات فی غریب القرآن؛ ماده جن
[۴] .افشار قو چانی،زهره،مقاله نقد و بررسی ماده واحده قانون سقط درمانی،ص۱۲۵
[۵] .مجله اخلاق و تاریخ پزشکی،دوره ی سوم،شماره ی ۴،ص۲۹
[۶] هکر؛ بیماریهای زنان؛ ص۷۵۳
[۷] محقق داماد؛ اخلاق پزشکی؛ ص۱۴
[۸] . همان، ص ۱۱۹
[۹] . افشار قوچانی،زهره،نقد وبررسی ماده واحده قانون سقط درمانی مصوب ۸۴،ص۱۲۶
[۱۰] محقق داماد، تحقیقی در مورد سقط جنین و عوارض ناشی از آن، مجموعه مقلات اخلاق پزشکی، ج۵، ص۱۵۵
[۱۱] . حسینی بهشتی، سید محمد؛ سقط جنین و تعقیم طبی: بهداشت و تنظیم خانواده؛ ص۳-۵۲
[۱۲] .دهخدا، علی اکبر؛لغتنامه دهخدا، ،ج۲،ص۲۹۳۱ومعیین،محمد؛ فرهنگ معین؛ ج۴،ص۴۵۹۸
[۱۳] .افشار قوچانی،زهره،مقاله نقد و بررسی ماده واحده قانون سقط درمانی مصوب ۸۴،ص۱۳۳
[۱۴].محقق داماد،قواعد فقه،ج۲،ص۸۰و…
[۱۵] . نجفی، محمد حسین، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج ۵، ص ۱۰۶
[۱۶] . امیرمحمدی، ابوالفضل، قاعده لاحرج۲، ص ۱۵ (مقالات و بررسیها، دانشگاه تهران، دانشکده الهیات، ش ۴۲، ۱۳۶۷ه.ش)
[۱۷] . قانون مجازات عمومی مورخه۷/۱۱/شمسی
[۱۸] . سوره انعام، آیه ۱۵۱
[۱۹] .سوره انعام،آیه ۱۴۰
[۲۰] .سوره انعام،آیه ۱۵۱
[۲۱] . عاملی، شیخ حر؛ وسایل الشیعه، ج ۲۶، ص ۳۲
[۲۲] . سوره مائده، آیه ۳۲
[۲۳] . عاملی، شیخ حر؛ وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۱۵
[۲۴] . مکارم شیرازی، ناصر؛ بحوث ففقهیه هامه؛ ص۲۸۶.
[۲۵] . عاملی، شیخ حر؛ وسائل الشیعه،ج۲۸،ص۱۰۸
[۲۶] .عاملی، شیخ حر؛ وسائل الشیعه ،ج۲۶،ص۲۲
[۲۷] . شیخ طوسی، الخلاف، ج ۵، ص ۲۸۷
[۲۸] . امام خمینی، روح الله، استفتائات، ج ۳، ص ۲۹۱، س ۳۱
[۲۹] . آیت الله خامنهای، اجوبه الاستفتائات، ص ۲۷۹، س ۱۲۶۳ و ۱۲۶۵
[۳۰] . آیت الله خویی، استفتائات، ص ۲۸۳، س ۱۲۳۷
[۳۱] . آیت الله بهجت، احکام استفتائات پزشکی، ص ۴۴، س ۵
[۳۲] . آیت الله صافی، جامع الاحکام، ج ۲، ص ۵۶، س ۱۴۱۰ و استفتائات پزشکی ص ۶۶، س ۷۹
[۳۳] . آیت الله نوری همدانی، هزار و یک مساله فقهی، ج ۲، ص ۲۷۵، س ۸۸۲
[۳۴] . آیت الله وحید خراسانی، استفتائات وجود در واحد پاسخ به سوالات جامعه الزهراء سلام الله علیها
[۳۵] . آیت الله سیستانی، استفتائات، ج ۱، ص ۳۵۰، م ۱؛ آیت الله فاضل، جامع المسائل، ج ۲، ص ۴۸۲، س ۱۳۴۶؛ آیت الله مکارم، استفتائات جدید، ج ۱، ص ۴۵۳ و ۴۵۴، س ۱۴۸۷
[۳۶] . سوره مائده ،آیه ۳۲
[۳۷] ر.ک سقط درمانی و کاهش جنین از منظر پزشکی، فقهی، حقوقی و اخلاقی؛ (مقاله سقط جنین در پرتو حکم ثانوی تألیف حسین سیمایی صراف)، ص۲۲۴
[۳۸] نجفی، محمد حسین؛ جواهر الکلام؛ ج۴، ص۳۸۷
[۳۹] طباطبایی یزدی، سید کاظم؛ عروه الوثقی؛ ج۱، ص ۴۳۹
[۴۰] . مقاله سقط جنین از منظر فقه، تألیف حجت الاسلام محمد قائنی در کتاب سقط جنین ص ۴۰۱
[۴۱] .آیت الله زنجانی،کتاب النکاح،ج۵،ص۱۴۷۰
[۴۲] – از جمله روایت صحیحه ابوعبیده از امام باقر علیه السلام که امام از سقط به قتل تعبیر کرده اند. (وسایل الشیعه، ج۲۶، ص۳۲)
و همچنین تعبیر امام خمینی در بحث کفاره قتل که می فرمایند تجب الکفاره بقتل المسلم …بل بقتل الجنین إذا ولجته الروح (تحریر الوسیله، ج۲، ص۶۰۶، مسأله۴)
[۴۳] . منابع فقه شیعه؛ ج۲۲، ص: ۷۷۳
[۴۴] . حقوق مدنى (امامى)، ج۵، ص، ۲۱۰
[۴۵] . استفتائات امام،ج۳،ص۲۸۳واجوبه الاستفتائات،سوال ۱۲۵۹واستفتائات جدید آیت الله مکارم،ج۲،سوال۱۷۶۵
[۴۶] .زهره لطیفی،بخش سلامت تبیان،سایت انجمن تنظیم خانواده جمهوری اسلامی ایران،دکتر زهرا محمدی بلوک،سایت مهرخانه،دکتررنجبرنوازی متخصص زنان وزایمان

Add a Comment